مبانی وجودشناختی و انسانشناختی روشهای تربیتی انسان از دیدگاه قرآن و سیره پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله)
خبرگزاری فارس: جهان در نگرش جهانبینی توحیدی با عنایت الاهی نگهداری میشود و اگر لحظهای عنایت خداوند از این جهان گرفته شود، نابود خواهد شد. تمام واقعیت جهان از خدا و منتسب به حق است.
چکیده
مقالة حاضر به بررسی ویژگیهای انسان از دیدگاه اسلام، اهداف تعلیم و تربیت و ویژگیهای تربیت کودک بر اساس سیرة نبوی پرداخته است. به این منظور، ابتدا اصول جهانبینی اسلامی توضیح داده شده است؛ چرا که ناگزیریم برای تعریف و شناخت انسان، تفسیر و تحلیلی از جهان داشته باشیم.
این اصول عبارتند از: اصل توحید، اصل آفریده بودن جهان، اصل غیب و شهادت، اصل تکامل هستی، اصل جهت تکاملی پدیدهها و اصل معاد؛ سپس از ویژگیهای انسان از نظر اسلام، چون خصوصیت تکاملی، عقل، آزادی، خودآگاهی و هدف زندگیاش بحث، و با ارائة تعریفی از تعلیم و تربیت و اشاره به ضرورت آن، اهداف تعلیم و تربیت اسلامی به اختصار عنوان شده است. در پایان، ویژگیهای تربیت کودک از منظر سیرة رسولاعظم(ص) را به ایجاز بررسی کردهایم.
کلید واژهها: 1. جهانبینی اسلامی؛ 2. وجودشناسی؛ 3. انسانشناسی اسلامی؛ 4. تعلیم و تربیت اسلامی؛ 5. سیرة نبوی(ص)
الف) مقدمه1. مسألة تحقیق
شناخت انسان و ویژگیهای او از دیرباز مورد توجة بسیاری از اندیشهوران و صاحبنظران بوده و در این راه کوششهای فراوانی صورت گرفته است. به رغم عظمت و فراوانی این تلاشها، انسانشناسی کنونی که بیشتر به روش تجربی متکی است، نهتنها نتوانسته ابعاد ناشناخته وجود انسان را روشن سازد، بلکه دچار نوعی بحران شده است،[10] بدین معنا که در آن، نوعی سردرگمی و سرگردانی در پاسخگویی به پرسشهای محوری درباره انسان پدیده آمده است؛
بنابراین، در وضعیت کنونی به استفاده از روشی جامع جهت شناخت انسان نیاز است؛ چرا که هرگونه نقصانی در شناخت او، در چگونگی نظام تعلیم و تربیت اثر مستقیم دارد. بر این اساس، مقاله حاضر از مجموع روشهای انسانشناسی، با استفاده از انسانشناسی دینی، به بررسی ویژگیهای انسان پرداخته است.
روش انسانشناسی دینی با استفاده از متون دینی و روش نقلی، درصدد شناخت انسان برمیآید. این روش به دلیل بهرهگیری از دستاوردهای وحیانی در مقایسه با روشهای دیگر انسانشناسی (فلسفی، عرفانی و تجربی) جامعیتی ویژه دارد و دارای ویژگی اتقان و خطاناپذیری است. همچنین به مبدأ و معاد انسان در جایگاه دو بخش اساسی وجود او توجه میکند و انسان را در ساختاری کلی، که در آن ارتباط ابعاد گوناگون وجودی انسان با یکدیگر به خوبی ترسیم میشود، بررسی میکند.[11]
افزون بر این، با توجه به آنکه مکتب الاهی اسلام حامل کاملترین و فراگیرترین پیام خداوند است، شایستهترین مکتبی به شمار میرود که میتواند شناختی کامل و جامع از انسان، هدف زندگی و اهداف تعلیم و تربیت وی ارائه کند. بنابراین، در مقاله حاضر کوشیده شده است تا با بهرهگیری از جهانبینی اسلامی، ویژگیهای انسان و هدف زندگی او از دید اسلام و همچنین تصویری کلی از اهداف تعلیم و تربیت اسلامی ارائه شود.
2. هدف تحقیق
هدف از انجام این تحقیق، بررسی مجموعهای از ویژگیهای انسان با استناد به آیات قرآنی و کتابهای تفاسری و ارائه راهکارهای تربیتی مناسب در چارچوب جهانبینی اسلامی و سیرة نبوی(ص) است.
3. اهمیت و ضرورت تحقیق
بحث دربارة انسان و ویژگیهای وی از دیرباز مورد توجه فیلسوفان، متفکران و عالمان علوم اجتماعی و انسانی بوده و به رغم تلاشهای فکری، علمی و تجربی قابل توجهی که از سوی صاحبنظران علوم انسانی در این حوزه صورت گرفته، هنوز هم معمّای چیستی انسان به طور کامل حل نشده و پاسخ به سؤالهای عمیق فلسفی و عرفانی در مورد اینکه انسان چیست؛
هدف از خلقت وی چه بوده، و سرنوشت غایی انسان چه خواهد بود، داده نشده یا اینکه به دلیل ناتوانی در پاسخ به سؤالات اساسی پیشین کوشیدهاند صورت مسأله را پاک کنند، پس هرگونه تلاشی که در سایة پیشرفتهای علمی در عرصة علوم انسانی و سایر نحلههای فکری، درباره انسان و شناخت بهتر وی صورت پذیرد میتواند در حد خود مفید باشد. مفید بودن کوششهای فکری و علمی برای شناخت هرچه بهتر انسان، نهفقط از لحاظ گسترش مفاهیم نظری در قلمرو تحقیقات فلسفی میتواند مهم تلقی شود، بلکه از لحاظ کاربردی، نتایج اینگونه تحقیقات میتواند در تدوین محتوای مطالب درسی یا اصلاح مواد آموزشی در دورههای گوناگون تحصیلی نیز به کار گرفته شود.
4. روش تحقیق
تحقیق حاضر از نوع تحقیقات کیفی است که با استفاده از رویکرد وصفی ـ تفسیری به تبیین ویژگیهای انسان از دیدگاه اسلام میپردازد و سرانجام با توجه به تحلیل مبانی انسانشناسی دینی، به ارائه اهداف تعلیم و تربیت متناسب و مطلوب انسان در چارچوب جهانبینی اسلامی و تعلیم و تربیت دوران کودکی بر اساس سیرة نبوی(ص) اقدام خواهد کرد.
5. ابزار تحقیق
گردآوری دادهها و اطلاعات مورد نیاز برای وصف و تحلیل اصول و مبانی جهانبینی و انسانشناسی اسلامی و نیز تبیین اهداف تربیتی از دیدگاه اسلام و سیرة تربیتی نبیاکرم(ص) با استناد به روش اسنادی از طریق غور در منابع و مآخذ مربوط، ارجاع مستقیم به قرآن کریم و نیز نگارههای الکترونیکی موجود صورت گرفته است. اطلاعات گردآوری شده، پس از طبقهبندی موضوعی، جهت وصف و تحلیل هر کدام از پرسشهای تحقیق استفاده شده است.
6. پرسشها یا فرضیات تحقیق
تحقیق پیشرو درصدد پاسخگویی به پرسشهایی در زمینه جهانبینی اسلامی، ویژگیهای انسان از دیدگاه اسلام و مؤلفههای مربوط به اهداف تعلیم و تربیت در این جهت است. پس سؤالهای اصلی این پژوهش را میتوان در موارد ذیل خلاصه کرد:
1. مؤلفههای جهانبینی اسلامی کدامند؟
2. ویژگیهای انسان بر اساس روش انسانشناسی دینی کدامند؟
3. اهداف تعلیم و تربیت اسلامی جهت پرورش انسان مورد نظر این مکتب کدامند؟
4. روشهای تربیتی کودکان بر اساس سیرة نبیاکرم(ص) کدامند؟7. قلمرو نظری تحقیق
پژوهش حاضر به منظور تلخیص دیدگاههای گوناگون دربارة انسان از منظر اسلام و نیز پرهیز از طولانیشدن مباحث، ضمن اذعان به اهمیت مطالعات تطبیقی انجام یافته در این حوزه، صرفاً به وصف و تحلیل مباحث مطرح در چارچوب سؤالهای تحقیق میپردازد و تحلیل و تبیین دیگر مقولههای مورد بحث، با در نظر گرفتن یافتههای علمی در سایر نحلههای فکری را به انجام پژوهشی دیگر موکول میکند؛بنابراین، قلمرو نظری تحقیق به طرح اصول جهانبینی اسلامی، ویژگیهای انسان و اهداف تعلیم و تربیت وی از دیدگاه اسلام و سیرة نبوی(ص) محدود میشود. در چارچوب جهانبینی اسلامی، از مقولههایی چون هستیشناسی[12]، انسانشناسی[13]، ارزششناسی[14] و زیباییشناسی[15] بحث میشود که در این پژوهش بر حسب ضرورت و تناسب موضوع، از دو مقوله هستیشناسی و انسانشناسی بحث شده است.
ب) جهانبینی اسلامی
هر مکتب و عقیدهای برای تعریف و شناخت انسان در جایگاه مهمترین پدیده هستی و تبیین جایگاه او، ناگزیر است تفسیر و تحلیلی از جهان هستی داشته باشد. سپس، در پرتو آن به تعریف انسان بپردازد. بر این اساس، در این قسمت به توضیح اصول جهانبینی اسلامی پرداخته میشود.
1. هستی یک آفریده است و آفریدگاری دارد
جهانبینی اسلامی جهانبینی توحیدی است، و توحید در اسلام به خالصترین شکل بیان شده. از نظر اسلام، خداوند مثل و مانند ندارد )لیس کمثله شی( (شوری: 12)، شبیه چیزی نیست و هیچ چیزی را نمیتوان به خداوند تشبیه کرد. خداوند بینیاز مطلق است، همه به او نیاز دارند و او از همه بینیاز است )أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ(. (فاطر: 15) خداوند بر هر چیز آگاه )إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ( (شوری: 12)، و بر همه چیز توانا است )أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(. (حج: 6) او مجمع کمالات به شمار میرود )وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی( (اعراف: 180) و به چشم دیده نمیشود )لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ(. (انعام: 103)
به فرموده امام علی(ع) آغاز دین، معرفت و شناخت کردگار، و کمال معرفت، ایمان به ذات آفریدگار است. کمال ایمان در توحید و یگانه دانستن او و تکامل توحید در اخلاص به ساحت قدس ربوبی است و اخلاص هم فقط به احدیت ذات حق و در پرتو نفی صفات زاید صورت میگیرد.[16]در جهانبینی توحیدی، جهان یک آفریده است و چیزی در هستی نیست که از قلمرو آفرینش خداوند خارج باشد.[17] جهان در نگرش جهانبینی توحیدی با عنایت الاهی نگهداری میشود و اگر لحظهای عنایت خداوند از این جهان گرفته شود، نابود خواهد شد. تمام واقعیت جهان از خدا و منتسب به حق است.
در مقام تحلیل، باید بین آنچه تمام واقعیتش از یک چیز است با آنچه واقعیت اضافیاش از چیز دیگری، اما واقعیت وجودیاش از او نیست، تفاوت قائل شد. برای مثال، فرزند از پدر و مادر، ولی واقعیت وجودیاش غیر از واقعیت اضافه و نسبتش به پدر و مادر است. در مقابل، تمام واقعیت جهان از آفریدگار، و واقعیت اضافه و نسبتش به حق یکی است. معنای مخلوق بودن همین است. اگر غیر از این بود، تولید نام میگرفت نه تخلیق.[18]
2. هستی غیب و شهادت دارد
جهانبینی اسلامی جهان را مجموعهای از غیب و شهادت میداند. در قرآن کریم، مکرر از غیب و شهادت، به ویژه از غیب یاد شده، و ایمان به غیب، رکن ایمان اسلامی است )الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ(. (بقره: 3) غیب یعنی نهان و به حقایقی اطلاق میشود که نادیدنی هستند؛ یعنی به علت نامحدود و غیرمادیبودن، قابل احساس به حواس ظاهره نیستند و به این اعتبار آنها را نهان مینامند. رابطة جهان غیب و شهادت رابطهای شبیه رابطة اصل و فرع است.ا
ز قرآن کریم چنین استنباط میشود که هرچه در این جهان وجود دارد، وجود تنزل یافته موجودات جهان دیگر است. آنچه در این جهان به صورت امری مقدر و محدود است، در مرتبهای و در جهانی مقدم بر این جهان (جهان غیب)، به صورت وجودی نامقدر و نامحدود و به تعبیر قرآن به صورت خزائن وجود دارد.[19]
علامه فقید محمدتقی جعفری، ضمن انتقاد از دیدگاههای برخی از متفکران معاصر غربی از جمله سارتر و راسل، که بهطور محسوس میان قلمرو طبیعت و ماورای طبیعت مرزبندی کرده، ماورای طبیعت را پوچ یا مفاهیمی تاریک و غیر قابل وصول و بررسی علمی میدانند، معتقد است که مسلماً «وسایل درک یا بهطور عموم جز نمودها و جریانات و ارتباطات معنا را در جهان طبیعت نشان نمیدهند و ما چنین فرض میکنیم که این وسایل، قدرت شناساندن همه نمودها و جریانات و ارتباطات اجزای عالم طبیعت (جهان هستی) را داشته و ما را با همه آنها آشنا میسازد. آیا با این وصف میتوانیم ادعا کنیم که همه واقعیتهای جهان هستی برای ما شناخته شدهاند؟[20]
در پاسخ به پرسشی که درباره شناخت عالم هستی کرده، خود پاسخ منفی میدهد و در ادامه اینطور مینویسد: تردیدی نیست در این که واقعیت جهان با قطع نظر از شعور و آگاهی ما دربارة آن، وجود دارد و سفسطه بازیهایی که ایدهآلیستهای صف کشیده در دهلیز نیهیلستی به راه انداختهاند، نتیجهای جز افزودن بر نادانیهای بشری در بر ندارد.[21] به اعتقاد وی، در جهانبینی اسلامی، فهم دقیق ماهیت سه عنصر اصلی جهانبینی یعنی واقعیت، عوامل درک کننده و معرفت ضرورت دارد؛ زیرا منشأ همه مناقشهها و اختلافها بین مکاتب فکری نیز چگونگی تفسیر ماهیت سه عنصر مذکور بوده است.
در جهانبینی توحیدی، عالم شهادت عبارت از مجموعه آیهها، پدیدهها و سنتها است. پدیدههای طبیعی مثل خورشید، ماه، زمین و...، پدیدههای اجتماعی مثل خانواده، طبقات اجتماعی، ساخت سیاسی و...، پدیدههای تاریخی مثل تمدنها، ظهور و سقوط آنها و غیره.[22] آنچه در اصطلاح فلسفه، نظام جهان و قانون اسباب و مسببات خوانده میشود، در زبان دین، سنت الاهی نامیده میشود. از نظر اسلام، جهان دارای نظام متقن علّی و معلولی و سببی و مسببی است[23] که در آن هرگز تغییری نخواهی یافت.
پس پدیدههای جهان به یک سلسله قوانین ثابت و سنتهای لایتغیر الاهی محکومند. بدین ترتیب، ملاحظه میشود که در جهانبینی اسلامی هر دو عالم غیب و شهادت یا به تعبیری، طبیعت و ماورای آن مورد نظر بوده و آنچه در این رابطة مهم مینماید، جایگاه انسان در این عالم هستی و هدف از خلقت او و مسئولیت وی در بودن در این جهان است. این همه را حضرت مولانا جلالالدین محمد مولوی، در یک بیت چنین بیان میدارد:
دو سر هر دو حلقه هستی به حقیقت به هم تو پیوستی
یعنی اولاً، جهان دارای دو حلقه هستی (عالم غیب و شهاده) است و انسان از منظر جهانبینی اسلامی چنان جایگاه با عظمتی دارد که این دو عالم را به هم میپیوندد. به عبارت دیگر، معرفت عمیق انسان از جهان واقع، زمینه کشف حقایق و معارف و اسرار نهفته الاهی را، که منظور همان عالم غیب است، فراهم میآورد.
3. تکامل مداوم هستی و جهت تکاملی پدیدههای آن
عالَم در جهانبینی اسلامی، واقعیت متغیر و متحرک، بلکه عین حرکت است.[24] حرکت عبارت از رهایی تدریجی چیزی از قوه و استعدادی و رسیدن به فعلیت و کمال وجودی است. بنابراین، اگر موجودات هستی و نیز کل هستی دارای تمام کمالهای وجودی خود باشند و هیچ کمبودی از لحاظ فعالیتهای متناسب خویش نداشته باشند، حرکتی وجود نخواهد داشت؛ چرا که قوه و استعداد در آنها نیست تا از آن برهند و کمالی را فاقد نیستند تا در اثر کوشش به آن برسند؛[25] اما باید توجه داشت که هر پدیده و موجودی بر اساس مدار تکاملی و ظرفیت وجودی خاص خود، به کوششی پیگیر در جهت به فعلیت رساندن استعدادهای خود، اقدام میورزد.
بنابراین، پدیدهها در نظام هستی از نظر قابلیتها و امکان فیضگیری از مبدأ هستی با یکدیگر متفاوتند.هر موجودی در هر مرتبهای که هست، از نظر قابلیت استفاضه، استحقاق خاص خود را دارد. ذات مقدس حق که کمال مطلق، خیر مطلق و فیاض مطلق به شمار میرود، به هر موجودی که برای او ممکن است از کمال وجودی اعطا میکند. بنابراین، کمال هر موجودی با موجود دیگر تفاوت دارد.[26]
جهان هستی که حدوث زمانی داشته، عین حرکت است، هدفی دارد؛ زیرا حرکت بدون هدف محال است. نمیشود چیزی حرکت کند و تمام سمتها و جهتها برای او یکسان باشد و رابطة ویژهای با هیچ کدام از آنها نداشته باشد؛ بنابراین، برای هر حرکتی پایان و هدفی خاص وجود دارد که قبل از رسیدن به آن پایان و هدف مخصوص، سیال، و با رسیدن به آن ثابت میشود؛[27] پس جهان ما، جهانی هدفدار است؛ یعنی درون موجودات کششی خاص به سوی هدف کمالیشان وجود دارد. پدیدهها با نیروی مرموزی که درونشان هست، به سوی کمالشان کشیده میشوند.
این نیرو همان است که از آن به هدایت الاهی تعبیر میشود. با این اوصاف، جهان، واقعیت هدایت شده، و تکامل جهان، تکامل هدایت شده است. تمام ذرات جهان در هر مرتبهای که هستند، نور هدایت دارند. غریزه، حس، عقل، الهام، وحی همه مراتب هدایت عامه جهانند. در سوره طه آیه 50 اینگونه آمده است: )قالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی(؛ پروردگار ما آن است که به هر چیز آن نوع خلقتی که شایستهاش بود عطا؛ سپس آن را هدایت کرد.[28]
هدفی که همه موجودات بر اساس هدایت الاهی به سوی آن در حرکتند چیست؟ از نظر قرآن کریم هر چیزی که به سوی کمال وجودی خود در حال حرکت است، در حقیقت هدفی جز عبادت خداوند ندارد. یگانه راه تکامل هر پدیده در بندگی خداوند است. )إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاّ آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً( (مریم: 93)؛ هیچ موجودی در آسمانها و زمین نیست، مگر اینکه در حال عبودیت خداوند است.[29] پس تمام اجزای هستی از پستترین جزء ماده تا عالیترین جلوههای آن، همه و همه در حال عبادتند و در پرتو این مفاهیم والا است که معنای حدیث شریف «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه»[30] از امام صادق(ع) روشن میشود.
4. معاد
هستی در جهانبینی اسلامی، واحد تجزیهناپذیر است؛ یعنی رابطة اجزای جهان این گونه نیست که بتوان فرض کرد قسمتهایی از آن قابل حذف و قسمتهایی قابل ابقا باشد. حذف بعضی، مستلزم عین حذف همه اجزا است. همچنان که ابقای بعضی، عین ابقای همه است. بنابراین، هستی، سامانهای است که همه اجزای آن بهطور دقیق با هم در ارتباطند و یک واحد حقیقی را تشکیل میدهند.
این واحد حقیقی در حرکت است و هیچگونه سکون و آرامشی در او وجود ندارد و چون در حرکت است، هدف و مقصد نهایی برای آن ضرورت خواهد داشت.[31] بنابراین، جهان دارای هدف نهایی است که با نیل به آن از قوه به فعلیت رسیده، آرام خواهد شد. قرآن کریم آخرت را جهان قرار و آرامش میخواند. )وَ إِنَّ الاْخِرَةَ هِیَ دارُ الْقَرارِ( (مؤمن: 39)؛ این قرار و آرامش را میتوان به نوعی پایان حرکت هستی تلقی کرد.
ج) ویژگیهای انسان از دیدگاه اسلام (انسانشناسی دینی)
انسان در جایگاه یکی از پدیدههای هستی، سرنوشتی جدا از سایر پدیدههای جهان نمیتواند داشته باشد. در عین حال، این پدیده (انسان) ویژگیهای مختص به خود را دارد. این ویژگیها سبب شده که تکامل و شیوه تکامل آدمی با سایر پدیدهها متفاوت باشد.
1. ویژگی تکاملی انسان
ویژگی تکاملی انسان از ویژگی وجودی و ماهیت او سرچشمه میگیرد. انسان در عین اینکه مرکب حقیقی و واحد حقیقی به شمار میرود، موجودی دارای دو بعد اساسی است. این موضوع سبب امتیاز او از دیگر موجودات میشود. یکی بعد مادی یا خود طبیعی که همان تمایلات و غرایز او است و دیگری بعد معنوی که جنبة ملکوتی دارد و در فلسفه، روح نامیده میشود.[32] بُعد مادی انسان محسوستر از جنبه معنوی او و فعلیت یافته است. برعکس، بُعد معنوی انسان که امری بالقوه مینماید، حیاتیتر، با اهمیتتر و بامعناتر است؛ یعنی در طلیعه پیدایی، امری بالقوه و همسطح طبیعت است که در اثر تکامل جوهری مجرد میشود.
فعلیت یافتن و تحقق بُعد معنوی انسان به شرایط مناسب بستگی دارد؛ به طوری که میتواند بر حسب مساعدت یا عدم مساعدت شرایط، فعلیت یابد یا نیابد و در صورت فعلیت یافتن، به طور کامل تحقق یابد یا بهطور ناقص. همچنین کیفیت تحقق آن، بسته به شرایط، در موارد گوناگون متفاوت است. به صورتی که میتواند یا به افراط یا به تفریط کشانده شود یا بین جنبههای مختلف آن هماهنگی پدید آید.[33]
ارتباط بین دو بُعد وجودی انسان بسیار قوی است. اول آنکه بُعد مادی، میدان فعالیت بعد روحی انسان است و این بُعد در بُعد مادی به فعلیت میرسد. سیر تکاملی انسان از حیوانیت آغاز و بهسوی انسانیت کمال مییابد. روح انسان در دامن جسم او زاییده میشود، تکامل مییابد و به استقلال میرسد. البته انسانیت در انسان اصالت و استقلال دارد و صرفاً انعکاسی از زندگی حیوانی او نیست.[34]
دوم آنکه، بعد مادی همواره طالب اشباع بیقید و شرط و جویای تأمین و تضمین خود است. جاذبهها و کششهایی مثل میل به غذا، میل به خواب، میل به استراحت و امثال اینها انسان را به سوی بُعد مادی خود میکشاند. در عین حال، بُعد معنوی انسان نیز دارای کششهایی است که انسان را به سوی خود میکشد. به علت این عناصر متضاد همواره در انسان کشمکش درونی وجود دارد که او را از این سو به آن سو میکشاند. این تضاد درونی همان است که در زبان دین، تضاد عقل و جهل، عقل و نفس یا روح و بدن نامیده میشود.
سوم آنکه، تکامل انسان به لحاظ بدنی و عضوی به حد توقف رسیده است. پس قلمرو تکامل انسان در بعد معنوی او است.حال این بعد استعدادهای گوناگونی دارد. بنابراین، کمال وجودی انسان در گرو رشد و پرورش همه استعدادهای موجود و ظهور و بروز کلیه صفات و خصایص نوعی او در حد کمال است. پس انسانی به تکامل رسیده که به سوی یک استعداد گرایش نیابد، بلکه همه استعدادهای خود را با هم رشد دهد.
2. ویژگی عقل
بین استعدادهای خاص انسان، استعداد عقلانی اهمیت ویژهای دارد. در انسانشناسی اسلامی بر این وجه از ویژگی انسان تأکید بسیاری شده است به گونهای که آن را پیامبر باطنی انسان شمرده و اصول دین را جز با تحقیق عقلانی نپذیرفته و در فروع دین نیز عقل را یکی از منابع اجتهاد معرفی کرده است. عقل در مقام ابزاری آن، نیرو و قوه تجزیه و تحلیل است که با آن میتوان خیر را از شر تمیز داد.
در واقع، منظور از عقل، در جایگاه منبعی از منابع تعلیم و تربیت اسلامی، استعداد یا نیرویی است که انسان با آن، حقیقت را از خطا، حق را از باطل یا درست را از نادرست تشخیص میدهد و به شناخت و معرفت کلی میرسد.[35] به بیان دیگر، توانایی درک و تمیز، تشخیص، مقایسه و پیشبینی منوط به جنبه عقلانی انسان میشود.[36]
3. ویژگی آزادی
انسان به حکم آنکه دارای جوهر روحانی مستقل است و ارادهاش از درون ذات روحانیاش سرچشمه میگیرد، مختار و آزاد است.[37] اختیار داشتن با مقهور غیر نبودن مساوی است. بدین منظور، باید مرزهای خودی و بیگانه شناخته شود. عوامل بیگانه به دو دستهاند: بیرونی و درونی؛ یعنی نهتنها بیگانگان بیرونی میتوانند اراده انسان را به اسارت درآورند، بلکه بیگانگان درونی نیز میتوانند آن را تحت سلطه خود درآورند. این بیگانگان درونی همان رذایل هستند که انسان برای آزاد و مختار بودن ناگزیر است خود را از آنها برهاند.[38]
بیگانگان بیرونی عبارتند از: جامعه، طبیعت و تاریخ. این عوامل با ایجاد محدودیتها میتوانند ارادة انسان را تحت تأثیر قرار دهند. بهطور مثال، محیط طبیعی محدودیتهایی را پیشروی انسان نهاده یا جامعه تعیینکننده نوع زبان فرد، نحوة بروز و کنترل عواطف، فرهنگ و تمدن او است. در عین حال انسان میتواند با نیروی تفکر و تعقل خود این محدودیتها را کنترل کند. برای مثال، در مورد محدودیتهایی که محیط طبیعی برای انسان پدید آورده است، آدمی میتواند با نیروی تعقل، قوانین کلی جهان را کشف و به کمک این قوانین خود را از جبر محیطی و محدودیتهای طبیعت برهاند.[39] همانگونه که خداوند وعده داده است، نیروهای طبیعت را به تدریج زیر سلطه خویش درآورد.
از دیدگاه اسلام، انسان میتواند با انتخاب ابزار و بهکارگیری آنها جامعه و تاریخ را مطابق با اراده خویش بسازد، نه آنکه محصول آنها باشد. او در انتخاب اهداف و راه و روش زندگی خویش آزاد است و اگر چنین نبود، موضوع مسئولیت انسان منتفی میشد؛ چرا که اساساً آزادی و اختیار انسان از یکسو و مسئولیت وی از سوی دیگر لازم و ملزوم یکدیگرند.[40] ذکر این نکته نیز لازم است که آزادی مورد نظر اسلام فقط در چارچوب قوانین الاهی معنا مییابد و از نوع آزادی به معنای آنچه امروزه در لیبرالیسم غرب مفهوم میشود، متفاوت است.
4. ویژگی خودآگاهی
انسان میان انواع آفریدگان، یگانه موجودی است که ظرفیت و توان خودآگاهی دارد. خودآگاهی عبارت از ادراک کیفیت و سرشت خویش، کیفیت و سرشت جهان و کیفیت و سرشت رابطة خویش با جهان است.[41] اسلام عنایت ویژهای به این نکته دارد که انسان خود را بشناسد و موقعیت خویش را در جهان آفرینش تشخیص دهد. این همه تأکید در قرآن دربارة انسان برای این است که انسان خویشتن را، آنچنان که هست، بشناسد و مقام و موضع خود را در عالم وجود درک کند.
هدف از این شناخت نیز آن است که خود را به مقام والایی که شایسته آن است برساند.[42] )وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ( (حشر: 19)؛ از آنان مباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا آنها را از خودشان فراموشانید. آنان همه فاسقانند. رسولاکرم(ص) نیز میفرماید: «من عرف نفسه عرف ربه»؛ هر که خود را بشناسد، خدای خویش را میشناسد.
من عرف زین گفت شاه اولیاعارف خود شو که بشناسی خدا
خود انسان همان چیزی است که روح الاهی نامیده میشود و با شناخت آن است که انسان احساس شرافت، کرامت و تعالی میکند؛ به خدای خویش پیمیبرد و مقدسات اجتماعی و اخلاقی برایش معنا و ارزش مییابد.
5. ویژگی هدفمندی انسان
بر اساس ویژگیهای متعدد و متنوعی که برای انسان متصور است، به نظر نمیرسد استعدادهای او برای رسیدن به کمال مطلوب و نوع ماهیتی که میتواند به دست آورد، محدود باشد. بستر حرکت تکاملی انسان در قرآن صراطالمستقیم نام یافته، و آن مسیری است که نه به افراط گرایش دارد، نه به تفریط.[43] در این بستر، انسان رو به سوی کمال مطلق دارد.«إِلی رَبِّکَ مُنْتَهاها»؛ بنابراین، در منطق اسلام، هدف اصلی زندگی جز خدا چیز دیگری نمیتواند باشد. قرآن میفرماید: )ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ( (ذاریات: 56). یا از زبان حضرت ابراهیم نقل میکند: )إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ( (انعام: 162)؛ نماز و عبادت و زندگی و مرگ من برای پروردگار جهانیان است.
البته، لازم به یادآوری است که در راه رسیدن به این هدف، اهداف دیگری نیز وجود دارند که در فرایند زندگی انسان همسان، همعرض و در یک رتبه نیستند. برخی از این هدفها، هدفهای مقدماتی و زمینهساز نیل به هدفهای بالاتر و برخی دیگر، هدفهای میانه و حد واسط هدفهای مقدماتی و نهایی هستند. به عبارت دیگر این سه دسته هدف (هدف مقدماتی، واسطهای و نهایی) در طول یکدیگرند.
مقصود از هدف و کمال نهایی انسان، نقطهای است که کمالی فراتر از آن برای انسان متصور نیست و قرآن مجید از این نقطه اوج، با واژگان فوز (کامیابی)، فلاح (رستگاری) و سعادت (خوشبختی) یاد کرده است.[44] مصداق این کمال نهایی قرب به خداوند است[45] که همه کمالات جسمی و روحی، مقدمه رسیدن به آن، و انسانیت انسان در گرو دستیابی به آن است.[46]
پی نوشت:
[10]. محمود رجبی، انسانشناسی، سلسلة دروس اندیشههای بنیادین اسلامی، ص 13 ـ 34 و 203 ـ 204.
[11]. همان.[12] Ontology[13] Anthropology[14] Axiology[15] Aesthetic
[16]. نهج البلاغه، خطبه 1.
[17]. عبدالله جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ص 181 ـ 182.
[18]. مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ص 72 - 218.[19]. همان.
[20]. ر.ک: محمدتقی جعفری، مولوی و جهانبینیها.[21]. همان، ص 16 ـ 17
[22]. زهرا رهنورد، موضعگیری طبقات اجتماعی، ص 12.
[23]. مرتضی مطهری، عدل الهی، ص 63 ـ 129.
[24]. همان، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ص 72 ـ 218.
[25]. عبدالله جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ص 181 ـ 182.
[26]. مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ص 72 ـ 218.
[27]. عبدالله جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبداء و معاد، ص 181 ـ 182.
[28]. مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ص 72 ـ 218.
[29]. محمدتقی جعفری، فلسفه و هدف زندگی، ص 128 ـ 134.
[30]. بندگی خداوند گوهر تابناکی است که هر کس در فروغ آن رهروی کند، سرمنزلش حریم کبریایی ربوبی است.
[31]. مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ص 72 ـ 218.
[32]. حسین مظاهری، جهاد با نفس، ج 1، ص 39.
[33]. غلامحسین شکوهی، تعلیم و تربیت و مراحل آن، ص 4 ـ 28.
[34]. محمدتقی جعفری، شناخت انسان در تصعید حیات تکامل، ص 86 ـ 189.
[35]. سیدعلیاکبر حسینی، مباحثی چند پیرامون مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، ص 33 و 201 ـ 209.
[36]. علی شریعتمداری، تعلیم و تربیت اسلامی، ص 23 ـ 82.
[37]. مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهان بینی اسلامی، ص 72 ـ 218.
[38]. عبدالکریم سروش، حکمت و معیشت، ص 80.
[39]. مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ص 72 ـ 218.
[40]. ولیالله موسوی، سیمای انسان آرمانی، ص 115 ـ 138.
[41]. علی شریعتی، انسان بیخود، ص 131.
[42]. مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ص 72 ـ 218.
[43]. ولی الله موسوی، سیمای انسان آرمانی، ص 115 ـ 138.
[44]. محمود رجبی، انسانشناسی، سلسله دروس اندیشههای بنیادین اسلامی، ص 13 ـ 34 و 203 ـ 204.
[45]. سیدعلیاکبر حسینی، مباحثی چند پیرامون مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، ص 33 و 201 ـ 209.
[46]. محمود رجبی، انسانشناسی، سلسله دروس اندیشههای بنیادین اسلامی، ص 13 ـ 34 و 203 ـ 204.
محمد مزیدی / دانشیار دانشگاه شیرازراضیه شیخ الاسلامی/ استادیار دانشگاه شیراز
منبع: دوفصلنامه اسلام و پژوهش های تربیتی شماره1ادامه دارد................
08:20 - 30 مهر 1391