آزادی اقتصادی
خبرگزاری فارس: در اسلام، آزادی اقتصادی بر مدار حلیت شرعی میچرخد. به این ترتیب، نهادهای اقتصادی هرگز از حدود و اصول اخلاقی و عبادی که در شریعت مقرر شده است، سرپیچی نمیکنند.
تعریف نظام اقتصادی در اسلامهر نظام اقتصادی در هر مکتبی بر بینشها و مفاهیمی استوار است که از نگرش آن مکتب نسبت به جهان آفرینش و انسان سرچشمه میگیرد. بر این اساس، نظام اقتصادی که بخشی از کل نظام اجتماعی یک مکتب است، نسبت به نظامهای دیگر تفاوت اصولی و زیربنایی خواهد داشت.امام خمینی رحمهالله در تعریف نظام اقتصادی میفرماید: ... باید نظام اقتصادی اسلام را از مجموعه قوانین و مقررات اسلامی در کلیه زمینهها و شئون فردی و اجتماعی ملاحظه کرد. این مسلم است که از نظر اسلامی، حل تمامی مشکلات و پیچیدگیها در زندگی انسانها با تنظیم روابط اقتصادی به شکل خاص نمیشود و نخواهد شد بلکه مشکلات را در کل یک نظام اسلامی باید حل کرده و از معنویت نباید غافل بود که کلید دردهاست.1سید محمد باقر صدر نیز معتقد است مقصود از اقتصاد اسلامی، مکتب یا مذهب اقتصادی اسلام2 است.مذهب اقتصادی عبارت است از اسلوب و روشی که جامعه ترجیح میدهد در عرصه اقتصادی و گشایش معضلات علمی خویش از آن پیروی نماید. هر جامعهای به جهت آنکه با تولید و توزیع امکانات اقتصادی مواجه است، ناگزیر از انتخاب اسلوبی برای تنظیم فعالیتهای اقتصادی است. چنین اسلوب و روشی، تعیینکننده مذهب اقتصادی است...3 مذهب اقتصادی در حقیقت، ایجاد اسلوبی جهت تنظیم فعالیتهای اقتصادی و برطرف نمودن تنگناهای معیشتی مردم، منطبق با ایده عدالت است.4
بنابراین، مذهب اقتصادی عبارت است از هر نظریه اساسی در زندگی اقتصادی که با ایده عدالت اجتماعی در ارتباط باشد. البته مفهوم عدالت، برداشت اخلاقی است و با ملاک مادی و علمی ارزیابی نمیشود. بررسی مالکیت خصوصی، آزادی اقتصادی و الغای نرخ بهره در روابط اقتصادی که با ایده عدالت ارتباط دارند، در قلمرو مباحث مذهب اقتصادی قرار میگیرند.5از آنجا که اسلام برای کوچکترین مشکلات؛ یعنی ارش خراش، قانون دارد، معقول نیست که در مورد مشکلات عظیم اقتصادی برنامه نداشته باشد. چگونه ممکن است اسلام، حق انسانی را که زمینی را آباد یا معدنی را استخراج میکند، مشخص نکرده باشد. اسلام همانگونه که برای تنظیم روابط فردی برنامه دارد، برای روابط اجتماعی و کلان جامعه طرح و برنامه دارد. پس باید نظام کامل اقتصادی را نیز باورداشته باشیم.6 مبانی فلسفی نظام اقتصادی در اسلامدر بینش اسلامی، انسان، موجودی است آگاه، صاحب اراده و اختیار، هدفمند، کمالجو و مسئولیتپذیر. بر اساس چنین باوری، اعتقادهای یک مسلمان که برخاسته از جهانبینی توحیدی است، در رفتارهای اقتصادی و فعالیتهای تولیدی جامعه نقش به سزایی مییابد؛ زیرا نه تنها در برابر خویش، بلکه در برابر خداوند و آفریدههای او نیز خود را مسئول و امانتدار الهی بر روی زمین میداند. از اینرو، خود را موظف به کوشش برای اصلاح و آبادانی جهان میشمارد: «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الأَْرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها؛ اوست خدایی که شما را از زمین پدید آورد و از شما خواست تا به آبادانی آن بپردازید.» (هود: 61)
باورمندی انسان به اصول اعتقادی اسلام، زمینهساز برپایی اقتصاد سالم اسلامی در عرصه اجتماع است. شهید صدر، اسلوب مبانی اقتصادی اسلام را اینگونه ترسیم میکند:1. عقیده: قاعدهای اساسی در اندیشه اسلامی است که دیدگاه اصلی مسلمان را درباره جهان مشخص میسازد. 2. مفاهیم: دیدگاه اسلام درباره تفسیر اشیا را بازتاب میدهد و این انعکاس در پرتو عقیده اسلامی صورت میپذیرد. 3. عواطف و احساسات: زاییده مفاهیم اسلامی هستند؛ زیرا هر مفهوم، ایده و نظریهای درباره واقعیتی است که هم روح انسان، فهم و شعور خاصی را در برابر آن نمایان میسازد و هم جهتگیری انسان را در برابر آن مشخص میکند. بنابراین، عواطف اسلامی، برگرفته از مفاهیم و مفاهیم نیز حاصل عقاید اسلامی است. شهید صدر، ارتباط هر یک از عناصر سهگانه یاد شده را با اقتصاد اسلامی (مذهب اقتصادی) چنین بیان میکند:الف) ارتباط اقتصاد اسلامی با عقیده: عقیده به اسلام، هر مسلمانی را وادار میکند که در چارچوب مذهب اقتصادی اسلام، فعالیت اقتصادی خود را سامان بدهد. مذهب اقتصادی اسلام نیز از عقیده اسلامی سرچشمه گرفته است و همین امر باعث میشود که مذهب اقتصادی اسلام، نمود اعتقادی و ارزشی بیابد.7
ب) ارتباط اقتصاد اسلامی با مفاهیم اسلامی درباره عالم هستی و زندگی: اسلام، مالکیت را به عنوان حقی که در بردارنده رسالت است، میشناسد، نه به عنوان یک تسلط مطلق. چنین تفسیری از مالکیت، نقش بسزایی در چگونگی بهرهمندشدن از حق مالکیت خصوصی و تعین آن دارد. بنابراین، لازم است که اقتصاد اسلامی از خلال مفاهیم اسلامی مورد بررسی قرار گیرد.8ج) ارتباط اقتصاد اسلامی با عواطف و احساساتی که بر اساس مفاهیم اسلامی پیریزی شده است: عاطفه برادری و اخوت همگانی در قلب هر مسلمانی موجب دوستی دیگران و مشارکت در غم و شادیهای آنان میشود. شکی نیست که این علاقه برادری در قلوب مسلمانان، نقش ارزشمندی در چگونگی حیات اقتصادی جامعه و وصول به اهداف آن خواهد داشت.9
اقتصاد اسلامی، برخاسته از آموزههای خاصی است که از وحی الهی سرچشمه گرفته است و معیار اصلی و محور اساسی آن را عدالت تشکیل میدهد. اقتصاد اسلامی نمایانگر عدالت اسلامی و ارائهدهنده روشی عادلانه برای تنظیم زندگی اقتصادی است.10 اسلام برای تحقق این هدف والا، برنامههای خود را از درون روح و جان انسانها آغاز کرده و با اولین اصل از اصول اعتقادی و اخلاقی خود توانسته است خودپرستی را که سرچشمه همه ظلمتها و تجاوزهاست، به خداپرستی بدل سازد. به یقین، کسی که خدا را معبود خود ساخت و بندگان خدا را مخلوق او دانست و لطف و عنایت حق را نسبت به آفریدگانش دید، خود را به اخلاق الهی میآراید و از هرگونه ستم و تعدی نسبت به حقوق آنها خودداری خواهد ورزید. اصلتوحید در جهانبینی الهی به انسان میآموزد که انسانها مخلوق یک آفریدگارند و همه با هم برابر و از یک حقوق برخوردارند. به همین جهت، جایی برای استعمار و استثمار نخواهد ماند. اصل عدل که بیانگر عدالت خداوند است، عدالت را در تمام شئون اجتماعی محور اصلی قرار میدهد و از بندگان خدا میخواهد برای برقراری عدالت، کوشش خود را به کار گیرند و از ستم و بیعدالتی در جامعه جلوگیری کنند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ». (مائده:7)
اصل نبوت نیز پیامآور آن است که یکی از اهداف مهم فرستادن پیامبران و کتاب، ایجاد زمینه قسط و عدل در جهان است تا هر یک از انسانها بتوانند. به سهم خود از نعمتهای الهی استفاده کنند. «وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ ». (حدید: 25)اصل امامت که یکی دیگر از اصول اعتقادی و ارکان مهم نظام اسلامی است، یکی از وظایف مهم امام و رهبر را در جامعه، مبارزه با شکمبارگی و فقرزدایی از ستمدیدگان و پابرهنگان میداند. ازاینرو، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در بیان علت پذیرش حکومت میفرماید:اگر نبود که خدای سبحان از عالمان پیمان گرفته است تا در برابر سیری و پرخوری ستمگران و گرسنگی و محرومیت محرومان ساکت ننشینند، هر آینه، ریسمان خلافت را بر گردن و کوهان شتر خلافت میانداختم و از آن چشم میپوشیدم.11اصل معاد و باور به برزخ و قیامت و بازپس دادن حساب نیز این دوراندیشی را به انسان عطا میکند که زندگانی خود را در این چند روز دنیا منحصر نکند، بلکه فراتر از این دنیای زودگذر، حیات جاویدان خود را ببیند و برای آسایش خود در آن جهان، زاد و توشه مورد نیاز را فراهم کند. در نتیجه، از بسیاری ستمها و کوتهنظریهایی که انسانهای مادی دارند و آنها را به تباهی و زیان میکشاند، محفوظ بماند:12وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبینَ. (انبیاء: 47)
در قیامت، میزان سنجش را قرار خواهیم داد که امور را بر اساس قسط و عدل بسنجد و به کسی ستم نخواهد شد و اگر عملی به اندازه خردلی هم باشد، آن را حساب میکنیم. اهداف نظام اقتصادی در اسلاماهداف اقتصاد اسلامی، مقاصدی هستند که نظام اقتصادی اسلام با مبانی، الگوها و ساختار خاص خود، برای دستیابی به آنها سامان یافته است. این اهداف از جهانبینی حاکم بر اقتصاد اسلامی نتیجهگیری میشود و از سویی، در مسیر هدف غایی انسان و از طرفی، متناسب با اهداف دیگر نظامهای اسلامی قابل تعریف است. در اسلام، مباحث اقتصادی با مباحث اعتقادی، سیاسی و اخلاقی درهم آمیخته و الگوی رفتاری روابط اقتصادی، بر اساس آنها تعریف میشود. به گونهای که جداانگاری نظام اقتصادی اسلام از نظامهای دیگر به فهم نادرست آن میانجامد.در زمینه اهداف نظام اقتصادی اسلام، اظهارنظرهای متفاوتی شده است.13 بهگفته امام خمینی رحمهالله، اهداف نظام اقتصادی اسلام بر این محورها میگردد: اعتلای معنوی انسانها؛ استقلال اقتصادی؛ عدالت اقتصادی؛ رفاه عمومی و رشد اقتصادی.14بر اساس محورهای یاد شده، اهداف نظام اقتصادی در اسلام را میتوان در دو بخش خلاصه کرد: 1. تقویت و تحکیم ارزشهای والای الهی و انسانی؛ 2. ایجاد و تثبیت بنیانهای اقتصادی.
در فرهنگ و بینش اسلامی، کمال و اعتلای معنوی انسانها، اصل اساسی است و نهتنها ثروت و دارایی، بلکه جان نیز وسیله و ابزاری است برای راهیابی انسان به قله کمال که همان سیرالیاللّه باشد: «إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ». (توبه:111)در این مسیر است که مال، وسیله تقرب جستن به خدا خواهد بود:وَ مِنَ الأَْعْرابِ مَنْ یُؤمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ وَ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّها قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. (توبه: 99).گروهی از اعراب، به خدا و روز قیامت ایمان دارند و آنچه را انفاق میکنند، برای نزدیک شدن به خدا و برای دعای پیامبر هزینه میکنند. بدانید که همین سبب نزدیکیشان به خدا خواهد شد و خدا به رحمت خویش داخلشان خواهد کرد؛ زیرا خداوند، آمرزنده و مهربان است. اینگونه است که مال، وسیله پاکی روح و جان انسان میشود و انسان را به مرتبهای از کمال میرساند که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله مأمور فرستادن درود و صلوات بر او میشود و بدین وسیله، انسان به آرامش و سکونی میرسد که نیاز حیات اوست:خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.(توبه: 103).از اموال آنها صدقه بگیر تا آنان را پاکسازی و برایشان دعا کن؛ زیرا دعای تو مایه آرامش آنهاست و خدا شنوا و داناست.
در راستای این باور، اسلام برای توزیع عادلانه ثروت به جای متوسل شدن به زور و سلب مالکیت افراد، با پیوند دادن مسائل اقتصادی با مسائل اعتقادی و بالا بردن سطح ایمان و اخلاق در جامعه اسلامی، تمامی روابط اقتصادی، اجتماعی به ویژه روابط توزیعی را مربوط به خود انسانها میداند و آنها را مسئول میشمارد. ازاینرو، میبینیم که در اسلام، پیوند اقتصاد با باورهای اعتقادی به اندازهای قوی است که تفکیک آنها در بعضی موارد امکانپذیر نیست. برای مثال، هرچند بعضی واجبات مالی مانند: خمس و زکات و بعضی انفاقها، به ظاهر در مباحث اقتصادی قرار میگیرند، ولی در واقع، از مسائل عبادی به شمار میآیند. به همین جهت، قصد قربت، شرط اولیه برای قبولی آنهاست.اسلام با باور داشتن انسان و ارزش نهادن به او، زمینه تکامل و رشد و ترقی او را در تمام بخشها از جمله اقتصاد فراهم ساخته است، تا جایی که آزادی مانعی بر سر راه مال او نشود و او را از مسیر اصلی و هدف نهایی باز ندارد. اسلام، اقتصاد را ابزاری برای ارتقای معنوی انسان قرار داده است و دستیابی به کمال نیز جز با اراده و اختیار خود او میسر نیست. ازاینرو، اگر انسان در بعد اقتصادی، آزادی و اختیار نداشته باشد، بخش بزرگی از سرمایهها و امکانات مادی که باید در راستای هدف متعالی انسان قرار بگیرد، از دست خواهد رفت. آیات بسیاری در قرآن نسبت به میل افراطی انسان به مال، سخت هشدار داده است:1. أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ حَتّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ؛ (تکاثر: 1-2)2. إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ؛ (تغابن: 15)
3. وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ؛ (توبه: 34)در روایات اسلامی نیز آمده است:یقول ابنُ آدم مالی، مالی! وَ هَلْ لَکَ یابْن آدم مِن مالکَ اِلاّ ما اَکَلْت فأَفْنَیت او لَبِسْت فَأَبْلَیْت او تَصَدَّقت فَاَمْضَیْت.15فرزند آدم میگوید: مال من، مال من! ای آدم، آیا مال تو جز آن چیزی است که خوردی و تباهکردی، پوشیدی و کهنه کردی، یا آن است که صدقه دادی و جاری و باقیاش ساختی؟ فَوَاللّهِ مَا الْفَقْرُ أَخْشی عَلَیْکُمْ وَ لکِنّی أَخْشی أنْ تَبْسُطُ الدُنیا عَلَیْکُمْ کَما بَسَطَ عَلَی الَّذین مِنْ قَبْلِکُمْ فَتَنافَسُوها کما تَنافَسُوها فُتهْلِکَکُم کَما اَهْلَکْتهم.16به خدا سوگند، از فقر بر شما بیم ندارم، بلکه میترسم دنیا بر شما سایه گستر شود، آنگونه که بر پیشینیان شما شد ودر طلب آن به جنگ برخیزید، همانسان که آنان برخاستند و شما را هلاک کند، همانگونه که آنان را هلاک کرد.از سوی دیگر، اسلام بر ضرورت تلاش برای تأمین معاش تاکید دارد و از مال، به «خیر» تعبیر میکند؟ همچنین مردم را به تلاش برای به دست آوردن مال تشویق میکند: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلإِْنْسانِ إِلاّ ما سَعی؛ (نجم: 39) همچنین امام کاظم علیهالسلامبه مصادف فرمود: «صبح زود به سوی عزت خویش (یعنی بازار) روانه شو.»17 امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: «خداوند از پرخوابی و فراغت و بیکاری بیزار است»18.به طور کلی، در فعالیتهای اقتصادی اسلام، به مال پاک بسنده میشود و انسان باید از بهرههای ناپاک مالی دوری جوید و البته این همه تنها در سایه مراقبت نفسانی و درونی امکانپذیر است.
گستره آزادی اقتصادی در اسلامدر اسلام، آزادی اقتصادی بر مدار حلیت شرعی میچرخد.19 به این ترتیب، نهادهای اقتصادی هرگز از حدود و اصول اخلاقی و عبادی که در شریعت مقرر شده است، سرپیچی نمیکنند. از آنجا که اسلام به واقعیتهای وجودی انسان نظر دارد، برای تنظیم زندگی اقتصادی، به مراقبت درونی بسنده نکرده است، بلکه بر اساس مبنای نظری و مبنای علمی حرکت میکند. ازاینرو، اسلام تنها با نصیحت و اندرز، آزادیهای افراد را مهار نمیکند، بلکه از دولت میخواهد برای پاسداری از منافع عمومی، بر فعالیتهای اقتصادی جامعه نظارت کند.
بر مبنای نظری، اسلام به مؤمنان بسیار سفارش میکند که مراقب باشند تا گرفتار حرام نشوند و در هر مرحله از ترقی، نیکوکاری را فراموش نکنند. براساس مبنای علمی، اصل این است که هر چیز و هر کار برای انسان مباح است، مگر آنکه شریعت، به روشنی منع کرده باشد، همچون: ربا، احتکار و حیلهگری و رفتارهای نامشروع اقتصادی و اجتماعی. تعبیر حلال و حرام، عنوانهایی است برای نشان دادن ارزشهای مورد قبول اسلام که تمام روابط اجتماعی از قبیل روابط فرد با دولت، فروشنده با خریدار و عامل با مستأجر را دربرمیگیرد. از این رهگذر، به خوبی میتوان به ساختار اقتصاد مکتبی اسلام راه یافت؛ زیرا هر یک از این روابط، اگر به طور عادلانه تنظیم شده باشد، «حلال» و در غیر این صورت، «حرام» است. ملاک تشخیص در این مورد نیز نظر قانونگذار است. چنانچه انجام کاری منع نشده، آن کار، حلال و اگر به استناد نص، منع شده باشد، حرام است.20 اندیشمندان اقتصاد اسلامی گستره اقتصاد اسلامی را با در نظر گرفتن تأثیرگذاری محور حلیت و حرمت در آن، به دو بخش تقسیم کردهاند: 1. بخشی که شارع به صورت مشخص، احکام و قوانین آن را وضع کرده است و هیچگونه تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد. 2. «منطقهالفراغ» که رسالت تشریع قوانین و احکام آن به عهده دولت اسلامی (ولیفقیه) گذاشته شده است تا بر اساس مقتضیات هر زمان، جهت دستیابی به اهداف اقتصاد اسلامی اقدام کند.
«در زمان پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله این بخش وجود داشت و تصمیمات و تشریعاتی در بخش دوم، اتخاذ میکرد که به عنوان نبی که مبلغ شریعت ثابت الهی در هر زمان و مکانی باشد، نبود، بلکه آن حضرت به عنوان ولیامر مسلمانان موظف بود احکام و تصمیمات را متناسب با اهداف اسلامی وضع کند. به همین خاطر، این دسته احکام اقتصادی شریعت، احکام ثابت و دائمی به حساب نمیآید، بلکه متغیر است و بر حسب زمان و مکان و با توجه به اهداف اقتصادی در معرض تغییر و تحول قرار میگیرد».21در گذر زمان، به علت تکامل امور فنی و تکنیکی، رابطه انسان با طبیعت دستخوش تغییر و تحول میگردد و مشکلات و مسائل جدیدی فراروی او قرار میگیرد. اسلام نیز باید راه حلهای متناسب با آنها را ارائه دهد. اینجاست که ایده «منطقة الفراغ» به کار میآید؛ زیرا ولیفقیه بر حسب شرایط زمان و مکان در جهت اهداف اقتصاد اسلامی، میتواند مقرراتی را وضع کند.22 البته ولیفقیه مجاز است هرگونه فعالیتی (فعل مباح) را که حرمت یا وجوبش از ناحیه شرع اعلام نشده است، به عنوان دستور و حکم ثانوی، حرام یا واجب کند.23 تأثیر حدود آزادی بر حق تصرف مالکانه
اساسا آزادی مالکیت برای همه افراد امت تأمین شده است، بدان شرط که به قواعد شرع پایبند باشند. آزادی مالکیت، مطلق نیست، بلکه به توانایی تصرف در آن مقید است. بنابراین، تصرف «محجور» و تصرف در مال در موارد غیرعقلانی، نادرست است. بر همین اساس، کیفرهای شرعی مانند: سوزاندن شرابخانهها و خانههای فساد قابل توجیه است. همچنین اگر کسی ملک بدون صاحبی را به تصرف درآورد و تا زمان معقولی نتواند از آن بهرهبرداری کند، دیگر مالک آن نخواهد بود. اگر کسی زمین بایری را تجهیز کند و آن را متصرف شود، ولی تا سه سال نتواند آن را احیا کند، بنا به نظر برخی فقیهان، آن زمین از تصرف وی خارج میشود.24در اسلام، تولید کالاها و خدمات مفید، واجب کفایی است. در فعالیتهای اقتصادی، مردم میتوانند در میدان رقابت، آزادانه به تحرک و داد و ستد بپردازند، مشروط بر آنکه به قواعد شرع احترام نهند. تا زمانی که این تحرک در فضایی سالم و بدون حیلهگری و فریب و نیرنگ در میدان عرضه و تقاضا باشد، قیمت بازار از فعالیت سالم اقتصادی حکایت میکند. بدینسان، میزان آزادی رقابت، به درجه پایبندی افراد به ضوابط آزادی بستگی دارد. اگر این ضوابط رعایت نشود، دولت وظیفه دارد به میدان آید و حتی در مواردی، با اعمال قیمتگذاری، جهت فعالیتهای اقتصادی را مشخص کند. حق مالکیت خصوصی
مالکیت فردی هر انسانی نسبت به آنچه به دست میآورد، از نهاد فطرت او ریشه میگیرد. هر فردی این کشش و میل فطری را دارد که از ثروتهای طبیعی، به سود خود بهرهبرداری کند. اسلام نه تنها این کشش را نادیده نگرفته، بلکه آن را پذیرفته و به آن جهت داده است. علاوه بر آن، انسان در جهانبینی اسلامی، موجودی مختار و آگاه است و بر اساس همین ویژگی به مقام والای خلافت الهی رسیده است. او با داشتن حق مالکیت میتواند داوطلبانه از اموالش جهت رشد مادی و معنوی حیات خود استفاده کند. سلب مالکیت خصوصی علاوه بر رکود انگیزههای مادی، مانع پرورش و رشد انگیزههای معنوی و ارزشهای والای انسانی و اجتماعی و انجام انفاق، احسان، ایثار و دیگر وظایف مالی انسان نیز میشود. آیه زیر به این واقعیت اشاره دارد:وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ. (بقره: 177)
در مبانی اسلامی، مالکیت فردی منابع طبیعی، مشروط بر اینکه کار اقتصادی روی آن انجام گیرد، پذیرفته است، ولی حق عموم جامعه بر حق فرد، مقدم است. هرگونه فعالیت در بخش خصوصی که به حقوق عامه مردم و جامعه یا ارزشهای اسلامی ضربه بزند، ممنوع است و حاکم اسلامی وظیفه دارد از آن جلوگیری کند. بر همین اساس، خداوند برای جلوگیری از گردش مال در دست اغنیا میفرماید: «کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الأَْغْنِیاءِ مِنْکُمْ». (حشر: 7)نتیجه این امر، توزیع ثروتهای طبیعی، میان قشرهای کمدرآمد است. همچنین فیء و منابع طبیعی برگشت داده شده به پیامبر باید میان طبقههای مختلف کمبضاعت تقسیم گردد تا این نوع ثروتها تنها در دست طبقه اغنیای جامعه نباشد.مالکیت خصوصی، همواره حقی در مرتبه پس از حق عموم جامعه در نظر گرفته شده، چنانکه در آیه زیر آمده است: «وَ لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً؛ (نساء:5) این آیه دستور میدهد اموال سفیهان را به آنها ندهید؛ چون قوام جامعه به این اموال وابسته است. بنابراین، باید تحت اشراف و هدایت شما، از آنها بهرهبرداری شود تا برخلاف مصالح فردی و اجتماعی به مصرف نرسد.در فقه اسلامی همه مردم در آباد کردن زمین، به دست آوردن نعمتهای خدادادی و بهرهگیری از مباحات، مساوی هستند؛ چه مرد باشند، چه زن، مسلمان باشند یا غیرمسلمان؛25 زیرا همه انسانها مالک دسترنج خویشند.
اسلام در فعالیتهای اقتصادی، اصل را بر آزادی و اختیار افراد قرار داده و هیچ مرزی هم برای مقدار و میزان ثروت معین نکرده است. به همین جهت، افراد هر مقدار که از مسیر حلال به دست آورند، کسی حق تعرض به آنها را نخواهد داشت، تا جایی که عنوان «کنز» و اضرار به غیر بر آن صادق نباشد. این مسئله در فقه اسلامی میان مسلمانان به قدری معروف و مشهور است که میتوان گفت از بدیهیات اولیه اقتصاد اسلامی است.26
از دیدگاه شهید سید محمدباقر صدر، آنچه نظام اقتصادی اسلام را از دیگر نظامها جدا میسازد، اصول سهگانه مالکیت مختلط، آزادی اقتصادی در چارچوب محدود و عدالت اجتماعی است. به همین جهت، اسلام، مالکیت خصوصی و مالکیت عمومی و مالکیت دولت را همراه هم پذیرفته است و از هیچکدام به عنوان امر ضروری و استثنایی تعبیر نمیکند، چنانکه سرمایهداری گاهی تن به مالکیت عمومی و نیز نظام سوسیالیستی گاهی تن به مالکیت فردی میدهد. «به همین علت، اشتباه است که جامعه اسلامی را یک جامعه سرمایهداری بنامیم؛ اگرچه نسبت به بعضی از اموال و ابزار تولید، مالکیت خصوصی اعطا کرده است... و نیز اشتباه است بر جامعه اسلامی، نام جامعه سوسیالیستی بگذاریم؛ اگرچه اسلام، اصل مالکیت عمومی را نسبت به بعضی از ثروتها و سرمایهها پذیرفته است. همچنین اشتباه است که جامعه اسلامی را ترکیبی از سیستم سرمایهداری و سوسیالیستی بدانیم؛ چون تنوع اشکال مالکیت، در جامعه اسلامی بدینمعنا نیست که نظام اقتصاد اسلامی، ترکیبی است از سیستم سرمایهداری و سوسیالیستی... ، بلکه این تنوع اشکال مالکیت، حکایت از یک رأی قاطع عملی و اصیل میکند که بر پایه و اصول فکری معینی پیریزی گشته است».27شهید صدر در پذیرش دامنه مالکیت خصوصیمعتقد است از آنجا که اسلام پایه اصلی مالکیت را «کار» قرار داده و آن را وسیله اصلی تولید ثروت به حساب آورده، دو نتیجه زیر را بر آن مترتب کرده است:
1. تجویز پیدایش مالکیت خصوصی در زمینه اقتصادی؛ زیرا اگر کار اساس مالکیت باشد، طبیعی است که باید برای کارگر نسبت به کالاهایی که در تولیدشان دخالت داشته و به آن مالکیت داده است، مالکیت خصوصی پدید آید، مانند: مزروعات و منسوجات و دیگر تولیدات. 2. رهاورد دیگری که از پایه «کار، سبب مالکیت است»، به دست میآید، محدودیت زمینه مالکیت خصوصی است. لازم است حدود مالکیت خصوصی بر اموالی باشد که کار بتواند در ایجاد یا شکل آن دخالت داشته باشد. به این ترتیب، اموالی که کار هیچگونه تأثیری در آنها ندارد، به تملک خصوصی در نمیآید.28در اصل 46 قانون اساسی جمهوری اسلامی درباره مالکیت خصوصی چنین آمده است: هرکس مالک حاصل کسب و کار مشروع خویش است و هیچکس نمیتواند به عنوان مالکیت نسبت به کسب و کار خود، امکان کسب و کار را از دیگری سلب کند.اصل 44، بخش خصوصی را یکی از ارکان سه گانه نظام اقتصادی اسلام به شمار میآورد: نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامهریزی منظم و صحیح استوار است. بیتردید، پرداختن به زوایای گوناگون اقتصاد اسلامی و احکام مربوط به آن، نیازمند پژوهشی ژرف است که در جای خود به آن پرداخته شده و برخی اندیشمندان را به کاوشی نو در این زمینه واداشته است. هدف از این نوشتار، نشان دادن دورنمای آزادی در اقتصاد اسلامی است که به مناسبت بحث به آن پرداختهایم. به طور خلاصه، از آنچه گذشت، برمیآید:
در فضای باز و روشن اسلامی، هر انسانی میتواند بر دستاوردهای اقتصادی خویش تسلط یابد:لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ. (نساء:32)مردان از آنچه به دست میآورند، بهرهای دارند و زنان نیز همینگونه از دستاورد خود بهره دارند.باید توجه داشت که قرآن کریم هر جا بر اهمیت یک امر مشترک میان زن و مرد تأکید دارد، آن را برای هر یک، جداگانه ذکر میفرماید.29 در بسیاری از موارد، قرآن امر مشترک میان زن و مرد را با یک عبارت بیان میکند، ولی در نمونههای برجسته، برای هر یک عبارتی ویژه میآورد. از اینجا میتوان دریافت که آزادی کسب و استقلال اقتصادی از اهمیتی به سزا برخوردار است، وگرنه خداوند میفرمود: «لِکُلٍ نَصیبٌ مَمَّا اکتَسَبَ».
از پیاپی بودن بحث استقلال اقتصادی و حلال و حرام میتوان دریافت که در اندیشه اسلامی، آزادی اقتصادی در چارچوب بندگی خدا و احترام نهادن به حریم حلالها و حرامها تفسیر میشود. البته در اندیشه مادی، هیچ چیز جز ملاحظات اقتصادی بشری نمیتواند مرزی برای داد و ستدها و رفتار اقتصادی انسان تعیین کند. به همین دلیل، ناشایستترین مبادلهها و زشتترین داد و ستدها در اندیشه مادی مجاز شمرده میشوند، حتی اگر ارجمندترین نهادهای اخلاقی و انسانی را به خطر افکنند. همین تفاوت را در آزادی وطنگزینی نیز میتوان دید. در اندیشه الهی، انسان آزاد نیست که به هر جا میخواهد سفر کند و در هر سرزمین که برمیگزیند، رحل اقامت افکند. گرچه قرآن کریم، زمین را گسترده و فراخ معرفی میکند، ولی آموزههای دینی به ما هشدار میدهند در جایی اقامت گزینیم که هم بتوانیم از مواهب مادی زندگی بهرهمند شویم و هم با کرامت و فضلیت زندگی کنیم. این معنای سخن ارزنده امام علی علیهالسلام است: «خَیْرُ البِلادِ ما حَمَلَکَ؛ بهترین سرزمین آن است که تو را بر خود حمل کند (شرایط مناسب زندگی همراه با فضیلت و انسانیت را برای تو فراهم سازد).» به همین دلیل، سفر به دیاری که دین انسان در آن به خطر میافتد، روا نیست. پس آزادی وطنگزینی تا آنجا پذیرفته است که حیات معنوی انسان و آزادی اصیل او را تهدید نکند.
در این زمینه، پیروان اندیشه الحادی مرزی برای خود نمیبینند و جز با معیارهای سودطلبانه مادی، به گزینش وطن نمیپردازند و نمیپذیرند که معیارهای اخلاقی و دینی بتواند این آزادی را محدود سازد.
در اسلام، افراد در انتخاب شغل و مسکن و به دست آوردن ثروت و مصرف آن نیز آزادند و از این نظر، حکومت اسلامی و هیچ قدرت دیگری نمیتواند مزاحم آنان باشد یا آنها را به کاری مخالف میل قلبیشان وادارد. حکومت نمیتواند بخشی از دسترنج آنان را به خود اختصاص دهد یا در مصرف آن محدودیتی ایجاد کند، مگر در مورد مالیاتهای اسلامی و امور دیگری از این قبیل که در قوانین اسلامی پیشبینی شده است. نکته مهمتر اینکه دولت باید در تأمین نیازها، با افراد همکاری کند و شرایط برخورداری از دستمزد کافی یا تأمین هزینه لازم در زندگی را فراهم آورد. آزادی مردم، در احیای موات و حیازت مباحات و بهرهگیری از انفال و معادن نیز دلیل روشن دیگری برگستردگی آزادی اقتصادی در اسلام است. افزون بر آن، اسلام برای زن حق مالکیت قائل شده است و زن میتواند مالک اشیای منقول و غیرمنقول باشد، حق خرید و فروش و واگذاری اموال خود را دارد و میتواند آنگونه که میخواهد، وصیت کند، در حالی که دولتهای بزرگ و پیشرفته جهان و مدعیان آزادی ملتها، در آستانه سده بیستم به بخشی از حقوقی رسیدهاند که اسلام برای زن مقرر داشته است.
بنابراین، مقصود از این آزادی در اسلام، داشتن حق اشتغال، انتخاب نوع شغل، مدت و زمان و محل اشتغال، حق مالکیت نسبت به درآمد و دارایی، حق افزودن بر دارایی از راه دادوستد بازرگانی، حق مصرف و بهرهبرداری از درآمد و دارایی به اراده مالک و بالاخره حق ارثبردن و ارثگذاردن داراییهاست. شاید بتوان میان اقتصاد آزاد و آزادی اقتصادی تفاوت اساسی پیدا کرد (گرچه این دو اصطلاح به جای هم به کار میروند). اقتصاد آزاد؛ یعنی اقتصاد بدون حاکمیت و مداخله دولت، مذهب و اخلاق و هر قدرت غالب و کنترلکنندهای، ولی آزادی اقتصادی به معنای وجود حق تملک، حق ازدیاد مال و حق مصرف است. سرمایهداری مطلق، نظام اقتصادی آزادی است که هرگونه فعالیت اقتصادی در آن مجاز است. در این نظام، دولت حق ندارد در زمینه فعالیتهای اقتصادی افراد مداخله کند و آنان را محدود سازد، مگر در حدودی که حفظ آزادی دیگران آن را اقتضا کند. در مقابل، اقتصاد اسلامی، اقتصادی آزاد نیست، بلکه اقتصادی زیر نظارت و ارشاد دولت و اثرپذیر از ارزشها و مقررات و محدودیتهایی است که اسلام یا حاکم اسلامی برای فعالیتهای اقتصادی، وضع کرده است.
بنابراین، ارتباط متقابل و تنگاتنگ اقتصاد اسلامی با نوع جهانبینی، عقاید دینی، عواطف و احساساتی مانند: اخوت و همدردی که بر اساس مفاهیم خاصی پیریزی شده است، بر کسی پوشیده نیست. احکام مالی مانند: الغای سرمایه ربوی نیز مهم و تعیینکننده است. در اسلام، بر اصل اشتغال افراد تأکید و با نکوهش بیکاری، انتخاب شغل برای افراد، آزاد اعلام شده است. البته برخی مشاغل که زیانهای فردی یا اجتماعی، اخلاقی یا سیاسی دارند، ممنوع است. افراد در محل و مدت شغل نیز آزادند.
در اسلام، حق مالکیت فردی نسبت به درآمد و دارایی مشروع، حق افزودن بر دارایی با انجام دادوستدهای مورد تأیید شرع، محترم است، ولی مالکیت پدید آمده به وسیله ستم، دزدی، غصب، ربا، قمار، فساد و فحشا ممنوع شمرده شده است. حق مصرف و استفاده از درآمد و دارایی نیز به میل و رضایت مالک پذیرفته شده است، مشروط بر آنکه به اسراف و تبذیر و زیان جامعه و افراد دیگر نیانجامد. همچنین کالا یا خدمت مصرفی از دیدگاه اسلام، ممنوع و حرام اعلام نشده باشد. اسلام درباره سود، مفهومی بهتر و گستردهتر از آنچه اکنون یک فرد مادیگرای خالص به آن توجه دارد، ارائه میدهد. بدینسان بسیاری از فعالیتهایی که از نظر مادیگرایان، زیان به شمار میرود، در چارچوب «سود» قرار میگیرد.30 همچنین بهرهمندی از ارث و ارثگذاردن داراییها، بخشش اموال به دیگران، انفاق و صدقه دادن و انجام کارهای خیر از درآمد و دارایی شخصی مجاز شمرده شده، بلکه بر مصارف خیر و انفاق، تأکید فراوان گردیده است. ازاینرو، آزادی اقتصادی در اسلام در چارچوب خاصی از ارزشها، توصیهها و مقررات، پذیرفته شده و دولت اسلامی موظف است از این آزادی پاسداری کند و مانع سوءاستفاده افراد از این آزادیها شود. بدین منظور، حکومت اسلامی، حق ارشاد، نظارت و کنترل و در صورت لزوم، حق مداخله و ایجاد محدودیتهای لازم را دارد. این حق از باب ولایت حاکم بر جامعه اسلامی است که باید سلامت روابط اقتصادی و جهتگیری آن را در نظر داشته باشد.از آموزههای اسلامی میتوان دریافت:
الف) اسلام، مال و ثروت را ودیعه الهی دانسته و خداوند را مالک اصلی و مطلق آن معرفی کرده است. از آن طرف، خداوند، انسان را خلیفه خود در زمین قرار داده تا آن را آباد کند و از مواهب طبیعی آن بهرهمند شود.31ب) همه مردم را در حق استفاده و بهرهبرداری از مواهب طبیعی یکسان میداند؛ زیرا همه مخلوق خدایند و هیچکس را بر دیگری برتری نیست جز به تقوا.32ج) همه مردم را در حق دستیابی به زمینههای کار و شرایط فعالیتهای اقتصادی یکسان دانسته و تمام مردم را به کار و کوشش دعوت کرده است.33 احترام مال مؤمن را نیز مانند احترام خون او واجب میداند.34د) هر آنچه را به فرد یا جامعه آسیب رساند یا برای روح، جسم، عقل، عواطف، شخصیت، آزادی و آینده انسان زیانبار باشد، تحریم میکند؛ زیرا در نظر اسلام، محور اصلی، انسان است، نه اقتصاد و مال و ثروت.35ه) همگان را به انفاق و بخشش و رسیدگی به شئون از کار افتادگان و بینوایان، به عنوان یک وظیفه الهی، انسانی و اخلاقی فرا میخواند و کسانی را که در این راه گام برنمیدارند، نکوهش میکند.36و) نظام اقتصادی اسلام تنها درآمد و مالکیتی را تصویب میکند که از راههای صحیح و مشروع به دست آید، نه آنکه از هر طریقی مانند: ربا، احتکار، تقلب، فریب، قمار، شرابفروشی، دزدی، خیانت، خودفروشی و مانند آن باشد. آزادی مصرف در نظام اقتصاد اسلامی
در اسلام تأمین نیازهای معیشتی، دارای اولین اولویت است. در همین راستا، اسلام، سختگیری در مخارج مصرفی را نمیپسندد و انسان را به استفاده از نعمتهای پاکیزه، در حد اعتدال فراخوانده است: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ...». (اعراف: 31ـ32)امام علی علیهالسلام به عاصم بن زیاد که لباس ضخیم پوشیده و خانه و زندگیاش را ترک کرده بود، فرمود:آیا از خانوادهات خجالت نمیکشی؟ آیا به فرزندانت رحم نمیکنی؟ آیا گمان میکنی خداوند چیزهای پاکیزه را بر تو حلال کرده، ولی دوست ندارد تو از آنها برداشت کنی؟ تو در پیشگاه خداوند کوچکتر از آن هستی! آیا خداوند نمیفرماید: و زمین را (با هزاران منفعت) برای (زندگانی) خلق مقرر کردیم که در آن میوههای گوناگون و نخل خرمای با پوشش است.37در وسائلالشیعه، روایات متعددی با عنوان «استحباب التوسعه علی العیال» آمده است. در این روایات، سخت نگرفتن در مخارج خانواده و ایجاد گشایش در تأمین نیازهای معیشتی، مورد تأکید است. به عنوان نمونه، از امام رضا علیهالسلام نقل شده است «بر شخص صاحب مال، واجب است بر مخارج زندگی خانواده وسعت بخشد».38از دیدگاه اسلام، مقدار مصرفی که برای ادامه حیات انسان و حفظ نفس از ابتلا به بیماریها و ناراحتیهای بدنی و روحی ضرورت دارد، بر افراد واجب است. خداوند نعمتهای طیب را حلال کرده و از تحریم و مصرف نکردن آنها نهی فرموده است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَ کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤمِنُونَ. (مائده: 87 و 88)مصارفی نیز که به افراد تحت تکفل انسان مربوط است، واجب است. در این زمینه باید شرایط جغرافیایی و اجتماعی در کمیت و کیفیت مصارف در نظر گرفته شود و نیازهای متعارف تأمین گردد. پیشوایان دینی گفتهاند: ؛ بر مرد شایسته است که بر اهل و عیال خود توسعه دهد تا آرزوی مرگ او را نکنند.39علاوه بر مصارف واجب همچون موارد بالا و واجبات عبادی مانند: حج و زکات، خمس و...، مصرفهای راجح و مستحب دیگری نیز وجود دارد، مانند: ایجاد زمینه رفاه خانواده، خدمت و دستگیری از نزدیکان و مستمندان، آراستگی و به کار بردن بوی خوش. در اسلام برای مصرفها و مطلوبیتهای مادی، حدی در نظر گرفته و محدودیتهایی قرار داده شده است.اگر انسان در به کارگیری چیزی، از حدود آن خارج شود و بیش از اشباع نیازهای خود مصرف کند، اسراف و نکوهیده است. البته اسراف، امری نسبی است که در جوامع مختلف، از نظر پیشرفت اقتصادی، رشد و رفاه، متفاوت است و در هر جامعهای بر حسب سطح متوسط رفاهی آن جامعه باید سنجیده شود. تبذیر نیز از نظر اسلام، حرام است. در قرآن آمده است:1. کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛ (انعام: 141)2. أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ؛از امام صادق علیهالسلام روایت شده است: اِنَّ السَرفَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ اِنَّ الْقَصْدَ یُورِثُ الغَنی.40
بعضی با استفاده بیرویه و اسرافآمیز، سهم بیشتری از امکانات جامعه را مصرف و زمینه استفاده را از عده دیگری سلب میکنند که به این صورت، فقر اجتماعی به وجود میآید. اسراف، اتلاف کمّی مال و تبذیر، اتلاف کیفی آن است. در روایت آمده است: «التبذیر من الاسراف.41 بنابراین، اتلاف بیهوده مال، ممنوع است. به طور کلی، صرف مال در موارد غیرعقلایی و غیرمفید، تبذیر است، چنانکه خداوند متعال میفرماید: «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ». (اسراء: 27)در اسلام، تمام کالاها و خدماتی که استفاده و انتفاع از آنها حرام شده است، مانند: خوردن گوشت خوک، سگ، مردار، حیوانات ذبح شرعی نشده، استفاده از آلات لهو و لعب، سحر، شعبدهبازی، منکرات، فحشا و غیره همچنین مشاغل و کسبهای کالا یا خدمات محرمه، در ردیف مصارف حرام قرار میگیرد. مصرف اشیای زیانبار مانند سم نیز ممنوع است.42 افزون بر این، استفاده از برخی کالاها به گونهای خاص مانند: استفاده از ظروف طلا و نقره، زیورآلات طلا برای مرد و پوشیدن لباس شهرت، حرام است. هرچند، اصل این کالاها حرام نیست، ولی کیفیت بهرهگیری خاص از آنها به اعتبار مسائل ارزشی یا اجتماعی ممنوع شده است. گاهی مصالح سیاسی ـ اجتماعی نیز اقتضا میکند که مصرف برخی از کالاهایی که از کشورهای غیراسلامی وارد میشود، تحریم شود. زمانی، دفاع از حدود وثغور اسلامی با نخریدن و مصرف نکردن کالاهای ساخته شده کشورهای دشمن انجام میگیرد و گاهی با برهمزدن روابط تجاری.43 محدودیتهای آزادی اقتصادی
پیش از بیان محدودیتهای اقتصادی، باید دانست ریشه این محدودیتها به فطرت انسان باز میگردد و در راستای روند تکاملی انسان قرار دارد؛ زیرا بر پایه باورهای توحیدی، خدای سبحان، هستی را بر اساس مهر و عطوفت و رحمانیت خود آفرید. ازاینرو، قوانین و احکامی را که وضع کرده، برای آن نیست که بخواهد نظر خود را بر انسان تحمیل کند، بلکه تمامی مقررات و دستورهایش در راستای خیر و صلاح بشر است. در اینباره، شیخ صدوق از امام محمدباقر علیهالسلام نقل میکند که شخصی از ایشان پرسید: چرا خداوند شراب و مردار و گوشت خوک و خون را حرام کرده است؟ حضرت در پاسخ وی فرمود: «خدای سبحان که انسان آفریده اوست، میداند بدن انسان به چه چیزی نیازمند است و خیر و صلاحش در چیست. ازاینرو، آنها را برای او حلال کرد. از طرفی دیگر، میداند که چه چیزهایی به زیان اوست. به همین جهت، آنها را برای او حرام گردانید».بنابراین، محدودیتهای اقتصادی و غیراقتصادی که در اسلام وجود دارد نه تنها با آزادی انسان ناسازگار نیست، بلکه برای هرچه بهتر بهرهگرفتن از آزادیهای مشروع وضع شده است. از مجموعه احکام و قوانین اسلام در زمینه آزادیهای اقتصادی، این نتایج به دست میآید:1. آزادیهای اقتصادی که جزو اصول مسلّم نظام اقتصادی اسلامی است، مانند نظام سرمایهداری نامحدود نیست، بلکهحد و مرز دارد.2. این محدودیتها بر اساس مصالح و مفاسدی به وجود آمده است و ریشه در جهانبینی اسلامی دارد.
3. پیوند احکام و مقررات اقتصادی اسلام با باورهای دینی سبب شده است این احکام به دور از هر گونه جبر و تحمیلی، زمینه عمل پیدا کند و با کمال میل و رغبت انجام شود، مانند: انفاقها.4. با چنین پیوندی میان مسائل اعتقادی و اقتصادی، نظام اسلامی میتواند به آسانی جلوی تضاد طبقاتی را بگیرد و جامعه را در وضعیتی مطلوب نگه دارد.44بنابراین، اسلام آزادی اقتصادی را در چارچوب مشخصی پذیرفته و برای آن محدودیتهایی در نظر گرفته است. این محدودیتها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:1. محدودیت ذاتی: از ژرفای روح آدمی سرچشمه میگیرد و در پرتو تربیت اسلامی، معنویت صحیح به انسان میبخشد. انسان مسلمان با کمال آزادی، در اثر درخشش محدودیت ذاتی، زکات و حقوق خدا را میپردازد، در تحقق مفاهیم عدلاجتماعی اسلام، تلاش و مشارکت سازنده دارد و... .2. محدودیت عینی: عبارت است از نیروی خارجی که رفتار و سلوک اجتماعی را مشخص و کنترل میکند. اجرای این اصل در اسلام به چند شکل است:الف) شریعت اسلامی در منابع اصلی خود تصریح کرده که فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی که از نظر اسلام، بازدارنده تحقق ایدهها و ارزشهای ساخته شده اسلامی هستند (مثل ربا، احتکار و امثال آن)، ممنوع است.
ب) اسلام، اصل نظارت حکومت اسلامی را بر فعالیت عمومی و دخالت دولت برای حمایت مصالح عمومی و نگهبانی از آن با محدود کردن آزادیهای افراد در کارهایی که با آن سروکار دارند، پذیرفته است. وضع این اصل از طرف اسلام، ضامن تحقق بخشیدن ایده عدالت اجتماعی در طول زمان است.گاهی انجام کاری برای جامعه در زمان خاصی، زیانآور و تفکیک و تفصیل آن در قوانین ثابت ناممکن است. در این صورت، تنها راه آن است که به حکومت اسلامی قدرت نظارت و هدایت داده شود تا آزادیهای فرد را در امور مباح شرعی بر اساس ایدههای اسلامی کنترل کند. دلیل این نظارت نیز آیه «اطیعوالله واطیعو الرسول واولی الامرمنکم» است.45حال به بیان محدودیتهایی میپردازیم که اسلام در نظام اقتصادی خود برای افراد در نظر گرفته است. این محدودیتها را میتوان در موارد زیر جستوجو کرد:1. محدودیتهای اولی: به آن دسته از احکام و مواردی گفته میشود که در طول زمان، ثابت و غیرمتغیرند، مانند: حرمت ربا، شراب، اسراف و... .
2. محدودیتهای ثانوی: مواردی هستند که به حکم اولی و ذاتی، محدودیت به شمار نمیآیند، بلکه هنگامی که با حکم دیگری برخورد میکنند، سبب محدودیت میشوند. به عبارت دیگر، احکام و قوانینی که نظر به عوارض متغیر یک موضوع دارند، حکم ثانوی نامیده میشوند؛46 مانند: موضوع ضرر و زیان، عسر و حرج، اهم و مهم و... . در اینباره داستان سمرة بن جندب و درخت خرمایش که سبب آزار مرد مسلمان انصاری شده بود، معروف است. هنگامی که سمره به هیچ طریقی حاضر به رفع مزاحمت نشد، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مرد انصاری دستور داد درخت خرما را بکند و جلو سمره بیاندازد. سپس فرمود: «لا ضرر و لاضرار.» البته روایات در این زمینه فراوان است.47اهمیت احکام ثانوی در جلوگیری از انحصار بر کسی پوشیده نیست. اسلام، خود را دینی جاوید و برای همه عصرها و نسلها میداند و از طرفی، جوامع انسانی پیوسته در حال تحول و تغییرند. به همین دلیل، وضع احکام ثانوی که یکی از مهمترین و کارگشاترین ابزار نظام اسلامی است، در برخورد با چالشهایی که ممکن است در مسیر پرفراز و نشیب حیات بشری پدید آید، میتواند پویایی و شکوفایی احکام اسلامی و هماهنگی آن را با زمان و مکان ثابت کند. _________________________________________________________________________________پی نوشت :1. صحیفه نور، ج 4، ص 213.2. برخى در برگردان فارسى، «المذهب الاقتصادى» را مکتب اقتصادى یا سیستم اقتصادى یا نظاماقتصادى ذکر کردهاند.
3. سید محمدباقر صدر، اقتصادنا، ص 29؛ المدرسة الاسلامیة، تهران، مکتبة اعتماد الکاظمى، 1401 ه . ق، ص 157.4. المدرسة الاسلامیة، ص 151.5. همان، صص 384 ـ 381.6. همان، صص 145، 182، 187، 195 و 198. 7. اقتصادنا، ص 311.8. همان، ص 312.9. همان.10. المدرسة الاسلامیه، صص 151ـ179.11. نهج البلاغه، خطبه شقشقیه.12. نظام اقتصادى اسلامى در عصر پیامبر، ص 75. 13. برخى صاحبنظران، اهداف نظام اقتصادى اسلام را در هفت مورد خلاصه کردهاند: 1. حاکمیتسیاسى اسلام؛ 2. تحکیم ارزشهاى معنوى و اخلاقى؛ 3. عدم وابستگى اقتصادى؛ 4. برپایى عدالت اجتماعى؛ 5. خودکفایى و اقتدار اقتصادى؛ 6. توسعه و رشد؛ 7. رفاه عمومى دفتر همکارى حوزه و دانشگاه، مبانى اقتصاد اسلامى، ص 193. بعضى دیگر این اهداف را در دو محور قراردادهاند: 1. عدالت اقتصادى (نسبت به درون جامعه اسلامى)، 2. قدرت اقتصادى (نسبت به بیرون جامعه اسلامى) (مهدى هادوى تهرانى، مکتب و نظام اقتصاد اسلامى، ص55). نویسنده کتاب مطالعاتى در اقتصاد اسلامى در بیان این اهداف مىنویسد: «رفاه اقتصادى یکى از اهدافى است که تمام نویسندگان بر آن تأکید کردهاند گرچه هر یک از آنها اهداف غیراقتصادى دیگرى را نیز ذکر کرده است». (مطالعاتى در اقتصاد اسلامى، ص 270).14. سید حسین میرمعزى، مقاله «ترسیم نظام اقتصادى اسلام بر اساس مکتب اقتصادى آن»، نامه مفید، ش14، ص 189.15. ریاض الصالحین، ص 481.16. مجموعه ورّام، ج 1، ص 128.
17. محمد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 12، باب اول از ابواب مقدمات تجارت.18. همان، باب 17، ح 1. 19. عبدالله جوادى آملى، فلسفه حقوق بشر، ص 193: در اندیشه اسلامى، آزادى اقتصادى در چارچوب بندگى خدا و احترام نهادن به حریم حلال و حرامها تفسیر مىگردد.20. اقتصادنا، ج 2، ص 20.21. اقتصادنا، صص 400ـ402.22. همان، صص 722ـ 725.23. همان، ص 726. 24. وسائلالشیعه، ج 17، ص 345؛ جواهرالکلام، ج 13، ص 305. 25. نک: وسائل الشیعه، ج 25، ص 412، کتاب احیاء الموات که با مضامین مختلف، این حق آبادانى و عمران را براى همه انسانها مشروع و تجویز کرده است، مانند: «ایّما قوم احیوا شیئا من الارض اوعمروها فهم احق بها» که امام به آیه شریفه «ان الارض للّه یورثها من یشاء». اعراف: 128، استدلال کرده است.26. ابوالقاسم گرجى، قاعده تسلیط، مجموعه مقالات فارسى دومین مجمع بررسىهاى اقتصاد اسلامى، ج1، ص 123.27. اقتصادنا، ج 1، ص 135.28. همان، ج 2، صص 443 ـ 448.29. نک: حجرات: 11.30. اقتصادنا، ج 2، ص 375.31. مؤمن: 62؛ بقره: 255.32. من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 239، ح 2.33. نساء: 32.34. اصول کافى، ج 2، باب 6.35. محمد بن یعقوب کلینى، فروع کافى، ج 5، ص 230.36. یس: 47؛ وسائل الشیعه، ابواب اطعمه و اشربه. 37. نهجالبلاغه، خطبه 209.38. وسائل الشیعه، ج 15، ص 249.39. فروع کافى، ج 6، ص 444، ح 13.40. وسائلالشیعه، ج 12، ص 41.41. بحارالانوار، ج 75، ص 302.42. تحریر الوسیله، ج 2، ص 163.
43. همان، ج 1، صص 485 و 487، مسئلههاى 4 و 10. 44. حسین نمازى، نظامهاى اقتصادى، صص 234 و 235.45. همان، صص 359 ـ 361.46. ناصر مکارم شیرازى، نقش عناوین ثانویه در اقتصاد اسلامى، مجموعه مقالات دومین مجمع بررسىهاى اقتصاد اسلامى، ج 1، ص 105.47. فروع کافى، ج 5، ص 292؛ وسائل الشیعه، ج 17، ص 341. ادامه دارد ...
09:19 - 26 آذر 1390