مقام معظم رهبری و نظریه ساختاری روابط بینالملل در سیاستگذاری خارجی جمهوری اسلامی ایران
از دیدگاه مقام معظّم رهبری، رابطه سلطهگر و سلطهپذیر مختص نظام سلطه است، امّا در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران که از آن با عنوان سیاست تعاملی ضدنظام سلطه یاد میکنند، این روابط نفی میشود.
بخش دوم و پایانیسطح تحلیل و نظریات روابط بینالملل
مسئله سطح تحلیل، از مسایل مهم در حوزه تحلیل مناسب رویدادهایی است که نظریه درپی تبیین آنها است. نظریه شامل اندیشهای در اینباره است که چهنوع بازیگری یا چهنوع سطح تحلیلی برای تبیین روابط بینالملل از همه کارگشاتر است. (چرنوف، 1388: 90) بهطورکلی، رایجترین تقسیمبندی در سطح تحلیل عبارت است از فرد، دولت و یا نظام؛ از اینرو نظریات مختلف در روابط بینالملل را میتوان بر اساس سطح تحلیل ارائه شده توسط این نظریات تقسیمبندی کرد.
برخی نظریات با اشاره بهتفاوتها و شباهتهای افراد، رهبران و تصمیمگیرندگان حوزه سیاست خارجی برنقش افراد بهعنوان کانون تحلیلهای خود تمرکز دارند. در این نوع تحلیلها، رفتارهای یک دولت حتی در سطح بینالملل بهافراد و رهبران و نخبگان این دولتها بازگردانده میشود. در حقیقت، انعکاس انتخاب افراد در سطح بینالملل، پایهایترین بحث در سطح تحلیل فرد در روابط بینالملل است.
از عوامل اهمیت این نوع از سطح تحلیلها، توجه بهاقتدار فردی است. اقتدار فرد یا نهاد تصمیمگیری، از نقاط قوت مدیریت کلان کشورها محسوب میشود که در سیاستگذاری خارجی از اهمیت زیادی برخوردار است. اقتدار از یکسو منجر بهتصمیمگیری نهایی در سیاستگذاری خارجی میشود و از سوی دیگر، در حسن اجرای سیاستها و عدمانحراف آنها و همچنین در توانمندسازی برای نظارت و ارزیابی سیاستها مؤثر است.
اقتدار فردی موجب نقشآفرینی در خصوص درک مشکلات و مسایل جامعه، تنظیم مدل اجرایی و سپس ارزیابی اقدامات بهعملآمده میشود. البته باید توجه داشت که در این شیوه تحلیل، نباید از فرآیندی که موجب تصمیمگیری نهایی میشود غافل شد؛ زیرا افرادی هستند که بر تصمیمگیری نهایی تأثیر زیادی دارند؛ لذا در یک تحلیل جامع، باید روند تصمیمسازیها نیز مورد بررسی قرار گیرد.
دومین سطح تحلیل، سطح تحلیل دولتها میباشد. ما بر اساس نوع نظام و شکل دولتها و حکومتها بهارائه تحلیل و تبیین رفتار آنها میپردازیم. بهنحوی که یک تحلیلگر مسایل سیاست خارجی و روابط بینالملل با توجه بهشکل و نوع دولت مثلاً لیبرال، تحلیل متفاوتی از رفتار آن دولت در مقایسه با یک دولت کمونیست ارائه میدهد. مثلِ رفتار کره شمالی در مقایسه با کره جنوبی که میتواند نمونه خوبی از بروز و ظهور تفاوت بین دولتها بر اساس ساختار داخلی آنها در رفتار بینالمللی آنها باشد.
این نگاه از آن جهت اهمیت دارد که اساساً بین جهتگیریهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دولتها بر اساس ماهیت آنها، تفاوتهای زیادی وجود دارد که در تعامل این دولتها با محیط بینالمللی در شکل سیاست خارجی ظهور مییابد. بهعبارت دیگر، میتوان مبنای این نگرش و سطح تحلیلی اینچنینی را در جمله کلیدی «سیاست خارجی دولتها ادامه سیاست داخلی آنها است» تا حد زیادی بازشناسی کرد.سومین سطح از سطوح تحلیل، سطح تحلیل نظام بینالملل است که از اینپس، درباره آن بیشتر بحث خواهیم کرد؛ زیرا اهتمام بهاین سطح تحلیل، در نهایت بهنگاه ساختاری در حوزه روابط بینالملل میانجامد.
در سطح تحلیل نظام بینالملل اصولاً دوطیف نظریات مطرح بوده است که طیف اول آنها در ورای اقتدارگریزی ذاتی در نظریات نوواقعگرایانه متجلی شده بود و طیف دوم درسایه تحلیلهای چپ مبتنی بر انگاره بنیادین این دسته از نظریات، یعنی زیربنابودن اقتصاد بیان شده است. شاید اوایل دهه 1970 و دهه 1980 میلادی را بتوان آغاز شکلگیری این نوع ساختارگرایی و دهه تأکید بر این سطح تحلیل قلمداد کرد که البته تاکنون در اشکال گوناگون ادامه یافته است.
«کنت والتس» در کتاب «انسان، دولت و جنگ» در سال 1956 با بیان سهسطح تحلیل از اهمیت تأثیر ساختار نظام بینالملل بر کشورها سخن گفت (Waltz, 2001: 238) و همچنین در کتاب «نظریه سیاست بینالملل» پس از یک بحث طولانی درباره اساس نظریهپردازی در روابط بینالملل، نگاه خود را بر استقلال و تأثیر مؤلفه ساختاری نظام بینالملل متمرکز کرد. (گریفیتس، 1388: 1029) این کتاب تاکنون نقطه عزیمت بسیاری از بحثهای محققان روابط بینالملل محسوب میشود.
والتس، اساساً معتقد است که نظریه او، نظریه روابط بینالملل است و از «مورگنتاو» بهعنوان ارائهکننده یک تبیین از سیاست خارجی یاد میکند که نتوانسته است نظریهای درباره سیاست بینالملل ارائه کند. والتس، پرداختن بهسیاست بینالملل را اساساً دشوار میانگارد. (Waltz: 1990) ولی با ارائه نظریه تبیینگرانه خود در دهه پایانی جنگ سرد و دفاع از آن در سالهای پس از جنگ سرد، (Waltz: 2000) طی سهدهه، تأثیر عمیقی بر این باور گذاشت که اگر نظریهای مدعی است که روابط بینالملل را تحلیل میکند، باید در سطح تحلیل کلان مطرح شود. همچنین والتس تاکنون بر ادامه حیات رئالیزم و نوزایی این دستگاه نظری تأثیر زیادی ایفا کرده است.
از سوی دیگر، چنانکه اشاره شد، با طرح اندیشه ساختاری امپریالیزم در سال 1971 توسط «یوهان گالتونگ» که در آن از مرکز ـ پیرامون سخن گفته شده بود، کلید اندیشه ساختاری روابط بینالملل که ریشه در تفکرات مارکسیستی داشت زده شد. بهاعتقاد گالتونگ، مناسبات تعاملی عمودی میان مرکز و پیرامون، بهره بیشتری برای مرکز که همان جهان سرمایهداری امپریالیزم است را در بر دارد. (Galtung, 1971: 81 - 94)
بههرحال، گرچه چنین مطالعاتی با گالتونگ شروع شد و وی حتی ده سال بعد، از نظریات خود دفاع کرد امّا ادامه این نظریات در تفکرات اندیشمندان نظامهای جهانی که مهمترین آنها «امانوئل والرشتاین» است پیگیری شد. وی با تکمیل ساختار مرکز ـ پیرامون و اضافهکردن کشور نیمهپیرامون بهآن، سعی در جبران کاستیهای نظریات دیگران در این زمینه داشت. البته والرشتاین در تشخیص اینکه ریشههای جهان امروز در سده شانزدهم وجود دارد درست عمل کرد (Wallerstein, 1976: 15) ولی با تصلّب در اندیشه چپ و زیربنا قراردادنِ اقتصاد، گاه از توضیح و تبیین وقایع، ناتوان میماند.
نظریه «نظام سلطه»، نظریه ساختاری مقاممعظمرهبری در روابط بینالملل
آنچه ما را بر آن داشت که اصطلاح «رهیافت ساختاری» را درباره نظریات مقاممعظمرهبری در حوزة روابط بینالملل برگزینیم، اهتمام ویژه ایشان بهحوزه مسایل بینالملل در بیانات و آثار خویش در سطح تحلیل کلان و لزوم توجه و بازخوانی این نظریات بهعنوان رهیافتی نوین و مبتنی بر دیدگاه اسلامی بهروابط بینالملل بوده است.
اساساً آنچه امروز ما از آن بهعنوان روابط بینالملل یاد میکنیم، میراث یک تحول در برداشت از مفهوم انسان در ورای عصر تجدد یعنی «امانیزم» شکل گرفته است؛ زیرا روابط بینالملل امروز، یعنی روابط دولت ـ ملتها درواقع محصول دو امر ظاهراً متضاد و درعینحال، وابسته است: اول، گرایشات آزادیخواهانه قرن هیجدهم و دوم، استعمار که هردو ریشه در امانیزم دارند.
انسان رهاشده اروپایی پس از بازشناسی هویتش، خود را در غیری که او را فاقد آزادی مدّنظر خویش و اساساً از هر نظر عقبافتاده از مسیر تاریخی که خود آن را طی کرده بود، یافت؛ لذا خویش را محق دانست و درپی حقّی که برای خود قائل بود دست بهاستعمار بهشکل سنتی زد. اما این انسان رها شده از چنگ استبداد داخلی در غرب دست بهارتقای استبداد در سطح بینالملل میزند.
از اینرو مقاممعظمرهبری، اصطلاح «استبدادبینالمللی» که از سالهای دهه 60 در خطبههای نماز جمعه تهران بیان شده بود را در سالهای بعد بهعنوان «نظام سلطه» مطرح کرده تا ابعاد دیگری از این روند مورد بررسی قرار گیرد. مقاممعظمرهبری از استکبار جهانی بهعنوان «دیکتاتوری در سطح بینالمللی» یاد میکنند و با یادآوری حقیقت مبارزه ملتها با دیکتاتورهای داخلی، اساساً مشکل ملتها را پس از رهایی از دیکتاتوری داخلی، دخالت دیکتاتوری بینالمللی در سرنوشت آنان میدانند.
استکبار، یعنی حالت فرعونیت، یعنی دیکتاتوری درسطح بینالمللی. ملتها با دیکتاتوری درکشورهای خودشان مبارزه میکنند؛ چه در این مبارزه فائق شوند، چه نشوند؛ اما سرِ خود را که بالا میکنند، میبینند یک دیکتاتور ِبینالمللی آنجا ایستاده است و در همة کارها دخالت میکند؛ در سرنوشت ملتها دخالت میکند، آنهم براساس مصالح خودش. (مقاممعظمرهبری، 14/8/1376)
در ابعاد این نظریه، سلطه از لوازم ذات استکبار بهشمار میرود و نمود عینی آن، رفتار دولت ایالات متّحده آمریکا است؛ زیرا امروز: همه میدانند که فکر استکبار چیست. همه فکر آمریکا را ـ که رأس استکبار است ـ خواندهاند. فکر اینها، سلطه بر همه عالم است. (همو، 15/8/1370) در نظرمقاممعظمرهبری، مناسبترین عنوان برای نظام حاکم بر روابط بینالمل، نظام سلطه است. در استنباط تئوریک این نظریه، «در نظام بینالملل دو طرف وجود دارند که یکی سلطهگر و دیگری سلطهپذیر است». (همو، 9/12/1388) در چنین نظامی، کشوری مثل جمهوری اسلامی ایران که نه سیاستهای سلطهطلبی را دنبال میکند و سلطه هیچ کشوری را هم نمیپذیرد، از جنبههای سیاستگذاری باید دنبال نظریهها و مبانی خاصی باشد که در ساختار نظریهپردازی روابط بینالمللی جایی ندارد.
در نظریه ساختاری نظام سلطه، سلطه از سه طریق فرهنگ، اقتصاد و علم، اعمال میشود. عمده موضوعهایی که قدرتهای سلطهگر در نظام سلطه جهانی برای حفظ این رابطه سلطهگر وسلطهپذیر رویش تکیه میکنند، سه موضوع است: سلطه فرهنگی، سلطه اقتصادی، سلطه علمی. لازمهاش هم این است که نگذارند آنطرف سلطهپذیر یا آن کسی که سلطه بر او تحمیل شده، دراین سه زمینه بهاستقلال و بهخودباوری وبهپیشرفت برسد؛ نه درزمینه مسایل فرهنگی، شامل ایمان و اعتقاد و فرهنگی بهمعنای خاص؛ ارزشها و هدفها و جهتگیریها؛ نه درزمینه اقتصادی، و نه در زمینه علمی. (همو، 1/4/1383)
گاهی اندیشه نظام سلطه را برگرفته از نظریات انتقادی چپ، خصوصاً اندیشه مرکز ـ پیرامون میدانند، لذا باید تفاوت این نظریه با نظریات مرکز ـ پیرامون که از آنها سخن بهمیان رفت آشکار شود؛ زیرا اولاً، واضعان اندیشه مرکز ـ پیرامون، با رجوع بهنظریات چپ، همواره اقتصاد را بهعنوان شرط اساسی و مبنای نظریههای خود محسوب کردهاند، درحالیکه در اندیشه ساختاری نظام سلطه، سه عنصر اقتصادی، فرهنگی و علمی در اساس نظام سلطه قرار دارند
ثانیاً، در نگاه مرکز ـ پیرامون، همهجای جهان در تعریف با مرکز معنی پیدا میکند؛ بهرهمندی، اساس این تفکر است و در نتیجه، ماهیت مستقل از غرب اصالتاً معنی ندارد و همه جای عالم، با شدت و ضعف متفاوت، غرب است. اما در اندیشه نظام سلطه، غرب، خواهان بسط و گسترش است؛ زیرا غرب استکبار است ولی در آنسوی این نظام، ارزشها، فرهنگها و حتی اقتصادهای مستقل اصالت دارند.
در اندیشه ساختاری نظام سلطه، این نظام از یکپارچگی کامل برخوردار است. بهرغم بعضی رهیافتها که پس از جنگ سرد در حوزه نظامهای چند قطبی مطرح شده است، اکنون ساختار روابط بینالملل، تجلی یک قدرت مرکزی است که روسیه و حتی چین نیز، جزئی از آن بهشمار میرود. دستگاه سلطه، بهسمت یکپارچه شدنِ هرچه بیشتر پیش میرود. دوقطب قدرتی که درمقابل هم قرار داشتند، بهیک مرکز قدرت تبدیل شدند. (همو، 25/4/1369) اما باید توجه داشت که نظام سلطه در عین اینکه یک اندیشه ساختاری در سطح تحلیل کلان میباشد، بهعناصر نظام، یعنی دولتها خصوصاً دولت ایالات متّحده توجه ویژهای در خصوص مظهریت برای نظام سلطه دارد.
امروز مظهر نظام سلطه، آمریکاست. هرسیئهای که دردنیا براساس نظام سلطه بهوجود آید، حتماً بخشی از گناه آن بهگردن آمریکاست. معنای نظام سلطه آن است که اگر رژیم آمریکا برای خود در نقطهای از دنیا منافعی فرض کرد، حق دارد در آن نقطه حضور قدرتمندانه نظامی پیدا کند و هر کسی را که با منافعش مخالفت کند، بکوبد. موضوع بر سر مشروع یا نامشروع بودن این منافع نیست. برای نظام سلطه فرق نمیکند؛ و لو این منافع برخلاف همه یپیمانهای بینالمللی باشد. (همو، 10/8/1374)
بنابراین ایالات متّحده بهعنوان یک دولت مستکبر در کانون نظام سلطه قرار دارد و حتی خود، بهتنهایی تجلّی نظام سلطه محسوب میشود.
اگر بخواهیم استکبار را درست ترجمه کنیم، امروز با دولت متجاوز ومستکبر و یاغی وگردنکشِ آمریکا تطبیق میکند. امروز عمده مستکبرین عالم آنها هستند. داستان استکبار برای همه ملتها، داستان تلخی است. استکبار، یعنی در دنیا قدرتی هست که بهمنافع ملتها و بهخواست انسانها، توجّهی نمیکند. بهمفاهیم ارزشی انسانی هیچ اعتنایی نمیکند. برای او فقط یک چیز اهمیت دارد و آن خود اوست؛ آن هم با روحیه تکبّر، افزونخواهی و زورگویی! آن هم با زبان زور، باخشونت، با شدت، با بیرحمی و سفّاکی، امروز آمریکا چنین وضعی دارد. (همو، 4/1/1375)
آنچه گفته شد در قالب شعارهای معمولی حوزه سیاست نبود بلکه مبادی تئوریک آنرا میتوان در سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن بیستویکم که توسط کمیسیون تدوین استراتژی امنیت ملی آمریکا منتشر شده است بهخوبی مشاهده کرد. در بخش دوم این سند میخوانیم:این امر از منافع حیاتی و ملی ایالات متحده آمریکاست که هیچ نوع سلطهگری و سلطهجویی مخالف آمریکا در هیچ نقطه از مناطق مهم جهان مشاهده نشود. رقیب جدی بهوجود نیاید و کشورهای مختلف در قالب ائتلاف و بهصورت رقیب در جهان ظهور پیدا نکند ... . (بینا، 1383: 275)
این منطق بهآمریکا اجازه میدهد که بهبهانه دفاع از امنیت ملی خود بههر جای جهان دستاندازی کرده و سیطره خود را گسترش دهد.در نظام سلطه بیش از اهمیت دولتها، مسئله سیستمهای پشت پرده و مخفی مطرح هستند که اساساً در جهان امروز متشکل از تراستها، کارتلها و شرکتهای فراملّی تحت سیطره صهیونیزم هستند.
محور سلطه در دنیا، امروز دستگاههای بسیار خطرناک و بسیار بیرحمی هستند که مجموعه کارتلها و تراستها ـ یعنی شرکتها و کمپانیهای اقتصادی ـ را در سرتاسر دنیا تشکیل میدهند و بیشترین تسلط را هم اینها بر دولت امریکا دارند. (مقاممعظمرهبری، 24/08/1379)
بنابراین در اندیشه ساختاری نظام سلطه، هم با موجودی بسیط بهنام نظام سلطه، روبهرو هستیم که خواهان گسترش حداکثری در جهان و استکبار جهانی است و هم با موجودی مرکّب که دولت ایالات متّحده در رأس آن قرار دارد و خود نیز با مراتبی تحت سیطره تراستها، کارتلها و شرکتهای فراملّی از یکسو و از سوی دیگر تحت تأثیر لابیهای صهیونیستی است. البته اکثر این تراستها، کارتلها و شرکتهای فراملّی، صاحبانی صهیونیست دارند.
امروز کشور و ملت شما با یک امپراطوری قدرت در سرتاسر جهان روبهرو و مواجه است. یعنی در حقیقت یک مجموعه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی که در مهمترین مراکز قدرت جهانی تسلط دارد ... استکبار جهانی فقط یک دولت نیست؛ استکبار جهانی یک مجموعه قدرت است. (همو، 1386: 3 / 59)
در تأیید اینکه امروز استکبار جهانی یک مجموعه قدرت است میتوان بهکتاب «انتخاب: رهبری جهانی یا سلطه بر جهان» اثر «زبیگنیو برژنسکی» رجوع کرد که آشکارا عدول آمریکا از قواعد بینالمللی را یک حق، تلقی میکند و مینویسد: جای تعجب نیست که ایالات متحده میتواند رسماً اعلام نماید که موظف نیست برای اجرای مقررات سازمان تجارت جهانی، قوانین خود را تغییر دهد، مواضع تجاری خود را کاهش دهد یا بهیک کشور خارجی خسارت پرداخت کند.
بنا بهدلایل سیاسی داخلی، ایالات متحده با سرسختی هرچه تمامتر در مقابل واردات محصولات کشاورزی موانع حمایتی ایجاد کرده و بر واردات فولاد و منسوجات از کشورهای فقیرتر که شدیداً نیازمند دسترسی بهبازار آمریکا هستند تعرفههای سختگیرانه وضع کرده است. کشورهای در حال توسعه مدام اصرار میکنند که آمریکا موانع تجاری خود را کاهش دهد اما آنها از قدرت لازم برای بهکرسی نشاندن حرف خود برخوردار نیستند. (برژنسکی، 1383: 163 و 164)
نظام سلطه، نمود ساختاری استکبار جهانی
بحث مبارزه با استکبار جهانی از مباحث اصیل انقلاب اسلامی است که ریشه در رهیافتهای مکتب انقلاب اسلامی در قرآن و احادیث معصومین^ دارد. ذات انسانشناسانه قرآن و احادیث، راه را برای درک حقیقت انسان و درک رفتارهای او فراهم میآورد؛ از این جهت در شناخت رفتار اجتماعی و سیاسی و در نهایت شناخت سطوح عالی این رفتار یعنی سطح تحلیل کلان در کنشهای بینالمللی نیز، مبنایی خواهد بود.
چنانچه در مقدمه اشاره شد، تا پیش از انقلاب اسلامی، مفاهیم روابط بینالمللی برای اندیشمندان و فقهای شیعه چندان در غالب یک دولت متعیّن، تجلّی نیافته بود، از اینرو با بازشناسی مفهوم استکبار در آثار و کلام امام خمینی(ره) و مقاممعظمرهبری میتوان بهکارکردهای این واژه قرآنی در تحلیل نظام بینالملل آگاهی یافت.
گرچه واژه استکبار با کارکرد بینالمللی خود در مفهوم «استکبار جهانی» پس از انقلاب اسلامی در کلام امام (ره) نمود یافت، امّا پیش از آن در آثار اخلاقی و عرفانی امام خمینی(ره) طرح شده بود. امام(ره) در جایجای «آداب الصلوة» بهغفلت بهعنوان اسباب خودبینی و خودرأیی که در نهایت بهاستکبار منجر میشود اشاره کردهاند. ایشان در «تقریرات دروس فلسفی»، ذیل بیان شقاوت و اختلاف انسانها در شقاوت، بهمسئله استکبار سران قریش در برابر حضرت رسول(ص)، که جنبهسیاسی استکبار را نیز دربر میگیرد اشاره داشته و در شرح «حدیث جنود عقل و جهل»، ضمن بیان حدیث شریف امام صادق(ع) در تقابل «استکبار» با «استسلام»، از استکبار بهعنوان لوازم فطرت محجوبه یاد کنند.
امام(ره) پس از پیروزی انقلاب در پیامی بهمناسبت 12 فروردین و انتخاب ملّت ایران، از رژیم پهلوی بهعنوان اولین استکبار و مانع ملت مسلمان ایران نام برده و مردم را بهادامه مبارزه برضد طاغوت و و استعمار و استکبار دعوت میکند که بهوضوح، نشانگر ارتقای سطح مبارزه از مبارزههای ملّی بهمبارزات فرا ملّی در آینده خواهد بود. امام در نهایت، در سومین سال پیروزی انقلاب از اصطلاح استکبار جهانی و صهیونیزم بینالملل درکنار هم سخن گفته که پس از این در آثار و بیانات ایشان مکرّراً مشاهده میشود.
با توجه بهآثار امام در حوزههای گوناگون و در مکتب انقلاب اسلامی، درمییابیم از آنجا که استکبار در ذات خود، کسب حداکثری ممکن از جهان مادی را مدّنظر دارد، بنابراین درپی سلطه بر جهان است. بنابراین، اساساً استکبار متعلق بهجهان مادی و درپی کسب جهان مادی بهصورت حداکثری است. استکبار در هر صورت آن، استکبار جهانی است که بهدلیل نیاز بهیک ساختار برای خود، در نظامی جهانی تحقق مییابد که مقاممعظمرهبری آنرا نظام سلطه مینامند. «استکبار، بهمعنای همین نظام سلطه است». (مقاممعظمرهبری، 10/8/1368) بنابراین، نظام سلطه جهانی، نمود ساختاری و کارکردی خوی استکباری در سطح جهان است.
مفهوم استکبار در بیان مقاممعظمرهبری تا ظهور این مفهوم در چارچوبی بهنام نظام سلطه، ناظر بر این معنا است که از آنجاکه استکبار، بُعد عملی دارد در قالب یک نظام متعین میشود:بهنظر میرسد که استکبار، غیر از تکبّر است. شاید این طور بشود گفت که تکبّر، بیشتر بهیک صفت قلبی و روحی اشاره میکند؛ یعنی انسان خود را برتر از دیگران بداند و بگیرد. استکبار، بیشتر بهجنبه عملی تکبّر توجّه دارد ... در آیه کریمه قرآن هم، آنجایی که درباره مستکبران سخن میگوید، میفرماید: «فلما جاءهم نذیر ما زادهم الاّ نفوراً، استکباراً فیالارض و مکر السّئ». یعنی درمقابل پیامبر و حرف حق، استکبار ورزیدند. نگفتند ما بالاتریم، بلکه این بالاتر بودن را، این بیشتر حق داشتن یا برای خود حقِّ بیشتری قائل بودن را، درعمل سازماندهی کردند. (همو، 9/8/1375)
مفهوم استکبار جهانی که مفهومی برگرفته از آیات قرآنی است، از ذات انسانشناسانه قرآن حکایت دارد، استکبار در حوزه انسانشناسی، مربوط بهجنود شیطانی وجود بشر است و از آنجاکه جنود شیطانی در ذات بهتکاثر ملتزم است، بهاستکبار جهانی منجر شده و در بعد عملی برای ظهور خود در نظام سلطه و در نهایت با ابزارهای نظام سلطه که در رأس آن ابزارها، دیکتاتوری و استبداد است تشخّص مییابد.
بررسی نحوه رفتار با نظام سلطه در سیاستگذاری خارجی بر اساس اصول حکمت، عزت و مصلحت
از آنجا که در تمام مباحث، بهدنبال ارائه یک تبیین از فضای بینالمللی و بسط این تبیین بهعرصه سیاستگذاری از دیدگاه مقاممعظمرهبری بودهایم بنابراین، باید بهاصول اساسی سیاست خارجی در بیان رهبری بهمعنی نحوه برخورد با نظام سلطه اشاره کنیم تا مشخص شود که چگونه این تبیینها بر سیاستگذاری تأثیرگذار شده است.
مقاممعظمرهبری همواره از سه اصل عزت، حکمت و مصلحت بهعنوان اصول اساسی سیاست خارجی یاد کردهاند. بنابراین نشان داده خواهد شد که اوّلاً چگونه تبیین اوضاع بینالمللی جهان بر ایجاد این سهاصل مؤثر بوده است و ثانیاً چگونه سهاصل عزت، حکمت و مصلحت بهعنوان اصول سیاستگذارانه نظام اسلامی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در برخورد با نظام سلطه، سازمان میدهند.
چنانچه اشاره شد، در طول تاریخ حیات شیعه پس از غیبت کبرای حضرت امام عصر(عج)، نحوه تعامل با دستگاه ظلم و جور از یکسو و بعد از آن پرداختن بهتعریف و ایجاد هرچند صرفاً نظری یک دولت شیعی در دوران غیبت امام عصر، از سوی دیگر بین فقهای شیعه مطرح بوده است.فقهای بزرگ شیعه در جایجای کتب فقهی بهاختصار یا تفصیل بهاین مسئله پرداختهاند. امّا پس از ظهور انقلاب اسلامی و پیروزی آن در بهمن 1357 ضمن شکلگیری دولت شیعی در جهان، میتوان بهارتقای سطح کارکرد دغدغه تاریخی علمای شیعه از نحوه عملِ با دستگاه جور در پیش از این، بهدغدغه عمل با نظام بینالمللی اشاره کرد.
جایگاه امروز نظام جمهوری اسلامی در برخورد با نظام سلطه، نظیر جایگاه شیعیان در دستگاه خلافت جور و حاکمان طاغوت پیش از ظهور انقلاب اسلامی است. حتی در بعضی از مکاتب نظریات روابط بینالملل (خصوصاً در مکتب سازهانگاری) دولت را مانند فرد در روابط بینالملل در نظر میگیرند. (Wendt, 2004) بررسی نحوه عمل فرد با سلطان در رسائل فقهی شیعه میتواند راهگشای شناخت ما از اصول سیاست خارجی مدنظر ولی فقیه زمان، مقاممعظمرهبری باشد.
مشروعیت خدمت در دستگاه سلطان جابر موضوع بسیاری از احادیث دیگر منقول از ائمه است که بعدها بهصورت مجموعههای کلّی احادیث فقهی در فصل مربوط به وسایل مشروع و غیرمشروع معایش و مکاسب جمعآوری شد. (مادلونگ، 1375: 159 و 160) از اولین رسائل مربوط بهاین پرسش، میتوان بهرساله «مسألة فی العمل مع السّلطان» سید شریف مرتضی اشاره کرد.
سید شریف مرتضی در این رساله، سلطان را بهدو نوع «مشروع و عادل» و «نامشروع، ظالم و غاصب» تقسیم میکند، با بررسی این رساله چنین استنباط میشود که، مسئله در سطح شخصِ سلطان خلاصه نمیشود و دغدغه اساسی دستگاهی است که سلطان در آن، اعمال سلطه میکند.
سید مرتضی صور مباح همکاری با قسم دوم سلاطین را در رساله خویش، احیای حق، برپایی عدالت، اجرای حدود الهی، اکراه و اجبارِ اضطراری و خطر جانی در صورت ترک همکاری برمیشمرد. (سیدمرتضی، 1375: 178 ـ 171) در یک بررسی تطبیقی میتوان اصول حکمت، عزت و مصلحت در سیاست خارجی مدّنظر مقاممعظمرهبری را در راهبرد عمل با سلطه جستجو کرد. باید دانست که دستور تعامل اولاً مبتنی بر مصلحت بوده و مصلحت امّت و نظام اسلامی را دربر میگیرد و ثانیاً مسئله راهبری امّت در جهانی مبتنی بر نظام سلطه مطرح است که تنها در حکمت، قابلیت تفسیر مییابد.
حال سؤال اینجا است که جایگـاه ایران در کجای نظام سلطه قرار دارد و بهعبارت دیگر، وضع نظام جمهوری اسلامی در این نظام چگونه است؟ مقاممعظمرهبری در تبیین جایگاه جمهوری اسلامی ایران در نظام سلطه بهیک نوع جدید از روابط جدای روابط سلطهگر و سلطهپذیر اشاره دارند.
اینچنین است که رهبر معظّم انقلاب در بازتعریفی جامع، سیاست مدنظر جمهوری اسلامی ایران را «سیاست تعاملی ضدنظام سلطه» دانسته و در تعریف سیاست کلّی نظام در مواجهه با نظام بینالملل کنونی، انقلاب اسلامی را پدیدآورنده یک منطق و سیاست نو درعرصه روابط بینالملل، باعنوان «سیاست ضدنظام سلطه» معرفی میکند.
پس از تشکیل نظام اسلامی، راهبری نظام در نظام سلطه تنها در طریق حکمت میسر است و از آنجا که در اسلام، عزت برای خدا، رسول و مؤمنین است، پس حکمت در مسیر خود متوقف نشده و بهحکمت آرمانی تمایل مییابد. از اینرو مقاممعظمرهبری پس از مرحله تعامل با نظام سلطه، مسئله نفی نظام سلطه را مطرح میکنند که در نهایت از حوزه نفی در نظر بهحوزه عمل رسیده و میفرمایند: «ما داعیه محو نظام سلطه را داریم.» (مقاممعظمرهبری، 2/4/1389)
نتیجه
فقها، متفکران و اندیشمندان شیعه در طول تاریخ، بر ابعاد دولت و نظریه دولت در اسلام و مذهب تشیع متمرکز بودهاند که بهسبب عدم امکان دسترسی بهاین شکل، بهآرمانی در حکمت شیعه مبدل شده بود. راههای عملی تعامل با وضعیت موجود نیز در تاریخ تشیع، منجر بهتبیین رسائلی برای عمل با نظامهای جور و سلطه شد.
از سوی دیگر پس از سالها و قرنها، نظام اسلامی شیعی بهرهبری امام خمینی(ره) بهپیروزی رسید و تشکیل دولتی در عصر مدرن بر اساس اندیشه ناب اسلام در فضای روابط بینالمللی را رغم زد که سادهترین گزاره مربوط بهآن این بود که بههیچ عنوان دینی نیست. در چنین شرایطی بود که نظام بینالملل در برابر این نظام اسلامی موضع گرفت و حالا باید بررسی میشد که چه باید کرد؟
فقه پویای تشیع با بازتعریف دولت در برابر نظام بینالمللی به این موضوع پرداخت که نحوة عمل با این شرایط چگونه باید باشد؟ مقاممعظّمرهبری پس از امام خمینی(ره) به عنوان ولی فقیه زمان، طی دودهه با تبیین مواضع نظام جمهوری اسلامی به سیاستگذاری در این عرصه پرداخته و افق نظام را در روابط بینالملل ترسیم کردهاند.
در نظر مقاممعظّمرهبری، نظام سلطه جهانی، تعیّن عینی استکبار جهانی است که در بازتولید یک رذیله اخلاقی در حوزه عمل و در نهایت بازتاب آن در نظام بینالمللی است. از دیدگاه ایشان، رابطه سلطهگر و سلطهپذیر مختص نظام سلطه است، امّا در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران که از آن با عنوان سیاست تعاملی ضدنظام سلطه یاد میکنند، این روابط نفی میشود. این موضوع بدانسبب طرح میشود که امروز نظام جمهوری اسلامی ایران در برخورد با نظام سلطه جهانی جایگاهی نظیر شیعیان در برابر حکومتهای جور و طاغوتهای پیش از ظهور انقلاب اسلامی را دارد.
اما در حکمت آرمانی و آرمانخواهی انقلاب اسلامی این پایان کار نیست؛ زیرا مقاممعظّمرهبری با ترسیم افق سیاستهای بینالمللی نظام جمهوری اسلامی ایران به داعیه محو نظام سلطه اشاره میکنند. در نظر مقاممعظّمرهبری این امر از رهیافت ابتدایی اسلام و انقلاب اسلامی به انسان مطرح است؛ زیرا عدالت، خواستة بزرگ همة آحاد بشر درطول تاریخ بوده است. امروز که پرچم عدالت بهدست جمهوری اسلامی ایران در جهان است، درحقیقت یکخواستة تاریخی طولانی طبیعی فطری انسان را مطرح کردهایم.
بنابراین انقلاب اسلامی ایران از جذابیتی فوقالعاده در حوزه آرمان برخوردار است که با بسط آن در حوزههای گوناگون نظام بینالملل، میتواند با یک نوع مقاومت، یعنی مقاومت فرهنگی مبتنی بر فطرت انسانی در آینده بهبازتعریف قدرت خویش در نظام بینالملل اقدام کند و حادثهای نظیر انقلاب اسلامی در ایران را در ابعاد جهانی بازتولید و بهانقلاب جهانی اسلامی بدل کند که با ظهور حضرت صاحب الزمان، امام عصر بهظهور دین در همه ارکان زندگی بشر خواهد انجامید.
منابع و مآخذ
1. برژنسکی، زبیگنیو، 1383، انتخاب: رهبری جهانی یا سلطه بر جهان، ترجمه لطفالله میثمی، تهران، نشر صمدیه.
2. بلیس، جان و استیو اسمیت، 1383، سیاست بینالملل در عصر جهانیشدن، ترجمه ابوالقاسم راهچمنی و دیگران، تهران، ابرار معاصر.
3. بینا، 1383، استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن 21، ترجمه جلال دهمشگی، بابک فرهنگی و ابوالقاسم راهچمنی، تهران، مؤسسه ابرار معاصر، چاپ چهارم.
4. چرنوف، فرد، 1388، نظریه و زیر نظریه در روابط بینالملل، ترجمه علیرضا طیب، تهران، نشر نی.
5. قوام، عبدالعلی، 1384، روابط بینالملل؛ نظریهها و رویکردها، تهران، سمت.
6. گریفیتس، مارتین، 1388، دانشنامه روابط بینالملل و سیاست جهان، ترجمه علیرضا طیب، تهران، نشر نی.
7. سید مرتضی، «رساله فی مسألة العمل مع السلطان» در مادلونگ، ویلفرد، 1375، مکتبها و فرقههای اسلامی در سدههای میانه، ترجمه جواد قاسمی، مشهد، آستان قدس رضوی.
8. مقام معظم رهبری، 1386، نکتههای ناب، ج 3، تهران، دفتر نشر معارف.
9. Brooker, Peter, 2003, A Glossary of Cultural Theory and edition, Oxford University Press.
10. Doyle, 1983, Kant, “Liberal legacies, and foreign affairs”, Philosophy and public affairs 12, summer and fall.
11. Galtung, Johan, 1971, “A Structural Theory of Imperialism”, Journal of Peace Research.
12. Hollis, M. and Smith S., 1990, Explaining and Understanding International, Relations (Oxford).
13. Lapid, Yosef, 1989, “The Third Debate: On the Prospects of International Theory in a 'Post - Positivist` Era”, International Studies Quarterly.
14. Mintz, Alex and DeRouen Jr., Karl, 2010, Understanding Foreign Policy Decision Making, Cambridge University Press.
15. Morton, Hal Per, 1974, Bureaucratic Politics and Foreign Policy, Washington D.C The Brooking In Situation.
16. Wallerstein, Immanuel, 1976, The Modern World - System: Capitalist Agriculture and the Origins of the European World - Economy in the Sixteenth Century, New York, Academic Press.
17. Waltz, K. N., 1979, Theory of International Politics, (McGraw - Hill Humanities/Social Sciences/Languages).
18. 2001, Man, the State, and War, Columbia University Press; Revised edition, New York.
19. 1990, “Realist Thought and Neorealist Theory”, Journal of International Affairs, 44 (1) Spring/Summer.
20. 2000, “Structural Realism after the Cold War”, International Security, 25 (1) Summer.
21. Wendt, Alexander, 2004, The state as person in international theory, Review of International Studies, 30(02).
22. Wendt, Alexander,1992, “Anarchy Is what States Make of It: The Social Construction of Power Politics”, in International Organization.
23. Wight, M., 1991, International Theory: The Three Traditions, (edited by G. Wight and B. Porter) (Leicester).
مظفر نامدار/ استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
محمدحسین ضمیریان/ دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بینالملل
منبع: فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی شماره 24انتهای متن/
00:30 - 17 آذر 1392