قرآن و تأثیرپذیری از فرهنگ زمانه
خبرگزاری فارس: دلیل جاودانگی تعالیم قرآن، تکیه بر نیازهای معنوی بشر، ارزشهای ثابت اخلاقی و روشهای هدایت معنوی و اخلاقی است که در همة انسانها مشترک میباشد.
اشاره در شماره قبل، به طرح دو دیدگاه در مورد تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمان نزول خود اشاره و تفصیل آن را به این شماره موکول کردیم. چنانکه گذشت دو دیدگاه کلی در مورد تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمان نزول خود وجود دارد؛ برخی معتقدند که قرآن به طور کامل تسلیم فرهنگ عصر نزول ـ صدر اسلام ـ بوده؛ یعنی فرهنگ زمان نزول ـ که همان فرهنگ جاهلی عرب و آمیخته با خرافات بود ـ را پذیرا شده است و برخی نیز معتقدند نزول قرآن در عصر و مکان خاص، یکی از واقعیات اجتنابناپذیر است. هرچند قرآن به اموری پرداخته که ممکن است به جنبه محدود زمانی و جغرافیایی اشاره داشته باشد اما آموزههای آن کلی و گسترده است و انعکاس مسائل در مجموعه کلمات وحی، از باب انتخاب زبان مخاطبان است، نه برگرفته از فرهنگ قوم و متأثر از شرایط فرهنگی و اجتماعی منحط مردم آن عصر. دیدگاه اول طرفداران دیدگاه اول، شواهدی از قرآن را برای اثبات تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمان خود ذکر میکنند و عمده دلیلی که به آن استناد میکنند، آیه شریفه ((وَ ما أرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ))(1) میباشد.
این گروه معتقدند اگر قرآن را تجربه دین بدانیم و یا حتی آن را وحی فرو فرستاده از سوی خداوند بر پیامبر(ص) تلقی کنیم، در هر حال برای فهم متن، باید به کیفیت ایجاد و مکوّن آن توجه کرد. در این صورت در مییابیم که قرآن، تدریجی و منعکس کنندة حوادث زمان پیامبر(ص) و در بردارندة واکنشها و انعکاسهای حوادث آن زمان است؛ به عبارت دیگر زبان قرآن، زبان قوم است.(2) در این نگاه، استفادة قرآن از اشیا، ابزارها، عادات و فرهنگ متعارف اعراب و نیز به کارگیری واژههای برگرفته از زبان و فرهنگ قوم عرب، نشان از تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمان خود دارد؛ چنانچه در این زمینه میگویند: «نه فقط زبان اسلام که فرهنگ آن هم عربی است و لذا نه فقط زبان اسلام که فرهنگ آن هم عَرَضی است؛ به این معنا که (نظراً نه عملاً) میتوانست به گونة دیگری باشد. کمترین و آشکارترین جلوة این عربیت، زبان عربی است، لکن اوج و عمقی فراتر از این دارد؛ اوجش در استفاده از مفاهیم و تصوراتی است که فرزندِ فرهنگ پروردة جهانبینی جامعة اعراب است».(3)
برای نمونه نیز از آیات قرآن دربارة نعمتهای اخروی و حورالعین و قصرها و نهرهای جاری بهره میبرند که با در نظر گرفتن زندگی سخت و دشوار آن روز، بهجت انگیز مینماید و نیز با برخی از باورهای خرافی عرب که امروزه فاقد ارزش است، سازگاری دارد و پس از ذکر نمونههای متفاوت از قرآن کریم میگویند: «اینها همه نشان میدهد که چگونه رنگ و بو، ذوق و ظرافت، خلق و خشونت، رسم و عادت و محیط معیشت عربی، هسته مرکزی اندیشه اسلامی را چون قشری ستبر فرا گرفته است»(4) و در ادامة کلام خود چنین اظهار میدارند: «هر دین (و در اینجا اسلام) یک دستگاه واژگانی ویژه معرفی میکند و به کار میگیرد که برگرفته از زبان و فرهنگ قوم است».(5) نتیجهای که از کلام بعضی از این افراد به دست میآید، این است که اگر چه پیامبر اسلام(ص) حقایقی را برای سعادت بشر از خدای هستی با وحی دریافت کرده است، اما کل حقیقت را به صورت ناب در قالب قرآن ارائه نکرده است؛ بلکه پیامبر اسلام(ص) با آن شرایط خاص روانتنی و تاریخی و اجتماعی که داشته، بخشی از حقیقت را به صورت نازل آن و متأثر از این شرایط و منطبق با واقعیت اجتماعی عربها دریافت و ارائه کرده است. پس قرآن عین حقیقت نیست؛ بلکه نازلة عربی حقیقت است.(6) پاسخ
با توجه به آنکه عمده دلیلی که طرفداران این دیدگاه بر آن تکیه میکنند، آیه شریفه ((وَ ما أرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ))(7) میباشد؛ ابتدا لازم است معنای «لسان قوم» در آیه شریفه معلوم گردد. کلمة «لسان» به معنای عضو مخصوص در دهان و وسیلة سخن گفتن است. این کلمه به معنای «لغت» نیز آمده است،(8) اما در مورد اینکه مقصود از «لسان قوم» در آیه شریفه چیست، دیدگاههای متفاوتی بیان شده است. برخی مفسران منظور از «لسان قوم» را همان لغت و زبان قوم دانستهاند؛ به این معنا که پیامبران به زبان مردم خود سخن میگفتند تا احتیاج به مترجم نداشته باشند که هم مردم بتوانند سخنان آنان را درک کنند و هم پیامبران بتوانند مطالب خویش را بیواسطه برای آنان بیان نمایند.(9) اما بعضی معنای گستردهتری برای آن در نظر گرفتهاند و منظور از آن را کلمات همراه با بار معنایی و فرهنگی میدانند که ارتباط گفتاری با دیگران را فراهم میسازد؛ بنابر این دیدگاه، مفهوم زبان قوم، هم لغت و هم زبانی که مقصودها را به دیگران منتقل میکند، در بر میگیرد.
علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیه، ضمن اینکه میپذیرد لسان قوم، به معنای لغت قوم است؛ منظور از قوم را جماعتی میداند که پیامبر در میان آنان زندگی کرده و با آنان سر و کار داشته است، نه آنکه اصل و نسبش از جایی باشد و در جایی دیگر زندگی کند؛ اما بر این نکته نیز تأکید دارد که اگر خداوند پیامبری را میفرستد، با زبان عادی آن جماعت سخن میگوید و محاورات و مکالمات او متناسب با فهم تودة مردم است تا بتواند مقاصد وحی را به خوبی بیان کند.(10) آیتالله جوادی آملی نیز در تبیین آیه شریفه میفرماید: «مفاد آیه ((وَ ما أرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ))، آن نیست که پیامبر اکرم(ص) برای امت عرب برانگیخته شده است؛ بلکه مراد آن است که هر پیامبری ـ جهانی یا غیر جهانی ـ از هر امتی باشد، با فرهنگ و زبان آن قوم آشناست».(11) یکی دیگر از محققان منظور از زبان قوم را، زبان مردم دانسته است؛ به این معنا که قرآن با توجه به اینکه هدایت انسانها را بر عهده دارد، مسائل را با اسلوبی قابل درک، مطرح کرده است، نه با زبان علم و فلسفه و عرفان.(12) بنابراین «زبان قوم» علاوه بر لغت، شامل اسلوب محاوره و سخن گفتن است که حال مخاطب و شرایط درک و فهم وی را رعایت کند؛ از اینرو پیامبر(ص) برای مخاطب عصر نزول به شیوهای سخن گفته و از واژگان و مفاهیمی استفاده کرده که در عرف آن جامعه، مطرح و مناسب آنان بوده است.
اما آیا معنای اینکه وحی بر دریافت کنندهای از نوع انسان فرود میآید، با زبان انسان به مخاطبانی از جنس انسان انتقال مییابد و بر واقعیات جاری در زندگی فردی و جمعی انسانها نظر دارد؛ این است که از فرهنگ حاکم بر فضای فکری و معیشتی همین انسانها متأثر شده است؟ آیا نزول وحی بر جامعهای خاص و به زبانی خاص، بر محتویات قرآن تأثیر گذاشته و آن را از دسترس عموم خارج ساخته است؟ به طور قطع پاسخ منفی است. به نظر میرسد بیتوجهی به بعضی از امور از روی غفلت یا عناد، باعث طرح چنین سؤالاتی در زمینه محتوای آیات قرآن شده است که به برخی از این نکات اشاره میکنیم: 1. محدود نشدن مقصود گوینده به وسیلة زمان و مکان چون انسان موجودی زمانی و مکانی است، نمیتواند فعل غیر زمانی و غیر مکانی داشته باشد. تمام افعال انسان از جمله سخن گفتن چنین هستند، اما زمانی و مکانی بودن گفتار و تحقق آن در وضعیت خاص، سبب محدود کردن مقصود گوینده نمیشود و تحقق گفتارهای آدمیان در زمان و مکانی خاص ،دلیل بر این نیست که محتوای گفتار نیز مشروط به شرایط خاص است؛ بلکه همین انسان میتواند نظرات ماندگار را ارئه دهد و از حقایق جاودانی پرده بردارد. اگر همین موجود زمانی و مکانی بگوید: «دو ضرب در دو، مساوی با چهار است» و یا «آب در صد درجه به جوش میآید»، متعلق گفتار او فراتر از زمان ایراد این سخن و محدودة عمر او خواهد بود.
بنابراین سخن کسانی که میگویند: «برای فهم متن باید به نحوة بیان و تکوّن آن توجه کرد و بسط و تکون قرآن، تدریجی و منعکس کنندة حوادث دوران پیامبر(ص) میباشد»، حرفی نامقبول است؛ زیرا تکوّن تدریجی یک پیام، سبب محدود شدن محتوای آن به زمان خاص نمیشود؛ بلکه باید دید که از آن پیام چه فهمیده میشود و قرائن درونی و بیرونی آن پیام، چه اقتضایی دارد. پیامهای قرآن نیز از این خصوصیت برخوردار است و همواره در تمام زمانها و مکانها جریان دارد. 2. مانع نبودن سیستم واژگانی خاص از ارائه پیام عام یکی از مسائل مهم هر کتاب، برقراری ارتباط با خواننده (مخاطب) است؛ به خصوص اگر کتاب جنبه ارشادی و هدایتی داشته باشد، بدون در نظر گرفتن شرایط و مشکلات خاص آن جامعه نمیتواند نقش تربیتی خود را ایفا نماید و تأثیر لازم را بگذارد. اگر قرآن به مسائل عصر خود میپردازد و گاه به عقاید و دیدگاههای مردم عصر خود توجه میکند، به این دلیل است که به مشکلات و نیازهای آنان نظر دارد. قرآن در هر محیط و زمانی که نازل میشد، خواه ناخواه فرهنگ نزول همان دوران را به خود میگرفت؛ زیرا با مردم همان عصر سر و کار داشت و در پی درمان بیماریهای آنان نیز بود؛ پس در مرحلة اول واقعیتهای عصر نزول را مورد توجه قرار میداد و راه درمان بیماریهای آنان را بیان میکرد.
آنچه در تمام این قضایا مهم است، داشتن رسالت عام و پیامهای کلی و جاودان برای همة عصرها و نسلهاست که قرآن از چنین ویژگی برخوردار است و در دعوت خود، به نکات و دستوراتی توجه دارد که جنبه عمومی دارد؛ زیرا رسالت انبیا برای همه بشریت و تا ابد شکل گرفته است؛ پس نباید به گونهای باشد که تنها برای مردم عصر نزول و در محدودة همان قوم قابل فهم بوده و دیگران در سایر زمانها توان درک آن را نداشته باشند. اگرچه قرآن در برخی از تعابیر خود در ظاهر برای شیوههای متعارف همان زمان سخن گفته، ولی در طی آن پیامی عام و همگانی نهفته که آن خطاب و تعبیر را از تنگنای اختصاص بیرون آورده و جنبه عمومی و ابدی به آن میبخشد.(13) به بیان دیگر لازمة سخن گفتن به زبان قوم این نیست که ادامة پیام عام ممکن نباشد. در هر دوران میتوان مطالبی اساسی و جاودانی به مردم منطقهای خاص عرضه داشت؛ مطالبی که برای سایر انسانها نیز ارزشمند باشد؛ یعنی تقید به سبک گفتاری خاص، مانع از بیان مطالب جاودانی نمیشود؛ به ویژه اگر گوینده در پیام خود به نیازهای ثابت انسانها که اختصاص به فرهنگ و زمان خاص نداشته، توجه نموده باشد. دلیل جاودانگی تعالیم قرآن، تکیه بر نیازهای معنوی بشر، ارزشهای ثابت اخلاقی و روشهای هدایت معنوی و اخلاقی است که در همة انسانها مشترک میباشد. تعالیم قرآن به دو دسته قابل تقسیم است؛ تعالیمی ثابت برای نیازهای ثابت و اصولی برای استنباط احکام دربارة نیازهای متغیر و اوضاع متحول زندگی انسانها.(14) توجه به فرهنگ ویژه وحی
نزول وحی به منزلة گشودن دری است که جهان ماده را به جهان معنا متصل میکند و معارف و حقایق ژرف و بلندی را از جهان معنا به جهان ماده سرازیر میسازد. در اتصال میان دو عالم و سرازیر شدن حقایق بلند آسمانی به سوی انسانها، استخدام و به کار گرفتن وسیلهای که از عهدة انتقال آن به خوبی برآید و بدون کمترین نقص و نارسایی آنها را در اختیار مخاطبان قرار دهد، اولین و اصلیترین نیاز است. این وسیله نیز چیزی جز زبان و واژگان نمیباشد، اما چون ادبیات زمان نزول تحمل این بار سنگین را نداشته است؛ از این رو وحی، فرهنگ ویژهای را برای این کار در نظر گرفته و با وجودی که از واژگان و مفاهیمی استفاده کرده که در عرف آن جامعه مطرح بوده است، اما واژهها را در قالبی از معانی ریخته که مقاصد بلندتری را میفهماند و در واقع مانند موجی است که بالا و پایین میرود و مقصد و مقصود را بیان میکند. آیتالله جوادی آملی معتقد است، تنها توجه به ادبیات عرب (لغت، صرف، نحو، معانی، بیان، بدیع و...)، برای فهمیدن پیام وحی کفایت نمیکند. البته برای به دست آوردن معارف الهی، باید ملتزم بود که پیام ویژة قرآن و فرهنگ مخصوص وحی را بدون تصرف در واژگان عرب و از همان قانون محاوره به دست آورد، اما اگر بخواهیم به چیزی فراتر از آن دست یابیم، باید فرهنگ ویژة وحی را مورد نظر قرار دهیم.
خداوند این فرهنگ ویژه را در کالبد واژگان عربی قرار داد و برای رسیدن به این مقصود، سطح ادبیات عرب را ارتقا بخشید و با شواهد و قرائن خاصی، ظرفیت آن را افزایش داد؛ سپس پیام وحی را در این قالب زمینی (به نحو تجلّی، نه تجافی) قرار داد. باید توجه داشت که از سویی جهان در زمان نزول قرآن و بعثت پیامبر(ص)، از درک توحید ناب و بسیاری از معارف بهرهای نداشت و از سوی دیگر واژگان هر ملتی، ابزار مفاهمه و تبادل اندیشهها و انتقال خواستههای آن قوم است؛ از اینرو الفاظی که وضع میکند در محدودة تفکرات همان قوم خواهد بود؛ همچنان که قانونهای ادبی مانند تشبیه، استعاره، کنایه، مجاز، مرسل و سایر صفتهای معانی و بدیع در محدودة فهم همان ملت شکل میگیرند. همان طور که اگر وحی الهی بر سلسله جبال فرود آید، کوهها در اثر قدرت توانفرسای وحی متلاشی میشوند؛ اگر معارف ناب در قالب زبان عربی بدون توسعة ادبی ریخته میشد، به طور حتم یا معارف خالص و ناخالص با هم مخلوط میشد و یا شیرازة ادبیات عرب از هم میپاشید.
از اینجا میتوانیم به زبان ویژة وحی در قرآن پی ببریم که قرآنکریم مسائل مربوط به دنیا، ملک، ماده و لوازم آن و هر چه از سنخ حس، خیال، وهم و حتی بالاتر از آن را، یعنی عقل متعارف عرب زبانان آن روز بوده و میباشد، به وسیلة واژگان و قانون محاوره عربی و سایر رسوم و فنون بیان نموده که هنوز هم به قوت خود باقی است؛ اما زمینه فهم معارف بلندی که در الفاظ عرب نمیگنجید، به وسیلة توسعة فرهنگی و افزایش ظرفیت لغت و تطوّر تکاملی واژگان فراهم شد. البته باید توجه داشت که توسعه فرهنگ معارف از راههای مختلفی صورت میگیرد که یکی از راههای آن مربوط به واژگان میباشد. برای رسیدن به این مقصود دو طرح ارائه شد: الف) الفاظ برای روح و حقیقت معانی وضع شدند؛ اگر چه که واضعان ابتدایی برخی از مراتب آن حقیقت بلند را ندانند و در اثر جهل یا غفلتِ از مراحل عالی، توهم کنند که معنا در مصداق خاص منحصر میباشد. ب) اگر چه الفاظ برای همان مرتبه از معنا که مورد فهم و افهام ابتدایی است، وضع میشوند؛ ولی استعمال آنها دربارة مصادیق دیگر با تطبیق آن معنا بر مصداق برتر، از قبیل توسعه و مجاز میباشد. این دو طرح از رهآوردهای تازه و بدیع قرآن است. حال اگر کسی زبان عرب را با همة شئون و فنون ادبی آن بداند و از نکتة ابتکاری قرآن آگاه نباشد، با همه تلاشش، باز در استنباط معارف قرآن موفق نخواهد شد؛ زیرا جامة ادب جاهلی، مناسب اندام بلند وحی نیست.(15)
بنابراین استفاده از واژگان و مفاهیمی که در زمان نزول مطرح بوده، مانع از فهم معانی والای وحی نیست؛ زیرا آشنایی با فرهنگ وحی، فهم معانی را برای ما هموار میسازد. پینوشت: 1. ابراهیم (14) : 4. 2. زبان دین و قرآن، ابوالفضل ساجدی، ص 401. 3. همان، ص 427. 4. همان، ص 428. 5. همان، ص 429 ـ 427. 6. مستشرقان و قرآن، محمدحسن زمان، ص 203. 7. ابراهیم (14) : 4. 8. مقاییس اللغة، ابن فارس، مادة «لسن» و التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی، ج 10، ص 191. 9. تفسیر نمونه، ج 10، ص 66 و ر.ک: مجمع البیان، ج 4، ذیل آیه 4 سوره ابراهیم. 10. المیزان، ج 12، ص 16. 11. تسنیم، ج 17، ص 71. 12. اندیشه حوزه، ش 10 و 11، زبان قرآن، گفتوگو با آیتالله محمدهادی معرفت؛ زبان دین و قرآن، همان، ص 441. 13. نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، محمدهادی معرفت، ص 149. 14. زبان دین و قرآن، همان، ص 442. 15. ر.ک: سرچشمة اندیشه، عبدالله جوادی آملی، ج 1، ص 118 ـ 116. زهره دانشیار منبع : ماهنامه نامه جامعه شماره 87 انتهای متن/
11:01 - 2 اسفند 1390