نگاهی نو به مفهوم دین

با توجه به اینکه جهان بینی هر شخصی در تفکرات و رفتار های او اثر مستقیم دارد مقوله دین نیز از این مورد استثنا نیست و جهان بینی اشخاصی که در این مورد نظر داده اند در آن تاثیر داشته است.
چکیدههرکسی در درون خود نیاز به کمال را احساس می‌نماید و می‌فهمد که به آن نیاز دارد و بالاجبار باید برای رسیدن به آن راهی را انتخاب کند که این راه اصطلاحاً دین نامیده می‌شود. قبل از ورود در مباحث فرعی ابتدا باید مفهوم روشن از دین ارائه نمود سپس از احکام و خواص یا از حق یا باطل بودن و یا سایر عوارض آن سخن به میان آورد. از سوی دیگر ارائه تعریف حدتامی به دلیل عدم وجود حقیقت واحد در مقوله دین دشوار و طبق بعضی از اقوال غیرممکن به نظر می‌رسد و نهایت تعریفی که می‌توان ارائه نمود تعاریف مفهومی می‌باشد نه ماهوی. البته به‌طورقطع می‌توان گفت که دین مقوله­ای غیر از قراردادهای اجتماعی و همچنین غیر از قوانین دست‌ساز بشر است. همچنین تعاریفی که دین را مساوی فطرت دانسته نیز صحیح نیستند؛زیرا فطرت عمیق­تر از دین بوده و چینش اصلی دین بر اساس همین فطرت است لذا قوانین مجرد و ثابت دین بوده که بر اساس فطرت چینش شده است. این قوانین مجرد که مقنن آن الله باری‌تعالی بوده و در تمامی عوالم و کائنات هستی جریان  دارد دین می‌باشد و دین حق و دین باطل روی این رویه تقسیم می‌گردد که انسان با رعایت این قوانین آیا بازگشت به فطرت خدایی خویش می‌کند یا خیر که اگر ما را به حقیقت فطرت رهنمون سازد دین حق و در غیر این صورت دین باطل خواهد بود اگرچه ظاهری قرآنی و جذاب داشته باشد.1-مقدمه«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ»[[1]].
من برای چه به این جهان آمده ام؟ می خواهم چه کنم؟ به کجا خواهم رسید؟ این ها همه سوالاتی است که از ابتدای زمانی که ما توانایی تفکر پیدا کرده ایم با آنها مواجه بودیم و شاید همچنان نیز درگیر آنها باشیمراستی تا به حال درباره اینکه جواب این سوالات را از کجا می توان پیدا کرد اندیشیده ایم؟ آیا تاکنون اندیشیده ایم که کدام راه ما را به سعادت و خوشبختی خواهد رساند؟ این مقاله در پی ارائه تعریف و مفهوم این راه که در لسان روایات به عنوان دین شناخته شده می باشد و ابتدا درباره چرایی بحث از این موضوع سخن خواهد گقت که اصلا چرا ما باید دنبال این راه باشیم و بفهمیم که این راه چیست و آیا اصلا می توان مفهومی روشنگر و جامع برای این راه ارائه داد یا نه.انسان از اول روزی که قدم به این کره خاکی گذاشته است با توجه به غریزه کمال جویی خود دنبال منفعت خود بوده و می خواهد از هر راهی که شده به کمال خود برسد و در طی این مسیر با راه و روش های گوناگونی مواجه است که باید یکی از آنها را برای رسیدن به کمال خود برگزیده و آن را به عنوان برنامه خود بپذیرد و اعمال و رفتار خود را با آن تطبیق نماید.
حال سوالی که برای انسان پیش می آید این است که کدامین راه کمال انسان را به صورت کامل و به راحت ترین شکل فراهم می نماید و آیا چنین راهی اصلا وجود دارد؟ مسلم است که اگر راهی برای رسیدن به این مقصد والا وجود نداشته باشد اصل پیدایش انسان بیهوده خواهد بود در حالی که چنین نیست و پیدایش انسان عبث نیست زیرا خدایی که این عالم را آفریده حکیم بوده و صدور فعل عبث از شخص حکیم ممتنع است[1] پس در نتیجه باید راهی نیز باشد، اما این راه کدامست؟ ماهیت آن چیست؟سوال دیگر این است که حقیقت این راه چیست؟ محتوای اصلی این مقاله نیز درباره همین سوال بشر است که سوال از چیستی و ماهیت این راه است و می خواهد با استفاده از سخنان بزرگان مفهوم این راه را روشن نماید.گرچه در مورد چیستی این راه بحث های فروانی شده و برخی آنرا غیر قابل تعریف پنداشته اند ولی این مقاله در پی این است که مفهومی ساده فراروی جویندگان قرار دهد تا برنامه زندگی خود را بر اساس مقررات آن تطبیقدهند و به کمال نهایی خود که عبودیت خداوند متعال است نایل آیند[2].2-چرایی بحث از مفهوم شناسی دیندر ابتدا باید از چرایی بحث از مفهوم دین سخن گفت زیرا چنانچه در علم منطق نگاشته شده است جایگاه مبادی تصوری قبل از تصدیقات است فلذا تا مفهومی صحیح از دین ارائه نشود نمی توان درباره مسائل فرعی آن(مثلا کدام دین درست است و کدام درست نیست و مانند این سوالات) بحث کرد.
علامه جعفری(رحمه الله) در این باره می فرمایند: «اصل معمول در قلمرو علوم و معارف این است که نخست یک تعریف روشنگر را درباره آن علم و موضوع کلی آن بیان می کنند که به وسیله آن تعریف، تا حدود زیادی موضوعات و مسایل آن علم روشن می گردد، آنگاه محققان در روشنایی آن تعریف حرکت خود را شروع و ادامه می دهند»[[2]]با توجه به سخنان علامه جعفری(رحمه الله) روشن می گردد هر جستار روشمندی منطقا مرهون رعایت ترتیب منطقی مطالب است. لذا قبل از شروع به احکام و جزئیات آن امر و حتی قبل از اثبات یا نفی آن باید مفهومی روشن از آن در اختیار داشت.برخی قائل به این هستند که دین تعریف حد تامی ندارد زیرا به دلایلی نفوذ علم ما به ذات اشیا امکان پذیر نیست. و اگر هم دین تعریف حد تامی داشته باشد رسیدن به آن بسیار دشوار می باشد و این موضوع اختصاص به مفهوم دین ندارد.عدم ارائه مفهومی واضح از امر مورد بحث در هر مساله ای موجب بروز اختلافات فراوانی در آن می گردد چنانچه در عصر حاضر شاهد بسیاری از این اختلافات هستیم به عنوان مثال مفهوم آزادی که بحث از آن در رسانه های دنیا داغ است و جمهوری اسلامی را متهم به سلب آزادی می نمایند و برخی نیز معتقد به خلاف آن هستند منشأ همه این اختلافات این است که تعریفی که جهان غرب از آزادی دارد با تعریفی که جمهوری اسلامی از آزادی دارد یکی نیست لذا ما زمانی می توانیم در مورد وجود و یا عدم آزادی در ایران بحث کنیم که تعریف هر دو طرف از واژه آزادی یکی باشد.
در حوزه دین نیز بدون شک یکی از دلایل بروز آراء متضاد در مورد ابحاث دین شناسی، نبودن مفهوم روشن و واحدی از دین می باشدبحث تقدم تعریفات بر تصدیقات به عنوان یک اصل در هر موضوعی، که از اول مورد تاکید منطق دانان مسلمان بوده است امروزه در جهان مورد اقبال قرار گرفته است و این شعار فیلسوفان تحلیلی غرب که «ابتدا تصورات را توضیح بده و معنای مفاهیم مندرج در ادعا را روشن کن تا سپس به گفتگو در صدق و کذب ادعا بپردازیم» ناشی از همین اصل می باشد.3-تعریف پذیری دینبعد از بحث در ضرورت مفهوم شناسی دین نوبت به این می رسد که ما بدانیم اصلا می توان دین را تعریف کرد یا نه؟برخی قائل به این هستند که دین تعریف حد تامی ندارد زیرا به دلایلی نفوذ علم ما به ذات اشیا امکان پذیر نیست. و اگر هم دین تعریف حد تامی داشته باشد رسیدن به آن بسیار دشوار می باشد و این موضوع اختصاص به مفهوم دین ندارد[[3]]. برخی اثبات کرده اند که چون دین ماهیت ندارد بنابراین هر چه که ماهیت ندارد نمی شود آن را تعریف ماهوی کرد[[4]].
با توجه به نظریات مختلف در این باره می توان گفت که اساسا دین، نه اینکه تعریفی ندارد بلکه در تعریف هر چیزی دو امر باید مورد توجه قرار گیرد:اولاً باید مخاطب تعریف مشخص گردد که در چه رده و سطحی از شعور است؛ اگر این مطلب در نظر گرفته نشود هر چقدر هم تعریف دقیق باشد مخاطب نمی تواند آن را درک کند به عنوان مثال ما اگر بخواهیم تعریفی از حجم مکعب ارائه دهیم اگر مخاطب را در نظر نگیریم تعریف ما هر قدر هم دقیق باشد بیهوده خواهد بود مثلا مخاطب ما یک بچه چهار ساله باشد هر چقدر بگویی که حجم مکعب این هست، آن هست نمی فهمد، این اصلا نمی فهمد مکعب چیست چه برسد به اینکه حجم آن را بفهمد پس اولا مخاطب باید در نظر گرفته شودثانیاً باید مشخص کرد که تعریف در کجا به کار می رود؟ خاصیتش چیست؟ نقشش چیست؟ تعریف و امثال اینها بلکه به طور کلی اصطلاحات و واژه ها و الفاظ همه اینها ابزاری است برای انتقال یک سری معانی از فکری به فکر دیگر، از جایی به جای دیگر، از نقطه ای به نقطه دیگر. اینها ابزار انتقال هستند اگر خاصیت انتقال را از اینها بگیریم به هیچ دردی نمی خورند.در علوم نظری و اکتسابی و یا در مورد حقایقی که در این عالم سه بعدی مادی وجود دارد نیاز جدی به تعریف هست اما در علوم حضوری و در حقایق باطنی فطری تعریف معنی ندارد چون در آنجا انتقال معنی وجود ندارد، انسان خود شیء را درک می کند.
پس نظرات موجود در این موضوع را می توان به دو بخش کلی تقسیم کرد: برخی قائل به عدم تعریف پذیریدین می باشند و برخی تعریف پذیری آن را نسبی می دانند به این معنی که برخی از اقسام تعریف را دارند4-موانع و مشکلات تعریف دینتعریف دین به دلیل فراوانی موانع، دارای مشکلات بسیار زیادی است. برخی از این موانع عبارتند از:1. تاثیر اعتقادات شخصی در تعریف دین:با توجه به اینکه جهان بینی هر شخصی در تفکرات و رفتار های او اثر مستقیم دارد مقوله دین نیز از این مورد استثنا نیست و جهان بینی اشخاصی که در این مورد نظر داده اند در آن تاثیر داشته است. برخی از فیلسوفان غربی که با ذهنیتی کاملا مادی به مقوله دین نگاه کرده اند از آن تعریفی مادی ارائه داده اند، برخی تعریفی روان شناختی، برخی عارفانه و ... .2. اختلاف در مصادیق دین:با توجه به این که مصادیق دین یکی از ابزار های شناخت و ارائه تعریف درباره دین می باشد برخی از نظریه پردازان مکاتب فلسفی را از مصادیق دین شمرده و تعریف وسیعی از آن ارائه داده اند.3. خلط میان دین و دینداران:برخی از نظریه پردازان به علت ضعف فکری یا غفلت و یا به دلایل دیگر تمایزی بین رفتار دینداران و تعالیم دینی قائل نشده اند و برخی از رفتارهای غلط دینداران را جزو دین شمرده و در نتیجه تعریفی که از دین ارائه داده اند به بیراهه کشیده شده است.4. اختلاف در ابزار های شناخت دین:برخی از متکلمان راه شناخت دین را راه وحی و متون دینی معرفی نموده و برخی نیز روش های برون دینی را ترجیح داده اند.5.
عدم رعایت شروط تعریف:برخی از ارائه دهندگان تعریف برای دین به دلیل عدم رعایت شرایط تعریف با استفاده از الفاظ مبهم و پیچیده موجب ابهام و سردرگمی بیشتر در این باره شده اند6. استفاده از تعاریف لفظی:برخی نیز در تعریف دین معانی لغوی آن را داخل نموده و از تعاریف لغوی و شرح الاسمی استفاده کرده اند.7. نداشتن مصداق مادی و محسوس برای دین:یکی از مشکلات دین که تعریف آن را دشوار ساخته، نداشتن مصداق محسوس است زیرا همانطور که در علم منطق مزبور است یکی از روش های تعریف، تعریف به مثال است که دین فاقد این موضوع می باشد.برخی از نظریه پردازان به علت ضعف فکری یا غفلت و یا به دلایل دیگر تمایزی بین رفتار دینداران و تعالیم دینی قائل نشده اند و برخی از رفتارهای غلط دینداران را جزو دین شمرده و در نتیجه تعریفی که از دین ارائه داده اند به بیراهه کشیده شده است.8. تحریف برخی ادیان و...[[5]].با توجه به کثرت موانع، تعریف دین برای نظریه دهندگان در این مورد بسیار دشوار شده است و بیشتر کسانی هم که نظر خود را بیان نموده اند دچار خلط مبحث شده اند.5-انواع تعریف دینبا توجه به مشکلات مذکور، تعاریف دین نیز مختلف شده اند و هر شخصی به خاطر مواجهه با پاره ای از مشکلات جهت گیری خاصی نسبت به دین کرده است. در دید کلی می توان تعاریف موجود از دین را به دو بخشتعاریف متکلمان اسلامی و غربی تقسیم کرد.1- 5-1.
تعاریف فیلسوفان غربی:در خود فیلسوفان غربی نیز در تعریف دین اختلاف رخ داده برخی تعاریف روان شناسانه، برخی جامعه شناسانه و برخی غایت گرایانه و .. از دین ارائه داده اند که با قطع نظر از نقد های جزئی و مختص به هر یک از تعاریف، می توان ویژگی های کلی که تقریبا در تمامی این تعاریف وجود دارد را در چند مورد دسته بندی کرد که منشا این تعاریف نیز نگرش غرب گرایانه نسبت به دین است.- عدم جامعیت: با توجه به این که جهان بینی های هر یک از این فیلسوفان در نوع تعریف آنها اثر گذاشته و هیچ کدام با بی طرفی نسبت به دین تعریفی ارائه نداده اند در نتیجه این امر هیچ یک از آنان نتوانسته اند تعریفی جامع از دین که همه مصادیق و ویژگی های دین را شامل شود ارائه دهند زیرا هیچ یک از ماهیت خود دین بلکه هر یک با توجه به اعتقادات خود تعریفی از آن ارائه داده اند.- خاستگاه برون دینی- بیگانگی نسبت به حقانیت و بطلان[[6]].به عنوان مثال گیسلر در تعریف خود از دین، می گوید گرچه تمامی تعاریفی که از دین شده هر یک به جهاتی مورد استقبال همه قرار نگرفته ولی در همه آنها عنصری مشترک به چشم می خورد و آن آگاهی از امر متعالی است.این تعریف گیسلر نیز مانند تمامی تعاریف متفکران غربی دارای اشکالات متعددی است که به عنوان نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد[[7]]:1. استفاده از الفاظ مبهم:آنچه گیسلر به عنوان امر متعالی می خواند نامعلوم و مبهم بوده و معنایی اعم را شامل می شود که در هر گوشه ای از جهان مردم از آن برداشتی متفاوت دارند.2.
عدم جامعیت: آیا هیچ انسانی باور می کند که آنچه که به عنوان برنامه او برای رهنمون کردنش به کمال بی نهایت است صرف آگاهی از یک امر متعالی باشد؟! دین تنها آگاهی از امر متعالی نیست و باید برنامه اعتقادی و عملی انسان را دارا باشد تا بتواند انسان را به مقصد والای خود رهنمون شود3. عدم مانعیت: آنچه که او به عنوان امر متعالی می خواند ممکن است در مکاتب غیر دینی هم یافت شود.6-2. تعاریف متکلمان اسلامی:در این زمینه متکلمان اسلامی که دین حقه اسلام را ترویج می نمایند تعاریفی ارائه داده اند که اگر چه تعریفی حد تامی از دین نیست ولی مبرا از اشکالات تعاریف فیلسوفان غربی است.علامه طباطبایی(رحمه الله): «دین در اصطلاح قرآن همان روش زندگی است که انسان گریزی از آن ندارد فرقی که میان دین و یک قانون اجتماعی می توان یافت این است که دین از ناحیه خداوند متعال ولی قانون اجتماعی مولود افکار مردم است به عبارت دیگر دین میان زندگی اجتماعی مردم و پرستش خدای متعال و فرمانبرداری از وی پیوند می دهد ولی در قانون اجتماعی اهتمامی به این پیوند نیست»[[8]].علامه جوادی آملی(حفظه الله): آیت الله جوادی آملی در کتاب دین شناسی خود ابتدا تذکراتی در مورد تعریف دین بیان می فرمایند که عبارتند از:1. در تعریف دین باید از خلط بین دین و تدین و ایمان و دینداری اجتناب کرد زیرا دین با ایمان و تدین فرق دارد زیرا تدین و ایمان وصف انسان است ولی دین حقیقتی پیام گونه دارد که خداوند آن را در اختیار بشر قرار می دهد.2.
تعریف ماهوی از دین میسر نیست ولی تعریف مفهومی آن ممکن است زیرا تعریف ماهوی شیء بیان ماهیات و ذاتیات آن است اما تعریف دین به این امور امکان پذیر نیست زیرا دین(که مجموعه قراعد اعتقادی، اخلاقی، فقهی، حقوقی است) وحدت حقیقی ندارد و هر آنچه فاقد وحدت حقیقی است وجود حقیقی ندارد و چیزی که فاقد وجود حقیقی هست ماهیت ندارد و فاقد ماهیت جنس و فصل ندارد به عبارت دیگر دین تعریف منطقی مرکب از جنس و فصل نداردسپس بعد از این تذکرات دین را این گونه معرفی می نمایند: «دین مجموعه عقاید، قوانین و مقرراتی است که هم به اصول بینشی بشر نظر دارد و هم درباره اصول گرایشی وی سخن می گوید و هم اخلاق و شئون زندگی او را زیر پوشش دارد به دیگر سخن دین مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره فرد و جامعه انسانی و پرورش انسان ها از طریق وحی و عقل در اختیار آن ها قرار دارد»[[9]].علامه مصباح یزدی(حفظه الله): ایشان پس از تذکر این نکته که جایگاه مبادی تصوری قبل از تصدیقات است در تعریف دین می فرمایند: «دین عبارت است از اعتقاد به آفریننده ای برای انسان و جهان هستی و دستورات عملی متناسب با این عقاید»[[10]].سپس در ادامه می فرمایند بنا براین تعریف کسانی که اعتقاد به آفریننده ای ندارند یا این جهان را صرفا معلول فعل و انفعالات مادی و طبیعی(ماتریالیست ها) می دانند، بی­دین نامیده می شوند.
با توجه به اختلاف علما در اینکه آیا دین قابل تعریف است یا نه، در جمع بندی نظرات آن­ها می توان گفت که چون دین از مقوله مفهوم و علم حصولی نبوده و از صنف علوم حضوری است لذا قابل تعریف نمی باشددر موضوعاتی که مربوط به خمیره وجودی انسان است خیلی مهم نیست که آن موضوع قابل تعریف باشد یا نه. برای کسی که این خمیره و فطرت را در اثر مریضی های گوناگون خاموش و بی خاصیت کرده الآن برای درمان و بیداری آن، تعریف و توصیفاتی را باید بیان نمود تا مفاهیمی را از این طریق به او انتقال داد تا آرام آرام به حرکت بیفتد تا اینکه بتواند طبابت بکند وحقیقت را در خودش ظهور بدهد و بفهمد چیست؟بنابراین از حیث تعریف دین، این یک امری است که اگر انسان آن مقدار از علمی را که در حس خودش بر مبنای عقل بدون احتیاج به الفاظ و عبارات احساس می کند جدی بگیرد، در عمل به این­ها حساس باشد، وقتی فهمید که این حق است به دنبالش جدی به عمل بیفتد و وقتی که فهمید خطر است - بدون لحاظ اینکه خطر از کدام انواع و اقسام است - از آن دوری کند آرام آرام حقیقت دین در وجود او باز شده و آن­را درک خواهد کرد.دین مقوله ای از علم حضوری است که هرچه انسان با توجه به دستورات عقلش عمل کند آن مفهوم دین برایش باز خواهد شد و آن را درک خواهد کرد.هر انسانی بر مبنای عقل خودش، بر اساس خمیره وجودی خودش هر چیزی که اسم خطر یا مارک خطر ببیند از آن فرار می کند.
هرچه که اسم حیات و لذت و زیبایی دید به آن جذب شده و برای به دست آوردن آن جدی می­شود و این یک امری است در خمیره همه انسان ها حالا در مصادیقش یک عده بیشتر، یک عده کمتر یک بحث دیگری می باشد. اما در این موضوع هیچ انسانی تفاوت ندارد.هرکس هر مقدار از محدوده ای که می داند این ها خطر است - شاید یک نفر به لحاظ شرایط زندگی خودش، محیط خانواده خودش به اندازه­ی الف آگاه است که این ها خطر هستند از نظر عقلی، عقل این را می گوید، این را جدی می گیرد و از آن فرار می کند. شاید یک آقای دیگری باشد در محدوده­ی وسیع ب آگاهی دارد که این ها خطر هستند. آقای زید به اندازه­ ج تعداد کثیرتر میداند که این ها خطر هستند اما این ها هرکدام در این جهت یکی هستند که هر کسی به اندازه­ای که می داند، عقل حکم می کند که این ها خطر هستند - همان را وقتی جدی بگیرد این وسعت وجودی باز می شود، این ها را عقل می گوید که باید انجام بدهد. این قوه را همه­ی انسان ها دارند و همه­ی انسان ها هر کس به مقدار خودش می داند که این ها باید انجام شود، اگر این ها را انجام بدهد معنای دین در وجود خودش باز خواهد شد.پس انسان از خطر به لذت­های حقیقی فرار می کند. این را اگر بر اساس همان جوهره اش فعال بکند این خودش رشدی در آن شخص ایجاد خواهد کرد و به تدریج آن باید و نباید بعدی در استعداد وجودی او باز خواهد شد که این باید و نبایدی که از طرف انبیاء(علیهم السلام) آمده اینها هیچ تعارضی ندارند، هیچ اختلافی هم ندارند. هر کس درجه ای از آن سلامتی بهره مند است.
آنچه که هر انسانی آن مقدار از عقل فعالش که دستور می دهد آن را جدی بگیرد و کوتاهی نکند این جرقه آرام آرام او را رشد خواهد داد و معنای دین در وجودش ظهور پیدا خواهد کرد. پس دراینجا نیازی به تعریف و معنا وجود نداردالبته بعضی از بزرگان که فرموده اند تعریفی روشن برایش وجود ندارد این از نقص دین نیست بلکه این از نقص مخاطبین است که ظرفیت وجودیشان باز نشده است.پس دین مقوله ای از علم حضوری است که هرچه انسان با توجه به دستورات عقلش عمل کند آن مفهوم دین برایش باز خواهد شد و آن را درک خواهد کرد.6-نوع نگرش به مقوله دیناگر انسان دین را در خودش کشف کند آن وقت نوع نگرش هم با او پیداست؛ یعنی علومی که از درون باز می شود – علوم حضوری - بقیه ملحقات آن هم با آن همراه است وقتی یک انسان گرسنه شود - البته در صورتی که مریض نباشد، غافل نباشد – خودش از درون می فهمد که مقدار گرسنگی چقدر است؟ همراه با آن علم، این هم معلوم خواهد شد، هر چه شدت و ضعفی هست آن هم با آن علم معلوم خواهد شد اعم از اینکه این گرسنگی از کجا نشأت می گیرد، به کدام سمت حرکت می کند، به کدام سمت بر می گردد و به عبارت دیگر همه ملحقات او هم در آن علم با آن همراه هست.اما اگر از نظر نظری به این سوال توجه شود نوع نگرش به مقوله دین از نوع علوم یافتنی است که از درون انسان یافت می­شود و نگرش به آن نگرشی عمیق­تر از ذهن و لفظ و انتقالات نظری است.
پس انسان یک دریافت اولیه دارد که از درون باز می شود و معنایش را می فهمد و اگر آن­را با علوم نظری و دین شریعت مقدس تطبیق داده و به دنبال آن برود، عمل به این­ها، این معنا را تقویت می کند و این مسیر صحیحی خواهد شد7-اقسام دیناگر ما بخواهیم دین را تقسیم کنیم یکی از مهم ترین تقسیمات آن، تقسیم دین به دین حق و باطل است. علامه مصباح یزدی(حفظه الله) می فرمایند دینی که دارای عقاید درست و مطابق با واقع بوده، رفتار هایی را مورد توصیه و تاکید قرار دهد که از ضمانت کافی برای صحت و اعتبار، برخوردار باشند و به خاطر تطابق با حقیقت سعادت ابدی را برای انسان به ارمغان می آورد دین حق نام دارد و غیر آن دین باطل است[[11]].با توجه به این گفتار می توان نتیجه گرفت که هر چه غیر دین حق باشد حتی کوچکترین اختلافی با آن داشته باشد از دین حق خارج شده و در محدوده دین باطل قرار می گیرد حال می خواهد باطل محض باشد یا حق مخلوط؛زیرا مجموع حق و باطل نیز باطل است، نه حق[[12]].8-وحدت یا تعدد دینبا توجه به تقسیم بندی دین به حق و باطل باید وحدت یا کثرت هر یک بررسی گردد و علت آن بیان شود.دین حق: دین حق بیش از یکی نمی تواند باشد زیرا مبدا فاعلی دین حق خدایی است که هم ذات او نامتناهی و هم قدرت وجودی او نامحدود است و فرض دو موجود نامحدود در عرض هم محال است.دین باطل: دین باطل، متعدد است؛ زیرا مبدا فاعلی دین باطل، هوا و هوس انسان است و هوس ها متفرق است.
از این رو، ادیان باطل متفرق و پراکنده است و چون ادیان باطل پراکنده است منحصر و محصور نیست؛ زیرا هوسانسان محصور نیست[[13]]9-احتیاج به دینممکن است اشکالی مطرح شود که اگر دین همان قوانین و مقررات و به عبارت دیگر باید ها و نباید ها است در این صورت می توان با وجود قوانین و مقررات در هر جامعه (باید و نباید های اجتماعی) نیاز به دین را که همان باید و نباید های درونی بود از بین برد.در جواب از این اشکال باید گفت که نیاز به دین از بین نمی رود؛ زیرا بشر به تنهایی نمی تواند کمال خود را تشخیص داده و راه رسیدن به آن را معین کند به عنوان مثال(البته بلا تشبیه) آیا کسی که یک ابزاری مثلا ماشینی را در اختیار دارد بهتر می تواند بگوید که راه سالم ماندن این ماشین و خراب نشدن آن چیست و چگونه باید از آن استفاده کرد یا کسی که طراح و سازنده آن است؟مسلما طراح و سازنده آن بهتر از هر کسی می تواند به این سوالات پاسخ بدهد در مورد انسان هم اینچنین است.
انسان ابزاری برای رسیدن به کمال را دارد آیا خود انسان می تواند بهترین راه استفاده از آن را تشخیص دهد یا کسی که این ابزار را به وجود آورده و آن را در اختیار این بشر قرار داده است؟علامه طباطبائی(رحمه الله) در این باره می فرمایند قانون کامل مشترکی که باید سعادت جامعه بشری را تامین کند و باید بشر از راه آفرینش و تکوین به سوی آن هدایت شود، اگر تکویناً به عهده خرد گذاشته شده بود هر انسان با خردش آن را درک می کرد، چنانکه سود و زیان و سایر ضروریات زندگی خود را درک می کند، ولی از چنین قانونی تاکنون خبری نیست و قوانینی که خود بخود یا با وضع یک فرد فرمان­روا یا افراد یا ملل که تاکنون در جامعه های بشری جریان یافته، برای جمعی مسلم و برای غیر آنان غیر مسلم است و دسته ای از آنان با اطلاع و دسته ای بی اطلاع می باشند و هرگز همه مردم که در ساختمان بشری مساوی و همه با خرد خدادادی مجهز هستند درک مشترکی از این باب ندارند[[14]]دین حق بیش از یکی نمی تواند باشد زیرا مبدا فاعلی دین حق خدایی است که هم ذات او نامتناهی و هم قدرت وجودی او نامحدود است و فرض دو موجود نامحدود در عرض هم محال است.با توجه به این بیانات می توان گفت که گرچه انسان می تواند برخی از نیاز های خود را تشخیص داده و آن ها را برطرف نماید ولی رسیدن به کمال بی نهایت از حیطه قدرت انسان خارج است لذا بشر به دینی که از طرف خالق انسان­ها باشد احتیاج دارد.
10-اثرات و فوائد دیندین در نتیجه پیوندی که میان زندگی اجتماعی انسان و پرستش خدای متعال داده در همه اعمال فردی و اجتماعی برای انسان مسئولیت خدایی ایجاد کرده است، انسان را در همه حرکات و سکنات خود مسئول خدای متعال می داند به همین سبب در عین اینکه دین مانند قانون بشری برای حفظ انتظامات حافظ و نگهبان گمارده است و برای مجازات متخلفان و سرکشان مقرراتی وضع کرده، امتیاز دیگری نسبت به قانون بشری پیدا می کند و آن این است که زمام مراقبت و نگهداری انسان را به دست یک پاسبان درونی و جاویدان می سپارد و به همین خاطر دین هرگز غفلت و اشتباه نمی کند و از پاداش و کیفر آن نمی توان جان به در برد[[15]]جامعه ای که به دین پایبند نباشد واقع بینی و روشنفکری را از دست می دهد و عمر گرانمایه خود را در گمراهی و ظاهربینی می گذراند. عقل را زیر پا گذاشته چون حیوانات کوتاه نظر و بی­خرد زندگی می کند؛ دچار زشتی اخلاق و پستی کردار می شود و بدین ترتیب از امتیازات انسانی محروم می گردد.چنین جامعه ای گذشته از اینکه به سعادت ابدی و کمال نهایی خود نمی رسد در زندگی کوتاه و زودگذر این جهان هم نتایج شوم و ناگوار انحرافات و کجروی­های خود را خواهد دید. و دیر یا زود چوب غفلت خود را خواهد خوردو به روشنی خواهد فهمید که تنها راه سعادت همان دین بوده و سرانجام از کردار­های خود پشیمان خواهد شد[[16]].
11-رابطه عقل و دیندر تعریف دین بیان شد که دین همان دستورات عقل سلیم است که هر چقدر به آن ها عمل شود زمینه دستورات بعدی باز شده و آن دستورات و باید ها و نباید ها برای انسان روشن می گردد و همچنین بیان شد که هرکس به اندازه ی قوه­ ی عقل خودش خطر را احساس می کند، هر کس به اندازه ی عقل خودش سود و نفع را احساس می کند و می شناسد و می خواهد بداند چگونه به این سود برودیک بچه کوچک که دو، سه سال بیشتر ندارد تا گفته شود که مثلاً این کتری داغ است به خودی خود عقب می کشد این به خودی خود کنار کشیدن یعنی چه؟ یک روش و راهی را دارد اعمال می کند. این روش را چه کسی به او آموزش داده است؟ قوه­ی عقل اوست منتهی به آن میزانی که این عقل او به کار افتاده است.تا یک شکلاتی را در جیب پدر یا برادرش می بینید از جای خود بالا می پرد، دست در جیب او می­کند، در دهانش میگذارد، این راه و روش ها را چه کسی به او آموزش می دهد؟ این راه و روش ها را عقل به او آموزش می دهد البته به آن میزان که کار می کند. از این کوچکترین قسمت تا مراحل بالاتر، هرکس به میزانی که از عقلش بهره­مند است می فهمد که این خطر است یا سود، تا اسم خطر می شنود فرار کرده و تا اسم سود را می شنود به طرف آن جذب می­شود.در انواع و اقسامش بحثی نیست اما نفس اینها همان روش هایی است که عقل او آنها را نشان می دهد به آن میزان که عقل کار میکند. هم خطر را نشان می دهد و هم چگونگی فرار از آن خطر را، هم خود سود را به او نشان می دهد و هم چگونگی رفتن به طرف آن سود را.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «قِوامُ المَرءِ عقلُهُ و لا دین لِمَن لا عقلَ له»[[17]] دین همان عقلی است که قوام وجود انسان است متاسفانه انسان عقل را فقط در شکلات خوردن و فرار از سوختن و... خلاصه می کند و الا عقل اگر میدان نقش او را در زندگی و راه تغذیه باز شود آن وقت این دین مفهومش از درون به خودی خود باز می شود.در روایت دیگری امیر المومنین(علیه السلام) می فرمایند: «اصل الانسان لبّه و عقله دینه »[[18]] اصلا دین همان عقل است چیز دیگری نیست، نص روایت است.در روایت دیگری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:« انما یدرک الخیر کلّه بالعقل و لا دین لمن لا عقل له»[[19]] کل خیر، جنس خیر به وسیله عقل درک می شود و کسی که عقل ندارد دین ندارد. کلمه «إنّما» در روایت برای حصر است؛ یعنی خیر فقط و فقط به وسیله عقل درک می شود نه چیز دیگر.12-فطرتاز نظر لغت «فَطَرَ» به معنای پاره کردن و شکافتن چیزی است به طول آن؛ پس اگر به صورت طولی یک پارچه را چاک بدهیم، می‌شود « فَطَرَ». علامه راغب اصفهانی می فرمایند: «أصل‏ الْفَطْرِ: الشّقُّ طولا»[[20]].از نظر قوانین علم لغت، «فطرت» مصدر هیئت است. فطرت یعنی نوع خاصی از آفرینش؛ یعنی چیزی را بگونه­ای ساختن، که دارای خواصی بشود. این فطرت ویژگی‌هایی دارد که در صنع و خلق و ... نیست.در معنای فطرت الله «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها»(روم،30) نیز می‌فرمایند: خداوند عدم را به صورت طولی می‌شکافد و از شکافته شدن طولی عدم، موجود ظهور پیدا می‌کند، این می‌شود فطرت خداوندی.
[3] حالا این عدم که به صورت طولی پاره می‌شود و موجودات ظهور پیدا می‌کنند، دارای خواصی می‌شود پس فطرت، خود خواص شد فطرت از نظر تحقق، قبل از آن فرمول‌ها بود که این سیستم روی آن تشکیل شده است، و آن هم طوری که این عدم پاره می‌شود و این موجود ظهور پیدا می‌کند.جامعه ای که به دین پایبند نباشد واقع بینی و روشنفکری را از دست می دهد و عمر گرانمایه خود را در گمراهی و ظاهربینی می گذراند.پس انسان، یک نیرو و یک «من» بیشتر نیست. اما هرچه بیشتر باز می‌شود، به صورت‌های متفاوت بروز می‌کند، مانند بینایی.بینایی صورت های مختلف مثل انواع رنگ‌ها، شکل‌ها و انواع چهره‌ها و ... را می­پذیرد اما وقتی برویم به درون، یک حقیقت بیشتر نیست و آن بینایی­ است. تازه بینایی و شنوایی و ... همه در اتصال به تنه­ی درونی‌تر، تبدیل به یک قوه می شوند و لاغیر.پس فطرت یک وضعیت خاصی از خلقت است که این نوع خاص خلقت، خاصیت آفرین است و اگر اینانسان، آن خواصی که روی آن ریخته شده است را بفهمد معنای دین را متوجه می‌شود.13-دین، عقل و فطرتبیان شد که روایات در بحث دین فرموده اند دین همان عقل است اگر کسی عقل نداشته باشد دین ندارد. از طرفی قرآن در جای دیگر می فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللًّه»(روم،30) به طور صریح فطرت را به عنوان دین معرفی می فرماید آن هم با این شدت و تاکید؛ بعد می فرماید: «وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ».
این حقیقت را که دین همان فطرت و فطرت همان علم حضوری است که انسان خودش در خودش دریافت خواهد کرد، با دریافت فطرت معنای دین در وجودش بدون نیاز به تعاریف ذهنی معلوم خواهد شد یعنی چه؟ در اینجا شاید سولالی مطرح شود که بنابر روایات سابق گفته شد که عقل همان دین است، حالا قرآن می فرماید دین همان فطرت است!در جواب این سوال باید گفت که این ها در طول هم هستند فرقشان منفک از هم نیست، اینها ماهیت جداگانه ندارند که گفته شود اینها جدای از هم هستند یا بگوییم اینها در عرض هم قرار گرفته اند در حالی که یک حقیقت واحدی هستند که هر کس به مقداری استعداد خودش در وجودش بهره مند می شود، همان مقدار دین را می فهمد یا بفرمائید عقل را یا عمق و مغز عقل که می شود فطرتاین­ها اختلاف مراتب و درجات شدت و ضعف است نه اختلاف ماهیت هایی که گفته شود آن است یا این است.14-نتیجهدر ابتدای مقاله سوالاتی بیان گردید که انسان از ابتدای آفرینش خود و از زمانی که قوه تفکر پیدا کرده است درگیر این سوالات بوده و برخی تاکنون به پاسخی برای این سوالات نرسیده­اند این سوالات، سوالاتی از قبیل مبدا و مقصد جهان، علت به وجود آمدن، هدف از آن، راه رسیدن به آن و ... بود.
در این مقاله بعد از بیان اینکه راه رسیدن به هدف آفرینش دین نام دارد بحثی در مورد ضرورت مفهوم شناسی دین مطرح شد و بیان گشت که تا مفهوم صحیحی از هر امری در دست نباشد نمی توان درباره مسائل فرعی آن نظر داد و سپس مبحثی با عنوان تعریف پذیری دین مطرح گشت که آیا اصلا می توان دین را تعریف نموده و مفهومی از آن به دست آورد یا نه؟بیان شد که دین تعریف منطقی مرکب از جنس و فصل ندارد زیرا اصلا دین از مقوله علوم حصولی نیست بلکه در حیطه علوم حضوری می باشد و تعریف در علم حضوری معنی ندارد و به همین دلیل آن دسته از اندیشمندانی که دین را جزو علوم حصولی شمرده اند و برای آن تعاریف منطقی ذکر کرده اند دچار مشکلاتی در تعریف دین شده اند؛ برخی دین را با اعمال دینداران خلط کرده اند، برخی دچار تعاریف لفظی گشته و برخی دچار مشکلات دیگری از قبیل بیان نظرات شخصی به جای دین و.. شده اند.بعد از بیان اینکه دین از مقوله علم حضوری است و نوع نگرش به آن هم باید عمیق تر از نگرش های مادی و نگرش هایی همانند نگرش به علوم حصولی باشد ذکر شد که انسان باید دین را از درون خود بیاید و این یافتن با عمل به دستورات عقل سلیم حاصل می شود به طوری که هر قدر عمل از جهت کمی و کیفی عمیق تر گردد مطالب جدیدی برای انسان مشهود می شود که با عمل به آنها به تدریج مفهوم دین برای انسان آشکار می گردد.
سپس بیان گشت که دین بر دو نوع است یا حق و یا باطل و دین حق واحد و دین باطل متعدد می باشد زیرا منشا آن هوا و هوس است و ذکر شد که انسان بالضروره احتیاج به دین دارد زیرا بشر به تنهایی عاجزتر از آن است که با وضع قواین اجتماعی به هدف والای آفرینش برسد و همچنین ذکر شد که انسانهایی که خود را بی نیاز از دین دانسته و می خواهند با همین قوانین اجتماعی به هدف آفرینش برسند علاوه بر خسران اخروی قرین خسران دنیوی خواهند شد سپس به تفاوت میان عقل و دین و فطرت پرداخته شد و بیان گشت که این ها سه مقوله جدا و منفک از هم و در عرض یکدیگر نیستند بلکه هر یک مرحله عمیق تر و بالاتر دیگری می باشد به طوری که انسان ابتدائا با عقل سر و کار دارد سپس به دین و در مرحله آخر به عمق دین که فطرت است می رسد. بعد از بیان این مطالب می توان گفت که در واقع دین مجموعه قوانینی است که منشا آن فطرت توحیدی بوده و با عمل به دستورات عقل سلیم مفهوم آن برای انسان روشن می گردد.پی نوشت:[1] . وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلا (ص/27) ، وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبین (دخان/38)[2] . وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون (ذاریات/56)[3] .
کلمه" فاطر" از ماده" فطر" است، که- به طورى که راغب گفته- به معناى شکافتن از طرف طول است و اگر کلمه فاطر بر خداى تعالى اطلاق شده، به عنایت استعاره‏اى بوده است، گویا خداى تعالى عدم را پاره کرده، و از درون آن آسمانها و زمین را بیرون آورده، بنا بر این، حاصل معناى آیه این مى‏شود:" حمد خدا را که پدید آورنده آسمانها و زمین است، به ایجادى ابتدایى، و بدون الگو" و بنا بر این کلمه" فاطر" همان معنایى را مى‏دهد که کلمه بدیع و مبدع دارند، با این تفاوت که در کلمه ابداع، عنایت بر نبودن الگوى قبلى است، و در کلمه فاطر عنایت بر طرد عدم و بر ایجاد چیزى است از اصل، نه مانند کلمه صانع که به معناى آن کسى است که مواد مختلفى را با هم ترکیب مى‏کند، و از آن صورتى جدید (از قبیل خانه، ماشین، و امثال آن) که وجود نداشت، درست مى‏کند]21[منابع:قرآن کریم، الروم‏، الجزء 21، الصفحة: 407، الآیة: 30جعفری، محمدتقی(1378). فلسفه دین (چاپ دوم). تهران – ایران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ص: 19جعفری، محمدتقی(1378). فلسفه دین (چاپ دوم). تهران – ایران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ص: 22جوادی آملی، عبدالله(1383). دین شناسی(چاپ سوم). قم – ایران: مرکز نشر اسراء، ص: 27خسرو پناه، عبد الحسین(1383). کلام جدید(چاپ سوم). قم – ایران: مرکز مطالعات و پژوهش های راهبردی حوزه علمیه، ص: 25 تا 27شاکرین، حمیدرضا(1391). دین شناسی(چاپ چهارم). قم – ایران: دفتر نشر معارف، ص: 13شاکرین، حمیدرضا(1391). دین شناسی(چاپ چهارم).
قم – ایران: دفتر نشر معارف، ص: 14طباطبایی، سید محمد حسین(1368) آموزش دین(چاپ چهارم). قم – ایران: نشر جهان آرا، ص: 7جوادی آملی، عبدالله(1383). دین شناسی(چاپ سوم). قم – ایران: مرکز نشر اسراء، ص: 27مصباح یزدی، محمدتقی(1392). آموزش عقاید(چاپ شصت و دوم). تهران – ایران: چاپ و نشر بین الملل، ص: 11مصباح یزدی، محمدتقی(1392). آموزش عقاید(چاپ شصت و دوم). تهران – ایران: چاپ و نشر بین الملل، ص: 11جوادی آملی، عبدالله(1383). دین شناسی(چاپ سوم). قم – ایران: مرکز نشر اسراء، ص: 28جوادی آملی، عبدالله(1383). دین شناسی(چاپ سوم). قم – ایران: مرکز نشر اسراء، ص: 34طباطبایی، سید محمد حسین(1393). شیعه در اسلام(چاپ هفتم). قم – ایران: انشارات ادباء، ص: 187 و 188طباطبایی، سید محمد حسین(1368). آموزش دین(چاپ چهارم). قم – ایران: نشر جهان آرا، ص: 7طباطبایی، سید محمد حسین(1368). آموزش دین(چاپ چهارم). قم – ایران: نشر جهان آرا، ص: 13مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403). بحار الانوار(چاپ دوم). بیروت – لبنان: دار احیاء التراث العربی، ج‏1، ص: 94ابن بابویه، محمد بن على‏(1376). الأمالی(چاپ ششم). تهران – ایران: کتابچی، ص: 240ابن شعبه حرانی، حسن بن علی(1404). تحف العقول(چاپ دوم). قم – ایران: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص: 54راغب اصفهانى، حسین بن محمد(1412). مفردات الفاظ القرآن(چاپ اول). بیروت – لبنان: دارالقلم، ص: 640    موسوى همدانى، سید محمد باقر(1374). ترجمه تفسیر المیزان(چاپ پنجم).
قم – ایران: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم،علی خدائی کهنموئی ،طلبه پایه چهار، حوزه علمیه صاحب‌الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا انامق نژاد،مدرس حوزه علمیه صاحب‌الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) انتهای متن/
اسلام / مسلمان / دین / نماد اسلام / مسلمانی / مزینانی
00:07 - 12 اسفند 1394

28 بازدید




1 پاسخ