استعاره در شعر انتظار

در شعر آیینی به طور عام و در ادبیات انتظار به طور خاص، مانند دیگر انواع ادبی با وجود این‌که شبکۀ مفهومی بسیار غنی و ارجمند است، بخشی عمده از تأثیرگذاری اثر، مبتنی بر ادبیّت متن و به‌ویژه عناصر بلاغت‌آفرینِ آن است.
2. استعاره در شعر انتظاراستعاره یکی دیگر از مهم‌ترین عناصر تشکیل دهندۀ خیال است. اهمیت استعاره تا جایی است که شاید بتوان گفت هیچ کدام از صور خیال شاعرانه، به اندازۀ استعاره در آثار ادبی وبه‌ویژه در شعر اهمیّت نداشته باشند (شفیعی کدکنی، 1378: 118).وجود چنین عنصری در کلام می‌تواند بیان را صورت تازه‌ای ببخشد و از یک واژه‌ در ‌نتیجه ‌چندین‌ فایده‌ حاصل ‌شود، چندان‌ که در موارد مختلف تکرار شود و با این همه در هر موردی مقام خاصّ خود‌ را ‌داشته ‌باشد (همو: 112) در واقع به وسیلۀ استعاره، کلام از حالت سادگی بیرون آمده و چند معنایی می‌شود.کاربرد استعاره در شعر انتظار، هم‌پای تشبیه است و تقریباً به یک نسبت در سروده‌ها به کار رفته است. در این قسمت برآنیم که برجسته‌ترین انواع استعاره را بررسی کنیم باشد که از این رهگذر دریچه‌ای تازه به شناخت این کارآمدترین عنصر خیال در شعر انتظار گشوده شود.الف) استعارۀ مصرّحهیکی از مهم‌ترین و قابل بحث‌ترین نوع استعاره، استعارۀ مصرّحه است. در این نوع استعاره نیز طبیعت به کار رفته، کاربردی گسترده و گوناگون دارد، به طوری که در بیشتر استعاره‌های مصرّحه، عنصری از عناصر طبیعت دیده می‌شود. این میزان اقبال شاعران شعر انتظار به طبیعت پیرامون خود و بهره‌گیری از آن در سروده‌ها به یاری صورت‌های خیال، نکته‌ای عمیق و قابل توجّه است. از مجموع شاعران مورد نظر، سپیده کاشانی و سپس سیمین‌دخت وحیدی بیش از همه از چنین استعاره‌ای در اشعار خود استفاده کرده‌اند و باید آنان را شاعران استعاره‌گرای شعر انتظار نامید.
علاوه بر استعارۀ مصرّحه، انواع دیگر آن نیز در اشعار آن‌ها نمود یافته استدر بین عناصر طبیعت، خورشید در جایگاه مستعارٌمنه، بیشترین کاربرد را داراست. از آن‌جایی که شاعر، همیشه در به کارگیری استعاره‌ها به‌طور ضمنی و ذهنی به دنبال یک وجه‌شبه قوی می‌گردد تا عمق و غنای استعارۀ خود را بیشتر کند، عنصر خورشید با توجّه به در پرده‌ قرار گرفتن، کسوف کردن، زیر حجاب پنهان شدن و در عین حال حتی در لحظات پنهان بودن نور بخشیدن، این قابلیت را پیدا کرده که بالاترین بسامد را داشته باشد. جز خورشید، دیگر پدیده‌ها چون: ماه، گل، بهار، غنچه، باران و... حضوری قابل توجّه دارند و اگر در نمونه اشعار دقیق شویم، خواهیم دید که مهدی تقریباً همه جا مستعارٌ له این استعاره است.
مثال‌هایی از استعارۀ مصرّحه با کاربردی طبیعت‌گرا در شعر انتظار:آفتاب، خورشیدبر تن شب ریز سیل نور راآفتابا بر دلم لختی بتاب(محمودی،1369: 65)عزیزا دگر تا چه حد صبر و تاببرآ و بتاب ای بلند آفتاب(موسوی گرمارودی، بی‌تا: 60-61)طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانیز سمت مشرق جغرافیای عرفانی(امین‌پور، 1372: 87)از نگاه ما که مشتاق نگاه گرم توستاز چه پنهان ‌ماندی ‌ای ‌خورشید ‌جان‌پرور هنوز(وحیدی، 1381: 129-131)ماهبه هفت پردۀ اسرار نور مستتریعیان نه‌ای مه مستور، آشکار بیا(کاشانی، 1373: 74-77)گوهر دامان نرجس، شاهکار آفرینشنور رخشان امامت، ماه ‌مینا خواهد آمد(همو: 81)از حجاب ابر غیبت ماه منپای رجعت نه به چشمان رکاب(محمودی، 1369: 65)گل، شکوفه نرگس، غنچهآن‌گه که بشکوفد آن گل‌ بر ‌شاخسار عدالتاز طرْفِ هر لاله‌زاری بانگ هزاری برآید(کاشانی، 1373: 11)گفتی‌گلاب ‌نور ‌بپاشد ‌آدینه ‌ای ‌شکوفۀ ‌نرگسای‌ آفرینش‌ از تو گل‌افشان ‌کی ‌می‌شکوفد ‌آن‌ گل‌ اعجاز؟(همو: 58)گلی از گلشن سرمد آمدقائم آل محمّد آمد(براتی‌پور ، 1369: 159)بهاردر هوایت چون پرستوها دل ما ای بهارمی‌زند در آسمان شوق بال و پر هنوزدیده بگشا ای بهار سبز نوروزی، که مندارم از لطف خدا احساس رویش‌گر هنوز(وحیدی، 1381: 131)تا بیایی ای بهار جاودانی، باغ جانم راخالی از فصل خزانی می‌کنم اما نمی‌آیی(همو، 1384: 47)بارانآید به گوش از آسمان این است مهدیخیزد خروش از تشنگان این است باران(حسینی، 1363: 28)در استعاره‌های مصرّّحۀ اشعار مورد بحث، واژگان دیگری غیر از طبیعت نیز به کار رفته است که گاهی مفرد است مانند«ب
چون «شاهد سودایی» در بیت زیر:ای شاهد سودایی، وقت است که بازآییکز نقش تو لبریز است آیینۀ باورها(طهماسبی، 1375: 84)ب) استعاره مکنیّهاستعارۀ مکنیّه در شعر انتظار بسامدی چشمگیر دارد. مشبّهٌ‌به محذوف در چنین استعاره‌ای گاهی حیوان، زمانی گیاه و جایی شیء و گاهی هم عنصر طبیعت است؛ البته از نوع برجسته و مهم آن، یعنی آن‌جا که «مشبّهٌ‌به» «انسان» است نباید غافل ماند. انواع گوناگون این استعاره در شعر انتظار عبارت‌اند از:یکم. استعارۀ مکنیّۀ حیوان‌مدارانه؛ حیوان‌وارگیاستعارۀ مکنیّۀ حیوان‌وارگی زمانی است که مشبّهٌ‌به محذوف، جانور باشد که به واسطۀ حضور ملائمات در کلام‌ شناخته می‌شود. نمونه‌ها:محمودی در بیت زیر «باد» را با یک استعارۀ کنایی به «اسب» مانند ساخته و یکی از ویژگی‌های اسب (هروله) را در کلام ذکر کرده است:باد در هروله و رعد رجز می‌خواندرو به ویرانی است این سقف مقوایی من(محمودی، 1381: 23)نصرالله مردانی «اندیشه» را با استعاره مکنیّه به پرندۀ پر گشوده تشبیه کرده است:به جست‌وجوی تو آن سوی مرزهای زمانگشوده شهپر اندیشه، پر ز لانۀ عشق(مردانی، 1360: 70)و یا عباس براتی‌پور نگاه انسان منتظِر را به قرینۀ «بر سر دیوار نشسته»، پرنده انگاشته است:نشسته بر سر دیوار خانهنگاهی منتظر تا بیکرانه(براتی‌پور، 1369: 195)دوم. استعارۀ مکنیۀ گیاه‌مدارانه؛ گیاه‌وارگیدر بین استعاره‌های مکنیّه، گاهی شاهد حضور استعاره‌هایی هستیم که مستعارٌ‌منه آن‌ها، یکی رُستنی و گیاه است.
این‌گونه استعاره در بعضی مواقع شگفت و زیباست، به خصوص آن‌جا که «انسان» به هیئت گیاه درآید و رُستنی شود:.. ای آفتاب ابری/ بر ما ببار/ تا بشکفیم/ در بهار/ ورودت از خاک انتظار (صفارزاده، 1366: 146-147).در این شعر، صفّارزاده فعل «شکفتن» را که مخصوص گیاهان است، استخدام می‌کند تا منتظران (مشبّه) را به هیئت گل‌های تشنه (مشبّهٌ‌به محذوف) که برای رویش به باران محتاج‌اند، درآورد.یا در این بیت از سروده‌های قزوه، شاعر خود را با استعارۀ مکنیّه «درختی بی‌شکوفه» دانسته است و از موعود خود می‌خواهد که چون آفتاب و ابر بر او بتابد و ببارد تا دوباره سبز شود و شکوفه دهد:می‌رسد بهار و من، بی‌شکوفه‌ام هنوزآفتاب من، بتاب، مهربان من، ببار(قزوه، 1372: 26)سوم. استعارۀ مکنیّۀ طبیعت‌مدارانه؛ طبیعت‌وارگیدر این استعاره نیز «مشبّهٌ‌به محذوف»، یکی از پدیده‌های طبیعت است. مانند این بیت شعر از محمودی که موعود (مشبّه) را به خورشید (مشبّهٌ‌به محذوف) مانند کرده و یکی از ملائمات آن (طلوع) را در جمله آورده است:غروب عمر شب انتظار نزدیک استطلوع مشرقی آن سوار نزدیک است(محمودی، 1369: 27)سیمین‌دخت وحیدی نیز نگاه انسان منتظر را به باران (مشبّهٌ‌به محذوف) تشبیه کرده است:نگاهت می‌چکد از ابرهای انتظار امشبو بوی وحی می‌پیچد ‌به‌ جان ‌بی‌قرار امشب(وحیدی، 1384: 13)«رود» از دیگر مظاهر طبیعت است که علی‌پور در این شعر نیمایی، به عنوان «مستعارٌمنه» برای جاده‌های طبیعت «مستعارٌله»، به استخدام درآورده است و چنین می‌سراید:...
اگر تو نباشی/ همه جاده‌های طبیعت/ به تاریکی و خواب خواهند ریخت/ و جوبارهایش تمامی به مرداب (علی‌پور، 1372: 18)چهارم. استعارۀ مکنیّۀ شیء‌مدارانه؛ شیءوارگیزیرساخت چنین استعاره‌ای بر مبنای یک شیء استوار است؛ یعنی «مشبّهٌ‌به محذوف»، شیءای همراه با یک ملائم و وابستگی است؛ مانند:بیا که دیده‌ام از انتظار لبریز استکویر سینۀ تفتیده‌ام عطش‌خیز است(براتی‌پور، 1369: 11)در این بیت، براتی‌پور، دیده (مشبّه) را به یک پیمانه (مشبّهٌ‌به محذوف) تشبیه کرده و سپس یکی از ملائمات آن، یعنی لبریز بودن را ذکر کرده است.یا در شعر زیر از علی‌پور، «در» به عنوان یک شیء در مقام «مستعارٌمنه» در استعارۀ «کلیدهای افق» آمده است:... تو آن آخرینی که از آسمان خواهی آمد/ نفس‌های بیداری باغ با توست/ کلید‌های افق‌های بسته/ و سرشاری از صبح (علی‌پور، 1372: 18).پنجم. استعارۀ مکنیّۀ انسان‌مدارانه؛ تشخیصدر تشخیص (Personification) شاعر، فضایی را ایجاد می‌کند که نتیجۀ آن رسوخ و نفوذ در کنه و ذات اشیاء و امور، و احساس یگانگی با آن‌هاست. در این‌جاست که عقل از پیدا کردن روابط ظاهری و منطقی در میان اشیاء دست می‌کشد و قوّۀ خیال در اوج هیجان عاطفی، مخفی‌ترین انرژی روح را به حرکت درمی‌آورد تا در ماورای واقعیت‌های ظاهری، به حقیقت‌های مکتوم دست یابد (پورنامداریان، 1381: 200).
استعاره مکنیّه از نوع تشخیص در مقایسه با دیگر انواع، در اشعار انتظار بسامد بیشتری دارد و آن را در دو دسته می‌توان طبقه‌بندی کرد:الف) تشخیصی که از نسبت دادن یکی از اعضا یا صفات و ویژگی‌های مربوط به انسان به یک مفهوم انتزاعی یا غیرمحسوس است؛ مانند:اسیر وسوسۀ نفس خیره‌سر بودنحقیقتی است که دل تشنه گناه کند(مردانی، 1370: 51)در این بیت، شاعر گناه کردن را که یکی از خصلت‌های انسان است به «دل» که در زمرۀ مفاهیم انتراعی جای می‌گیرد، نسبت داده است«ریا» در این بیت هیئتی انسانی می‌گیرد:ریا بر گرد دل‌ها بسته پرچینبه ژرف چشم‌ها، بیزاری و کین(موسوی گرمارودی، 1363: 130-134)«مهربانی» کینه‌ور است و «عشق»، (انسان) بی‌خبر می‌شود:صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه داردبی‌تو حتّی مهربانی حالتی از کینه داردبی‌تو ‌می‌گویند تعطیل است کار عشق‌بازیعشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد(امین‌پور، 1379: 46)ب) تشخیصی که از افزودن یا نسبت دادن یکی از اعضا یا صفات و اعراض مربوط به انسان به یک شیء محسوس طبیعی یا غیرطبیعی به دست می‌آید. نمونه‌ها:«ابر» غیرتمند می‌شود:... در ابر غیرتی است/ که آفتاب عدالت را/ از آفتاب روزمرّه جدا می‌دارد (صفارزاده، 1366: 137- 146).و آب گاهی «مست حضور» می‌شود و زمانی دیگر «بیهوش»:آن بهترین اهل زمان/ آن بهترین اهل زمین، او در نماز ایستاده/ بر پارۀ حصیر/ در پایگاه آسمان سرداب/ حصیر روی دامن آب است/ و آب مست حضور/ و آب بیهوش است (همو‌).
«پنجره» بی‌تاب و ناآرام و «کوچه» در انتظار به سر می‌برد:پنجره بی‌قرار تو، کوچه در انتظار توتا که کند نثار تو، لالۀ دسته دسته را(محمودی، 1369: 100)ج) استعارۀ مرکّباستعارۀ مرکّب استعاره در جمله است؛ یعنی با مشبّهٌ‌بهی سر و کار داریم که جمله است در این صورت، باید با تأمّل عقلی دریافت که جمله در معنای خود به کار نرفته است و به علاقۀ شباهت معنای دیگری را افاده می‌کند (شمیسا، 1376: 194).در اشعار انتظار بسامد این نوع استعاره بسیار اندک است. سهیل محمودی از معدود شاعرانی است که از این استعاره در شعر خود استفاده کرده است. او در بیتی از مجموعۀ «فصلی از عاشقانه‌ها» می‌سراید:پر از غروب شدم، شب رسید، سرد شدمکجا پناه برم در شبی که یلدایی است(محمودی، 1369: 86)در این بیت، «پر از غروب شدن»، استعارۀ مرکّب از ناامیدی و یأس و دلسردی است؛ به خصوص که شاعر با آوردن قرینۀ «شب رسید» و «سرد شدم»، این ناامیدی را استوارتر می‌کند.3. مجاز در شعر انتظارنگاه شاعران به جهان و پدیده‌های اطراف، نگاهی خاص و ادیبانه است و به تبع آن واژگانی را که به طور معمول و مرسوم استفاده می‌کنیم، به شیوه‌ای دیگرگونه به استخدام در می‌آورند. مجاز نیز از این مقوله است که شاعر واژه را در غیر معنی حقیقی‌اش استعمال می‌کند.مجاز در بین دیگر صورت‌های خیال در شعر انتظار از بسامد زیادی برخوردار نیست. از تعداد معدود مجاز به کار رفته در اشعار، مجاز «محلّ و حال» و سپس «جزء و کل» بیشتر به چشم می‌خورد.
در بین شاعران این پژوهش، نخست «طاهره صفّارزاده» و سپس «سلمان هراتی» بیش از دیگران از مجاز در شعر خود استفاده کرده‌اندالف) مجاز مرسل با علاقۀ جزء و کل... در روز جمعۀ بیکاران/ تن‌های شوخگن/ سرهای خفته در سپیده دمان/ به شستشو/ به آب می‌اندیشند .../ مسحور نامه نوشتن هستم/ در خیمه‌گاه این همه/ امید/ این همه زندگی/ نزدیک آن چنان/ که خطّ مرا می‌خوانی/ و جمعۀ بعدی از بر می‌دانی/ همواره مهرنامۀ أغِثْنی/ امضاء همیشۀ ادرکنی‌ست (صفارزاده، 1366: 137- 146).در این سروده «سر»، «خط»، «أغثنی» و «ادرکنی»، همگی واژگانی در معنای غیرحقیقی خود هستند. «سر» مجاز از «انسان»، «خط» مجاز از «نوشته» و «اغثنی و ادرکنی» مجاز از «دعا» است.ب) مجاز مرسل با علاقۀ محلّ و حال«آفریقا» در این شعر سپید از سلمان هراتی در معنای «مردم شهر» آمده است:... سیاهان او را می‌شناسند/ آخر او وقتی می‌بیند/ آفریقا حق ندارد به مدرسه برود/ دل‌تنگ می‌شود (هراتی، 1368: 97 - 102).ج) مجاز مرسل با علاقۀ آلیّتاین مجاز در سروده‌های انتظار فقط در یک مورد به کار رفته، آن هم در بیتی ازموسوی گرمارودی از مجموعۀ «در سایه‌سار نخل ولایت» که واژۀ «دست» را در معنای «قدرت» آمده است:بگو با برومند فرزند خویشکه ای دست یزدان بنه پای پیش(موسوی گرمارودی، 1363: 60- 61)4. کنایه در شعر انتظارکنایه در ادب پارسی انواع گوناگونی دارد.
مثلاً ݢݢݢݢݢکنایه را از حیث دلالت معنای ظاهری (مکنّی‌به) به مقصود و مراد گوینده (مکنی‌عنه)، به سه دسته تقسیم می‌کنند که عبارت‌اند از : کنایه از موصوف (اسم)، کنایه از صفت و کنایه از فعلالف) کنایۀ فعلیدر اشعار انتظار، کنایه هم‌چون مجاز و در مقایسه با دیگر صورت‌های خیال بسامد بالایی ندارد، اغلب کنایات به کار رفته در سروده‌ها از نوع «فعلی» است؛ یعنی فعلی یا مصدری یا جمله‌ای یا اصطلاحی (مکنّی‌به) در معنای فعل یا مصدر یا جمله یا اصطلاح دیگر (مکنّی‌عنه)، به کار رفته است و این رایج‌ترین نوع کنایه است (شمسیا، 1376: 268). این قسم از کنایه در اشعار انتظار بر دو نوع است:یکم. کنایاتی فعلی که قدیمی هستند و در آثار گذشتگان به فراوانی به کار رفته‌اند.در سروده‌های انتظار این نوع در مقایسه با انواع دیگر کنایه بیشتر دیده می‌شود؛ مانند: «به روی رف گذاشتن» که کنایۀ فعلی است از «به فراموشی سپردن» در این بیت محمودی از دفتر «فصلی از عاشقانه‌ها»:دوباره پاک کردم و به روی رف گذاشتمآینۀ قدیمی غبار غم نشسته را(محمودی، 1369: 100)یا «گره بر باد زدن»، که کنایه از «کار بیهوده انجام دادن» است، در این شعر از ساعد باقری از دفتر «نجوای جنون» :شب‌نوازان مست سرنا راتا زدند از سر گشاد زدندتیغ بر شعله آختند عبثیاوه یاوه گره به باد زدند(باقری، 1368: 60- 66)یا «از خویش رفتن» که کنایه فعلی است از «بیهوش شدن».
قیصر امین‌پور در بیتی از مجموعۀ «گل‌ها همه آفتابگردانند» آن را به کار برده است:گر من به شوق دیدنت ‌از ‌خویش می‌روماز خویش می‌روم که تو با خود بیاری‌ام(امین‌پور، 1380: 82)همچنین «آهنگ چیزی را داشتن» کنایه از «قصد انجام آن کار را داشتن»، از مجموعۀ «دل و دریا»، سرودۀ عباس براتی‌پور می‌خوانیم :آهنگ ماندن نداریم با این غم خانمان‌سوزوران به کام کلاغان، آتش به جان هزاران(براتی‌پور، 1383: 7)دوم کنایاتی فعلی که امروزی و جدید است و در ادب گذشته جایگاهی ندارد و باید آن را محصول شعر معاصر دانست؛ مانند: «گل از گل شکفتن» که کنایه است از «کمال خشنودی کسی، خوش آمدن سخن یا کلامی بر کسی».گل‌ها‌ به ‌گلشن ‌شکفتد از یار گفتند و گفتندگل از گلم می‌شکوفد ‌گر ‌غمگساری بیاید(کاشانی، 1373: 11)یا «گوش به زنگ ماندن»، کنایه از «منتظر خبری بودن». از سهیل محمودی در مجموعۀ «فصلی از عاشقانه‌ها» می‌خوانیم:شب‌ به ‌سحر رسانده‌ام دیده به ‌ره نشانده‌امگوش‌ به ‌زنگ‌ مانده‌ام، جمعۀ عهد بسته را(محمودی، 1369: 100)ب) کنایه از موصوفاز دیگر کنایه‌های رایج در اشعار مورد بحث، کنایه از موصوف است. در این کنایه، وصف و صفتی را می‌گوییم و از آن موصوف را اراده می‌کنیم. این نوع در اشعار انتظار، اغلب جدید و حاصل پویایی ذهن شاعر است؛ مثلاً «نیم خورشید» در این سروده از حمیدرضا شکارسری در مجموعۀ «باز جمعه‌ای گذشت» که کنایه از «امیدواری اندک» است.
لحظه‌های کور/ بی‌چشم‌های تو/ راه را به شب‌ترین روزگار می‌برند/ روزگاری گرگ‌آلود/ که ترانه از یاد گلو خواهد برد/ زیر بازوان کور را بگیر/ که نیم خورشیدی باقی است/ تا شب .. (شکارسری، 1375: 58).یا «غربت‌آباد بی‌اعتباری» که کنایه از «دنیاست» در این بیت از سیمین دخت وحیدی از دفتر «این قوم ناگهان»:در این غربت‌آباد بی‌اعتباریفقط مایۀ اعتبارم تو هستی(وحیدی، 1384: 33)«طغیان هستی‌سوز انسان» از دیگر کنایات جدیدی است که سپیده کاشانی در مجموعۀ «سخن آشنا» آورده است:آن فروکوبندۀ طغیان هستی‌سوز انسانرهبر پنهان ما بس آشکارا خواهد آمد(کاشانی، 1373: 79- 81)نتیجهاز مجموع آن‌چه در متن مقاله آمد این نتیجه حاصل می‌شود که ادبیّت متن چنان‌که فرمالیست‌ها می‌گویند از عوامل و ارکان بسیار مؤثر در اقناع مخاطب است و از این میان لایۀ بلاغی متن و صنایع بیانی این لایه، سهم عمده‌ای در این اثربخشی دارند. در شعر آیینی نیز _ به طور عام _ و در ادبیات انتظار _ به طور خاص _ مثل دیگر انواع ادبی با وجود این‌که شبکۀ مفهومی بسیار غنی و ارجمند است؛ بخش عمده‌ای از تأثیرگذاری اثر، مبتنی بر ادبیّت متن و به ویژه عناصر بلاغی آن است.منابعاخلاقی، زکریّا، تبسّم‌های شرقی، تهران، انتشارات حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1378ش.امین‌پور، قیصر، آینههای ناگهان، تهران، انتشارات سراینده، چاپ اول، 1372ش.______________ ، تنفّس صبح، تهران، انتشارات سروش، چاپ سوم، 1379ش.______________ ، گل‌ها همه آفتابگردانند، تهران، انتشارات مروارید، چاپ اول، 1380ش.
باقری، ساعد، نجوای جنون، تهران، انتشارات برگ، چاپ سوم، 1368شبراتی‌پور، عباس، بهت نگاه، تهران، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1369ش._______________ ، دل و دریا، تهران، انتشارات سورۀ مهر، چاپ اول، 1383ش.بهرامیان، زهرا و همکاران، «بررسی کارکرد عناصِر موسیقایی شعر انتظار در دورۀمعاصر»، فصل‌نامه پژوهش‌های ادب عرفانی (گوهر گویا)، تهران، سال ششم، ش1 (پیاپی 21)، بهار 1391ش.بهرامیان، زهرا، ادبیات انتظار در شعر بیست شاعر معاصر بعد از انقلاب اسلامی (پایان‌نامه کارشناسی ارشد)، تهران، دانشگاه الزهراء، 1385ش.پورنامداریان، تقی، سفر در مه، تهران، مؤسسۀ انتشارات نگاه، چاپ دوم، 1381ش.ثروت، منصور، فرهنگ کنایات، تهران، انتشارات سخن، چاپ دوم، 1375ش.حسینی، سیّدحسن، هم‌صدا با حلق اسماعیل، تهران، انتشارات حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1363ش.خاقانی، افضل‌الدین بدیل، دیوان، ویراستۀ میرجلال‌الدین کزازی، تهران، نشر مرکز، چاپ اول، 1375ش.زرقانی، سید مهدی، چشم‌انداز شعر معاصر ایران، تهران، انتشارات ثالث با همکاری دبیرخانۀ شورای گسترش زبان فارسی، چاپ اول، 1383ش.شفیعی کدکنی، محمّدرضا، صور خیال در شعر فارسی، تهران، انتشارات آگاه، چاپ ششم، 1375ش.شکارسری، حمیدرضا، باز جمعه‌ای گذشت، تهران، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1375ش.شمیسا، سیروس، بیان، تهران، انتشارات فردوس، چاپ ششم، 1376ش.صفّارزاده، طاهره، دیدار صبح، تهران، انتشارات نوید، چاپ اول، 1366ش.
طهماسبی، قادر، عشق بی‌غروب، تهران، انتشارات حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1375شعبدالملکیان، محمّدرضا، ریشه در ابر، تهران، انتشارات برگ، چاپ دوم، 1368ش.علی‌پور، مصطفی، از گلوی کوچک رود، تهران، انتشارات حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1372ش.فرای، نورتروپ، تخیّل فرهیخته، ترجمۀ سعید ارباب شیرانی، تهران، نشر دانشگاهی، چاپ دوم، 1372ش.قزوه، علیرضا، از نخلستان تا خیابان، تهران، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1372ش.____________ ، عشق7، تهران، انتشارات انجمن شاعران ایران، چاپ اول، 1381ش.کاشانی، سپیده، سخن آشنا، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1373ش.کاکایی، عبدالجبار، در سایه‌سار نخل ولایت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1356ش.________________ ، مرثیۀ روح، تهران، انتشارات حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1369ش.کزّازی، میرجلال‌الدّین، زیباشناسی سخن (3) بدیع، تهران، نشر مرکز، 1374ش.محمودی، سهیل، دریا در غدیر، تهران، انتشارات حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1365ش.________________ ، عاشقانه در پاییز، تهران، انتشارات مؤسسۀ فرهنگی هنری نقش سیمرغ، چاپ اول، 1381ش.________________ ، فصلی از عاشقانه‌ها، تهران، نشر همراه، چاپ اول، 1369ش.مردانی، نصرالله، خون‌نامۀ خاک، تهران، انتشارات کیهان، چاپ دوم، 1370ش.______________ ، سمند صاعقه، تهران، انتشارات حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1374ش.
______________ ، قیام نور، تهران، انتشارات حوزه اندیشه و هنر اسلامی، چاپ دوم، 1360شمعلم، علی، رجعت سرخ ستاره، تهران، انتشارات حوزۀ اندیشه و هنر اسامی، چاپ اول، 1360ش.موسوی گرمارودی، علی، چمن لاله، تهران، انتشارات زوّار، چاپ اول، 1363ش.میرشکّاک، یوسف‌علی، از زبان یک یاغی، تهران، انتشارات برگ، چاپ اول، 1369ش.میرصادقی، میمنت، واژه‌نامۀ هنر شاعری، تهران، کتاب مهناز، چاپ اول، 1373ش.وحیدی، سیمین‌دخت، این قوم ناگهان، تهران، انتشارات سورۀ مهر، چاپ اول، 1381ش._____________________ ، هشت فصل‌سرخ و سبز، تهران، انتشارات برگ زیتون، چاپ اول، 1384ش.هراتی، سلمان، از آسمان سبز، تهران، انتشارات حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1368ش.نویسندگان:حسن دلبری، زهرا بهرامیانفصلنامه مشرق موعود شماره 33انتهای متن/.
مشق انتظار
04:40 - 31 اردیبهشت 1395

37 بازدید




1 پاسخ