قرآن و بازتاب تربیتی روابط چهارگانه انسان

امروزه آسیب یافتگی لایه ازن، آلودگی هوا، زوال طراوت چهره زمین و عذاب دریازیستان، نمونه‌هایی است از اعمال قدرت انسان‌های فاقد تربیت الهی. روند رو به گسترش این وضعیت، خشونت حیات‌سوز طبیعت را به سراغ بشر خواهد فرستاد.
بخش دوم سیستم تکامل روابط چهارگانه انسان تداوم کنش‌ها و واکنش‌ها در حوزه روابط چهارگانه، به صورت مثبت، پرورش «اَبَر من، تولد جامعه آرمانی و ریزش برکات طبیعت» را به ارمغان می‌آورد. قرآن با چنین هدفگیری، انسان‌ها را به تطبیق نظام تربیتی و سازوکار عملی خود فرا می‌خواند. الف) ارتباط با خدا فرانکل، وجدان ـ یعنی نیروی روحی درک خوب و بد ـ را عملکرد روان ناخودآگاه، متعالی ساز و صدای خداوند (فرانکل،/68 ، 88 و 92) می‌دانست و می‌افزود: «غیرمذهبی‌ها از آن جلوتر نمی‌روند و از منشأ آن نمی‌پرسند، ولی مذهبی‌ها آن را ماقبل آخر می‌شناسند.» (همان،/91) اما نوئل کانت دیدگاهی شبیه دیدگاه غیرمذهبی‌ها دارد که تکلیف و قانون اخلاق را پدیده روحی و روانی می‌شمرد، ولی خداوند را منشأ و تکلیف‌کننده نمی‌دانست. (هواردا، /57) توقف غیرمذهبی‌های معتقد به فطرت و وجدان شگفت‌انگیز است! متعالی بودن و متعالی آفرینی این صدا نمی‌تواند بدون منشأ و خواستگاه باشد. قرآن با صراحت هر چه تمام‌تر به این سؤال پاسخ می‌دهد. واژه‌های «ألهمها فجورها و تقواها» و «فطرت الله»، انتساب صدای فطرت را به منشأ آن بسیار برجسته می‌نماید. به همین دلیل خودشناسی وسیله خداشناسی قلمداد شده است. (مطهری، 22/431) در روایتی از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» (مجلسی، 2/32)؛ «هر که جانش را شناخت، یقیناً پروردگارش را می‌شناسد.» شناخت خداوند از طریق شناخت نفس تفسیرهای زیر را برمی‌تابد:
یک. گرایش‌های فطری جز بر اساس باور به خدا قابل توجیه نمی‌باشد. این تلقی با استدلال فرانکل سازگار است که می‌گفت: « وقتی ندای وجدان متعالی و تعالی پرور است، باید منشأ متعالی هم داشته باشد.» دو. با شناخت خود پی می‌بریم که خداگرایی نیز در کنار گرایش‌های دیگر قابل شهود است، با این تفاوت که گرایش به توحید نقش زیربنا را دارد و سایر گرایش‌ها با تقویت آن، تقویت می‌شود. سه. کسی که متوجه ظرفیت ضمیر انسان، نظام حاکم بر عالم روح و پیوستگی حالات روحی شود، نمی‌تواند از اعتراف به وجود نیروی سازمان دهنده سر باز زند. در هر صورت قرآن در پی این است که انسان را به درون‌نگری عمیق فرا بخواند و با استفاده از عبارت‌های «ذکری» (اعراف/9 و عنکبوت/51)، «تذکره» (طه/3) و «ذکراً» (طلاق/10)، آشنایی قبلی او را با تعالیم خود گوشزد کند، بر اساس یافته‌های فطری بنی‌آدم، طرح تنظیم روابط چهارگانه آنها را به اجرا گذارد و نخستین یافته او را گرایش به پروردگار دانسته و پرورش آن را جزء اهداف خود شناسد. مولوی می‌گوید: جان شو و از راه جان جان را شناس یار بینش شو نه فرزند قیاس استارت انس با خدا در ضمیر خودآگاه، با ژرف‌نگری به فطرت زده می‌شود، ولی این آغاز تا بی‌نهایت باید رشد کند و بازتابش رشد علمی، اخلاقی و اجتماعی انسان باشد. قالب‌های ارتباط
پیش از بیان قالب‌های انس، این نکته قابل یادآوری می‌نماید که انسان نیازمند به تقرب الی الله است. احساس فقر و بیچارگی، او را به بازگشت به سوی خدا فرا می‌خواند. (مطهری،23/147 و مکارم شیرازی،1/221) دشواری‌های یافتن و پیمودن راه، نگرانی شدیدی را به همراه دارد. قرآن با تأکید بر فقر و نقص انسان، انس با خدا را شانس دستیابی به تکامل و رمز رهایی از فقر می‌شناسد. به همین دلیل از آن به عنوان عامل زدایش تشویش و تأمین آرامش روحی یاد می‌کند؛ (یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ) (فاطر/15) «ای مردم! شما نیازمند به سوی خدایید، تنها خداوند بی‌نیاز و شایسته هرگونه ستایش است.» صفت «الحمید» به معنای شایسته تمام ستایش‌ها، به وجود خوبی‌ها و کمالات در ذات پروردگار اشاره دارد و نیازمندی انسان‌ها را بدان‌ها گوشزد می‌کند. شباهتی وجود دارد بین این آیه و آیه دهم سوره «فاطر» که می‌گوید: «عزت از آن خداوند است و طالبان عزت باید با عمل صالح به سوی او بالا می‌روند و به عزت نایل آیند.» رو آوردن به خدا و امید رسیدن به غنا و عزت، نگرانی‌ها را می‌زداید؛ (أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) (رعد/28) «آگاه باشید تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش پیدا می‌کند.» با توجه به نکته یاد شده، قرآن قالب‌هایی را برای انس‌گیری با خدا مطرح می‌کند که عبارت‌اند از: ایمان، پرستش، شکرگزاری، توکل و استغفار؛ زیرا توجه عملی به هر کدام از این مفاهیم، راه تکامل اعتقادی و خداباوری را تقویت می‌کند و بازتاب‌های تربیتی متنوعی را به ارمغان می‌آورد.
1- قالب ایمان ایمان ترکیبی است از شناخت، دلبستگی و جهت‌گیری عملی. (طباطبایی، 18/259) به همین دلیل ایمان زمینه‌ساز عمل صالح شناخته شده و دو جمله به هم پیوسته «والذین آمنوا و عملوا الصالحات» پنجاه‌ و دو بار در قرآن تکرار شده است؛ یعنی در متن مفهوم ایمان، توصیه به رفتار شایسته نهفته است. به عبارتی، باور به خدا، نبوت، آخرت، نزول وحی و فرشتگان ـ که محورهای پنج‌گانه ایمان را تشکیل می‌دهد (بقره/177 و نساء/136)ـ التزام به عمل صالح و کارهای شایسته را همراه دارد. قرآن از ازدیاد و رشد ایمان نیز خبر می‌دهد (توبه/124، انفال/2، آل‌عمران/173 و احزاب/22) و در روایات پیرامون درجات متفاوت و رشد تدریجی و تحمل بار مسئولیت بر اساس میزان رشد آن سخن رفته است (کلینی، 2/45-42) تا بدین وسیله خداجویان را به تلاش در جهت تقویت و ریشه‌دارتر شدن باورشان فرا خواند که با مشاهده آیات و نشانه‌های موجود در هستی (طباطبایی، 9/11)، پرستش و عمل صالح ـ چونان که در آینده توضیح داده خواهد شد ـ میسر می‌باشد. 2- پرستش خداوند عبادت به معنی پرستش، در قرآن فلسفه خلقت جن و انسان (ذاریات/56)، سرلوحه دعوت همه پیامبران و وظیفه تمام بشریت معرفی شده است؛ (وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ) (نحل/36) «ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.» (یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ) (بقره/21) «ای مردم! پروردگارتان را پرستش کنید»
عبادت قالب‌های مختلف دارد و حج، روزه، نماز، دعا و تلاوت قرآن بخشی از آنها را تشکیل می‌دهد. تمام قالب‌ها در کنار پیام‌های چسبیده به عمل و یا یک متن خواندنی آنها، یک مفهوم و معنای مشترکی را نیز به ذهن پرستش‌کننده انتقال می‌دهد که عبارت است از به یاد آوردن خداوند. از این رو قرآن در مورد فلسفه نماز، یاد خدا را مهم‌تر از سایر پیام‌های آن می‌شمارد؛ (أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْرِی)(طه/14)«نماز را برای یاد من به پا دار.» (إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ) (عنکبوت/45) «همانا نماز (انسان را) از زشتی‌ها و گناه بازمی‌دارد و یاد خدا بزرگ‌تر است (از ترک زشتی‌ها و گناه).» راز برتری یاد خدا از ترک زشتی‌ها و گناه ـ با اینکه هر دو بازتاب اقامه نماز است‌ـ در این نفهته است که نمازگزار با تحول روحی ناشی از یاد خدا، آماده می‌شود که تمام کارهای خیر و خداپسندانه را انجام دهد و از هر کاری که خشم الهی را برمی‌انگیزد، حتماً پرهیز کند. (فضل الله، 18/59) به همین دلیل به جای تأکید بر قالب‌ها، قرآن اصرار دارد که یاد خدا هر چه بیشتر افزایش پیدا کند؛ «وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا» (جمعه/10، احزاب/41، اعراف/205 و شعراء/227) و بشارت می‌دهد که اگر به یاد خدا باشید، خدا نیز به یاد شما می‌افتد و رحمت و عنایتش را شامل حال شما می‌سازد؛ (فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ)(بقره/152).
البته افزایش یاد خدا راهی جز جامه عمل پوشاندن مکرر و بیشتر به قالب‌های عبادت ندارد، ولی قرآن در پی این است که اصالت را به محتوا بدهد و نه قالب. روی این اصل، زیاد به یاد خدا بودن را مورد تأکید قرار می‌دهد؛ «یاد خدا و بندگی، سطوح و مراتب مختلفی دارد و در شرایطی، موضوع بهشت و جهنم در مسیر تکامل، از انگیزگی پرستش الهی برکنار می‌شود و خود پرستش که عبارت است از جذب شدن به شعاع جاذبه الهی، هدف قرار می‌گیرد.» (جعفری، فلسفه و هدف زندگی،/97) با دستیابی به چنین مرحله از سطوح پرستش، خداپسندانه زیستن با توسعه عبادت امکان می‌پذیرد که در حدیث نبوی بدان اشاره شده است؛ «و ما یتقرب الیّ عبدی بمثل اداء ما افترضت علیه و لایزال عبدی یبتهل الیّ حتی احبّه و من احببته کنت له سمعاً و بصراً و یداً و موئلاً، إن دعانی اجبته و إن سئلنی أعطیته.» (مجلسی، 5/284) «عملی مثل ادای واجبات برای تقرب بنده‌ام به سوی من وجود ندارد و بنده‌ام پیوسته دعا و نیایش دارد تا زمانی که او را دوست بدارم. من برای کسی که دوستش دارم، گوش، چشم، دست و پناهگاه می‌باشم. اگر مرا بخواند، اجابت می‌کنم و اگر چیزی طلب کند، می‌دهم.» «لایزال العبد یتقرب الیَّ بالنوافل مخلصاً حتی احبّه و اذا احببته، کنت سمعه الذی یستمع به و بصره الذی یبصر به و یده التی یبطش به إن سألنی اعطیته و ان استعاذنی لأعیذنه.» (شعیری، 1/82)
«بنده به وسیله نمازهای مستحبی که از روی اخلاص می‌خواند، پیوسته به سوی من نزدیک می‌شود تا جایی که دوستش می‌دارم. زمانی که دوستش داشتم، پس گوش او هستم که به وسیله آن می‌شنود، چشم او هستم که به وسیله آن می‌بیند و دست او هستم که به وسیله آن می‌گیرد. اگر خواسته‌ای مطرح کرد، می‌دهم و اگر طالب پناهندگی شد، پناهش می‌دهم.» این، یعنی تمام تلاش‌ها و کنش‌ها در تمام عرصه‌ها و حوزه‌های ارتباط‌گیری رنگ خدایی پیدا می‌کند، آن گونه که در زندگی پیامبر تجلی یافت (انعام/162) و سبب گردید که آن حضرت به عنوان الگوی نیکو معرفی گردد (احزاب/21). در سایه چنین تقربی، زمینه تطبیق تدبیر الهی بر کل وجود انسان فراهم می‌آید و با تلاقی و به هم پیوستن روشنایی فطرت و وحی، نور هدایت به سرعت در سراسر کشور وجود او گسترش یافته و به سلطه باطل و تاریکی در عرصه باور، اخلاق، اندیشه، احساسات، تصمیم‌ها و اعمال او پایان می‌دهد؛ (اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ) (بقره/257) «خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند، آنها را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌برد.» خلاصه سخن اینکه پرستش با چنین فلسفه‌ای جزء برنامه تربیتی دین قرار گرفته و می‌تواند به آسانی روح عبودیت و بندگی را در عرصه زندگی و سراسر وجود عبادت کننده حاکم سازد. به میزان افزایش اعمال خداپسندانه و صالح، شتاب تقرّب به سوی خدا نیز افزایش می‌یابد. قرآن می‌گوید: (مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ) (فاطر/10)
«کسی که خواهان عزت و پیروزمندی است، پس تمام عزت از آن خداست. سخنان پاکیزه (و مؤمن معتقد به سخنان پاکیزه) به سوی خدا اوج می‌گیرد و عمل صالح او را بالا می‌برد.» تأثیر و تأثر تقرب به خدا و عمل صالح پایانی ندارد. در تعامل آن دو، خداگونگی تقویت می‌شود. 3- قدردانی نعمت‌ها از نظر قرآن، طبیعت با تمام ذخایرش، هدیه‌ای است که در خدمت انسان قرار می‌گیرد تا با احساس آسایش و آرامش کامل به تعقیب اهداف بپردازد. این حقیقت با دو تعبیر «خَلَقَ لَکُم» و «سَخَّرَ لَکُم» به صورت مکرر بیان شده است. آیه (وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ)(جاثیه/13) کوتاه‌ترین و جامع‌ترین جمله به حساب می‌آید که می‌گوید: «آنچه در آسمان‌ها و زمین وجود دارد، از سوی خدا در اختیار شما قرار گرفته است.» بخشی از محتوای این آیه در سوره ابراهیم (34-31) و نحل (18-4) توضیح داده می‌شود. ویژگی تبیین آیات سوره ابراهیم در این است که می‌گوید: تمام نیازهایتان برآورده شده و نعمت‌های اهدایی به شما از شمارش بیرون است؛ (وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ) (ابراهیم/34) «و از هر چیزى که از او خواستید، به شما داد و اگر نعمت‌هاى خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است!» نعمت‌های الهی شامل چشم و گوش و قلب انسان نیز می‌شود که برای رشد عقلی و علمی آفریده شده است؛ (وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)(نحل/78)
«خدا شما را از بطن مادرانتان بیرون آورد و هیچ نمى‏دانستید. و برایتان چشم و گوش و دل بیافرید، شاید سپاس گویید.» مطلب اصلی این است که خداوند در برابر این همه نعمت، از بندگانش قدردانی می‌خواهد و خود را نیز با تعبیر «شکور» - بیش از ده بار در قرآن تکرار شده است‌ـ، قدردان‌تر معرفی می‌کند. یکی از مصادیق قدردانی بیشتر خدا، افزایش نعمت است که در قرآن به عنوان یکی از نتایج سپاسگزاری مطرح می‌باشد؛ (وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید)(ابراهیم/7) «و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزارى کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى کنید، مجازاتم شدید است!» نکته قابل توجه این است که ناسپاسی دو مصداق دارد که عبارت‌اند از بهره‌گیری نکردن و به کارگیری ناروا. هیچ کدام از این دو با شکر عملی سازگاری ندارد که عبارت است از به کارگیری نعمت الهی در راه طاعت و کسب رضایت خداوند، (فضل الله، 13/83) یا به کارگیری تمام نعمت‌های خداوند در راستای هدف آفرینش آنها. (مکارم شیرازی، 10/287) در حقیقت شکر نعمت‌های الهی عبارت است از استثمار مسئولانه و خداپسندانه کل طبیعت و نیروهای نهفته در آن! تحرکی با این گستردگی یقیناً به شکوفایی و باروری بسیاری از استعدادهای فراوان انسان می‌انجامد. این می‌تواند بارزترین مصداق افزایش نعمت به حساب آید. 4-‌ توکل (تعهد دو جانبه خدا و عبد)
توکل به عنوان یکی از قالب‌های ارتباط با خدا در تعالیم انبیا مطرح بوده است و قرآن دستور به آن را با تعابیر «فعلیه توکّلوا»، «توکّل علی الله» و «علی الله فلیتوکّل المتوکّلون» روایت می‌کند و در کنار آن با تعبیر «فعلی الله توکّلت» یا «علی الله توکّلنا» از عملی شدن این اصل در گذر تاریخ پرده برمی‌دارد و در نهایت، اهمیت مسئله را در اسلام نیز مورد تأکید قرار داده و از عینیت یافتن آن توسط پیامبر و مسلمانان صدر اسلام خبر می‌دهد؛ (فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ)(آل عمران/159) «هنگامى که تصمیم گرفتى، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.» (وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل)(آل عمران/173) «گفتند: خدا ما را کافى است و او بهترین حامى ماست.» توکل در رابطه با انجام وظیفه و نتیجه عمل مطرح است و غرض از آن، زدودن پاره‌ای از تشویش‌هاست که مکلف را هدف قرار می‌دهد، زیرا موقع انجام کار و رسالتی، این دغدغه که «نتیجه چه خواهد بود؟» به سراغ انسان می‌آید. تشویق به توکل این پیام را دارد که اگر عمل در راستای انجام مسئولیت و اطاعت خدا باشد، نتیجه خوب را خداوند تضمین می‌کند. شهید مطهری می‌فرماید: «در توکل دو تعهد و دو عهده‌داری نهفته است؛ بنده به عهده می‌گیرد که در مسیر اطاعت خدا باشد و خداوند به عهده می‌گیرد که سرنوشت بنده‌اش را که به او واگذار کرده، به بهترین صورت رقم زند.» (مطهری، 27/410)
با توجه به این وعده الهی، بنده با امیدواری کامل به آینده، تمام توجهش را متمرکز می‌کند روی خداپسندانه‌تر انجام دادن کار و دقت در ادای تکلیف و انجام وظیفه. جمله «کفی بالله وکیلاً» و «توکّل علی العزیز الرحیم» که در آن بر کفایت، عزت و مهربانی خداوند تأکید شده است، در پی این است که مؤمن توجه و فکرش را بین عمل و نتیجه آن تقسیم نکند، بلکه آن را اختصاص دهد به انجام وظیفه تا محتوای معنوی و کیفیت ظاهری آن تا بی‌نهایت رشد کند و بدین وسیله تحقق نتیجه بهتر تضمین گردد. 5- پوزش و بازگشت توبه، آخرین نماد ارتباط با خداوند و بر دو پایه پوزش طلبی و آهنگ بازگشت به سوی خدا استوار است. به همین دلیل قرآن می‌فرماید: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْه‏) (هود/3) «از پروردگار خویش آمرزش بطلبید، سپس به سوى او بازگردید.»
از منظر قرآن تمام انسان‌ها نیازمند طلب استغفار هستند، همان گونه که مشرکان (فصلت/6) و مؤمنان (بقره/199) باید استغفار کنند. پیامبر نیز مأمور به استغفار است (نصر/3)، زیرا پوزش‌طلبی بازتاب دغدغه آلایش روح و احساس ترس از خداست. در وجود مقدس پیامبر، گناه اصطلاحی زمینه نداشت، در عین حال نگرانی و ترس از خدا بر آن حضرت چیره بود. به این دلیل که دنیا خانه‌ای پر از انواع و اقسام گرد و غبار است و آلوده شدن بدان‌ها در سطوح مختلف، روح تمام انسان‌ها را تهدید می‌کند. (مطهری، 23/543 و 27/519) پیامبر ناگزیر بود به عنوان الگو، سیره‌ای از خود به جا گذارد که سختگیرانه نباشد، به همین دلیل باید به بهره‌جویی‌های نفس، هر چند به صورت مشروع و محدود توجه می‌کرد. همین توجه اندک، روح نورانی آن بزرگوار را آزار می‌داد و وادار به پوزش طلبی می‌نمود. (مجلسی، 25/204) در روایتی آن حضرت می‌فرماید: «همانا کدورتی بر قلبم می‌نشیند، تا جایی که در روز صد بار (و به روایتی هفتاد بار استغفار می‌کنم.» (مجلسی، 90/282 و 25/204) پوزش طلبی ناشی از یک ندامت عمیق روحی است. هر چه روح آلودگی بیشتر پیدا می‌کند، احساس ندامت در آن ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود. ولی در روان‌های پاکیزه، یک ترک اولی هم می‌تواند انفجار ایجاد کند و نگرانی ناشی از احتمال آسیب تقرب به سوی خدا، او را به فریاد وا دارد.
به هر حال قرآن در پی این است که روحیه امیدواری را در قلب بندگان خدا زنده نگه دارد و کمال خواهی و تقرب به سوی خدا را خواسته اجتناب ناپذیر بشناساند. از این رو قرآن برای امیدواری هر چه بیشتر آنان، خداوند را «غفور» (نساء/106)، «غفار» (نوح/10) و «تواب» (نساء/16، حجرات/12، نصر/3) معرفی می‌کند که به معنای نهایت پوزش‌پذیری می‌باشد و تأکید می‌کند که خداوند تائبان را دوست می‌دارد (بقره/222) و خود را در تنگنای بن‌بست دیدن و ناامیدی، ویژه کافران است (یوسف/87، عنکبوت/23)؛ یعنی بهانه‌ای برای قطع ارتباطت با خدا وجود ندارد و درِ غفران و توبه‌پذیری همیشه باز است. ب) خودشکوفایی واقع‌نگر (ارتباط با خویشتن) افلاطون در عصر باستان بر این باور بود که اگر بشر در فکر تبعیت از خدا نباشد، هستی و زندگی خود را نابود می‌کند. (برزینکا، /170) امروز نیز در غرب از خودشکوفایی واقع‌گرایانه با تأمین نیازهای متعالی چون نیاز به عزت نفس و نیاز زیباشناختی سخن می‌گویند که نقطه مقابل خودشکوفایی کاذب، یعنی آزاد گذاشتن نامنظم امیال می‌باشد (هواردا، /395) و دستیابی به چنین خودشکوفایی را در سایه پیوند با خالق امکان پذیر می‌دانند، ولی امیدی به بیداری مذهبی ندارند (برزینکا،/168) تا اخلاق عینی که در آن خوشایند خداوند، ملاک خیرات است، (استیس والتر ترنس،/63) همگانی شود.
ولی قرآن از خود شکوفایی واقع مدار دم می‌زند و همگانی شدن مکارم اخلاق متکی بر واقعیت، فطرت، خواست خداوند و نیاز زندگی را دنبال می‌کند. برای اثبات این حقیقت، نگاه قرآن به دو مسئله گرایش‌های فطری و تأکید بر خودیابی قابل مطالعه است. 1- گرایش‌های فطری فطرت محوری و فرد باوری، پایه و اساس نظام تربیتی قرآن را تشکیل می‌دهد و قرآن خودشکوفایی فرد را خاستگاه تحولات مثبت اجتماعی و کیهانی می‌شناسد. به روایت قرآن، با تکمیل پیکر و اندام حضرت آدم، روح الهی در وی دمیده شد. جمله «سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»(حجر/29 و ص/12) از هم‌زمانی این دو رخداد پرده برمی‌دارد. این هم‌زمانی در نسل آدم نیز جریان دارد و با دمیده شدن روح، پس از شکل‌گیری کامل جسم و اندام «جنین»، تغییر ماهیت می‌دهد و به صورت مخلوق جدیدی پا به عرصه وجود می‌گذارد. قرآن می‌گوید: (ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ ماءٍ مَهین‏*ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فیهِ مِنْ رُوحِه‏)(سجده/9-8) «سپس نسل آدم را از چکیده آبی پست پدید آورد، سپس او را درست اندام ساخت و از روح خویش در او دمید.» (ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ)(مؤمنون/14) «آن‌گاه «جنین» را در آفرینشی دیگر پدید آوردیم. پس بزرگ است خداوندی که بهترین آفرینندگان است.» تغییر ماهیت «جنین» تنها به دلیل مأواگیری روح در قالب تن نیست، بلکه الهام فطری و کاشت بذر شناخت و گرایش‌های ذاتی‌ـ که قرآن بر هم‌زمانی آن با شکل‌گیری کامل اندام اشاره می‌کند‌ـ نیز در شگفت‌زایی این مرحله از تکامل کودک نقش دارد؛
(وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)(شمس/8-7) «سوگند به تن آدمی و کسی که آن را درست اندام گردانید، سپس بی‌درنگ پلیدکاری و پرهیزگاری‌اش را به او شناساند.» پیوستگی شناساندن بدی و خوبی و سود و زیان با درستی اندام و دمیدن روح، با دقت در معنا و کاربرد حرف «فاء» قابل درک است که ترتیب و تحقق بدون فاصله دو رخداد را می‌رساند. حرکت‌های جنین پس از جان گرفتن در «رحم» می‌تواند نشانه تشخیص سود و ضرر و اعتراض بر حرمت‌شکنی مادر باشد. پی‌ بردن به چند و چونِ آگاهی‌های فطری و آموخته‌های روح و جان آدمی، مثل درک حقیقت خود روح، گویا در توان بشر نمی‌گنجد، در عین حال روان‌شناسان و محققین دست روی دست نگذاشته و با حدس و گمان درباره اثبات یا نفی شناخت‌ها و گرایش‌های فطری سخن گفته‌اند. مزلو با قبول اصل وجود فطرت، تعداد صفات فطری را تا پانزده صفت بالا می‌برد (مزلو،/186 و412) و مدعی است که این تعداد ویژگیِ تمایز دهنده عمیق‌ترین، اساسی‌ترین و ذاتی‌ترین فطرت انسان را تشکیل می‌دهد. (همان، /193) (تعبیر «عمیق‌ترین»، از اعتقاد مزلو به ویژگی‌های بالینی‌تر خبر می‌دهد.) وی از ذاتی‌ترین ویژگی‌های فطری به عنوان ارزش‌ها و فوق نیازها نیز نام می‌برد که در صورت برآورده نشدن آنها، بیماری‌های روحی دامنگیر انسان می‌شود که در منطق ایشان فوق آسیب‌ها نام می‌گیرد. (همان،/74) حقیقت، نیکویی، زیبایی، همکوشی، عدالت، نظم و خودبسندگی، قسمتی از ارزش‌های مورد نظر مزلو را تشکیل می‌دهد. (همان، /188-186)
ولی یونگ تصدیق توأم با عجزِ از توصیف دارد. وی با اشاره به دولایگی شخصیت انسان و اینکه بخش ناخودآگاه شخصیت هم دور دست است و هم دارای وسعت نامحدود، می‌گوید: «شخصیت خودآگاه را می‌توان کمابیش به طرز روشنی توصیف و تحدید نمود، اما در مورد مجموع شخصیت انسان مجبوریم تصدیق کنیم که توصیف و تعریف کامل آن غیرممکن است.» (یونگ، /76) اسلام‌شناسان مسلمان، با توجه به غنای بیان دین در این رابطه به صورت شفاف و روشن با قاطعیت سخن گفته‌اند، امام خمینی; فطرت را مساوی می‌داند با انسانیت، صراط مستقیم، اسلام، استقامت، نیکی، حب به خیر (خمینی، صحیفه نور، 22/346 و 14/27) و تنفر از نقص. (خمینی، چهل حدیث،/185) استاد جوادی آملی می‌گوید: «دین شکوفا شده فطرت است.» (جوادی آملی، فطرت در قرآن، /149) شهید مطهری قوانین فطری را ریشه و منشأ انشعاب قوانین تبیین شده توسط انبیا می‌داند. (مطهری، 22/383) و دین و بعثت را پاسخی به تقاضای سرشت انسان می‌شناسد. (همان، 3/602)
قرآن به گونه‌های متفاوت و مکرر پیرامون فطرت انسان سخن گفته است. نامگذاری قرآن به «ذکر» و «تذکره» (مدثر،/49 و54) و «مُذَکِّرٌ» قلمداد شدن پیامبر(ص) (غاشیه/21)، بازگوکننده این است که یادآوری گرایش‌های فراموش شده انسان فلسفه بعثت و نزول قرآن را تشکیل می‌دهد. (جوادی آملی، فطرت در قرآن /79-77) تعبیر «فطرت الله» (روم/30) از دین اسلام، آشنایی ذاتی انسان‌ها را با کل دین می‌رساند. در حقیقت آیه فطرت صریح‌ترین بیان قرآن است که همخوانی و همسانی قلمرو فطرت را با گستره کل تعالیم دین یادآوری می‌کند؛ (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ) (روم/30) «روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند، انسان‌ها را بر آن آفریده است. دگرگونی در آفرینش خداوند نیست. این است آیین استوار، لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند.» پس همان‌گونه که واژه دین، معارف، اخلاق و مقررات را در متن خود نهفته دارد و هست و نیست و باید و نباید هر سه محور را توضیح می‌دهد، (همان، /145) فطرت نیز در تمام این زمینه‌ها پیام دارد.
در کنار بیان کلی، به صورت گزینشی و مشخص نیز قرآن درباره گرایش‌های فطرت سخن گفته است. در صدر گزیده‌ها، گرایش به خداوند قرار دارد. قرآن وقتی کل دین را فطری می‌داند، شناخت و گرایش به خداوند را که هسته اصلی و سنگ بنای نخستین دین و دینداری شمرده می‌شود، یقیناً مورد توجه قرار داده است. علاوه بر این، قرآن به قصد تصریح بر فطری بودن خداخواهی، می‌گوید: «موقع جداشدن و تولد فرزندان آدم از پشت پدرانشان، خداوند بر ربوبیت خود از آنها گواهی گرفته و آنها هم گواهی داده‌اند.» (مطهری، 2/268 و فضل الله، 10/283)؛ (وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا) (اعراف/172) «و (به خاطر بیاور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‏دهیم!» بر پایه همین آموزش فطری، موقعی که انسان‌های غافل دستشان از اسباب و وسایل مادی کوتاه می‌شود و یا در دام گرفتاری‌ها اسیر می‌گردند، به یاد خدا می‌افتند. (جوادی آملی، فطرت در قرآن، /225)؛ (فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ) (عنکبوت/65) «پس هرگاه سوار بر کشتی می‌شوند، پاکدلانه خدا را می‌خوانند، پس چون خداوند آنان را به سوی خشکی نجات دهد، ناگهان به شرک می‌گرایند.» (ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأَرُونَ)(نحل/53) «سپس چون آسیبی به شما رسد، به سوی او روی می‌آورید.»
گرایش به توحید از نظر قرآن، شکل برجسته و نیرومندی دارد که در قالب علاقمندی و دلبستگی در حد محبت به ایمان و آراسته دیدن آن، همراه با نفرت و بیزاری از مخالفت خداوند بیان شده است. (جوادی آملی، فطرت در قرآن /229؛ مکارم شیرازی، 22/159؛ صادقی، 27/233)؛ (حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الإیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ)(حجرات/7) «ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دل‌هایتان بیاراست و نفرتتان را نسبت به کفر، فسق و گناه برانگیخته است.» گرایش به کرامت و داشتن حس بزرگواری، یکی دیگر از فطریات انسان است که قرآن آن را بین سایر ارزش‌ها عمده کرده (مطهری، 2/270 و 22/666) و می‌گوید: (وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلا)(اسراء/70) «ما فرزندان آدم را کرامت و بزرگواری دادیم و در خشکی و دریا [سواره] راه بردیم و از انواع روزی‌های پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از مخلوقاتمان برتری بخشیدیم.» حس کرامت، حس معیار است و در مقام قضاوت و ارزیابی ملکه‌ها و رفتار، انسان ناآگاهانه از آن به عنوان سنجه و معیار تشخیص خیر و شر و خوبی و بدی استفاده می‌کند. (همان، 13/783) بر پایه این تلقی از کرامت ذاتی، روایت نبوی تفسیر واقعی خود را دریافت می‌کند که فرموده است: «إنّی بعثت لأتمّم مکارم الاخلاق.» (مجلسی، 16/210)؛ «من مبعوث شده‌ام تا اخلاق بزرگواری را تکمیل کنم.»
بر اساس این دریافت، اخلاقی را که پیامبر مأمور به تکمیل آن است، بزرگواری افراد را تأمین می‌کند و آنها را از سقوط در اسارت اخلاقیات پست نجات می‌دهد. این همان عزت است (مطهری، 23/627) که ویژه خدا، پیامبر و مؤمنین می‌باشد. (منافقون/8) بنابراین تمام ملکات و رفتارها، به کریمانه و لئیمانه قابل تقسیم است و در متن آفرینش انسان، گرایش به نوع کریمانه و نفرت از نوع لئیمانه آنها کاشته شده و باید این بذرها پرورش یابد و به کمال برسد. 2- خودیابی تمام کسانی که وجود امور فطری را پذیرفته‌اند، از آن به عنوان حقیقت انسانیت نیز نام برده و در عین حال با تأسف درباره ناکامی انسان در امر خودیابی سخن گفته‌اند. در این تأسف تفاوتی بین انسان‌شناسان مسلمان و غیرمسلمان وجود ندارد. مزلو با تردید در رابطه با عملی شدن خودیابی ‌سخن می‌گوید، توفیق خودشناسی را امری دشوار می‌شناسد و می‌گوید: «شناخت اینکه چه هستیم و خواسته‌های واقعی‌مان چیست، امر والایی است که به ندرت عملی می‌شود و معمولاً به سال‌های زیاد کار سخت و جسورانه نیاز دارد.» (مزلو،/361) مقصود مزلو از کار سخت، (احتمالاً) ریاضتی است که بدون آن، شنود صدای ضمیر ناممکن می‌نماید. در یکی از روش‌های پیشنهادی ایشان در این رابطه می‌خوانیم:
«چشمانتان را ببندید، صداها را قطع کنید، افکارتان را خاموش کنید، همه مشغله‌ها را از ذهنتان دور کنید ... آرام بگیرید ... فقط منتظر بمانید تا ببینید چه اتفاقی می‌افتد و چه چیز به ذهنتان می‌آید ... و اگر شما در این تلاش موفق شدید و فهمیدید که چطور این کار را انجام دهید، می‌توانید دنیای خارج و سر و صداهای آن را فراموش کنید و شروع کنید به شنیدن این نداهای تکانشی... .» (همان، /252) به ‌رغم اظهارات و پیشنهاد رویش نومیدکننده، مزلو انسانیت را به معنی رشد گرایش‌های فطری دانسته می‌گوید: «انسان بودن ـ به مفهوم به دنیا آمدن در کسوت بشرـ بایستی بر حسب انسان شدن نیز تعریف شود. به همین مفهوم هر نوزادی بالقوه یک انسان است و باید به کمک جامعه، فرهنگ و خانواده در قالبی انسانی رشد کند.» (همان، /16) نتیجه سه سخن مزلو، در کلام اریک فروم قابل مطالعه است که مرگ انسان‌ها را پیش از پرورش فطریات و تکمیل انسانیت، مرگ و مردن قبل از تولد می‌خواند؛ «تولد در معنای متد اول و معمولی، تنها آغاز تولد به معنای وسیع‌تر آن است. سراسر زندگی فرد چیزی نیست جز فرایند خودزایی. در حقیقت لحظه مرگ زمانی است که به طور کامل متولد می‌شویم، گرچه مردن قبل از تولد، سرنوشت فاجعه‌آمیز بیشتر مردم است!» (فروم، /44) دم ‌زدن از کم‌توجهی و ناکامی در رابطه با شناخت خود، در گفته‌های بسیاری از اندیشه‌گران مسلمان نیز به چشم می‌آید، ولی درد و سوز نگاه‌های عارف مشربانه که قالب شعری هم دارد، در این زمینه خواندنی‌تر می‌نماید. به عنوان نمونه:
همه دردها از تو و خود نبینیتو یک لفظی اما طلسم عجایب تویی آن کتاب مقدس که در وی همه نسخه‌ها در تو و خود نخوانی دریغا که معنای خود را ندانینبشته همه رازهای نهانی (شهریار) چیست دین؟ برخاستن از روی خاک گر شود آگه ز خود این جان پاک تا که آگاه گردد از خود جان پاک می‌رود تا کوی حق او سینه چاک (اقبال)روزها فکر من این است و همه شب سخنم از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود که چرا غافل از احوال دل خویشتنم به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم (مولوی)حیران شده‌ام که میل جان با من چیست عمریست هزار بار من گویم و من و اندر گل تیره این دل روشن چیست من گویم و لیک می‌ندانم من چیست (شمس)ترسم بروم عالم جان نادیده در عالم جان چون روم از عالم تن بیرون روم از جهان، جهان نادیده در عالم تن عالم جان نادیده (فخر رازی)تو این صورتت را چنان می‌پرستی سفرهای علوی کند مرغ جانت که تا زنده‌ای معنی خود ندانی گر از چنبر باز آزش رهانی (سعدی) دردناک‌تر از ناکامی در جستجوی «خود»، این است که خود بیگانگی، به خود فراموشی تبدیل شود و خودباخته آماده برداشتن قدمی در مسیر خودیابی نباشد. امام علی(ع)می‌فرماید: «عجبتُ لمن ینشد ضالّته و قد اضلّ نفسه فلم یطلبها!» (آمدی، /36) «در شگفتم از کسی که چیزی از خود را گم می‌کند و در جستجویش برمی‌آید و خود را گم کرده، اما جستجو نمی‌کند!»
واماندگی در امر شهود تمایلات فطری در غرب و برای عامه مردم آن دیار ناشی از قصور و درماندگی است. رهنمود مزلو نمی‌تواند این گره کور را باز کند، روان‌درمانی نیز نمی‌تواند معجزه بیافریند. ولی مسلمان واماندگی‌اش از روی تقصیر و کوتاهی است، زیرا مسلمان مأموریت دارد که همراه و همگام با فطریاتش باشد و در مسیر جانش حرکت کند (جوادی آملی، فطرت در قرآن، /162 و 167) و به دو دستور «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» (مائده/105) و «فِطْرَهَ اللهِ» (روم/30) جامعه عمل بپوشاند. واژه «علیکم» اصطلاحاً اسم فعل نامیده می‌شود و به معنای ملازمت و همراهی می‌باشد. واژه «فطرت» بر اساس قاعده «اغراء» ‌(به معنی برانگیختن) در ادبیات عرب، آمیخته با مفهوم و معنای «مواظب باش» است. (همان) عمل به این دو آیه می‌طلبد که امر خودیابی نخستین اولویت در زندگی مسلمان به حساب آید و او با هشیاری و الهام‌گیری از روش‌های پیشنهادی قرآن، به حراست از آزادی جانش همت گمارد و اجازه ندهد که روان خودآگاهش انباری باشد برای باورها، افکار، خوی‌ها، عواطف، تصمیم‌ها، خیال‌ها و توهم‌های باطل و تهی از حقیقت، وگر نه این امور چون خانه فولادین و نفوذناپذیر، جان وی را به اسارت می‌گیرد و صدای فطرتش را خاموش می‌کند.
عبارت‌های «دَسَّاها» (شمس/10)، «دَانَ» (مطففین/14)، «خَتَمَ» (بقره/7)، «قَسَتْ» (انعام/43)، «إِصْر» و «الأَغْلاَل» و «مَرَضٌ» (اعراف/157) که به ترتیب به معنای پوشانیدن، زنگار گرفتن، مهر زدن، سنگ دلی، بار سنگین، زنجیرها و بیماری می‌باشند، اشاره به واقعیات روحی دارد که به دست خود انسان پدید می‌آید و شهود گرایش‌های جان را دشوار یا ناممکن می‌سازد و نقش حائل بین جان و قرآن راـ که فطرت شکوفا شده نامیده شده است‌ـ بازی می‌کند. قرآن زمانی می‌تواند نقش یادآوری را ایفا کند و زمینه‌ساز شهود فطریات انسان باشد که روان او در اسارت به سر نبرد. قرآن با اشاره به این مطلب می‌گوید: (کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْباب) (انعام/29) «این کتابی است پربرکت که بر تو نازل کرده‌ایم تا در آیات آن تدبر کنند و صاحبان «لُبْ» متذکر شوند [و گرایش‌های فطری خود را به یاد آورند].» (أَفَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الألْبَابِ * الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلا یَنْقُضُونَ الْمِیثَاقَ) (رعد/19-20) «آیا کسی که می‌داند آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، حق است، همانند کسی است که بینایی ندارد؟ تنها صاحبان «لُبْ» متذکر می‌شوند، آنها که به عهد و میثاق الهی پایبندی دارند.»
نکته مهم و در خور دقت این است که «الباب» جمع «لُبّ» است و این واژه در لغت به معنای چیز بی‌آلایش و خالص، مغز چیزی خوردنی که پوست آن دور ریخته می‌شود و عقل (که در قلب انسان قرار دارد) آمده است. (ابن منظور، 1/729) تمام مفسران، «اولوا الالباب» را به «صاحب‌خردان» و کسانی که وهم و خیال دامنگیر عقلشان نشده است ترجمه کرده‌اند، در صورتی که عقل جلوه‌ای از روح است و خود روح از نظر قرآن به «سالم» و «تدسیه» شده تقسیم می‌شود و «تدسیه» نفس و روح، همان پوشیدگی آن در قالبی است که توسط خود انسان ساخته می‌شود و چون پوسته «بادام» آن را ناپیدا می‌سازد. پس شایسته این می‌نماید که «اولوا الالباب» به صاحبان روان سالم ترجمه شود که از آن به قلب سلیم نیز تعبیر شده و با حق‌پذیری و رفتار متعادل و منطقی خود را نشان می‌دهد و خرد آزاد را نیز با خود دارد. در روایتی از امام علی(ع)، «لب» به معنی جان آمده (جوادی آملی، فطرت در قرآن،/93) و نقطه مقابل عقل معرفی شده است؛ «اصل الانسان لبّه و عقله و دینه و مروّته حیث یجعل نفسه.» (صدوق،/240) «حقیقت هر انسان را جان او تشکیل می‌دهد و عقل، دین و مروت او جایی است که نفس او قرار دارد (و تابع وضعیت روحی وی می‌باشد).»
به هر حال در تفکر دینی و نظام تربیتی که قرآن ارائه می‌دهد، فرد و تصمیم او اصالت دارد و باید مسئولیت حراست روان و پرورش گرایش‌های متعالی آن را به عهده گیرد. وقتی در متون دینی، تنظیم رفتار با خدا، خویشتن، مردم و دنیا (امام صادق(ع)،/5) مطرح می‌شود یا از حقوق خدا، حقوق خویشتن و حقوق مردم (حرّانی،/272-255) سخن گفته می‌شود، مخاطب فرد است. فرد می‌تواند با یافتن خود که انس با خدا را نیز همراه دارد، و پرورش آن، کل هستی را بارور سازد. مولانا می‌گوید: جان کل با جان جزء آسیب کرد جان از او درّی ستد در جیب کرد همچو مریم جان از آن آسیب جیب حامله شد از مسیح دل فریب پس ز جان جان چو حامل گشت جان از چنین جانی شود حامل جهان اقبال نیز از خلاقیت فرد یاد می‌کند و آن را بازتاب نوشیدن زلال قرآن که فطرت مشروع است می‌شناسد؛ فاش گویم آنچه در دل مضمرات این کتابی نیست چیزی دیگر است چون به جان دریافت جان دیگر شود جان چو دیگر شد جهان دیگر شود تعبیر دیگر مطلب این است که کنش فرد در راستای خودیابی و خودپروری، عکس‌العمل و واکنش مثبت را در کل هستی در پی می‌آورد، البته به صورت انعطاف‌پذیری استعدادهای روحی خود فرد، عنایت خداوند، توجه حمایتگرانه جامعه و همخوانی آسمان‌ها و زمین. قرآن درباره واکنش هستی در برابر اراده فطری انسان (مطهری، 26/731) می‌گوید: (وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ)(اعراف/96)
«اگر مردم قریه‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌نمودند، ما یقیناً برکت‌هایی را از آسمان و زمین بر آنها می‌گشودیم.» خلاصه سخن آنکه از نظر قرآن باید انسان‌ها به خواست خدا و فطرت الهی پاسخ مثبت داده و در مسیر تکامل اخلاقی حرکت نمایند، وگر نه فرجامی جز سقوط در حیوانیت، منفعت پرستی و سبوعیت فرا روی خود ندارند. (همان، 22/69) علامه اقبال و مولانا در این رابطه می‌گویند: به منزل کوش تو همچون مه نو در این نیلی فضا هر دم فزون شو مقام خویش اگر خواهی در این دیر به حق دل‌ بند و راه مصطفی رو(اقبال) جان گشاده سوی بالا بال‌ها تن زده اندر زمین چنگال‌ها میل جان اندر ترقی و شرف میل تن در کسب اسباب و علف میل جان در حکمت است و در علوم میل تن در باغ و راغ است و کُروم میل جان اندر حیات و در حی است زان که جان لامکان اصل وی است(مولوی) قرآن در کنار درک فطری و نیاز زندگی اجتماعی به عنوان دو خاستگاه پرورش اخلاقی، موقعیت انسان در هستی به عنوان جانشین خداوند را سومین خاستگاه می‌شناسد که خدا گونه شدن را ضروری می‌نماید.
به روایت قرآن پیش از آفرینش آدم، خداوند درباره آفرینش جانشین برای خودش در زمین با فرشتگان سخن فرمود. غرض، خلقت انسان بود و اینکه تمام افراد بشر با استعداد خلیفه شدن قدم روی زمین می‌گذارند. آشنایی با اسماء نیز اختصاص به حضرت آدم نداشت و ندارد. تمام اولاد او نیز با استعداد چنین شناختی به وجود می‌آیند و می‌توانند با حرکت در مسیر حق، «سهمی از علم اسماء الهی» را از آن خود سازند. آدم(ع)که مسجود فرشتگان واقع شد، به عنوان عصاره بشریت پس از شناخت اسماء، این موقعیت را به دست آورد. (جوادی آملی، تسنیم، 3/41) بنابراین آفریدگار انسان برای پروراندن او بهترین راه را ارائه می‌فرماید و آن بیان اسماء حسنا و صفات علیای الهی است تا انسان که خلیفه خداست، نخست این اسماء و صفات را بفهمد و سپس بر محور آن عمل کند و به دنبال علم و عمل، هدایت دیگر انسان‌ها را به عهده گیرد. از این رو برای جهت‌دار شدن مسیر ملکوتی انسان به سوی خدا، اسماء و صفات خود را بیان می‌کند تا حرکت آدمی به سوی آنها باشد و از این رو هر کس به سوی علم یا حکمت یا قسط و ... می‌رود، در حقیقت به سوی خدا حرکت می‌کند و به هر اندازه که در این مسیر ملکوتی کوشاتر باشد، از مقام جانشینی خدا بهره‌مندتر خواهد بود. (جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، /280) امام علی(ع)در روایتی می‌فرماید: «ان الله تعالی، کریم، عظیم، رحیم دلّنا علی اخلاقه و امرنا بالاخذ بها و حمل النّاس علیها.» (حرانی، /175)
«به راستی خداوند بزرگوار، بردبار، بزرگ و مهربان است، ما را به اخلاق خویش راهنمایی کرده و فرموده آن را به دست آوریم و مردم را به آن واداریم.» حضرت استاد جوادی آملی بر این باور است که در میان اسماء و صفات خداوند، نقش اساسی در جانشینی خدا با «علیم» است و دیگر اسماء زمینه ساز یا تمام کننده کمال انسان می‌باشد. (جوادی آملی، تسنیم، 3/192) البته صفت «علیم» بین سایر صفات از جایگاه والایی برخوردار است. از نظر قرآن، انسان با علم و ایمان، رتبه‌های بالا و بالاتر را به دست می‌آورد؛(یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ)(مجادله/11)، حق ندارد از چیزی بدون داشتن آگاهی در مورد آن پیروی کند؛(وَلا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ) (اسراء/36)، باید دائم در پی افزایش علم باشد؛ (رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا)(طه/114)، مقام خشیت و ترس از خدا ویژه دانشمندان است؛(إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ)(فاطر/28) و چشم، گوش و قلب ابزار کسب علم می‌باشد؛ (وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)(نحل/78) توجه به این آیات گویای این است که در نظام تربیتی پیشنهادی قرآن، رشد عقلی و علمی مرز توقف نمی‌شناسد، تقرب به سوی خدا و تکامل بدون علم، عملی نمی‌نماید. ولی قرآن در کنار علم، جایگاه صفت «عزت» را نیز برجسته می‌نماید که عبارت است از حالتی که پیروزمندی را به همراه دارد. (طباطبایی، 17/23)
عزت به معنی یاد شده، فشرده و عصاره تمام صفات را در خود دارد. قرآن عزت کامل را ویژه خدا دانسته، مؤمنین را به کسب تقرب به این صفت فرا می‌خواند و از عمل صالح به عنوان نردبان ترقی در این رابطه نام می‌برد؛ (مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه‏...) (فاطر/10) «کسى که خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد، چرا که) تمام عزّت براى خداست. سخنان پاکیزه به سوى او صعود مى‏کند و عمل صالح را بالا مى‏برد.» به هر حال علم و عزت طلبی با هم کسب صفات الهی را امکان پذیر می‌سازد و شخصیت فرد را در مسیر رشد و تکامل قرار می‌دهد. قرآن، شناخت و آگاهی را به شناخت ظاهری و شناخت الهی قابل تقسیم می‌داند، به تعبیر دیگر دانش اگر در کنار سود مادی و این جهانی، رهنمایی به سوی خدا نیز بود ارزشمند است؛ علوم تجربی اگر چهره هستی را به عنوان تجلی‌گاه یاد خداوند نیز مورد مطالعه قرار داد، مایه رشد و تکامل است، وگرنه ممکن است عامل بازدارنده ترقی به حساب آید، چونان که در مورد قارون (قصص/88) و امت‌های گذشته (غافر/83) اتفاق افتاد و امروز نیز وسیله سقوط انسانیت تلقی شده است. ولی دانش آمیخته با خداخواهی با حس مسئولیتی که پدید می‌آورد، زمینه عمل صالح را در رابطه با تمام صفات الهی فراهم می‌کند، تعالی همه جانبه انسان را نتیجه می‌دهد و او را از تیررس خطر فراموشی (حشر/19) و خسارت (انعام/20) خویشتنش دور نگه می‌دارد. منابع و مآخذ:1. قرآن کریم. 2. ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
3. ابن‌ابی فراس، ورام؛ مجموعه ورام، قم، مکتبه الفقیه، بی‌تا. 4. ارسطو؛ السیاسه، ترجمه: احمد لطفی السید، به نقل از جعفری، محمد تقی؛ تعلیم و تربیت اسلامی، تهران، پیام آزادی، 1378ش. 5. استیس، والتزتی؛ «در بی‌معنایی معنا هست»، فصلنامه نقد و نظر، سال هشتم، شماره 29-30، 1382ش، 123-108. 6. امام صادق(ع) ؛ مصباح الشریعه، چاپ سوم، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1413ق. 7. آمدی، عبدالواحد؛ غرر الحکم، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1407ق. 8. براون و همکاران؛ علائم حیاتی کره زمین، ترجمه: حمید طراوتی، مشهد، جهاد دانشگاهی، 1374ش. 9. برزینکا، ولفگانگ؛ نقش تعلیم و تربیت در جهان امروز، ترجمه: مهرآفاق بایبوردی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1371ش. 10. جعفری، محمد تقی؛ عرفان اسلامی، تهران، دانشگاه صنعتی شریف، 1373ش. 11. .......................... ؛ فلسفه و هدف زندگی، تهران، انتشارات قدیانی، 1375ش. 12. جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر تسنیم، قم، مرکز نشر اسراء، 1380ش. 13. ........................... ؛ صورت و سیرت انسان در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، 1379ش. 14. .......................... ؛ فطرت در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، 1381ش. 15. حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، چاپ سوم، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1414ق. 16. خمینی، سید روح الله؛ چهل حدیث‌، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1371ش. 17. ............................ ؛ صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1370ش.
18. دورکیم، امیل؛ تربیت و جامعه شناسی، ترجمه: علی محمد کاردان، تهران، انتشارات دانشگاه، 1376ش. 19. شعیری، تاج الدین؛ جامع الاخبار، چاپ دوم، قم، انتشارات رضی، 1363ش. 20. شفیلد، هری؛ کلیات فلسفه آموزش و پرورش، ترجمه: غلامعلی سرمد، تهران، نشر قطره، 1375ش. 21. صادقی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، چاپ دوم، قم، انتشارات فرهنگ اسلامی، 1365ش. 22. صدوق، محمد بن بابویه؛ الامالی، چاپ چهارم، تهران، کتابخانه اسلامیه، 1362ش. 23. طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1393ق. 24. فرانکل، ویکتور؛ خدا در ناخودآگاه، ترجمه: ابراهیم یزدی، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1375ش. 25. فروم، اریک؛ جامعه سالم، ترجمه: اکبر تبریزی، چاپ دوم، تهران، انتشارات کتابخانه بهجت، 1360ش. 26. فضل الله، محمد حسین؛ من وحی القرآن، چاپ دوم، بیروت، دار الملاک، 1419ق. 27. فلبپ جی، اسمیت؛ فلسفه آموزش و پرورش، ترجمه: سعید بهشتی، مشهد، شرکت به‌نشر، 1370ش. 28. قرشی، سید علی اکبر؛ قاموس قرآن، چاپ دهم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1384ش. 29. کلینی، محمد بن یعقوب؛ الاصول من الکافی، چاپ چهارم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365ش. 30. گاندی، مهاتما؛ این است مذهب من، ترجمه: محمد باقر موسوی، چاپ پنجم، تهران، بنگاه مطبوعاتی صفی علی شاه، 1345ش. 31. لاهوری، اقبال؛ اشعار فارسی اقبال، چاپ چهارم، تهران، انتشارات جاودان، 1370ش.
32. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار‌، چاپ دوم، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق. 33. مزلو، ابراهام هارولد؛ افق‌های والای فطرت انسان، ترجمه: احمد رضوانی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1374ش. 34. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، 1368ش. 35. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374ش. 36. موریس دبس؛ مراحل تربیت، ترجمه: علی محمد کاردان، چاپ دهم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1374ش. 37. مولوی، جلال الدین؛ مثنوی معنوی، تهران، نشر طلوع، بی‌تا. 38. هواردا، اوزمن و سموئل‌ام؛ مبانی فلسفی تعلیم و تربیت، ترجمه: گروه علوم تربیتی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379ش. 39. هیک، جان؛ بُعد پنجم، ترجمه: بهزاد سالکی، تهران، قصیده سرا، 1382ش. منبع: فصلنامه پژوهشهای قرآنی شماره 60 و 59ادامه دارد ...
قرآن
01:00 - 29 آبان 1392

0 بازدید