مفاهیم اخلاقی و منشأ پیدایش آنهابا رویکرد غایت‌گرایانة اخلاق از دیدگاه آیت‌الله مصباح

خبرگزاری فارس: از آنجا که استاد مصباح یزدی مفاد باید و نباید اخلاقی را ضرورت بالقیاس بین فعل فاعل و نتیجة آن می‌داند، پس در بایدهای اخلاقی، دائماً یک کمال مطلوب هست که همان نتیجه فعل اخلاقی است.
چکیده استاد مصباح یزدی مفاهیم اخلاقی را به دو قسم لزومی، مانند باید و نباید، و ارزشی، مانند حسن و قبح، تقسیم می‌کند. ایشان مفاد باید و نباید را همان ضرورت بالقیاس بین فعل فاعل و نتیجه آن می‌داند و از آنجا که نتیجه محبوب بالذات و مطلوب بالذات فاعل می‌باشد با فاعل نیز ارتباط برقرار می‌کند. همچنین ایشان حسن و قبح را جزء معقولات ثانیه فلسفی می‌داند که عروضشان ذهنی و اتصافشان خارجی است. و ایشان اگر چه حسن و قبح را عبارت از ملائمت و منافرت فعل با طبع انسان می‌داند، ولی توجه با این نکته ضروری است که هرچند یک طرف این ملائمت و منافرت، انسان است، ولی از آن جهت که سلیقه و ذوق خاصی دارد، مورد نظر نیست (چنانکه علّامه طباطبائی و شهید مطهری بدان قائل‌اند) بلکه از آن جهت مورد نظر است که کمالی برای انسان در خارج محقق می‌شود. در واقع «باید و نباید» و «حسن و قبح» را از مصادیق مفهوم علیّت می‌داند که از رابطه علیّت و معلولیّت بین فعل اختیاری انسان و کمال مطلوب انتزاع می‌شوند. طبیعتاً ارتباط بین «باید و نباید» و «هست و نیست» تبیین بسیار واضحی به خود گرفته، چنان‌که برای تبیین اخلاق مطلق نیز جایگاه خود را باز خواهد یافت. کلیدواژه: استاد مصباح، معقولات ثانیه فلسفی، حسن، قبح، باید، نباید. مقدّمه
حقیقت این است که اگر ما مفاهیم اخلاقی را اعتباری بدانیم و هیچ واقعیتی ورای آن اعتبار قائل نباشیم (چنان‌که فیلسوفان غربی به آن قائل‌اند) یا اینکه آنها را اعتباری بدانیم و آن اعتبار را ناشی از واقعیت بدانیم (چنان‌که علّامه طباطبایی و شهید مطهّری به آن قائل‌اند)، هنوز مشکل اخلاق مطلق به طور شایسته حل نمی‌شود. اما اگر ارزش اخلاقی از امور عینی به دست آورده شود، به طوری که منشأ انتزاع عینی و واقعی داشته باشد، می‌تواند اثر تربیتی بسیار شگرفی در افراد و جوامع ایفا کند. از آنجا که دیدگاه استاد مصباح در تفسیر مفاهیم اخلاقی و منشأ پیدایش آنها بدون هرگونه مشکلی، به اخلاق مطلق منجر می‌شود، شایسته است تفسیر ایشان از این مفاهیم و منشأ پیدایش آنها را در این مقاله بیان کرد، به طوری که هم رابطة بین باید و هست به خوبی تبیین می‌شود و هم اخلاق مطلق به درستی اثبات می‌شود؛ نکته‌ای که حتی کسانی که این دیدگاه را قبول ندارند نیز به این آثار آن، اعتراف کرده‌اند. مفاهیم اخلاقی (باید و نباید، حسن و قبح و ...) استاد مصباح مفاهیمی را که در هر بخش از موضوع و محمول مورد استفاده قرار می‌گیرند، را جداگانه بیان و سپس بررسی کرده‌اند. جمله‌های اخلاقی هم مانند سایر قضایا، دو بخش دارند: 1.موضوع یا مسندالیه؛2. محمول یا مسند.موضوع جملات اخلاقی مفاهیمی، از قبیل عدالت، ظلم، صدق، کذب، وفای به عهد، خلف وعده، شجاعت، جبن، حسادت و امثال آن، موضوع جملات اخلاقی را تشکیل می‌دهند. محمول جملات اخلاقی
مفاهیمی که از آنها در ناحیه محمول یا مسند در جملات اخلاقی استفاده می‌شود، به دو قسم است: 1. مفاهیم ارزشی، مانند خوب، بد، درست، نادرست، زیبا، زشت و ... . 2. مفاهیم الزامی مانند: باید، نباید، بایستی، نبایستی و ... . واژه‌های باید و نباید، دو کاربرد دارند: الف) کاربرد انشایی: (البته در برخی زبان‌ها نقش معانی حرفی را ایفا می‌کنند)1 ب) کاربرد خبری (إخباری): واژه‌های فوق در این کاربرد معنای مستقلی دارند و به معنای «واجب»، «ضروری» و «لازم» به کار می‌روند. در ادامه هر کدام از این اقسام به تفصیل بررسی می‌شود:موضوع جملات اخلاقی حقیقت این است که مفاهیمی که در ناحیه موضوع جملات اخلاقی قرار می‌گیرند از قبیل مفاهیم ماهوی نیستند، چون مابازای عینی مستقل ندارند. همچنین اعتباری محض (به این معنا که هیچ ارتباطی با واقعیت نداشته باشند و قابل تحلیل علّی و معلولی نباشند) هم نیستند، بلکه از مفاهیم ماهوی ‌انتزاع می‌شوند و به تعبیر فلسفی، جزء معقولات ثانیه فلسفی یا مفاهیم فلسفی می‌باشند و به مقتضای نیازهای عملی انسان، در زمینه‌های فردی و اجتماعی به کار برده می‌شوند، هرچند به لحاظ معرفت‌شناسی، این مفاهیم را انسان بر اساس نیازهایی که برای رسیدن به سعادت و کمال خود تشخیص می‌دهد، اعتبار می‌کند.
البته معنای ‌این اعتبار این نیست که هیچ‌کس در تشخیص کمال و سعادت و اعتبار کردن این عناوین اشتباه نمی‌کند، بلکه این تشخیص هم مانند موارد دیگر ممکن است صحیح یا خطا باشد، لکن آنچه مهم است اینکه این اعتبارات، گزاف و بی‌ملاک نیستند و همین که درباره آنها بحث کرده و پاره‌ای را رد یا پاره دیگر را تأیید می‌کنیم خود گویای‌ این حقیقت است، چون اگر این اعتبارات، صرفاً بیانگر تمایلات و سلیقه‌های ‌افراد بودند هرگز سزاوار ستایش یا نکوهش نبود و تأیید و ردّ آنها هم صرفاً به معنای موافقت یا مخالفت با سلیقه بود.2 بنابراین در حقیقت، این مفاهیم طبق تقریر استاد مصباح بیانگر روابط تکوینی میان افعال انسان و نتایج مترتب بر آنهاست و پشتوانة واقعی و عینی دارند. در واقع، این مفاهیم عناوینی‌ انتزاعی هستند که با در نظر گرفتن چند چیز انتزاع می‌شوند و ماهیت خودِ افعال به تنهایی، در انتزاع این مفاهیم دخلی ندارد.
برای مثال، «سیلی زدن به انسان»، خود به خود متصف به «عدل» یا «ظلم» که از مفاهیم ارزشی هستند، نمی‌شود، بلکه وقتی به شکل «سیلی زدن به انسان بی‌گناه» باشد، ظلم است و همین فعل در صورتی که به عنوان قصاص باشد، عدل است. یا در جمله «راه رفتن در زمین دیگران ظلم است»، ظلم بودن، از صرف «راه رفتن»، انتزاع نشده است و «راه رفتن» موضوع این حکم نیست، بلکه راه رفتن با چند قید، موضوع حکم اخلاقی فوق قرار گرفته است و آن اینکه راه رفتن چون در زمین دیگران است و این فعل، فعلی غاصبانه است، پس ظلم است. بنابراین، «ظلم» صفت عنوان غصب قرار گرفته است. پس در حقیقت، حکم ذاتاً برای ‌آن عنوان انتزاعی‌است.3 محمول جملات اخلاقی از آنجا که بخشی از ابهامات فلسفه اخلاق به تحلیل‌های نادرست در تحلیل مفاهیم اخلاقی، به ویژه مفاهیمی‌که در محمول جملات اخلاقی مورد استفاده قرار می‌گیرد، برمی‌گردد، استاد مصباح به تحلیل دقیق آنها می‌پردازد.4 البته ایشان این نکته را هم یادآور می‌شود که بررسی مفهومی‌، راه‌گشای قطعی نیست، بلکه به وسیله تحلیل مفهومی، دلیل نام‌گذاری آن مفاهیم را شناخته و بعد از شناخت حقیقت ارزش‌های اخلاقی، این نکته را می‌فهمیم که به چه مناسبت به آن «ارزش» گفته می‌شود.5 مفاهیم ارزشیالف) حسن، قبح، خوب، بد، زیبا، زشت، درست، نادرست و ... .
از آنجا که اساس مفاهیم ارزشی را مفهوم «خوب» و «بد» و به تعبیر متکلّمان «حسن» و «قبح»، تشکیل می‌دهند و بقیه مفاهیم از قبیل: «درست»، «نادرست»، «صحیح»، «غلط» و ...، یا مترادف با خوب و بد هستند و یا قابل ارجاع و تحلیل به معانی خوب و بد، پس با توضیح «خوب» و «بد»، معنای بقیّه مفاهیم هم مشخص می‌شود. خوب و بد، از جمله مفاهیمی است که هم در مورد اخلاق و ارزش، و هم در موارد غیراخلاقی و غیرارزشی به کار می‌رود. وقتی در مورد غیر ارزشی به کار می‌رود به معنای کمال است و اگر چیزی کمال خود را از دست داده باشد، می‌گویند آن چیز «بد» است.در مورد اخلاق هم خوب و بد، اگرچه واقعیت عینی ندارند، ولی منشأ انتزاع دارند و از قبیل معقولات ثانیه فلسفی می‌باشند و به اصطلاح، عروضشان ذهنی و اتصافشان خارجی است. البته بحث ما درباره کاربرد ارزشی ‌این مفاهیم است وگرنه کاربرد غیرارزشی ‌این مفاهیم هم منشأ انتزاع دارند.
قلمرو خوب و بد اخلاقی، محدودة افعال اختیاری ‌انسان است و به عنوان صفاتی برای ‌افعال اختیاری ‌انسان به کار برده می‌شوند؛ این‌گونه که اگر رفتاری موجب کمال انسان شود، برای ‌او خوب است و اگر موجب نقص روح شود، برای‌ او بد است و این رابطه، تابع سلیقه، قرارداد و تمایلات افراد نیست، بلکه رابطه‌ای تکوینی ‌است. تأثیر مثبت و منفی عمل در روح انسان باقی می‌ماند و شخص در این مورد، اختیاری ندارد.6به یک معنا می‌توان گفت: ملاک خوبی ‌افعال، ملایمت و مناسبت داشتن آنها با هدف مطلوب انسانی‌است، و معیار بدی ‌افعال هم، مباینت و ناسازگاری‌ آن افعال با هدف مطلوب اوست. این نکته هم لازم به یادآوری ‌است که اگر چه یک طرف این رابطه، خود انسان است، لکن از آن جهت که سلیقه خاصی دارد، مورد نظر نیست، بلکه به این سبب که کمالی در خارج برای‌ او محقق می‌شود. و به تعبیر دیگر، مفهوم خوب و بد اخلاقی از مصادیق مفهوم «علیّت» است و همان‌طور که علیّت و معلولیّت میان فعل اختیاری ‌انسان و کمال مطلوب او انتزاع می‌شود و افعال آدمی‌ هم به درستی به آنها متصف می‌شوند،7 .
پس خوب بودن افعال، تابع مطلوبیت غایات و نتایج آنهاست. و به تعبیر روشن‌تر می‌توان گفت: که مطلوب بالأصاله، خود ذات و به دنبال آن، بقای ذات و کمالات ذات است و مطلوبیت اشیای دیگر هم به سبب تأثیری ‌است که در تأمین این مطلوب‌های‌ اصیل دارند.8بسیاری از فیلسوفان غربی، اختلافات درباره حسن و قبح را دلیل بر نسبیّت اخلاق می‌دانند، در حالی که تحلیل استاد مصباح دربارة حسن و قبح، روشن می‌کند که این اختلافات از دو جا ناشی می‌شود: 1. کمال مطلوب را واقعاً نشناخته‌اند. پس در این صورت، مشکل اساسی ‌از ناحیه نداشتن جهان‌بینی صحیح است، و این موجب می‌شود کارهایی را که واقعاً «بد» هستند، خیال کنند «خوب» است. 2.کمال مطلوب را می‌دانند، اما واقعاً نمی‌دانند که فلان فعل مخصوص با کمال مطلوب، رابطه مثبت دارد یا منفی. آن‌گاه در اینجا نوبت به این بحث (حسن و قبح عقلی) می‌رسد که آیا عقل به تنهایی قادر است همه این روابط را درست کشف کند یا خیر؟ حسن و قبح عقلی ایشان حسن و قبح عقلی را در بسیاری ‌از امور پذیرفته و معتقد است عقل ما به تنهایی قادر است حسن و قبح بسیاری از امور، از جمله بسیاری ‌از مسائل اخلاقی و اصول اخلاقی را یا با کمک تجربه و یا به صورت‌های دیگر (و بدون کمک وحی) درک کند. مسائلی که در اصول فقه آن را «مستقلّات عقلیّه» می‌نامند، همه از این نوع هستند. و به همین سبب جوامع بشری و مکاتب مختلف، در اصول اخلاقیّات، اختلافات کمتری دارند.
اما در بسیاری از موارد دیگر، بخصوص در جزئیات و مصادیق آن احکام کلی، چون مقدماتش در اختیار انسان نیست، عقل به تنهایی نمی‌تواند حسن و قبح آنها را درک کند، و به تعبیر مولوی «عقل را ره نیست آن سو ز افتقاد»9 و در این موارد است که انسان نیازمند دستگیری و راهنمایی شرع و وحی‌ است و خداوند مواردی را که انسان نمی‌تواند خوبی و بدی آنها را درک کند، به وسیله وحی در اختیار انسان قرار می‌دهد و انسان هم با اتّکای به مخبر صادق، قبول می‌کند که فلان کار خوب یا بد است. به تعبیر استاد این همان لطف خدا به بشر است که در اصول فقه از آن تعبیر می‌شود: «الواجبات الشّرعیّة ألطاف فی‌الواجبات العقلیه»؛ یعنی همان چیزی را که انسان می‌بایست با عقلش درک کند، نتیجه آن را خدا در اختیارش می‌گذارد.10 مفاهیم الزامی‌ چنان‌که گفته شد این مفاهیم دو کاربرد دارند که آنها را جداگانه بررسی می‌کنیم: الف) کاربرد إنشایی: واژه‌های فوق در این کاربرد، معنای مستقلی ندارند، بلکه همراه با فعل، جایگزین هیئت و صیغه امر و نهی می‌شوند. همان‌طور که عبارت «باید بگویی»، جانشین «بگوی» و عبارت «نباید بگویی»، جانشین «نگوی» می‌شود.
این کاربرد صرفاً به معنای ‌امر و فرمان است و انشایی و اعتباری ‌است و ممکن است صرفاً بر اساس امیال و احساسات درونی گوینده ابراز شوند، لکن فقط در صورتی موجّه و معقول‌اند که انشاکننده هدف مخصوص و موجّهی را مد نظر داشته باشد و نیز آنچه به آن امر می‌کند حقیقتاً در تأمین آن هدف، مؤثر باشد و آنچه از آن نهی می‌کند واقعاً مانع دستیابی به آن هدف باشد، و به عبارتی بر مبنای رابطه ضروری و واقعی میان فعل و نتیجة فعل، اعتبار شده باشند.11 ب) کاربرد اخباری: باید و نباید، در این کاربرد، ممکن است ظاهری انشایی داشته باشند، ولی در واقع، خبری هستند. برای مثال، جمله انشایی «باید به عدالت رفتار کرد» را می‌توان به جمله «عمل به عدالت واجب است» تأویل کرد. معنای خبری و استقلالی در علوم مختلف هم کاربرد دارد. برای مثال، جمله «باید کلر و سدیم را ترکیب کرد تا نمک طعام حاصل شود»، بیان‌کنندة رابطة واقعی و ضرورت بالقیاس بین سبب و مسبّب است و معنایش این است که «اگر کلر و سدیم با هم ترکیب شوند، نمک طعام حاصل می‌شود» و این همان ضرورت بالقیاس بین فعل و نتیجه (ترکیب کردن آن دو و حاصل شدن نمک طعام) است. این کاربرد در تمامی‌ جملات اخلاقی و ارزشی، حاکی از ضرورت بالقیاس بین فعل و نتیجه و رابطه علیّت و معلولیّت بین این دوست؛ یعنی بیانگر ضرورت انجام یا ترک عمل خاصی در مقایسه با هدف معیّنی است. مفاد اصلی بایدهای ‌اخلاقی، همین رابطه علیّت است که به وسیله ضرورت بالقیاس بین فعل و نتیجه فعل از آن حکایت می‌کنیم.
نکته‌ای که نباید از آن غفلت کرد این است که برخی از جملات اخلاقی ممکن است ظاهری انشایی داشته باشند، ولی در واقع، همه آنها خبری هستند و بیانگر معنای فوق هستند. برای مثال، وقتی معلم اخلاق می‌گوید: «باید راست بگویی»، اگر چه ظاهر این جمله إنشایی است، ولی صورت واقعی این جمله این است که: «اگر بخواهی به کمال مطلوب برسی باید راست بگویی». بین رسیدن به کمال مطلوب و راست‌گویی، رابطه تکوینی و ضرورت بالقیاس برقرار است. بنابراین، همه جملات اخلاقی از واقعیت نفس‌الامری حکایت می‌کنند. البته این معنای اصلی و حقیقی ‌این دسته از مفاهیم اخلاقی است، هرچند ممکن است گاهی‌ اوقات به صورت مجاز یک سری معانی در آنها اِشراب شود که بر خلاف معنای حقیقی‌ از آنها اراده شده باشد. پس باید و نباید اخلاقی از جمله «معقولات ثانیه فلسفی» بوده و بیانگر رابطه واقعی و ضرورت بالقیاس بین فعل و نتیجه آن (یعنی همان نتیجه‌ای که برای فاعل حاصل می‌شود) است.12 اختلاف اساسی نظام‌های ‌اخلاقی به لحاظ مفاهیم کلی نیست، بلکه بیشتر به مصادیق آن مفاهیم کلی مربوط می‌شود. چون هر انسانی به طور کلی فطرتاً طالب سعادت است و سعادت محبوب بالذّات انسان است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند این خواست را از خودش سلب کند. به عبارتی، این حقیقت را همه نظام‌های‌ اخلاقی پذیرفته‌اند و اختلاف نظام‌های گوناگون، در تشخیص مصداق «سعادت» و «کمال مطلوب» (که همان نتیجه فعل اخلاقی ‌است) می‌باشد.13
پس مفاد همه باید و نبایدهای اخلاقی، حقوقی، ریاضی، طبیعی و ... حاکی از ضرورت بالقیاس بین فعل و نتیجه آن است، و از آنجا که متعلَق باید و نبایدهای اخلاقی و حقوقی، افعال اختیاری انسان می‌باشد، پس مفاد این باید و نبایدها ضرورت بالقیاس بین فعل انسان و نتیجه فعل است. البته ارزش اخلاقی از نظر استاد مصباح شرایطی ویژه دارد که حتی‌ از ارزش‌های حقوقی هم متمایز می‌شود که در ادامه بیان خواهد شد. منشأ پیدایش مفاهیم اخلاقی اگر چه مفاهیم اخلاقی و ارزشی به معنای خاصی، اعتباری و قراردادی هستند، لکن چنین نیست که این مفاهیم به طور کلی با حقایق عینی بی‌ارتباط باشند و تحت عنوان قانون علیّت هم قرار نگیرند، بلکه این مفاهیم در حقیقت از مفاهیم فلسفی و معقولات ثانیه فلسفی می‌باشند و از ضرورت بالقیاس بین فعل اختیاری ‌انسان و نتیجه‌ای که از آن برای ما حاصل می‌شود، حکایت می‌کنند؛ همان نتیجه‌ای که عبارت است از کمال اختیاری‌ انسان و آخرین حدّ آن؛ یعنی همان سعادت و رستگاری که خود، ارزش ذاتی دارد. همچنین از آنجا که هم «فعل اختیاری انسان» و هم «سعادت و کمال اختیاری انسان» واقعیت دارند، پس منشأ این مفاهیم نیز امور واقعی خواهد بود، و انسان بر اساس نیازهایی که برای رسیدن به سعادت و کمال اختیاری خود تشخیص می‌دهد، این مفاهیم را انتزاع می‌کند و آنها را اعتبار می‌کند. نتیجه اینکه این مفاهیم اگر چه به یک معنا اعتباری هستند، ولی اعتبار آنها بر اساس روابط عینی و حقیقی بین افعال انسان و نتایج مترتّب بر آنها در نظر گرفته می‌شود.
اینکه گفته می‌شود روابط عینی بین افعال انسان و نتایج آن، ممکن است موهم این اشکال باشد که این رابطه، با فاعل ارتباط پیدا نمی‌کند، در حالی که باید گفت اگر چه «مفاهیم ارزشی» حاکی از ضرورت بالقیاس بین فعل انسان و نتیجه آن است، لکن از این جهت با فاعل، ارتباط دارد که مراد، نتیجه‌ای ‌است که برای ‌انسان محقق می‌شود، از آن جهت که مرا به کمال مطلوب می‌رساند (یعنی از درون همین ضرورت بالقیاس، ارتباط با فاعل هم بیرون می‌آید). توضیح بیشتر این اشکال در پایان مقاله خواهد آمد. و از آنجا که روابط میان افعال انسان و نتایج مترتبه بر آنها به وسیله ضرورت بالقیاس حکایت می‌شود، پس این روابط، حقیقی و عینی خواهند بود. بنابراین، پشتوانه و منشأ پیدایش این مفاهیم به ظاهر اعتباری، روابط تکوینی و مصالح حقیقی بین افعال و رفتار انسان با نتایج مترتبه بر آن است که بایستی کشف و به آن توجه شود.14 ضرورت بالقیاس از آنجا که استاد مصباح مفاد باید و نباید اخلاقی را ضرورت بالقیاس بین فعل فاعل و نتیجة آن می‌داند، پس در بایدهای اخلاقی، دائماً یک کمال مطلوب هست که همان نتیجه فعل اخلاقی است. مصداق این کمال چنان‌که خود استاد تصریح کرده‌اند، بر اساس مکاتب و دیدگاه‌های مختلف، متفاوت است.15 ایشان این حقیقت را بیان کرده‌اند که کمال مطلوب و نتیجة فعل اخلاقی با توجه به ایدئولوژی و مبانی نظری اسلام چیست؟ و پس از تعیین کمال مطلوب و مصداق آن درصدد ارائه روشی برای رسیدن به آن کمال مطلوب برمی‌آیند. پی نوشت:1 . مثلاً در عربی جایگزین لام أمر می‌شوند.
2 . محمدتقی مصباح، فلسفه اخلاق، تقریر احمدحسین شریفی، ص38 . 3 . همان، ص38 و 39؛ محمدتقی مصباح، دروس فلسفه اخلاق، ص14-13. 4 . همو، دروس فلسفه اخلاق، ص12.5 . همان، ص45-44. 6 . محمدتقی مصباح یزدی، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، ص112-108؛ همو، اخلاق در قرآن، ج1، ص59. 7 . همو، فلسفه اخلاق، ص81 .8 . همو، آموزش فلسفه، ج2، ص456. 9 . مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول. 10 . محمدتقی مصباح، دروس فلسفه اخلاق، ص40؛ همو، فلسفه اخلاق، ص82 . 11 . همو، دروس فلسفه اخلاق، ص44؛ مجتبی مصباح، فلسفه اخلاق، ص30 . 12 . همو، فلسفه اخلاق، ص61-59.13 . مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج1، ص98 . 14 . همو، آموزش فلسفه، ج1، ص206 . 15 . مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج1، ص28؛ همو، مکاتب اخلاقی، تقریر احمدحسین شریفی، ص23-22. احسان ترکاشوند/ دانشجوی دکتری مدرسی معارف، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) فصلنامه معرفت اخلاقی، شماره چهارمادامه دارد...........
اخلاق-حسن و قبح
مفاهیم اخلاقی
08:14 - 17 مهر 1391

0 بازدید