معناشناسی صلوة در قرآن

خبرگزاری فارس: عرب جاهلی و مشرکانِ عصر نزول، صلوة را به معنای عبادت مخصوص می‌شناختند و با شنیدن امر به اقامة صلوة در نخستین آیات وحی، مبهوت نمی‌ماندند، بلکه تنها شکل اقامه نماز در آیین اسلام برای آنان تازه و ناشناخته بوده است.
حوزة معنایی صلاه بر محور جانشینی بر اساس ذکر جزء و اراده کل در قرآن کریم واژگان بسیاری با واژة صلاة بر محور جانشینی قرار دارند. در آیاتی باذکر برخی اجزاء، کل اراده شده است بدون آنکه ذکری از صلاة شده باشد. هریک ازاین واژه‌ها به سان حلقه‌های زنجیر در اطراف واژة صلاة قرار گرفته‌اند و بُعدی از ابعاد صلاة را روشن می‌کنند و متقابلاً از همدیگر نیز متاثرند. اینک به بررسی واژگان منتخب می‌پردازیم. رکوع برخی معنای لغوی رکوع را مطلق انحنا دانسته‌اند که در شرع در انحنای ویژه‌ای استعمال شده است.60 برخی دیگر برآن‌اند که رکوع در لغت به معنای خم شدن در مقابل کسی از سَرِ خضوع است61 و در عرف دینی بر یکی از ارکان نماز رکوع اطلاق می‌شود. مرحوم علامه طباطبایی می‌گوید رکوع در لغت همان هیئت مخصوص و معروف در انسان است که همراه خمیدگی قامت است و در عرف شرع عبارت از هیئت ویژه‌ای در عبادت است و آن حالت خضوع و ذلت آدمی در برابر خداوند و مطلق اظهار ذلت است.62 در ادامه می‌فرماید رکوع در غیر نماز حتی برای خداوند مشروع نیست، بر خلاف سجود که در غیر نماز هم مشروع است.63
خداوند می‌فرماید: «تَریهُم رُکعاً سُجَّداً...(فتتح: 29)؛ ایشان را می‌بینی در حال رکوع و سجود». رُکع جمع راکع است و سه بار در قرآن استعمال شده است. بسیاری از مفسران رکوع و سجود را در این آیه شریفة مربوط به نماز و کنایه از کثرت صلوة و مداومت بر نماز دانسته‌اند.64 علامه طباطبایی می‌فرماید: «تَریهُم» در این آیة شریفه استمرار را می‌رساند یعنی مؤمنان به طور مستمر در حال اقامة نمازند.65 و این از جهت ذکر جزء وارادة کل است.خداوند می‌فرماید: «یا مَریمُ اقْنُتی لِرَبِّک وَاسْجُدی وَارْکعی مَعَ الّراکعینَ؛ ای مریم برای پروردگارت خضوع و سجده کن و با رکوع کنندگان رکوع کن»(آل‌عمران: 43). به باور صاحب مجمع البیان امر به رکوع در این آیه، امر به عبادتی مانند نماز دراسلام است. وی بر خلاف برخی مفسران که معتقدند این آیه بر تقدم سجده بر رکوع در نماز نصارا دلالت دارد، معتقد است این آیه شریفه تنها اشتراک معطوف و معطوف‌علیه در امر را می‌رساند66 و ترتیب از آن استفاده نمی‌شود. در المیزان رکوع در آیة «وَ اِذا قیلَ لَهُمُ ارْکعُوا لا یرْکعُونَ؛ و هنگامی که به ایشان گفته شد رکوع کنید رکوع نکنند»(مرسلات: 48.)، به نماز تفسیر شده است.67
صلاة و خشوع رابطة نزدیکی با یکدیگر دارند. خشوع از یک سو مقدمه‌ و بستر ادای صلاة است؛ به این معنا که تا حالت خشوع در انسان نباشد، نماز به جای نمی‌آورد یا نمازگزاردن برای او بسیار سخت و سنگین است. خداوند می‌فرماید: «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخَاشِعِینَ؛ از شکیبایی و نماز یاری جویید و به راستی ادای نماز گران و دشوار است، مگر بر فروتنان».(بقره: 45) بنابراین پیش از ادای نماز باید آمادگی قلبی برای اقامة آن در انسان فراهم باشد. از سوی دیگر، خشوع را می‌توان یکی از شرایط کمال صلوة برشمرد. اگر این تفسیر را بپذیریم، آنگاه می‌توانیم استفاده از تعبیر «ارکعوا» به جای «صَلُّوا» را از همین باب بدانیم. مرحوم طبرسی ذیل آیة «وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ؛ نماز را به پا دارید و زکات بدهید و با رکوع کنندگان رکوع کنید.»(بقره: 43).در علت تأکید بر رکوع از میان ارکان مختلف نماز وجوه سه‌گانه‌ای ذکر کرده که عبارت‌اند از:1. چون یهود در نمازشان رکوع نداشتند، رکوع ذکر شده تا معلوم گردد مراد نماز اسلامی است.
2. رکوع نخستین جزء از نماز است که نشان می‌دهد شخص در حال نماز است؛ از این جهت در مقام تعبیر، به جای نماز، رکوع ذکر شده است و شاید علاوه بر تأکید، قرینه و بیانی باشد بر اینکه مقصود همان عبادت مخصوص (نماز) است که رکوع جزئی از آن است.3. ذکر رکوع با راکعان برای تشویق مردم به نماز جماعت است.68علامه طباطبایی امر به رکوع در آیة شریفة «یا اَیهَا الَّذینَ ءامَنُوا ارْکعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکمْ وَافْعَلُوا الْخَیرَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ ای کسانی که ایمان دارید رکوع کنید و به سجده بیفتید و پروردگارتان را بپرستید»(حج: 77)» را به امر به نماز تفسیر کرده است.69 در آیة شریفة «یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ راکعُونَ؛ نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند».(مائده: 55) نیز تعبیر «وَ هُمْ راکعُونَ» جملة حالیه است و بر رکوع در نماز دلالت دارد.حاصل اینکه رکوع به انحناء و خمیدگی گویند که همراه ابراز بندگی و خضوع و تواضع در مقابل خداست و قطعاً در عبادت ادیان الهی وجود داشته است و چه بسا در ادیان گذشته نیز جزئی از صلوة و شاید هم عنوانی برای این عبادت خاص بوده است؛ چنان‌که مؤیداتی در آیات قرآن در این باره می‌توان یافت، هرچند اکنون به علت تحریف ادیان، اثری از این شکل و هیئت عبادی در میان ادیانی مانند یهودیت و مسیحیت نیست و مشخصاً تنها در نماز مسلمانان رکوع، رکنی اساسی در نماز است که ترک عمدی یا سهوی آن موجب ابطال نماز است.
به هر صورت رکوع در محور جانشینی هم‌حوزة صلوة است و رابطة آن با صلوة جزء واژگی است و از آنجا که رکن اساسی نماز است، گاهی به این اعتبار برای اشاره به نماز یا نمازگزاردن یا نمازگزار، از واژة رکوع و مشتقات آن استفاده می‌شود. دست‌کم طبق نظر برخی مفسران در آیاتی مانند 48 مرسلات و 43 بقره مراد از امر به رکوع، امر به اقامه صلوة و به جای آوردن آن است. سجده سجده در لغت به معنای گذاشتن پیشانی بر زمین است و نوعی تعظیم و احترام در برابر مسجودله شمرده می‌شود70 و در عرف دینی غالباً در مقام عبادت خداوند کاربرد دارد که مثال‌های آن در قرآن فراوان است، مانند «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ...؛ هنگامی که به آنها گویند خدای رحمان را سجده کنید گفتند، رحمن چیست...»(فرقان: 60). البته سجده در قرآن در غیر مقام عبادت نیز به کار رفته است؛ چنان‌که برادران یوسف(ع) و پدر و مادر او برای بزرگداشت یوسف در برابرش به سجده افتادند: «وَ خَرُّو لَهُ سُجَّداً؛ و [همة آنان] برای او به سجده درافتادند»(یوسف: 100).علامه طباطبایی ذیل این آیة شریفه می‌فرماید: طبق سیاق مسجودله در این آیه حضرت یوسف(ع) می‌باشد و اینکه برخی گفته‌اند «از آنجا که سجده برای غیر خدا جایز نیست، باید ضمیر «له» را به خداوند بازگردانیم»، صحیح نیست؛ زیرا این سجده در مقام عبادت نبوده است.71
زجّاج در این باره می‌گوید آیین تعظیم و بزرگداشت در آن زمان به همین منوال بوده است.72در شریعت اسلام سجده نیز مانند رکوع یکی از ارکان نماز است و بر خود نماز هم به این اعتبار سُجُود (مصدر سجد) اطلاق شده است؛ چنان‌که می‌فرماید: «وَمِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ؛ و پاره‏ای از شب و به دنبال سجود (یعنی پس از به جای آوردن نماز) او را تسبیح گوی»(ق: 40). مرحوم کلینی از امام باقر(س) روایت کرده منظور از (اَدبار السجود) دو رکعت پس از نماز مغرب است.73 همچنین از ابن‌عباس و قتاده نقل است که مراد از ساجدین در آیة شریفه «وَتَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ الَّذِی یَرَاکَ حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ»(شعراء: 217ـ219)، نمازگزاران‌اند74. علامه طباطبایی نیز مراد از جملة اخیر آیه را قیام برای نماز دانسته است.75چنانکه ملاحظه ‌شد سجده نیز مانند رکوع یکی از اجزای اصلی نماز است و در برخی آیات با ذکر جزء (سجده) کل (نماز) اراده‌ شده است. بنابراین سجده نیز بر محور جانشینی در حوزة معنایی صلوة قرار می‌گیرد. قنوت راغب قنوت را به معنای طاعت وپرستش همراه با خضوع و فروتنی دانسته است.76 صاحب العین به همان معنای قنوت در نماز اشاره کرده و گفته قنوت در نماز دعا کردن پس از قرائت است.77 صاحب النهایة می‌گوید: قنوت در معانی متعدد مانند طاعت، خشوع و صلاة و دعا و عبادت و قیام و سکوت به کار رفته و همة آنها اخص از دو معنای طاعت و عبادت است.78 مرحوم مصطفوی قنوت را به دو قسم تکوینی و تشریعی ارادی تقسیم نموده است.79
علامه طباطبایی در آیة مبارکه «سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ‌الْاَرْضِ کلٌّ لَهُ قانِتُونَ؛ منزه است او بلکه آن چه در آسمان‌ و زمین است از آن و در برابر او خاضعند»(بقره: 116)، با استناد به قرینة سیاق قنوت را تکوینی دانسته است.80نمونة قنوت تشریعی نیز ـ طبق نظر برخی مفسران ـ در آیة «حَافِظُواْ عَلَی الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَی وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِینَ»(بقره: 238) است. ابورجاء عطاردی نقل کرده است که ابن‌عباس در مسجد بصره برای ما نماز صبح گزارد و پیش از رکوع، با بلند کردن دست‌ها قنوت به جای آورد و پس از فراغت از نماز گفت: این همان صلوة وسطی است که به ما امر شده آن را با قنوت به جای آوریم.81 به باور علامه طباطبایی حکمت اینکه قرآن می‌فرماید در کارهای خود از صبر و نماز یاری بجویید؛ این است که استعانت در جایی است که انسان به تنهایی نتواند از عهدة مشکلات برآید و چون در واقع مددکاری جز خدا نیست، یاری خواستن در مشکلات و امور مهم، همان مقاومت و پایداری در برابر مشکلات با اتصال به خدا و توجه کامل به اوست و این همان صبر و نماز است.
طبرسی در آیة شریفة «وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ»(تحریم: 12) احتمال داده که مراد از قنوت همان قنوت در نماز باشد.82حاصل اینکه اگر قنوت به معنای عملی در نماز باشد، جزء نماز است و در رابطة جزء واژگی مفهومی صلوة قرار می‌گیرد و اگر به معنای عبادت و طاعت همراه با خضوع باشد می‌تواند در معنای پایه رابطة جانشینی با نماز داشته باشد و برای اشاره به نماز به کار رود. حوزه معنایی صلاة بر محور هم نشینی برخی از واژگان با واژة صلاة بر محور جانشینی پیوندی ندارند، اما کاربردشان همواره با صلاة بوده است و علاوه بر هم‌نشینی در ساختار وحیانی آیات، از باهم‌آیی83 و هم‌نشینی با آن بهره‌مند هستند. برخی از این واژگان به لحاظ مفهومی، نقش مقدمی برای صلاة دارند و در تحقق هدف صلاة کارسازند برخی نیز با هم‌نشینی با واژة صلاة به توصیف صلاة می‌پردازند و در شناخت ماهیت صلاة یا ویژگی‌های آن نقش اساسی ایفا می‌کنند و هر یک بُعدی از ابعاد صلاة را روشن می‌کنند. در ادامه به معرفی تعدادی از این واژه‌ها خواهیم پرداخت. ایمان
یکی از واژه‌هایی که با صلوة هم‌نشینی دارد، ایمان و مشتقات آن است. این واژه از مادة اَمْن به معنی آرامش نفس و از بین رفتن ترس گرفته شده است84. ابن فارس دو ریشه برای این ماده معرفی کرده است: یکی امانت که ضد خیانت و باعث سکون قلب است و دیگری تصدیق.85 تفلیسی برای واژة ایمان در کاربست وحیانی شش وجه به قرار زیر برشمرده است:1. ایمن گردانیدن: «هُوَ الْمَلِک الْقُدّوُسُ السَّلامُ الْمُوْمِنُ».(حشر:23) 2. اسلام آوردن به زبان: «قالَتِ اَلاعْرابُ ءامَنّا قُلْ لَمْ تُوْمِنُوا وَ لکنْ قُولُوا اَسْلَمْنا وَ لَمّا یدْخُلِ الْایمانُ فی قُلُوبِکمْ...؛ بادیه‏نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‏اید، لیکن بگویید اسلام آوردیم و هنوز در دل‌های شما ایمان داخل نشده است»(حجرات: 14).3. ایمان داشتن به دل و زبان: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ هُمْ الصَّادِقُونَ؛ در حقیقت مؤمنان کسانی هستند که به خدا و پیامبر او ایمان آورده و سپس شک نکرده‌اند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده‏اند، آنان همان راستگویانند».(حجرات: 15) 4. شریعت: «ما کنْتَ تَدْری مَاالْکتابُ وَلَا الْایمانُ؛ تو نه می‌‏دانستی کتاب چیست و نه ایمان» [یعنی از کتاب و شریعت اسلام اطلاع نداشتی].(شوری: 52)5. نماز: «وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَکُمْ...؛ خدا بر آن نیست که ایمان شما را ضایع گرداند» [یعنی خدا نمی‌خواهد نمازهایی را که تاکنون به سمت بیت‌المقدس خوانده‌اید ضایع نماید و باطل قلمداد کند].(بقره: 143)
6. توحید: «وَمَنْ یکفُرْ بِالْایمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ؛ هر کس در ایمان خود کفر بورزد [=برای خداوند شریک قائل شود]، قطعا عملش تباه شده است».(مائده: 5)86ایمان و عمل صالح در آیات فراوانی مانند عصر: 1ـ3 و تین: 4، هم‌نشین یکدیگر قرار گرفته‌اند.نماز از مهم‌ترین اعمال صالح و ستون دین به حساب می‌آید و پذیرش سایر کارهای شایستة انسان به قبولی آن وابسته است.87 واژة صلوة بارها در قرآن هم‌نشین ایمان قرار گرفته است، مانند این آیات: «ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛ این کتاب که در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست مایة هدایت تقواپیشگان است؛ آنان که به غیب ایمان می‏آورند، و نماز را بر پا می‏دارند و از آنچه به ایشان روزی داده‏ایم انفاق می‏کنند»(بقره: 2ـ4)؛ «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛ به راستی کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و نماز برپا داشته و زکات داده‌اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان خواهد بود؛ ونه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند»(بقره: 277).چنان‌که از ظواهر آیات بر می‌آید، ایمان امری قلبی و در عین حال اختیاری است و با علم فرق می‌کند؛ چراکه علم ممکن است به شکل غیر اختیاری برای انسان حاصل شود، ولی ایمان چنین نیست.
کاملاً ممکن است کسی عالم به چیزی باشد و در همان حال نسبت به آن کفر ورزد، مانند فرعونیان که به نبوت حضرت موسی(ع) یقین داشتند، ولی آن را انکار کردند: «وَ جَحَدُوا بِها وَاسْتَیقَنَتْهآ اَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً...»(نمل: 14).طبق برخی آیات قرآن، ایمان حقیقی وقتی حاصل می‌شود که انسان در قلب خود در برابر تمام اوامر الهی تسلیم باشد. امام صادق(ع) با استناد به آیة 65 سورة نساء فرموده‌اند: اگر کسانی در مقابل فرمان رسول خدا(ص) تسلیم نباشند یا پذیرش فرمان او برایشان دشوار باشد،‌ مشرک‌اند. حضرت پس از تلاوت آیة مذکور، چنین گفته‌اند: «هُوَ التَّسْلِیمُ فِی الْأُمُورِ؛ مراد از تسلیم در این آیه تسلیم در تمام امور است.88 در حدیثی دیگر امام صادق از قول امیرالمؤمنینعلی (ع) تسلیم بودن در برابر امر خدا را یکی از ارکان ایمان شمرده است.89ایمان و پذیرش قلبی مقتضیات و لوازمی دارد که عادتاً از آنها جدا نیست.
اگر کسی صرفاً‎ ادعا کند که به خدا ایمان دارد ولی در عمل در برابر خدا هیچ‎گونه خضوع و خشوعی نکند و در مواردِ لزوم در راه خدا با مال و جانش نکوشد، مؤمن و موحد واقعی به شمار نمی‎آید و در دعوی ایمانش صادق نیست: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ حجرات: 15؛ مؤمنان [راستین] تنها کسانی‌اند که به خدا و رسولش ایمان آوردند و سپس در آن تردید نکردند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند. آنان [در دعوی ایمان خود] صادق‌اند».از مطالب پیش‌گفته می‌توان نتیجه گرفت که ایمان نوعی باور قلبی است که عمل صالح را نتیجه می‌دهد؛ از این‌رو در بسیاری از آیات، ایمان با اعمال صالح ـ به ویژه ـ نماز عجین شده و در کنار یکدیگر قرار گرفته است. اقامه قامَ، یقومُ، قیاماً یعنی به پا خاست و برخاست.90 راغب قیام را به چهار گونه تقسیم کرده است:1. قیام قهری؛ 2. قیام اختیاری؛ 3. قیام برای نگهداری و حفظ چیزی؛ 4. قیام برای انجام‌دادن کاری. در آیات قرآن مجید نیز شواهدی بر همین تقسیم بندی وجود دارد. خداوند می‌فرماید: «مَا قَطَعْتُم مِّن لِّینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَی أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ...؛ آنچه درخت ‏خرما بریدید یا آنها را [دست نخورده] بر ریشه‏هایشان بر جای نهادید به فرمان خدا بود...»(حشر: 5) که مؤید قسم اول قیام (قیام قهری) است. و فرمودة خداوند: «اَمَّنْ هْوَ قانِتٌ ءانآءَ الَّیلِ ساجِداً وّ قآئِماً؛ آیا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده وقیام است»(زمر: 9.)
مؤید قسم دوم (قیام اختیاری) است. و قیام برای نگهداری چیزی مانند «قآئِماً بِالْقِسْطِ؛ در حالی که قیام به عدالت دارد و از عدالت محافظت می‌کند».(آل عمران: 18) و آیة شریفة: «یا اَیهَا الَّذینَ ءامَنُوا اِذا قُمْتُمْ اِلَی الصّلوةِ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید هنگامی که قصد نماز کردید»( مائده: 6) مؤید قسم چهارم است. راغب قیام و قِوام را تکیه‌گاه و عمود و ستون و حافظ معنی کرده است.91 وی معتقد است هر جا خداوند نماز را ستوده و به نماز امر کرده است، واژة اقامه را به کار برده و با آوردن این واژه خواسته بر انجام دادن نماز همراه با حقوق و شرایط آن تأکید کند.92 در آیة «رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیَّتِی»( ابراهیم: 40)، که بیانگر درخواست توفیق اقامة صلوة برای خود و فرزندانش از خداست. نیز محتمل است مراد از اقامة صلوة، ادای نماز با کلیة شرایط و حقوق آن مانند مداومت و محافظت بر نماز و رعایت خشوع در آن باشد؛ چنان‌که خداوند در بیان ویژگی‌های مؤمنانی که به فلاح رسیده‌اند، می‌فرماید: «الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ؛ آنان که بر نمازشان مداومت می‌کنند»( معارج: 23) و «وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ؛ آنان که بر نمازشان محافظت می‌کنند»( معارج: 34) و نیز می‌فرماید: «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ؛ آنان که در نمازشان خاشع‌اند»(مؤمنون: 2).
در قرآن مجید 46 بار صلاة با واژة «اقامه» هم‌نشین شده است. شاید این با‌هم‌آیی نیز نشان‌گر عنایت الهی بر رعایت و حفظ حقوق و شرایط و مداومت بر خشوع در نماز باشد؛ زیرا تنها با رعایت این شرایط، آثار و فوایدی که از تشریع نماز مدّ نظر شارع مقدس بوده، عاید می‌شود و چنین نمازی عمود دین است و با برپایی آن دیگر اجزای دین ثمربخش خواهد بود. امام صادق(ع) از قول رسول اکرم(ص) می‌فرماید: «مَثَل نماز مانند ستون خیمه است؛ وقتی ستون آن به پا باشد، میخ‌ها و طناب‌ها و چادر آن سودمند است و وقتی ستون فروریزد آنها نفعی نمی‌بخشند».93 حاصل اینکه واژة اقامه و مشتقاتش بارها در قرآن در کنار صلوة قرار گرفته‌اند. پس این واژه بر محور هم‌نشینی با صلوة در یک حوزة معنایی قرار می‌گیرد. از سوی دیگر قیام در کنار رکوع و سجود و قنوت یکی از اجزای اصلی نماز محسوب می‌شود؛ بنابراین در رابطة جزء واژگی با صلاة می‌باشد و ممکن است برای اشاره به نماز نیز در قرآن به کار رفته باشد. از امام باقر(ع) نقل است که مراد از قیام در آناء لیل در آیة شریفة «اَمَّنْ هْوَ قانِتٌ ءانآءَ الَّیلِ ساجِداً وّ قآئِماً،(زمر: 9) به جای آوردن نماز شب است.94 خشوع
اصل خشوع به معنای فروتنی است؛ عرب وقتی می‌گوید فلان کس خشوع کرد، مرادش این است که از سَرِ فروتنی، سرش را پایین انداخت. خشوع و خضوع قریب المعنی هستند؛ با این تفاوت که خضوع معمولاً در تواضع بدنی و اقرار به سرسپردگی و تسلیم و خشوع در تواضع صدا95 و چشم96 به کار می‌رود.97در آیات قرآن خشوع دربارة تذلّل قلبی (درونی) و جوارحی( بیرونی) به کار رفته است. خداوند می‌فرماید: «اَلَمْ یاْنِ لِلَّذینَ ءامَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکرِاللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ...؛ آیا وقت آن نرسیده که دل‌های مؤمنان به یاد خدا و حقّی که نازل شده خاشع گردد»(حدید: 16). همچنین می‌فرماید: «...وَ خَشَعَتِ الْاَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ اِلّا هَمْساً؛ صداها در مقابل خدای رحمان خاشع می‌گردد، و جز صدایی آهسته نمی‌شنوی»(طه: 108.). نیز می‌فرماید: «وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ؛ در آن روز چهره‌هایی فروشکسته‌اند»(غاشیه: 2). نیز می‌فرماید: «خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَقَدْ کَانُوا یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ؛ دیدگانشان به زیر افتاده، خواری آنان را فرو می‏گیرد در حالی که [پیش از این] به سجده دعوت می‌‏شدند و تندرست بودند»(قلم: 43).
صلاة و خشوع رابطة نزدیکی با یکدیگر دارند. خشوع از یک سو مقدمه‌ و بستر ادای صلاة است؛ به این معنا که تا حالت خشوع در انسان نباشد، نماز به جای نمی‌آورد یا نمازگزاردن برای او بسیار سخت و سنگین است. خداوند می‌فرماید: «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخَاشِعِینَ؛ از شکیبایی و نماز یاری جویید و به راستی ادای نماز گران و دشوار است، مگر بر فروتنان».(بقره: 45) بنابراین پیش از ادای نماز باید آمادگی قلبی برای اقامة آن در انسان فراهم باشد. از سوی دیگر، خشوع را می‌توان یکی از شرایط کمال صلوة برشمرد. امام صادق(ع) با استناد به آیة 65 سورة نساء فرموده‌اند: اگر کسانی در مقابل فرمان رسول خدا(ص) تسلیم نباشند یا پذیرش فرمان او برایشان دشوار باشد،‌ مشرک‌اند. حضرت از قول امیرالمؤمنین علی (ع) تسلیم بودن در برابر امر خدا را یکی از ارکان ایمان شمرده است.ایمان و پذیرش قلبی مقتضیات و لوازمی دارد که عادتاً از آنها جدا نیست. خداوند دربارة مؤمنان رستگار می‌فرماید: «اَلَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعْونَ؛ همانان که در نمازشان خاشع‌اند»(مومنون: 2). آنچه در نماز مطلوب است، خشوع قلبی است که تواضع و خشوع بدنی را در پی دارد. رسول اکرم(ص) دربارة مردی که در نماز با محاسن خود بازی می‌کرد، فرمودند:اگر قلبش خاشع بود، جوارحش نیز خاشع می‌شد.98طبق برخی احادیث یکی از حکمت‌های مهم تشریع صلوة دور کردن انسان از کبر و گردن‌کشی است.
حضرت زهرا(س) می‌فرماید: «خداوند ایمان را برای تطهیر انسان از شرک و صلوة را برای پاکیزه نمودن انسان از کبر واجب کرد».99با عنایت به آنچه گذشت شاید بتوان صلوة و خشوع را به یک معنا لازم و ملزوم یکدیگر برشمرد؛ با این توضیح که از سویی لازمه اقامة صلوة کامل و مطلوب، خشوع در مقابل پروردگار است و از سوی دیگر کسی را می‌توان خاشع در مقابل پروردگار دانست که نسبت به دستورهای الهی و در رأس آنها اقامه صلوة فرمانبردار باشد و اقامة فرائض الهی و به ویژه نماز برای او سنگین و گران نباشد. چنین افرادی در قرآن خاشعین معرفی شده‌اند. طبق این فرض صلوة و خشوع به علاقة لازم و ملزومیت از باهم‌آیی هم‌نشینی برخوردارند. حفظ حفظ در لغت ضد نسیان و به معنای نگاه داشتن چیزی در خاطر و غفلت نکردن از آن است.100 راغب حفظ را حالتی از نفس می‌داند که در آن حالت فهم و درک با آرامش به نفس می‌رسد و تثبیت می‌شود.101 حفظ همچنین گاهی به معنی خودداری و ضبط نفس و مقابل نسیان است.102پیش از این گذشت که ذکر نیز یادآوری چیزی در ذهن، دل و زبان است و بدین لحاظ ذکر، هم مقابل نسیان و هم مقابل غفلت قرار می‌گیرد. همین تقابل میان حفظ و نسیان نیز وجود دارد. بر این اساس ذکر و حفظ از برخی جهات با یکدیگر تشابه معنایی دارند و از این‌رو بر محور جانشینی در یک حوزة معنایی قرار می‌گیرند.
از طرف دیگر ذکر و حفظ هر دو در باهم‌آیی با واژة صلوة بر محور هم‌نشینی در حوزة معنایی صلوة قرار می‌گیرند؛ خداوند می‌فرماید: «حَافِظُواْ عَلَی الصَّلَوَاتِ والصَّلوةِ الْوُسْطَی...؛ بر نمازها‌یتان و نماز وسطا محافظت کنید».(بقره: 238.) طریحی در توضیح این آیه می‌گوید: مراد مواظبت و مراقبت از نماز و ضایع نکردن اوقات نماز است و تأکید بر حفظ نماز وسطی به دلیل بالا بودن شأن آن است103. در آیة 9 سورة مومنون حفظ و صلوة در باهم‌آیی هم‌نشینی کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند: «وَالَّذینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یحافِظُونَ؛ و کسانی که بر نمازشان محافظت می‌کنند»(مؤمنون: 9). این آیه در وصف مؤمنانی است که با رعایت شرایطی از جمله محافظت بر نماز به رستگاری دست می‌یابند. طبق آیات قرآن مؤمنان واقعی به مقتضای ایمانشان بر نماز محافظت می‌کنند و نماز نیز ایشان را از زشتی‌ها حفظ می‌کند: «اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکرِ..(عنکبوت: 45)؛ همانا نماز[مؤمنان] را از فحشا و منکر باز می‌دارد».با توجه به آنچه گذشت واژة «صلوة» با واژة «حفظ» بر محور هم‌نشینی در یک حوزة معنایی قرار می‌گیرند. صبر صبر در لغت به معنی خویشتن‌داری و خودداری از جزع و زاری است104. راغب صبر را خویشتن‌داری بر آنچه عقل و شرع حکم می‌کند و از آنچه عقل وشرع اقتضا می‌کند، دانسته است.105این واژه در قرآن قریب هفتاد بار تکرار شده است. طبق برخی روایات مراد از صبر در آیة «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخَاشِعِینَ»106 روزه است که خودْ نوعی خویشتن‌داری می‌باشد. 107
صبر اقسامی دارد، مانند صبر بر معصیت و صبر در طاعت108. صبر از مهم‌ترین فضائل اخلاقی است. قرآن دربارة التزام به صبر می‌فرماید: «... اِنَّ ذلِک مِنْ عَزْمِ الْاُمُورِ»(لقمان: 17؛ شوری: 43.) یعنی صبر از کارهای بسیار مهم است که به عزمی استوار نیاز دارد. کسب این فضیلت اخلاقی ـ مانند سایر فضائل ـ به توفیقی از جانب پروردگار متعال نیاز دارد؛ چنان‌که خداوند می‌فرماید: «وَاصْبِرْ وَما صَبْرُک اِلّا بِاللهِ...؛ و صبر کن و صبر تو جز به [توفیق] خدا [میسّر] نیست»(نحل: 127). یکی از اقسام صبر، صبر در عبادت و اطاعت است. خداوند می‌فرماید: «...اصْبِرُوا وَصابِرُوا...»؛ یعنی هم خویشتن را به طور انفرادی بربندگی و اطاعت خداوند شکیبا دارید و هم به طور دسته‌جمعی بر تحمل مصائب و دشواری‌ها استقامت نمایید».(آل‌عمران: 200)109 و در جای دیگر می‌فرماید: «وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ؛ برای عبادت خدا صبر کن»(مریم: 65). در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «وَامُرْ اَهْلَک بِالصَّلوةِ وَاصْطَبِر عَلَیها...».(طه:‌132) در آیه مذکور تأکید شده که هم باید خانواده‌ات را به نماز امر کنی و هم خود دربارة آن صبر کنی.
شاید این تأکید دربارة نماز از این جهت باشد که تمام مسلمان در این امر به رسول خدا اقتدا نمایند وبدین وسیله امر نماز در جامعة مسلمانان نهادینه شود و البته صبری که برای رضای خداوند و همراه اقامة صلوة و التزام به سایر واجبات الهی باشد، عاقبتش نیکو خواهد بود و سعادتی جاودانه را در پی دارد: «وَالَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغآءَ وَجْهِ رَبَّهِمْ وَاَقامُوالصَّلوةَ وَاَنفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ سِرّاً وَعَلانِیةَ وَیدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةَ السَّیئَةَ اُولئِک لَهُمْ عُقْبَی الدّارِ؛ و کسانی که برای طلب خشنودی پروردگارشان صبر کردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزیشان دادیم نهان و آشکارا انفاق کردند و بدی را با نیکی می‏زدایند، فرجام خوش سرای باقی از آن‌شان است».(رعد: 22) به باور علامه طباطبایی حکمت اینکه قرآن می‌فرماید در کارهای خود از صبر و نماز یاری بجویید؛ این است که استعانت در جایی است که انسان به تنهایی نتواند از عهدة مشکلات برآید و چون در واقع مددکاری جز خدا نیست، یاری خواستن در مشکلات و امور مهم، همان مقاومت و پایداری در برابر مشکلات با اتصال به خدا و توجه کامل به اوست و این همان صبر و نماز است. چراکه این دو بهترین راه پیروزی بر مشکلات‌اند؛ صبر مشکلات بزرگ را کوچک می‌کند و روی‌آوردن به خدا و پناه بردن به او با ادای نماز، روح ایمان را در انسان زنده و بیدار می‌کند.(مریم: 11) به هر صورت صبر و صلوة در هم‌نشینی با هم در یک حوزة معنایی قرار می‌گیرند. محراب
محراب در لغت به معنای صدر خانه و بالاترین موضع آن است و جمع آن محاریب است. مقام امام در مسجد را مردم محراب گویند؛ چراکه بالاترین مکان در مسجد است. این واژه در مورد صدر مجلس نیز استعمال شده است. محاریب بنی اسرائیل مساجدشان بوده که در آن می‌نشستند و برای نماز جمع می‌شدند. به باور برخی لغت‌شناسان گاهی در قرآن از محراب برای اشاره به مسجد استفاده شده است: «فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْراب...»؛ یعنی از مسجد به سمت قومش خارج شد.110 به عقیدة راغب محراب از مادة حرب به معنی جنگ و کارزار اخذ شده است.برخی لغت‌شناسان و مفسران معتقدند محراب را که جایگاه نماز است از آن جهت محراب می‌گویند که محل جنگ با شیطان و هوای نفس است. و چنان‌که صدر خانه را محراب گویند، صدر مسجد را نیز که پایه و اساس مسجد و جایگاه امام است محراب می‌نامند.111 خداوند می‌فرماید: «فَنادَتْهُ الْمَلائِکةُ وَ هُوَ قائِمٌ یصَلّی فِی الْمِحْرابِ...؛ پس ملائکه [زکریا] را ندا دادند در حالی که ایستاده در محراب نماز می‌خواند».(آل‌عمران: 39) در این آیه محراب به مسجد نیز تفسیر شده است112. برخی قرآن‌پژوهان به این اعتبار محراب را تمام مسجد دانسته‌اند؛ زیرا تمام مسجد، محل جنگ با شیطان است.113در قرآن کریم واژة «محاریب» که جمع محراب است، یک بار به کار رفته است: «یعْلَمُونَ لَهُ مایشاءُ مِنْ مَحاریبَ وَ تَماثیلَ... ؛ هر چه می‌خواست از معبدها و تمثال‌ها برایش درست می‌کردند.»(سبا: 13)
برخی مراد از محاریب در این آیه را، بیوت شریف و مقدس و برخی آن را به معنای مساجد و قصرهایی که در آن عبادت می‌شود، دانسته‌اند114 و بنا به قول مرحوم طبرسی، خانه‌های شریعت را گویند115. علامه طباطبایی معتقد است که جایگاه عبادت را محراب گویند چه در خانه و چه در مسجد.116حاصل اینکه واژة محراب در هم‌نشینی با واژه صلوة در یک حوزه قرار می‌گیرد. گاهی نیز مجازاً به علاقة ظرف و مظروف به معنای مسجد که جایگاه صلوة است به کار می‌رود. بنابراین واژة محراب و صلوة به لحاظ معنوی ارتباط عمیقی دارند. این واژه از سویی با واژة مسجد و از سوی دیگر واژة صلاة رابطة جانشینی دارد و این سه با هم در یک حوزة معنایی قرار می‌گیرند. علاوه بر این طبق آیة «و هو قائمٌ یصلّی فی المحراب»117 واژة محراب با واژة صلاة از رابطة هم نشینی نیز برخوردار است. نتیجه‌گیری 1. صلوة از ریشة «صلو» است. مشتقات این ماده در معنای دعا، آتش افروخته، تعظیم و عبادت مخصوص به کار رفته‌اند. 2. طبق برخی شواهد تاریخی، پیشینه کاربرد واژة صلوة در معنای عبادت مخصوص به سال‌ها پیش از اسلام بازمی‌گردد. این شواهد حاکی از آن است که واژة صلوة ـ با اندکی اختلاف در هیئت ـ به معنای نوعی نیایش و عبادت در زبان‌های آرامی، سریانی و عبری وجود داشته است. 3. عرب جاهلی و مشرکانِ عصر نزول، صلوة را به معنای عبادت مخصوص می‌شناختند و با شنیدن امر به اقامة صلوة در نخستین آیات وحی، مبهوت نمی‌ماندند، بلکه تنها شکل اقامه نماز در آیین اسلام برای آنان تازه و ناشناخته بوده است.
5. واژة کانونی «صلوة» در قرآن با واژگان بسیاری چون ذکر، دعا، تسبیح، ذکر و نسک بر محور جانشینی در یک حوزة معنایی قرار می‌گیرد. 6. میان واژة صلوة با واژگانی چون رکوع، سجود، قیام و قنوت رابطة جزءواژگی برقرار است و به همین سبب گاهی از این واژه‌ها در قرآن برای اشاره به صلوة استفاده شده است. 7. یکی از مهم‌ترین واژه‌هایی که با صلاة رابطة جانشینی دارد، ذکر است. این واژه کل دستگاه معنایی صلوة را پوشش می‌دهد. هدف از اقامة صلوة ذکر و یاد خداست و ذکر نیز روح و حقیقت صلوة است. واژه‌هایی چون تسبیح، دعا، نسک، رکوع، سجود، قیام و قنوت نیز پیوند معنایی عمیقی با ذکر دارند و جان نامة همة آنها ذکر است. 8. صلوة در نظام معنایی قرآن صرفاً به مجموعه‌ای از افعال و اذکار خشک و بی روح اشاره ندارد، بلکه این واژه در هم‌نشینی با واژه‌هایی مانند ایمان، ذکر، اقامه، خشوع، حفظ و مشتقات آنها از مفهوم عمیق و متعالی برخوردار گشته است. 9. صلوة در جهان‌بینی قرآنی در کنار ایمان معنا می‌یابد و در جایگاه قویم خود قرار می‌گیرد. طبق آیات قرآن، اقامة صلوة را می‌توان یکی از ثمرات و لوازم مهم ایمان برشمرد. 10. آیات قرآن، صلوة را در کنار صبر دو عامل مهم پیروزی و فلاح در تمام صحنه‌های دشوار زندگی قلمداد کرده‌اند. 11. سجده و رکوع از اجزای اصلی نماز به شمار می‌روند. روح نماز خضوع و خشوع در مقابل خداست که در همین افعال تجلی می‌یابد؛ از این‌رو در برخی آیات قرآن ـ از باب ذکر جزء و ارادة کل ـ مشتقات این واژه‌ها برای اشاره به صلوة به کار رفته‌اند.
12. حاصل اینکه بررسی پیوندهای معنایی صلوة با سایر واژه‌های هم‌حوزه بر محور جانشینی و هم‌نشینی حاکی از پیوند معنایی عمیق صلوة با سایر واژه‌های هم‌حوزه است. این پیوندها باعث شده که واژة صلوة کاملاً تحت تأثیر کلمات مجاور خود و مجموعة نظامی که در آن دارد قرار بگیرد و در جهان‌بینی قرآنی با معنایی متمایز و متعالی از آنچه در عصر جاهلی مطرح بوده به حیات خود ادامه دهد. پی نوشت:60. ر.ک: الفیّومی، المصباح المنیر، ج 2، ص 237. 61. راغب اصفهانی، مفردات، ص 364، خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج 8، ص 133. 62. رک: سیدمحمدحسین طباطبایی،‌ المیزان،‌ ج 6،‌ ص 15.63. همان. 64. برای نمونه: ر.ک: شیخ طوسی، التبیان، ج9، ص336 و نیز طبرسی، مجمع‌البیان، ذیل همین آیه و فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج5، ص 45. 65. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 18، ص 299. 66. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 440. 67. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 20، ص 156و طبرسی، مجمع البیان، ج 5، ص 419. 68. ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 96. 69. ر.ک: سیدمحمد حسین طباطبائی، المیزان، ج 14، ص 411. 70 . ر.ک:‌ ابن‌اثیر، ج2، ص 342؛ فیومی، مصباح المنیر، ج2، ص 266. 71 . سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج11، ص 246ـ 247. 72. ر.ک: ابن منظور، لسان العرب، ج3، ص204.73. کلینی، کافی، ‌ج 3، ص 444. 74 . رک: شیخ طوسی، التبیان، ج8، ص 68. 75 . سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج15، ص 329. 76. راغب اصفهانی، مفردات، ص 684، لزوم الطاعة مع الخضوع.
77. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج 5، ص 129. 78. ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج 4، ص 111. 79. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج 9، ص 324. 80. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 16، ص 170. 81 .طبرسی، مجمع البیان، ‌ج 2،‌ ص 600. 82 . ر.ک: طبرسی، مجمع‌البیان، ج 9ـ 10، ص 478 ذیل همین آیه.83. Collocation 84 .ر.ک: فراهیدی، العین، ج 8، ص 388؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ج 13، ص 21. 85. ر.ک: ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 1، ص 133. 86. ر.ک: ابوالفضل حبیش بن ابراهیم التفلیسی، وجوه قرآن، ج 1، ص 41-40. 87 . رک: کلینی، الکافی، ج‏3، ص268. 88 . رک: محمد بن حسن بن الصفار، بصائر الدرجات، ص 540‌؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج2، ص199. 89. رک: الکلینی، کافی، ج2، ص 56، باب المکارم، حدیث 5. 90. راغب اصفهانی، مفردات، ص 69091. ر.ک: راغب اصفهانی، المفردات، ص 690. 92. همان، ص 693.93. کلینی، کافی، ج3، ص 264.94 . طبرسی، مجمع البیان، ج4، ص 491. 95 . مانند: «وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ»؛ طه: 108. 96 . مانند: «خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ»؛ قلم: 43. 97 . ر.ک: ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغة، ج2، همین ماده و ابن‌منظور، لسان العرب، ج 8، ص 71. 98. ر.ک: الدیلمی، ارشاد القلوب الی الصواب، ج 1، باب 32، ص 115. 99 . الصدوق، علل الشرائع، ج1، ص 248.100. ر.ک: العین، ج 3، ص 198، ذیل ماده‌ی حفظ. 101. ر.ک: راغب اصفهانی، مفردات، ص 244.102. همان. 103. ر.ک: الطریحی، مجمع البحرین، ج 4، ص 284.
104 . ر.ک: خلیل بن احمد الفراهیدی، العین، ج2، ص966 و الطریحی، مجمع‌البحرین؛ ذیل همین ماده. 105 . راغب اصفهانی، مفردات، ذیل همین ماده. 106 . از شکیبایى و نماز یارى جویید و به راستى این [کار] گران است مگر بر فروتنان؛ بقره: 45. 107.کلینی، کافی، ج4، ص 63.108 . سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج4، ص 91. 109 . ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج4، ص 91. 110. ر.ک: ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 306-305 و الفراهیدی، العین، ج 3، ص 214. 111. ر.ک: راغب اصفهانی، مفردات، ص 225، الطریحی، مجمع البحرین، ج 2، ص 37-38، طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 436. 112 . ر.ک: طبرسی، مجمع‌البیان، ج1، ص 436، ذیل آل‌عمران: 39. 113. ر.ک: علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج 3، ص 115. 114. المحاریب، البیوت الشریفه و قیل هی المساجد و القصور یُعبَدُ فیها (طریحی، مجمع البحرین، ج 2، ص 37.) 115. ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 4، ص 382. 116. سید‌محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج 3، ص 174. 117. «فَنَادَتْهُ الْمَلَائِکَةُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ...»؛ آل‌عمران: 39. امیررضا اشرفی / استادیار مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) الهام فردوسی / کارشناس‌ارشد علوم قرآن و حدیث، دانشگاه پیام نور قم منبع: دوفصلنامه قران شناخت شماره 5انتهای متن/
نماز
09:08 - 17 جولای 2012

25 بازدید



1 پاسخ