جایگاه اخلاق در مدینه فاضله فارابی
اخلاق یکی از ارکان اصلی مدینه فاضله فارابی است. بین اخلاق و ریاست مدینه، اخلاق و شیوه کار نهادهای حکومتی و اطاعت مردم، اخلاق و طبقهبندی جامعه، اخلاق و غایت جامعه، اخلاق و رابطه افراد، نوعی رابطه منسجم و گسستناپذیر وجود دارد.
چکیده:
این مقاله به تبیین ارکان مدینه فاضله فارابی و شرایط رئیس و نایب رئیس و سایر حاکمان مدینه و شرایط و صفاتی که وی برای آنها بیان کرده، پرداخته است و با ذکر وظایف مردم در این مدینه و غایت آن، که رسیدن به سعادت در پرتو تعاون، محبت و عدالت است، جایگاه اخلاق را در مدینه فاضله تبیین کرده است. فارابی، راه رسیدن به سعادت و کمال را در زندگی جمعی تحت ریاست حکیم فاضل، که دارای صفات ویژه اخلاقی است، میداند. وظیفه اهالی مدینه را اطاعت محض از ریاست مدینه دانسته است. از نظر وی، اخلاق در همه ارکان مدینه فاضله، یکی از امور اساسی به شمار میرود.
کلیدواژهها: مدینه فاضله، اخلاق، سعادت، رئیس مدینه، نهادهای حکومتی، اهالی مدینه.
مقدمه
ابونصر فارابی (250ـ330ق) نخستین اندیشمند اسلامی است که درباره اخلاق و سیاست، با بهرهگیری از تعالیم پیشگامان اندیشه سیاسی در یونان، شالوده نوینی در تفکر اسلامی- ایرانی بنا نهاد. با وجود آنکه آموزههای او چندان دوامی در عرصه اندیشهورزی نداشت، اما بزرگانی چون ابنسینا، سهروردی و ملّاصدرا از او الهام گرفتند (کاظمی، 1376، ص 175). وی فردی شیعهمذهب بود. در اوج بحران و چالش میان خلافت و امامت در بین اسماعیلیان و اهلسنت (طباطبایی، 1373، ص 119)، در پی یافتن الگویی بود که به این بحران خاتمه دهد. طرح مدینه فاضله را با همین نیت ترسیم کرد و برای اداره آن فردی را شایسته میدید که دارای دوازده فضیلت باشد (فارابی، 1996م، ص 127- 130).
فلسفه وجودی مدینه فاضله فارابی، رساندن انسانها به سعادت است. همچنانکه هدف غایی ریاست در مدینه، تسهیل راههای تحصیل سعادت برای اهل آن است. ازاینرو، درک جامع از فلسفه مدنی فارابی، وابسته به شناخت مفهوم سعادت در نظام فکری او دارد. سعادت در منظومه فلسفی وی، با نظریه معرفت وی پیوند دارد. اداره غایی مدینه به دست خدایی است که عقل فعال را فرشته نگهبان مدینه و واسطه انتقال فیض او به قوای ناطقه و متخیله رئیس از طریق او، به جمیع اهالی مدینه قرار داده است. سعادت، پاداش کار نیک و ترک کار زشت نیست، بلکه نتیجه آن است، بهعبارت دیگر، معلول فضیلت و از سنخ آن است (فارابی، 1993م الف، ص 82).
راه تحصیل سعادت از دیدگاه فارابی، انجام اعمال ارادی خوب و تقید به افعال فضیلتمند و خودداری از شر و رذیلت و شقاوت است. سعادت با خیر و فضیلت مرتبط است (ناظرزادهکرمانی، 1376، ص 188ـ189).
فارابی، همانند ارسطو، انسان را موجودی مدنی بالطبع دانسته، و معتقد است که انسان «طبیعتاً به انسانهای دیگر وابسته است». نیاز انسانها به حضور در اجتماع، از نیاز آنها به رسیدن به کمال ناشی میشود؛ چراکه ممکن نیست انسان به کمالی که در سرشت طبیعی او قرار داده شده است برسد، مگر در زندگی اجتماعی. وی بین اخلاق و سیاست فاصلهای نمیبیند، سیاست و اخلاق هر دو جزء علم مدنی هستند، هر چند اخلاق بیشتر به بحث نظری میپردازد و سیاست با تحقق افعال ارادی انسان سروکار دارد. از آنجاییکه چون این افعال از اختیار شخص ناشی میشود و اساس این اختیار، معلومات مربوط به خیر و شرّ، حقیقت و خطا، فضیلت و رذیلت است، تفکیک آنها از یکدیگر صحیح نیست (داوری اردکانی، 1382، ص 155).
مدینه فاضله
مدینه فاضله، مدینهای است که در آن بهوسیله اجتماع برای رسیدن به اشیایی که توسط آنها به سعادت حقیقی نائل میگردند، قصد تعاون شود. اجتماعی که بهوسیله آن برای نیل به سعادت، یکدیگر را کمک میکنند، اجتماع فاضل است (فارابی، 1996م، ص 118). بهعبارت دیگر، مدینه فاضله اجتماعی است که افراد آن سعادت را میشناسند و در اموری که آنها را به این غرض و غایت برساند، با یکدیگر تعاون و همکاری دارند. پس مدینه فاضله بهخودی خود غایت نیست، بلکه وسیله نیل به سعادت است (داوری اردکانی، 1382، ص 170).
از دیدگاه فارابی مدینه فاضله، وسیلهای ایدهآل برای رسیدن انسان به کمال و سعادت و خلود نفس است. وی به تبعیت از اسلاف یونانی معتقد است: کمال برای انسان، جز در چارچوب حکومتی فاضل و حاکمیتی فضیلتمند، که به تربیت و ارشاد شهروندان بپردازد و قوانینی وضع کند که راههای حصول به سعادت را معین و سپس هموار سازد، ممکن نیست. پس تفکر سیاسی باید در توضیح و توصیف حاکمیت و ساختار مدینهای فاضل و کامل به کار افتد (کرمانی، 1376، ص 82).
مدینه فاضله فارابی، مدینهای است که در آن گروهی از انسانهای بافضیلت و خیرمند و سعادتمند، تحت ریاست شخصی که بیواسطه از عقل فعال فیض میبرد و در ارشاد و تعلیم محتاج هیچ انسانی نیست، گردهم آمده، یکدیگر را برای رسیدن به سعادت حقیقی کمک میکنند. این مدینه، با مدینهها و اجتماعات دیگر ماهیتاً از لحاظ ریاست، اهالی، قانون و هدف متفاوت است (همان، ص 148).
با توجه به تعاریفی که ارائه شد نکاتی قابلتوجه است:
اولاً، اجتماع انسانی وسیلهای برای رسیدن به سعادت است. در واقع، بر اساس نظر فارابی، مدینه فاضله راه استواری است برای اینکه تکتک افراد، با پیمودن آن، به سعادت حقیقی نائل گردند و تنها راه ممکن و شرط لازم برای تحصیل کمال و سعادت، مدینه فاضله میباشد. ثانیاً، در این مدینه، همه افراد همرأی و همکار، که خواهان رسیدن به سعادت خود و سعادت دیگراناند، اجتماع را تشکیل دادهاند. بهعبارت دیگر، قصد همگانی شرط حصول سعادت است.
در مدینه فاضله، نهتنها حاکمان، بلکه حکومتشوندگان نیز سعادتمند و خیرخواهان هستند. ثالثاً، تعاون و یاری یکدیگر شرط حصول سعادت است، نه رأی، نظر و موافقت در دل و نیت. بهعبارت دیگر، احساس مسئولیت جمعی و عملی ساکنان، شرط لازم برای نیل به سعادت و کمال است. رابعاً، سرنوشت اهالی ساکن مدینه فاضله، به هم گره خورده است. در شهر آرمانی او ممکن نیست یکی سعید و دیگری شقی باشد. یا همه اهل سعادتمند و یا همه در شقاوت اسیرند.
این نکته حائز اهمیت است که در یک اجتماع موفق، ممکن نیست که گروهی در رفاه و نیکبختی بهسر برند و اکثریتی برهنه و بینوا و تیرهروز باشند. بنابراین، ادعای فضل و دارا بودن مکارم اخلاق، در جامعهای غیر فاضل و غیراخلاقی ممکن نیست. اگر شخصی فاضل در چنین مدینهای یافت شود، در آن اجتماع غریب خواهد بود.
آنچه اعضای مدینه فاضله و مراتب آنها را با یکدیگر پیوند میدهد، «محبت» است. در حالیکه «عدالت» و روابط عدالتمحور، ضامن بقا و عامل حفاظت از مدینه و اعضای آن است. محبت، عامل ائتلاف و ارتباط اعضای مدینه است. در واقع، عدل، تابع محبت است. محبت میان اعضای مدینه، اساساً نتیجه اشتراکنظر اهل مدینه در آرا و افعال است. بهعبارت دیگر، آرای مشترک اعضای مدینه فاضله است که منشأ ایجاد محبت میشود (فارابی، 1993م الف، ص70؛ فارابی، 1996م، ص 146ـ150).
در این مدینه، شخصی حکومت میکند که افضل انسانهاست. سیاست او نیز سیاست فاضلهای است که تنها در فضای همین مدینه امکان تحقق مییابد (فارابی، 1993م الف، ص 66). ریاست در مدینه، دارای مراتبی است. نخستین رئیس و بنیانگزار مدینه دارای دوازده خصلت (فارابی، 1996م، ص 127ـ128) و شش شرط (فارابی، 1993الف، ص 66) میباشد، رؤسای بعد که جانشینان و مفسر قوانین اویند، دارای شش خصلت، و گروه سوم، که افاضل و مجریان قوانین و سنن رئیس اول مدینهاند، هر یک میبایست دارای خصلتی از خصائل او باشند (همان، ص 66ـ67). آنچه شهروندان این شهر آرمانی را از سایر شهرها متمایز میسازد، معرفت نظری به اصولی آسمانی و تقید عملی به فضائل و مکارم اخلاقی است (فارابی، 1996م، ص 124).
فارابی مدینه فاضله را به بدن سالم و صحیح تشبیه میکند که در آن نکاتی قابلتوجه نهفته است:
1. فرماندهی قلب بر سایر اعضای بدن و تشبیه آن به رئیس مدینه که رهبری مدینه را به عهده دارد.
2. تفاوت طبیعی اعضا از نظر رتبه و نوع خدمتی که به بدن میکنند، در مقایسه با اجزای مدینه.
3. رابطه ارگانیک و معاونت میان اعضا برای نیل به غایتی مشترک و شباهت آن به رابطه میان اجزای مدینه و تعاون آنها در جهت غایتی مشترک، که حفظ بقا و تحصیل سعادت و کمال مدینه است.
4. شباهت بدن سالم و صحیح به مدینه فاضل و باکرامت.ریاست مدینه فاضله
فارابی برای رئیس اول شرایطی بیان میکند که عبارت است از: حکیم باشد، از تعقل تام، جودت اقناع و از جودت تخیل برخوردار باشد، قدرت بر جهاد داشته باشد و از سلامت بدنی بهرهمند باشد (همان، ص 66). وی در جایی دیگر، علاوه بر این شرایط، صفاتی برای رئیس اول بیان میکند که عبارتند از:
تامالاعضاء باشد و قوههای او در انجام کارها توانمند باشد؛ خوشفهم و سریعالانتقال باشد؛ خوشحافظه باشد و آنچه میفهمد، میبیند، میشنود و درک میکند به حافظه بسپارد؛ هوشمند و با فطانت و قادر به ربط مطالب و درک روابط علّی باشد؛ خوشبیان باشد و زبانش از گویایی لازم برخوردار باشد؛ دوستدار تعلیم و تعلم باشد؛ در خوردن و نوشیدن و منکوحات حریص و آزمند نباشد و از لهو و لعب بهدور باشد؛ بزرگطبع و دوستدار کرامت باشد؛ دوستدار راستی و راستگویان و دشمن دروغگو و دروغگویان باشد؛ بیاعتنا به درهم و دینار و متاع دنیا باشد؛ شجاع و مصمم و از اراده قوی برخوردار باشد؛ دوستدار عدالت و دشمن ظلم و جور باشد؛ بر نوامیس و عادات مطابق با فطرتش تربیت شده باشد؛ به آیین خویش معتقد باشد؛ التزام عملی به آیین داشته باشد؛ و به ارزشها و فضایل مشهور پایبند باشد (فارابی، 1996م، ص 127ـ128؛ فارابی، 1403ق، ص 95).
فارابی بین «شرایط» و «صفات» تمایز قایل شده است، به این معنا که شرایط را در ثبوت رئیس اول لازم میداند و صفات را در تحقق خارجی و اثبات آن ضروری میداند (مهاجرنیا، 1380، ص 233).
از شرایطی که برای رئیس اول برمیشمارد، میتوان نقش اخلاق را در سیاست و مدینه فاضله بهخوبی کشف کرد. فارابی کسی را به ریاست مدینه فاضله خویش برمیگزیند که شرایط و ویژگیهای لازم را داشته باشد. بهعبارت دیگر، هرکسی شایستگی آن را ندارد که به مقام ریاست مدینه فاضله او درآید. همانگونه که مدینه فاضله از نظر فارابی ویژگیها و مشخصاتی دارد، رئیس آن هم شرایطی دارد: باید صفات نیکو و ستوده داشته و از صفات ناشایسته منزه باشد. تیز فهم و باهوش باشد، حافظه قوی داشته باشد، علم را دوست بدارد، خمر ننوشد، راستی را دوست بدارد، دشمن دروغگو باشد، با ظلم و ظالم دشمن باشد، بزرگمنش بوده و دوستدار کرامت باشد، عادل را دوست بدارد، صاحب عزم استوار باشد، متاع دنیا را نخواهد و فیلسوف باشد.
به نظر فارابی هر مدینهای که آن را فلاسفه و خردمندانی با چنین صفاتی رهبری کنند، بهحق مدینه فاضله است. فارابی نیز در هنگامی که خصائل و صفات رئیس مدینه را برمیشمارد، حکمت را رکن اساسی و شرط اول ریاست میداند. از این ویژگیهایی که برای رئیس مدینه بیان شد، نقش اخلاق پس از حکمت، از همه برجستهتر مینمایاند.
انواع رهبری پس از فقدان رئیس اول
فارابی در زمان فقدان رئیس اول، این سؤال را مطرح میکند که تکلیف شریعت و آیین او چه میشود؟ به نظر میرسد، وی بیشتر در اینجا از منظر تفکر شیعی به تبیین «رهبری مماثل» میپردازد؛ زیرا بر این باور است که این نوع رهبری، از شرط حکمت و اتصال به منبع فیض الهی برخوردار است و در تمام وظایف و اختیارات، مانند رئیس اول عمل میکند. و متولی امور دین و شریعت است که اگر نیاز به وضع قانون و تکمیل یا تغییر باشد، بر اساس مصلحت و مقتضای زمان خویش عمل میکند. در صورتیکه رئیس اول و دوم نباشد، مانند عصر غیبت، از آنجاییکه ادامه حیات سیاسی، اجتماعی و حفظ آیین و شریعت لازم است، فارابی با جامعنگری و واقعبینی مبتنی بر تفکر شیعی خود «رئیس سنت» را پیشنهاد میکند.
وی در تعریف رهبری سنت میگوید: «نوعی رهبری است، که در زمان فقدان رئیس اول و رئیس مماثل با تدبیر، رهبری یکی از سه نظام سیاسی را بر عهده میگیرد و سیره، سنت و شریعت گذشته را تثبیت و تحکیم میکند و بر اساس آن، نیازهای زمان خویش را استنباط و جامعه را بهسوی سعادت، هدایت و ارشاد میکند» (فارابی،1993م ب، ص 81؛ فارابی، 1986م، ص 50). فارابی معتقد است: فقیهی که رهبری این نظام را بهعهده میگیرد، باید همه اوصاف رئیس اول را داشته باشد (فارابی، 1993م الف، ص 67؛ فارابی، 1996م، ص 129) با این تفاوت که رئیس سنت با عقل فعال و فیض وحیانی ارتباط ندارد.
البته از اینکه وی در آراء اهل المدینه الفاضله حکمت را هم شرط رئیس سنت دانسته (فارابی، 1996م، ص 129) ولی در کتاب المله و فصول منتزعه آن را شرط وی ندانسته (فارابی، 1986، ص 60؛ فارابی، 1993م الف، ص 67)، میتوان نتیجه گرفت که حکمت بهمعنای فلسفه، جزء شرایط ترجیحی برای رئیس سنت است نه لازم. شرایط ویژهای هم برای رئیس سنت (فقیه) بیان میکند که با بحث ما ارتباط ندارد (فارابی، 1986، ص 50ـ52). در صورتیکه انسان واحدی که واجد شرایط ریاست سنت باشد، یافت نشود، رؤسای سنت را پیشنهاد میکند؛ دو نفر که یکی حکیم و دیگری سایر شرایط رهبری سنت را داشته باشد، به شرط همکاری و سازگاری رهبری را به عهده میگیرند.
در آخرین مرتبه، شورایی مرکب از شش نفر کارشناس فقیه، که در صورت فقدان رؤسای سنت، رهبری جامعه و اداره آن را بهدست میگیرند؛ زیرا این شورا جانشین رؤسای سنت است. بالطبع همه شرایط آنها را باید دارا باشد (فارابی، 1996م، ص 130). از اینکه وی شرایط لازم برای رئیس سنت را همان شرایط رئیس اول میداند، میتوان نقش اخلاق را در نایب رئیس بهخوبی دریافت.
نهادهای حکومتی
نظام سیاسی فارابی پنج جزء دارد که تحت ریاست حاکم مدینه عمل میکنند. این اجزاء را همانطور که قبلاً بیان کردیم، به بدن انسان سالم تشبیه میکند و کار ویژه هر کدام را بیان میکند:
1. نهاد «افاضل»، که شامل حکیمان و صاحبان اندیشه در امور مهماند (فارابی، 1993م الف، ص 65). آنها باید در صفات و فضایل نزدیکترین اشخاص به رئیس اول باشند.
2. نهاد «مقدرون» (کارگزاران) که بخش سامان دادن و تنظیم و تقدیر امور داخلی بر اساس عدالت است. وظیفه آنها شناخت عدالت و حقوق شهروندان و شناخت اوضاع و احوال جامعه است. فارابی معتقد است: اجزای مختلف در هر نظام، بهواسطه «محبت» با هم ارتباط و ائتلاف برقرار میکنند و از طریق عدالت دوام مییابند (همان).
3. نهاد «ذووا الألسنه» (اهل لسان= فرهنگیان). فارابی این نهاد را مشتمل بر گروههایی از قبیل مفسران، خطیبان، شاعران، بلغا، خوانندگان، موسیقیدانان و نویسندگان میداند (همان) که حاکم مدینه را در بخش فرهنگ یاری میرسانند؛ یعنی لازم است در زمینه فضایل، عدهای مسئولیت تعلیم و ترویج آن را بر عهده بگیرند و برای اغراض و اهداف رئیس اول تلاش کنند و با شیوههای اقناعی، تمثیلی، تخییلی و خطابی، مردم را ارشاد نمایند. وی برای هر گروهی در این نهاد، وظایفی را بیان میکند، که از حوصله این مقال خارج است.
آنچه مربوط به این بحث است اینکه، وظیفه خطیبان این است که با تدبیر، وعظ و اندرز و بهتعبیر فارابی با «جودت تخییل» و «جودت اقناع» مردم را قانع کنند و فرهنگ عمومی و فضایل و ارزشهای اخلاقی را در آنها ایجاد و ترویج کنند. فارابی یکی از راههای مهم ترویج ارزشها و فضایل اخلاقی و دینی در جامعه، را «جودت تخییل» میداند که شاعران میتوانند این وظیفه را بهخوبی ایفا کنند. از این راه میتوان بر عواطف و احساسات مردم تأثیر گذاشت. وی اصولاً «حبّ و بغض» توده مردم بر اساس تخیل میداند، نه اندیشه و تفکر. بنابراین، از راه شعر و لحن میتوان در آن تأثیر گذاشت (همان، ص 62- 63). البته وی اقوال شاعران را به دو بخش تقسیم میکند:
الف) مباحث جدی، چیزهایی که برای رسیدن انسان به سعادت قصوای انسانی مفید است، در اشعار به کار میبرند، سخنان شاعران بدین لحاظ نافع و سودمند است؛
ب) مباحث سرگرمکننده، چیزهایی که در سعادت انسان هیچگونه تأثیری ندارد، در اشعار به کار میبرند (همان، ص 64- 65). به نظر میرسد، روایاتی که از شعر مذمت کردهاند، اشاره به اینگونه اشعار داشته باشند.
4. نهاد «مالیون» (اقتصاددانان) بخش اعظم وصایای فارابی، درباره مسائل مالیاست و عمده وظایف حاکم مدینه، در بخش فضائل و صناعات فکری، خلقی و عملی بر مباحث اقتصادی، نظیر تولید (فارابی، 1993م ب، ص 26)، مصرف (فارابی، 1403ق، ص 72- 74)، توزیع اموال و خیرات مشترک (فارابی، 1350ق، ص 64- 65)، مسائل خراج و زکات (فارابی، 1353، ص 71- 72)، توجه به مکاسب و صناعات اقتصادی و تجاری (فارابی، 1993م الف، ص 66)، مسائل بیتالمال و چگونگی مصارف آن (همان، ص 76)، عدالت اقتصادی (همان، ص 76) و... است.
5. نهاد «مجاهدون»، جنگ و دفاع. فارابی در ساختار نظام سیاسی، هم برای تحکیم و تثبیت فضایل و ترویج ارزشها در داخل و هم حفاظت از کلیت نظام در مقابل دشمن خارجی، سپاه و قدرت نظامی را پیشبینی کرده است، وی معتقد است همه مردم به اوامر حکومتی و اجتماعی پایبند و معتقد نیستند. بر این اساس، فارابی برای بالا بردن بینش و تصحیح باورها هم تعلیم و هم تأدیب (فارابی، 1403ق، ص 78) را در نظر گرفته است. فارابی لازم میداند فرمانده سپاه از فضیلت اخلاقی برخوردار باشد (همان، ص 73) و یکی از شرایط اساسی او برخورداری از سلامت جسمانی و قدرت بدنی برای جنگیدن و فرماندهی جنگجویان است. وی مکرراً تصریح میکند که رهبر فاضل، باید از قدرت بر جهاد برخوردار باشد (فارابی، 1996م، ص 127ـ130).
یکی از چیزهایی که در نهادهای حکومتی حرف اول را میزند، اخلاق است؛ زیرا فارابی همان شرایط و صفات اخلاقی که برای رئیس اول لازم میدانست، برای نهاد افاضل لازم میداند، و برای کارگزاران، کار را بر اساس عدالت و محبت و رعایت حقوق شهروندان بیان کرده است. وظیفه فرهنگیان را ترویج فضایل و ارزشهای اخلاقی و بالا بردن فرهنگ عمومی دانسته و توصیهای که برای اقتصاد دانان دارد، توجه به عدالت اقتصادی و توزیع صحیح بیتالمال است. نهاد مجاهدون را برای تثبیت و تحکیم فضایل اخلاقی و اخلاق و شجاعت را برای فرماندهی آن نهاد لازم میداند.
اهل مدینه فاضله
مردم مدینه فاضله، همگی دارای فطرتی سلیم بوده و استعداد قبول معقولات را دارند. یکدیگر را برای تحصیل سعادت یاری میکنند (فارابی، 1993م ب، ص 75). اهل این مدینه، به جهت اشتراک در خون، سرزمین، قوم، آداب و منافع، اجتماع نکردهاند؛ زیرا در مدینه فاضله هیچیک از این عوامل، اسباب برتری نیست، عامل ائتلاف و ارتباط اهل مدینه اشتراکنظر درباره اشیاء مشترکی است که خود عامل افعال مشترک گردیده است؛ یعنی علم و عمل به اشیاء واحد، خصیصه مشترک آنهاست (فارابی، 1996م، ص 134). این رأی مشترک، که ریشه در عالم بالا دارد و از طریق رئیس مدینه به اندیشه مردم وارد شده، منشأ افعال جمیع اهل مدینه گردیده است.
مراتب برتری و درجه نیل به کمال در مدینه فاضله، به نسبت اطاعت از رهبری، که اکمل انسانهاست، تعیین میشود. رابطه حاکم با اهل مدینه بر اساس محبت است. این محبت میان اعضاء به حدی است که اگر نقصی بر یکی از اجزاء وارد آید، جور و رنج بر تمام اهل مدینه خواهد بود (فارابی، 1993م الف، ص 70ـ71). اهل مدینه گروهی انسان واجد اختیارند. مدینه مرکز نمایش اختیار آنها و تجلی فعلیت آن است؛ زیرا، دو عامل تعاون میان اهالی مدینه و اختیار هر یک از آنها، به مدینه شایستگی نیل به کمال میبخشد. اهل مدینه با صفات علم و اختیار، هدف غایی سعادت را برای خویش برگزیدهاند و با عشق تمام به ریاست مدینه گردن گذاردهاند تا آنان را با راهنماییها و قوانین خویش به مطلوب رساند.
برای تحصیل سعادت، دو گونه تکلیف از سوی رئیس بر دوش آنها گذارده شده است: یکی، تکلیف عمومی برای همه اهل مدینه و دیگری، تکلیف خاص مربوط به هر رتبه و هر شغلی. فضیلت اخلاقی این اهالی، چیزی جز علم و عمل به این تکالیف و مداومت در آنها نیست (فارابی، 1996م، ص 124). مبنای تقسیم مرتبت افراد در مدینه فاضله برخلاف اعضای بدن، فطری بهمعنای طبیعی نیست، بلکه بر اساس نزدیکی به رئیس مدینه از حیث مراتب فضل و کمال انسان و بر پایه افضلیت و اخسیت نوع خدمتی که فرد به مدینه میکند، تعیین میشود (همان، ص 118ـ119).
درد و رنج یک انسان در مدینه فاضله، تمام مدینه را مضطرب و بیقرار میسازد؛ زیرا رابطه میان افراد، بر اساس مودّت، تسالم، تعاون و محبت است و در چنین نظامی، سرنوشتها به هم پیوند خورده است. مدینه فاضله فارابی از این لحاظ طبیعی است که همچون آفتاب الهی، خانه فقیر و غنی را به یک میزان روشن میکند، این نور به پنجرههای اهالی بهطور یکسان میتابد و همه میتوانند از آن بهرهمند گردند.
نتیجهگیری
اخلاق یکی از ارکان اصلی مدینه فاضله فارابی است. بین اخلاق و ریاست مدینه، اخلاق و شیوه کار نهادهای حکومتی و اطاعت مردم، اخلاق و طبقهبندی جامعه، اخلاق و غایت جامعه، اخلاق و رابطه افراد، نوعی رابطه منسجم و گسستناپذیری وجود دارد. میتوان گفت: در اندیشه فارابی «اخلاق و سیاست» دو رکن جداییناپذیرند. نمیتوان حاکم بود، اهل سیاست بود، ولی اخلاق را رعایت نکرد. پس اخلاق در رفتار حاکمان بسیار مهم است. حاکم باید هم نیروی ارشاد کامل داشته باشد که دیگران را در جهت آنچه میداند، از اعمال و کارهای خوب، هدایت و راهنمایی نماید.
همچنین نیرویی قوی و کامل داشته باشد که بهوسیله آن، وظایف هر کس را بهدرستی معین کرده و هر کسی را به کاری که باید انجام دهد و شایسته برای آن میباشد، رهبری کند و بدان امر بگمارد. همچنین صاحب نیرویی باشد که بهوسیله آن، حدود، وظایف و کارهای افراد را معین کرده، و آنان را بهسوی سعادت سوق دهد. این نیروی قوی و کامل، صرفاً در صاحبان طبایع عالیه یافت میشود. در آن هنگام که نفس آنها به عقل فعال مرتبط شود و فیوضات لازم را بلاواسطه برگیرد، آن هنگام نفس وی به عقل فعال میپیوندد که نخست او را عقل منفعل حاصل آید و سپس، به مرتبت عقل مستفاد رسد. در این هنگام است که به عقل فعال میپیوندد.
این چنین انسانی در حقیقت همان انسانی است که باید گفت مورد وحی الهی واقع شده است؛ زیرا آن هنگام به انسان وحی میرسد که به این مرتبت از کمال نائل شده باشد؛ یعنی به مرتبهای که بین وی و عقل فعال واسطهای نمانده باشد. برجستهترین ویژگیهای مدینه فاضله، از نظر فارابی، حاکمیت فیلسوف در پرتو اجرای احکام اخلاقی برخاسته از آموزههای دینی است. در این تفسیر، جامعه دقیقاً حکم بدن سالم را دارد که رهبری بهمنزله قلب آن بهشمار میرود.
همانگونه که بدن وقتی به مرضی مبتلا گردد، نیاز به طبیب خواهد داشت، طبیب جامعه، همان حاکم است که در صورت واجد بودن شرایط بهخوبی از عهده این کار برخواهد آمد. نقش نهادهای حکومتی، اطاعت از رئیس و خدمت به اهالی مدینه است و نقش مردم در بر پایی چنین مدینهای اطاعت محض از رئیس و انجام وظایف محوله میباشد.
منابعداوری اردکانی، رضا (1382)، فارابی فیسلوف فرهنگ، تهران، ساقی.
طباطبائی، سیدجواد (1373)، زوال اندیشه سیاسی در ایران، تهران، کویر.
فارابی، ابونصر (1996م)، آراء اهل المدینه الفاضله، تعلیق البیر نصری نادر، بیروت، دارالمشرق.
ـــــ (1350ق)، احصاء العلوم،تحقیق عثمان محمد امین، مصر، مطبعه السعاده.
ـــــ (1353)، تلخیص النوامیس، تحقیق عبدالرحمن بدوی، مؤسسه مطالعات اسلامی مکگیل کانادا با همکاری دانشگاه تهران.
ـــــ (1403ق)، تحصیل السعاده، تحقیق جعفر آلیاسین، بیروت، دار الاندلس.
ـــــ (1986م)، کتاب المله، تحقیق و تعلیق محسن مهدی، بیروت، دارالمشرق.
ـــــ (1993م الف)، فصول منتزعه، تحقیق فوزی متری نجار، بیروت، دارالمشرق.
ـــــ (1993م ب)، السیاسه المدنیه، بیروت، دار المشرق.
کاظمی، سید علیاصغر (1376)، اخلاق و سیاست (اندیشه سیاسی در عرصه عمل)، تهران، قومس.
مهاجرنیا، محسن (1380)، اندیشه سیاسی فارابی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
ناظرزاده کرمانی، فرناز (1376)، اصول و مبادی: فلسفه سیاسی فارابی، تهران، دانشگاه الزهراء.
منبع: فصلنامه معرفت اخلاقی – شماره 12انتهای متن/
06:32 - 8 بهمن 1393