شمس الدین التتمش، نخستین فرمانروای مستقل مسلمان در دهلی

خبرگزاری فارس: بی‌لیاقتی و عدم توانایی آرامشاه در اداره امور،سپهسالار،علی اسمعیل،امیر داد دهلی و امراء دیگر را بر آن داشت تا طی مکاتباتی از شمس‌الدین التتمش که در آن زمان،امیر بدائون بود،بخواهند تا به دهلی آمده و سلطنت را به عهده بگیرد.
دهلی مهم‌ترین شهر هندوستان شمالی است که راجه پریتوی (prithvi) آن را بنا کرد و در میان هفت شهر منسوب به این نام، قدیم‌ترین آنها محسوب می‌شود. به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژة این شهر، سلسله‌های مختلفی در آن حکومت کرده‌اند که یکی از مهمترین آنها، سلاطین دهلی معروف به «شمسیان هند» نخستین سلسلة اسلامی که بر هندوستان پیش از دوران سلطنت مغول بر این سرزمین است. شمس الدین التتمش نخستین پادشاه این سلسله و مهندس اصلی سلطنت دهلی است که به عنوان نخستین حاکم مستقل مسلمان دهلی از اهمیت و منزلت خاصی برخوردار است، در این مقاله چگونگی به قدرت رسیدن التتمش، مهم‌ترین وقایع دوران حکومت او و سیاست‌های او در تحکیم قدرت مورد بررسی قرار خواهد گرفت. واژه‌های کلیدی: شمس‌الدین التتمش، شمسیان هند، اسلام، دهلی، فتوحات.مقدمه از اواخر قرن اول هجری؛ یعنی سال 93 ﻫ ق به بعد، حملات سپاهیان اسلام به فرمان‌دهی محمد بن قاسم به هند از طریق دره سند آغاز گردید و به حوزه رود گنگ کشیده شد، ولی اسلام تا زمان سلطان محمود غزنوی در هند نفوذ چندانی نیافت. غزنویان نخستین کسانی بودند که حاکمیت سیاسی ـ نظامی اسلام را به طور کامل در شمال هند گسترش دادند و سلسله‌های بومی مقتدر را خراج‌گذار خود کردند.
بعد از این که غزنویان ضعیف شدند، شهاب‌الدین محمد / معزالدین محمد سام، حاکم غور، خود را سلطان خواند و دامنه فرمانروایی غوریان را در پنجاب، سند و شمال هند تا خلیج بنگال گسترش داد. وی متصرفات خود را در هند به فرمانده و غلامش، قطب‌الدین آیبک سپرد. قطب‌الدین نیز سراسر شمال هند و گوالیور را فتح کرد. پس از مرگ معزالدین غوری در سال 602 ﻫ ق، قطب‌الدین آیبک به عنوان نخستین سلطان ترک‌نژاد اعلام استقلال کرد و حکومت جدید را با انتساب به معزالدین، «معزیه» نام نهاد. سپس دهلی یکی از شهرهای مهم هندوستان شمالی را به دلیل موقعیت نظامی ویژه‌اش به عنوان مرکز حکومت برگزید و سایر مناطق مهم هندوستان نظیر رانتاپور، گوالیور، بیانه، بنارس، پاتان، کالینجر و بنگال مجبور به پذیرش دولت وی شدند و بدین ترتیب، حکومت ممالیک هند به وسیله قطب‌الدین آیبک پایه‌گذاری شد. در واقع آیبک، اولیه سلسله مسلمان را که فقط بر هندوستان فرمان‌د‌هی داشت، تشکیل داد؛ زیرا قبلاً قسمت مسلمان‌نشین هند در حکم یکی از مستعمرات خارجی غزنویان بود.
پس از مرگ قطب‌الدین آیبک در سال 607 ﻫ ق پسرش، آرامشاه به سلطنت رسید و در کمتر از یک‌سال از سلطنت خلع شد و شمس‌الدین التتمش، غلام و داماد آیبک به قدرت رسید. حکومت التتمش با خلافت ابوالعباس احمد ناصر، خلیفه عباسی بغداد، حملات سپاهیان مغول به ایران و به دنبال آن آوارگی سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه و سقوط حکومت خوارزمشاهیان مصادف بود. در ادامه، چگونگی به قدرت رسیدن التتمش، مهم‌ترین وقایع دوران حکومت او، سیاست‌های سیاسی ـ نظامی و فرهنگی ـ اجتماعی او برای تحکیم قدرت مورد بررسی قرار خواهد گرفت. از غلامی تا سلطانی شمس‌الدین التتمش1 از بزرگ‌زادگان ترکان قراختای و فرزند ایل‌خان2 از قبیله‌ البردی بود که به فراوانی اموال و یاران معروف و مشهور بود3 و بر بسیاری از قبایل ترکستان فرمان‌دهی می‌کرد.4 روایت منابع درباره زندگی التتمش، از دوران بردگی وی پررنگ می‌شود و منابع ماجرای به بردگی رفتن وی را مانند داستان حضرت یوسف ذکر می‌کنند به نقل از منابع، التتمش به دلیل جمال، حسن کیاست و فراست مورد حسادت برادرانش قرار گرفت و به همین دلیل آنها به بهانه تماشای گله اسبان او را به صحرا بردند و به بازرگانی فروختند.5
بازرگان او را به بخارا برد و به یکی از نزدیکان صدر جهان بخاری فروخت. وی در این خانه با انواع و اقسام تربیت، بزرگ شد و سپس به بازرگانی به نام حاجی بخاری فروخته شد. حاجی بخاری نیز او را به بازرگانی دیگر به نام جمال‌الدین چست‌قبا فروخت و جمال‌الدین او را به غزنین آورد. اخبار مربوط به زیبایی، اخلاق، رفتار و آثار رشد و بزرگی التتمش به اطلاع سلطان معزالدین سام رسید و او دستور داد التتمش و غلام همراه او را به یک هزار دینار رکنی بخرند، ولی جمال‌الدین از فروختن آنها به این قیمت امتناع ورزید. سلطان معزالدین هم دستور داد، هیچ کس حق ندارد آنها را بخرد. به دنبال فرمان سلطان، جمال‌الدین هر دو غلام را به بخارا برد و در آن جا نیز موفق نشد آنها را بفروشد و دوباره به غزنین آمد. در غزنین اخبار مربوط به التتمش به سلطان قطب‌الدین آیبک که از دهلی به غزنین آمده بود، رسید و از سلطان معزالدین سام اجازه خرید آنها را گرفت اما سلطان دستور داد بنا به فرمان قبلی، مبنی بر عدم فروش آنها در غزنین، آنها باید در دهلی فروخته شوند. بنابراین به دستور قطب‌الدین آیبک، جمال‌الدین چست‌ قبا و هر دو غلام به دهلی انتقال یافتند و در آن جا آیبک هر دو را به یک لک جیتل خرید. وی، غلام ترک را که آیبک نام داشت، امیر تبرهند کرد که بعدها در رکاب قطب‌الدین‌ آیبک در جنگ با تاج‌الدین یلدز کشته شد.6 شمس‌الدین التتمش را نیز سرجاندار قومانران دسته محافظ شاهی کرد7 و با به فرزندخواندگی گرفتن او، وی را به خود نزدیک‌تر گردانید.8
علی‌رغم این که در صدد اثبات درستی یا نادرستی این داستان نیستیم، می‌توان احتمال داد، چون اندیشه مشیت الهی همواره بر ذهن مورخان اسلامی حاکم بوده است، هدف از ساختن چنین داستانی و تشبیه آن به داستان حضرت یوسف(ع)، شاید این بوده است که خداوند در سرنوشت التتمش، سلطنت دهلی را رقم زده بود، بنابراین شرایط را طوری فراهم کرد که التتمش در دهلی فروخته شود و از همان زمان با اوضاع و شرایط دهلی آشنا گردد و زمینه تشکیل سلطنتش در آن‌جا فراهم شود. استناد این نظریه منابعی است که در نقل وقایع دوران التتمش و نبرد او با مخالفانش با عبارات مختلف این عقیده را تقویت می‌کنند و در این باره می‌نویسند:عنایت الهی حامی و ناصر او بود که نصرتش می‌بخشید.9 دست تقدیر ایزدی، ابواب فتح بر روی روزگارش گشود.10 چراغ دولت او از نور تأیید الهی اضائت می‌پذیرفت.11 التتمش در خدمت قطب‌الدین بود و هر روز آثار رشد و پیشرفتش بیشتر ظاهر می‌شود و جاه و مقام او نزد سلطان مرتبه به مرتبه بالاتر می‌رفت تا جایی که او را امیرشکار کرد.12 سپس امارت کالیوار (گوالیور)، بِرن و نواحی آن را به او واگذار کرد.13 آیبک که به تدریج آثار شجاعت، شهامت و سرداری را در التتمش می‌دید، امارت بدائون را نیز به وی سپرد. 14
التتمش با شایستگی‌هایی که از خود نشان می‌داد به تدریج مراتب و مقامش نزد آیبک بالاتر می‌رفت تا این که در جنگ سلطان معزالدین سام با قبایل کوکران (کهوکران)، التتمش با لشکر زیادی از بدائون در ملازمت سلطان قطب‌الدین آیبک در رکاب سلطان معزالدین سام جنگید. التتمش که در این زمان در دلاوری و مردانگی سرآمد روزگار شده بود، شجاعانه جنگید و به نحو احسن، سلطان معزالدین را یاری کرد. شجاعت و دلاوری او مورد توجه سلطان معزالدین قرار گرفت و او را گرامی داشت و در مورد تربیت و آینده التتمش به آیبک سفارش بسیار کرد و همان زمان دستور داد که فرمان آزادی التتمش نوشته شود. 15 التتمش که از قید و بند آزاد شده بود با به نمایش گذاشتن مهارت‌های سیاسی و نظامی به مقام امیرالامرایی رسید 16و به دامادی قطب‌الدین آیبک نیز درآمد.17 با این پیوند، التتمش هر چه بیشتر به آیبک نزدیک شد و زمینه را برای تصرف قدرت در آینده فراهم کرد؛ زیرا او به عنوان داماد آیبک و کسی که شایستگی‌های سیاسی و نظامی لازم را داشت، می‌توانست ادعای حکومت کند که البته این طور هم شد. روایت منابع درباره نحوة به قدرت رسیدن شمس‌الدین التتمش، متفاوت است. منهاج سراج در این باره می‌نویسد:چون سلطان قطب‌الدین در لاهور به رحمت حق تعالی پیوست، علی اسمعیل، امیر داد دهلی با دیگر امرا و صدور مکتوبات به طرف بدائون به خدمت سلطان شمس‌الدین در قلم آوردند و او را استدعا کردند.18
برخی دیگر از منابع در این باره نقل می‌کنند:چون قطب‌الدین آیبک در سال 607 ﻫ/ 1210 م به هنگام بازی چوگان به زیر افتاده بود، در گذشت. فرزندش، آرامشاه به سلطنت نشست. بی‌لیاقتی و عدم توانایی آرامشاه در اداره امور، سپهسالار، علی اسمعیل، امیر داد دهلی و امراء دیگر را بر آن داشت تا طی مکاتباتی از شمس‌الدین التتمش که در آن زمان، امیر بدائون بود، بخواهند تا به دهلی آمده و سلطنت را به عهده بگیرد.19 در حالی که منابع فوق‌الذکر به سلطنت رسیدن التتمش را بر اساس درخواست امیر علی اسمعیل و دیگر امرا دانسته‌اند، ابن بطوطه در روایتی متفاوت با سایر منابع می‌نویسد:بعد از مرگ قطب‌الدین آیبک، شمس‌الدین التتمش دم از استقلال زد و مردم را مجبور کرد با او بیعت کنند. فقها به پیشوایی وجیه‌الدین کاشانی، قاضی القضات برای مذاکره در این باب، پیش او آمدند و قاضی بر سبیل عادت در کنار اهل نشست. سلطان، مقصود آنان را دریافت و گوشه بساط را بلند کرده، عقدنامه‌ای به دست آنان داد که به موجب آن وی را از غلامی آزاد کرده بودند. قاضی و فقها بعد از قرائت آن سند، بیعت کردند و او در فرمانروایی استقلال یافت.20
با توجه به تجربه تاریخ که پس از مرگ هر صاحب قدرتی، معمولاً حکومت بنا به دلایلی مانند کشمکش بر سر جانشینی، رقابت درون خاندانی، رقابت میان بازیگران سیاسی و نارضایتی اقشار مختلف اجتماعی دچار بی‌نظمی و بی‌ثباتی اوضاع سیاسی و اجتماعی می‌شود. حکومت قطب‌الدین آیبک نیز به عنوان واقعیتی تاریخی مستثنا از این امر نبود؛ زیرا منابع نقل می‌کنند آیبک بعد از این‌که فتوحات زیادی را انجام داد و غنیمت‌های فراوانی به دست آورد به لهو و لعب مشغول شد.21 بنابراین وی از امور مملکت‌داری غافل بود به طوری که قلمرو وی بلافاصله پس از مرگش به چهار قسمت تقسیم شد. به دست شمس‌الدین التتمش افتاد، اوچه، ملتان و سند به زیر فرمانروایی ناصرالدین قباجه رفت، لکهنوتی به حیطه ضبط و ربط ملوک خلج22 درآمد و لاهور و توابع آن نیز به گماشتگان تاج‌الدین یلدز تعلیق گرفت.23
با توجه به روایت‌های فوق‌الذکر و توضیحات اخیر، می‌توان گفت که علاوه بر بی‌لیاقتی و عدم شایستگی آرامشاه در اداره امور، زد و بند‌های سیاسی میان شمس‌الدین و امیرعلی اسمعیل زمینه را برای قدرت‌گیری التتمش فراهم کرد؛ زیرا به نظر می‌رسد که امیر علی اسمعیل از اوضاع آشفته پس از مرگ آیبک و عدم لیاقت آرامشاه استفاده کرد و در نهان به التتمش گزارش اوضاع را می‌داد و در حرکتی نمادین، او و سایر امرا از التتمش خواستند که برای آرامش دهلی و به دست گرفتن حکومت به دهلی بیاید. البته فعالیت‌های سیاسی ـ نظامی التتمش در دوره سلطنت قطب‌الدین آیبک و هم‌چنین طمع او برای رسیدن به سلطنت نیز مؤثر بوده است؛ زیرا منهاج سراج ذیل حکومت آرامشاه بیان می‌دارد:قطب‌الدین آیبک را نظر ملکداری شمس‌الدین التتمش بود و او را پسر خوانده بود.24 از روایت ابن بطوطه چنین استنباط می‌شود که وقتی التتمش به دهلی آمد با مخالفت آرامشاه، مدعی اصل حکومت و دیگر مخالفان روبه‌رو شد، ولی بر آنها غلبه یافت و به تخت سلطنت جلوس کرد. احتمالاً فقها نیز در حمایت از آرامشاه و این که رسیدن یک غلام را به تخت سلطنت دهلی شایسته نمی‌دانستند برای مذاکره نزد او رفتند اما التتمش با نشان دادن نامه آزادی خود، مشروعیت حکومتش را از فقها دریافت کرد. بدین ترتیب، شمس‌الدین التتمش در سال 607 ﻫ / 1210 م بر تخت سلطنت دهلی جلوس کرد.25 و خود را سلطان شمس‌الدین التتمش خواند. 26 پی نوشت:
1 . نام التتمش در منابع مختلف به شکل‌های گوناگون آمده است. برای اطلاع بیشتر ر. ک: محترم وکیلی سحر، «رضیه خاتون، نخستین فرمانروای زن مسلمان در دهلی»، فصلنامه تاریخ اسلام، 1385، ش 25، ص 156. 2 . منهاج الدین سراج، طبقات ناصری، تهران: دنیای کتاب، 1363، ج 1، ص 441. 3 . محمد قاسم فرشته، تاریخ فرشته، کانپور، چاپ سنگی، 1301 ق، ج 1، ص 64. 4 . سراج، پیشین، عبدالقادر بدوانی، منتخب التواریخ، تهران: انجمن آثار و مفاخر علمی، 1380، ج 1، ص 42؛ احمد بن محمد هروی، طبقات اکبری، بنگال: ایشیاتک سوسیاتی، 1931، ج 1، ص 56. 5 . سراج، همان، مقیم هروی، همان؛ فرشته، همان، حمیدالله شاه هاشمی، سلاطین دهلی، لاهور: شیخ محمد بشیرابندسبز، بی‌تا، ص 139. 6 . سراج، همان، ص 442 ـ 443؛ غیاث الدین بن همام الدین الحسینی (خواند میر)، حبیب السیر، تصحیح محمد دبیر سیاقی، تهران: خیام، 1380، ج 2، ص 617؛ هروی، همان، ص 56 ـ 57؛ فرشته، همان، ص 65، 64. 7 . سراج، همان، ص 443. 8 . همان، خواندمیر، همان، فرشته، همان، ص 65، هروی، همان، ص 57.9 . همان، ص 444. 10 . خواندمیر، همان، ص 618.11 . فرشته، پیشین. 12 . سراج، پیشین، فرشته، همان، ص 65؛ حمیدالله، شاه هاشمی، پیشین. 13 . سراج، همان، بدوانی، پیشین، هروی، پیشین، فرشته، همان، حمیدالله شاه هاشمی، همان، ص 140. 14 . سراج، همان، بدوانی، همان، هروی، همان، فرشته، همان. 15 . سراج، همان، ص 444؛ بدوانی، همان، ص 43 و 42؛ هروی، همان، فرشته، همان، حمیدالله شاه هاشمی، پیشین.
16 . بدوانی، همان، ص 43؛ هروی، همان، فرشته، همان، عبدالحی بن فخرالدین الحسنی، نزهة الخواطر و بهجة المسامع النواظر، تصحیح محمد عبدالعمید، حیدرآباد دکن: دایرة‌المعارف العثمانیه، 1382 ق، ج 1، ص 126. 17 . فرشته، همان، الحسنی، همان.18 . سراج، پیشین. 19 . خواندمیر، پیشین، سید محمد معصوم بکری، تاریخ سند معروف به تاریخ معصومی، تصحیح عمر بن محمد داود پوته، تهران: اساطیر، 1382، ص 35؛ غلام حسین سلیم، ریاض السلاطین، تصحیح مولوی عبدالحق عابد، کلکته: بیپستت مشن، 1980، ص 70، حمیدالله شاه هاشمی، پیشین. 20 . محمد بن عبدالله بن بطوطه، سفرنامه ابن‌بطوطه، ترجمه علی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ص 485 ـ 486. 21 . یحیی بن احمد بن عبدالله السیهرندی، تاریخ مبارکشاهی، تصحیح محمد هدایت حسین، تهران: اساطیر، 1382، ص 15؛ بدوانی، پیشین، ص 37.
22 . به نقل از منابع، خلجیان (ترکان خلجی) (689 ـ 720 ﻫ / 1320 ـ 1290 م) قومی ترک‌تبار بودند که در غور و بلاد گرمسیر می‌زیستند و سپس به غزنین و هندوستان کوچ کردند. اختیار الدین محمد بختیار خلجی، مردی دلیر، شجاع، فرزانه و کاردان بود که به خدمت سلطان قطب الدین در آمد و مورد اکرام او قرار گرفت و توانست قلعه بهار را فتح کند. (منهاج سراج، همان، ص 422 ـ 423) در دوره سلطنت سلطان معزالدین، قوم خلج در حملات و لشکرکشی‌های غوریان به هند نقش مهمی داشتند و این اختیار‌الدین محمد خلجی بود که برای نخستین بار اسلام را در بنگاله و در مشرق هند انتشار داد. در اواخر دوره سلاطین مملوک دهلی که حکومت دست‌خوش آشوب و آشفتگی شدید شده بود و قدرت حقیقی در دست سپهسالاران بود، شاهان نمی‌توانستند آنها را زیر فرمان خود در آورند. بنابراین دسته‌ای از سرداران خلجی از شرایط بهره‌برداری کرده و توانستند دومین سلسله مسلمان را در هندوستان تشکیل دهند. مهتاب شورمیج، تاریخ هند از باستان تا حمله مغول، تهران: نشر امتحان، 1388، ص 307. 23 . خواندمیر، پیشین، ص 612؛ بکری، پیشین.24 . سراج، پیشین، ص 418. 25 . سراج، همان، ص 444؛ سیهرندی، پیشین، ص 16؛ خواندمیر، پیشین، ص 618؛ هروی، پیشین، فرشته، پیشین، بکری، پیشین، حمیدالله شاه هاشمی، پیشین، بحریه اوچوک، زنان فرمانروا، محمد تقی امامی، تهران: کوروش، 1374، ص 108.
26 . رشیدالدین فضل الله همدانی، جامع‌التواریخ، تصحیح محمد روشن، تهران: میراث مکتوب، 1384، ص 60؛ خواندمیر، همان، هروی، همان، فرشته، همان. دکتر اسماعیل حسن زاده، استادیار دانشگاه الزهرا(س) محترم وکیلی سحر، کارشناس ارشد تاریخ اسلام منبع: فصلنامه تاریخ اسلام، شماره مسلسل 49ادامه دارد.............
شمس الدین التتمش
08:12 - 21 بهمن 1391

139 من المشاهدات


1 الإجابة