آسیب‌شناسی بوروکراسی تولید علم

خبرگزاری فارس:در سه دهۀ گذشته، بخش اعظم نیروها و منابع مادی و معنوی در حوزۀ تولید علم در عرصۀ علوم انسانی، به واسطۀ بوروکراسی وارداتی، در خدمت بسط و توسعۀ تفکری قرار گرفته‌اند که با جهان‌بینی مطلوب انقلاب اسلامی نه تنها مطابقت نداشته، بلکه اساساً در تقابل با آن قرار داشته است.
چندان احتیاجی نیست که در مورد اهمیت و ضرورت و نقش نظام آموزشی و پژوهشی در توسعه و بالندگی جامعه قلم‌فرسایی نمود و این موضوع هم‌اکنون برای تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان بدیهی تلقی می‌شود؛ امّا دربارۀ اینکه چرا همین نظام‌های بوروکراتیک تولید و آموزش علم در کشورهای توسعه‌نیافته، به‌ویژه کشورهای اسلامی، برآورندۀ نیازها نبوده‌اند و حتی در بسیاری از مواقع سبب گسست اجتماعی و حتی مشکلات اجتماعی شده‌اند هنوز چندان پژوهش نشده است. به‌عبارتی می‌توان گفت که مهم‌ترین موضوع، مورد بیشترین اهمال‌ها قرار گرفته و گویی عامل اصلی دوری رنج‌آور در تاریخ ما گشته است.اگر انقلاب اسلامی ما طلیعۀ ظهور تمدن بزرگ اسلامی است، باید مهم‌ترین عرصۀ تمدن‌سازی آن، یعنی نظام حاکم بر تولید علم و فرهنگ، به‌طور دقیق، شفاف و جدّی آسیب‌شناسی شود. اگر انقلاب اسلامی، به لحاظ معرفتی و ارزشی، با غرب تعارض داشته باشد، چگونه می‌تواند نظام حاکم بر تولید علم و فرهنگ را از غرب اتخاذ کند و نگران هیچ‌گونه خلل و آسیبی نباشد؟ به نظر می‌رسد که ما تا هم‌اکنون، که سی سال از وقوع انقلاب ارزشمند اسلامی می‌گذرد، همچنان از چمبرۀ نظام آموزشی و پژوهشی ماتریالیستی و پراگماتیستی غربی خارج نشده‌ایم و حتی همان را نیز با نواقص و کاستی‌های فراوان اجرا کرده‌ایم، به گونه‌ای که این نظام آموزشی با جهان‌بینی حاکم بر نهضت اسلامی و سنّت‌های ارزشی ما تناسبی نداشته است.
در مقالۀ ذیل دربارۀ بخشی از آسیب‌های نظام بوروکراتیک علمی و پژوهشی کشور، به‌ویژه در حوزۀ علوم انسانی، بحث شده است که تقدیمتان می‌گردد بوروکراسی دربرگیرندۀ تعاریف متعددی است، بااین‌حال نقطۀ مشترک همۀ این تعاریف را میتوان در ویژگی کنترل و انسجام‌بخشی آنها جستجو نمود. از طریق بوروکراسی، مأموریت‌ها (missions) و آرمان‌های (ideals) یک جامعه در قالب‌های اداری و اجرایی (administrative structure) و به واسطۀ برنامه‌ها (plans) و اهداف بلندمدت، میان‌مدت، و کوتاه‌مدت و با اتخاذ استراتژیها (strategies)، تخصیص منابع، و نظام‌های ارزیابی و سنجش (systems for evaluation and measurement) نسبت به دو محیط  داخلی و خارجی(internal & external environment) در تعامل با دولت قرار میگیرند. در واقع ساختار بوروکراسی در هر جامعه، به صورت‌های آشکار و نهان، دربرگیرندۀ سازوکارهای خاصی برای کنترل افراد و هدایت فعالیت‌های اداری مرتبط است، بااین‌حال بروکراسی حاکم بر نظام تولید علم اهمیت دوچندانی دارد؛ زیرا تأثیر علم و دانش در ساخت ارکان یک جامعه؛ به ویژه هویت آن، بنیادی و چشم‌گیر است، ازاین‌رو، شناخت تهدیدها (threats)، چالش‌ها (challenges)، قوت‌ها (strengths)، ضعف‌ها (weaknesses)، ظرفیت‌ها (capacities)، و همچنین آسیب‌های (pathological mechanism) بوروکراتیک در عرصۀ علم و دانش در هر جامعه و متناسب با هویت فرهنگی و دینی آن جامعه گریزناپذیر است.
بررسی ادبیات نظام بوروکراسی در کشور ایران نشان میدهد که بیشترین تمرکز بر حوزۀ نظام اداری است و دربارۀ حوزه‌های برنامه‌ریزی و اجرایی در ذیل مباحث مرتبط با نظام اداری بحث شده و اولین آسیب بوروکراتیک از همین نقطه آغاز گردیده استتحلیل و بررسی مباحث مرتبط با نظام بوروکراسی در سدۀ گذشته بیشتر بر دو محور کلیدی دلالت می‌کند: نخست آنکه چه نوع گفتمان قدرتی (power discourse) از طریق نظام اداری، اجرایی و حوزۀ برنامه‌ریزی در جامعه اعمال گردد؛ دوم آنکه روش تسهیل در اعمال آن قدرت و افزایش شاخص کنترل اجتماعی چگونه است؟ بوروکراسی حاکم بر جوامع مختلف انسانی در قرن گذشته متأثر از دو مکتب فکری لیبرال و سوسیال بوده است و البته هر کدام در توجیه مبانی فکری خود و نقد حوزۀ اندیشۀ رقیب مباحث متعددی را عنوان نموده‌اند؛ به عبارتی میتوان این‌گونه استنباط کرد که اندیشۀ سیاسی و الگوهای فلسفی حاکم بر آن در واقع مبيّن هویت بوروکراسی بوده است. بوروکراسی در این نگاه ابزاری قدرتمند برای بسط و تعمیق اندیشه و جهان‌بینی به حساب میآید.
پرسش مهمی که دراین‌باره متناسب با جامعۀ ایرانی میتوان مطرح نمود آن است که در قرن گذشته و به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بوروکراسی حاکم در خدمت چه بینش و تفکری قرار داشته و اساساً جهان‌بینی و منبع تغذیۀ بوروکراسی حاکم تحت کدام الگوهای مسلط عمل نموده است؟پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند انجام‌دادن چندین پژوهش چند لایه است و شرح آن از حوصلۀ یک مقاله خارج است؛ ازاین‌رو تلاش شده است در قالب مقاله‌ای تحلیلی و از طریق محدود کردن موضوع، صرفاً بحث آسیب‌شناسی، آن هم در عرصۀ بوروکراسی حاکم بر فرایند تولید علم و نظام آموزشی کشور طی سه دهۀ گذشته مطرح شود عناوین بحث‌شده به قرار ذیل است: پیشینۀ مفهومی بوروکراسی، نسبت بوروکراسی نظام تولید علم با نظام بینشی و ارزشی، نظام اداری مطلوب در عرصۀ تولید علم، و آسیب‌های بوروکراتیک نظام آموزشی کشور در چهارچوب جهان‌بینی مطلوب. پیشینۀ مفهومی بوروکراسی  بوروکراسی (Bureaucracy) یا دیوان‌سالاری، در اصطلاح، به معنای دستگاه اداری است که طبق نظام و مقررات معین، امور جاری انواع نهادها (وزارتخانه، شرکت، دولت، دانشگاه، و...) را اداره میکند و هدف‌های آن را پیش میبرد. پایه‌گذار نظریۀ جدید دربارۀ بوروکراسی، ماکس وبر (Max Weber)، جامعه‌شناس آلمانی، است که وجود آن را نمودگار رسمی اندیشۀ سازمان‌دهی منطقی میداند.
از جمله ویژگیهای پابرجای بوروکراسی وجود مقررات حقوقی برای امور، و نیز وجود دستگاه اداری حقوق‌بگیر، وظیفۀ معین برای هر یک از کارکنان دستگاه، اهمیت قدرت و مقام به‌جای قدرت فرد، و نگهداری سازمان‌یافتۀ  اسناد و مدارک است به نظر وبر، بوروکراسی منطقی، عامل اصلی منطقی شدن نظام دولت در جهان است.بوروکراسی را دیوان‌سالاری یا دستگاه عریض و طویل اداری، که مبتنی بر نظام تقسیم کار بر پایۀ تخصص و سلسله‌مراتب و عقلانیت مدرن است، تعریف کرده‌اند. در قرن هیجدهم، یکی از دولتمردان فرانسوی برای اولین بار آن را به کار برد. یک قرن بعد، این کلمه وارد زبان آلمانی شد و به‌تدریج در زبان انگلیسی نیز رواج یافت. بالزاک، رمان‌نویس فرانسوی، در داستان «کارمندان» (Les employes) بوروکراسی را قدرتی هیولایی نامید که به دست جماعت کوتوله‌ها اداره میشود. گاتانوموسکا (Gatanomoska)، جامعه‌شناس ایتالیایی، دولت مدرن را اساساً دولتی بوروکراتیک مینامد که اقلیتی بر آن حاکم است. کارل مارکس بوروکراسی را عاملی برای «الینه» (از خود بیگانه کردن) گروه‌های انسانی در جامعۀ مدرن میدانست. اما مبناییترین بررسی دربارۀ بوروکراسی را ماکس وبر انجام داده است. بوروکراسی، به‌دلیل اداره شدن توسط عقل ابزاری مدرن، ماهیتی از خودبیگانه‌کننده و لذا شیئیوار پیدا میکند. بوروکراسی، استعدادها و شخصیت افراد را قالب‌ریزی میکند و بخش عمده‌ای از خلاقیت‌های آنان را میسوزاند و میخشکاند.
بوروکراسی در واقع چهرۀ اداری تکنوکراسی یا نظام تکنیک است و به همان میزان انعطاف‌ناپذیر و خشک و مبتنی بر انضباط غیرخلاق پادگانی است بوروکراسی، به دلیل پیچیده و عریض و طویل بودن، به‌شدت کارهای مراجعان را كُند میکند و قابلیت فسادپذیری بسیاری دارد، به‌گونه‌ایکه میتوان گفت عقل سودمحور خواسته یا ناخواسته افرادی را تربیت میکند که در نظام عریض و طویل و فاقد نظارت بوروکراتیک، قابلیت فسادپذیری بسیار بالایی دارند. بوروکراسی ساختاری مدرن است که از حدود قرون هفدهم و هیجدهم پدید آمده و ذاتيِ نظام مدرن است. جوبرگ، جامعه‌شناس امریکایی، معتقد است بوروکراسی، وسیله‌ای است که توسط آن، طبقۀ مرفه و سرمایه‌دار از وضع خوب خود در مقابل طبقات پایین جامعه مراقبت و محافظت میکند.بوروکراسی جدید از خود جنبه‌های منفی نیز نشان داده است که عبارت‌ است از کند شدن کارها در چنبرۀ مقررات زائد و سلسله‌مراتب طولانی، سوءاستفاده از قدرت مقام به سود صاحب‌منصب، میل به گسترش قدرت و دامنۀ دستگاه و افزایش تسلط خود بر جنبه‌های هرچه بیشتری از زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی. این جنبه‌های بوروکراسی را، که هم زیر ضربه‌های خرده‌گیری هنرمندان و هم نظریه‌پردازان سیاسی قرار گرفته است، «اداره‌بازی» (Bureaucratism) گویند. نظریه‌پردازان سیاسی، بوروکراسی را قدرت بیمهاری میدانند که میخواهد همۀ جامعه را ببلعد. بالزاک، که اصطلاح بوروکراسی را رواج داد، در داستان «کارمندان»، بوروکراسی را «قدرتی هیولایی» میشمارد که «به دست جماعت کوتوله‌هاست...
حکومتی به جنب و جوش و فضول‌پیشگی زن یک کاسب کوچک» جان استوارت میل بوروکراسی را ضد دموکراسی میداند و آن را ضد حکومت نمایندگی و آزادی میشمارد. گاتانوموسکا دولت مدرن را در اساس دولت بوروکراتی میداند که ناگزیر اقلیتی بر آن حاکم است. نسبت بوروکراسی نظام تولید علم با نظام بینشی و ارزشیعلم در این معنا صرفاً به مفهوم ساینس(science) ، نیست و همچنین نظام تولید علم دربرگیرندۀ نهادهای آموزش، پژوهش و فنّاوری است. بوروکراسی در همۀ قلمروهای اجتماعی حضور دارد، بااین‌حال حضور آن در عرصۀ شناخت و تولید معرفت بسیار معنادار، مؤثر و بنیادی است. هر نظام اجتماعی مبتنی بر بینش‌ها و باورهای کلان عقیدتی و شناختی است که رهبران، متفکران و ایدئولوگ‌های آن نظام آنها را مطرح میکنند و اساساً نظامی که فاقد این مبانی باشد، همراه آنارشی و هرهری مذهبی در عرصه‌های اجتماعی است که البته همین هم بر باورها و مفروضات خاص، هر چند آناشیوار، دلالت می‌کند.
نظام تولید علم درواقع خرده‌نظامی است که در کنار دیگر نظام‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی وظایفی را انجام می‌دهد، بااین‌حال همۀ این خرده‌نظام‌ها تحت تأثیر مستقیم یک جهان‌بینی فراگیر طراحی و ساخته میشوند و البته هر جهان‌بینی دربرگیرنده باورها و مفروضاتی است که انتظار میرود دیگر خرده‌نظام‌ها از سرچشمۀ آن سیراب شوند و منطبق با هست‌های تجویزی آن، بایدها و نبایدهای خود را بارور نمایند، بااین‌حال عرصۀ عمل لزوماً بر مطلوب‌های نظری آن جهان‌بینی خاص منطبق نیست؛ زیرا اگر چنین بود حوزۀ التقاط و انحراف هرگز مطرح نمیشد 1ــ کنترل آنتولوژی علم در قالب بوروکراتیک حاکم: کنترل هستیشناختی در قالب بوروکراتیک حاکم بر فرایند تولید علم امری بدیهی تلقی میگردد. هر جهان‌بینی، در جایگاه نظامی جامع و فراگیر، در عرصۀ باورها و ارزش‌های هر جامعه متصور است و هر خرده‌نظامی، همچون نظام تولید علم، لزوماً باید در چهارچوب آرمان‌های آن جهان‌بینی حرکت نماید. نظام تولید علم دربرگیرندۀ تعریفی مشخص از واقعیت است که البته انتظار میرود با مفروضات هستیشناختی جهان‌بینی مطلوب در تضاد و تناقض نباشد؛ به عبارتی آنتولوژی حاکم بر فرایند تولید علم باید تابع آنتولوژی جهان‌بینی مطلوب باشد.
کنترل هستیشناختی در چنین شرایطی از طریق ابزارهای سنجش واقعیت در نظام تولید علم انجام می‌شود؛ برای مثال میتوان به برنامه‌ها، استراتژیها و ملاکها و معیارهایی اشاره نمود که مکتب پوزیتیویسم در چهارچوب نظام بینشی و جهان‌بینی خود برای نظام تولید علم در غرب و در چندین دهۀ گذشته تجویز نمود بر اساس آرمان‌های هستیشناختی مکتب اثبات‌گرایی، واقعیت همان تجربۀ محض است و ازاین‌رو دستاوردهای پژوهشی صرفاً تجربه‌ای پذیرفتنی است و معیارها و سنجه‌های تعیین صدق و کذب باید صرفاً تجربی باشند. بوروکراسی متناسب با این برداشت هستیشناختی نیازمند طراحی ابزارهایی است که از طریق آن بتوان سیر تولید علم را صرفاً براساس باورها و مفروضات هستیشناختی اثبات‌گرا کنترل نمود. ازاین‌رو، نظام گزینش استاد، روش آموزش دانشجو، و از همه مهم‌تر روش ارزیابی و سنجش آثار علمی متأثر از مکتب اثبات‌گرا و جهان‌بینی حاکم بر آن خواهد بود؛ ازهمین‌رو روش‌های پژوهش مرسوم در علوم اجتماعی و علوم انسانی در غرب عمدتاً براساس این نگاه است.  2ــ کنترل معرفت‌شناختی علم به‌واسطۀ بوروکراسی:روش نیل به حقیقت در سده‌های گذشته تابع سه نظریۀ مهم مطابقت (correspondence)، انسجام (coherence)، و عمل‌گرا (pragmatic) بوده است. با گسترش اندیشه‌های معرفت‌شناختی جان لاک و ویلیام جیمز در امریکا موج جدیدی در بوروکراسی فرایند تولید علم در غرب و به تبع آن در کل جهان پدید آمد.
جان لاک و ویلیام جیمز، هرچند در بعد هستیشناختی بر تجارب درونی تأکید مینمودند، در عرصۀ شناخت اصالت را نه به عقل، بلکه به خود تجربه میدادند،[1] در عرصۀ معرفت‌شناسی نیز شارح و مروج پراگماتیسمی بودند که تا به امروز در نظام‌های آموزش عالی کشورها مشاهده میگردد بر خلاف دو نظریۀ پیشین، که حقیقت را در مطابقت ذهن با جهان خارج یا درون خود ذهن پیگیری مینمودند، در این نظریه حقیقت میتوانست هر آنچه باشد که به انسان سود میبخشد و فایده‌ای دارد. در چنین شرایطی، بوروکراسی فایده‌گرایی به صورت ابزاری برای کنترل فرایند تولید علم و به تبع آن کنترل طبیعت به خدمت گرفته شد. نظام آموزشی پراگماتیسم، با هدف افزایش میزان سودآوری، مروّج بوروکراسی فایده‌گرایی شد که عرصۀ فنّاوری و تولید علم هدفی جز انباشت ثروت و کنترل منابع و استثمار و استعمار توده‌های جهانی در سر نمیپروراند. این نظام تولید علم عملاً مؤسس نظریه‌ها، دکترین‌ها و برنامه‌های اقتصادی و اجتماعی خاصی شد که از طریق اجرای آنها نظام سرمایه‌داری با محوریت امریکا در جهان گسترش و تعمیق مییافت. اختراعات و اکتشافات علمی در خدمت تولید ثروت قرار گرفت بدون آنکه برای توزیع عادلانۀ آن اقدامی مهم و معنادار انجام شود. کنترل مغزها و جذب نیروهای توانمند و متخصص دیگر ملّت‌ها، با هدف ارتقای قدرت سودآوری کشورهای سرمایه‌دار، از طریق ابزارهای اداری در بخش‌های آموزش، پژوهش و فنّاوری به اوج رسید.
بررسی بوروکراسی نظام تولید علم در امریکا نشان میدهد که ظرفیت‌های لازم برای جذب نخبگان بین‌المللی و بهره‌مندی از تواناییهای آنها وجود دارد، به‌گونه‌ایکه هر سال هزاران دانشمند و متخصص جامعۀ خود را رها می‌کنند و از طریق بروکراسی امریکایی جذب آن نظام میشوند بوروکراسی پراگماتیکی به‌تدریج در جوامع مختلف ریشه دواند و به صورت کاتالیزوری برای نهادینه کردن فرهنگ سرمایه‌داری تهی از هدف برقراری عدالت اجتماعی به کار گرفته شد. 3ــ کنترل ارزشی در قالب بوروکراتیک حاکم بر فرایند تولید علم:حسن و قبح امور در واقع از طریق نظام بینشی و جهان‌بینی حاکم بر جامعه تجویز میگردد. چیستی حسن و قبح امور و چگونگی تعریف خیر و شر پرسشی است که شیوۀ پاسخ به آن، محور ارزش‌شناسی جهان‌بینی را شکل میدهد. ازآنجا‌که این حوزه چگونگی تولید و کاربرد فنّاوری و نیز نظریه‌پردازی در حوزۀ علوم انسانی را تحت تأثیر مستقیم قرار میدهد، شناسایی و تلفیق احکام خاص آن در نظام علمی هر کشور و جهت‌گیریهای ارزشی آن اهمیت بسیاری دارد. بوروکراسی حاکم بر نظام تولید علم در هر جامعه درواقع ابزاری است که هویت ذهنی ارزش‌های مفروض جهان‌بینی را عینیت میبخشد. ملاکها و معیارهای گزینش استاد و تربیت دانشجو و همچنین معیارهای رفتار مطلوب انسان‌های فعال در نظام مولّد علم منبعث از حوزۀ ارزش‌شناسی جهان‌بینی آن جامعه است.نسبیگرایی ارزشی غرب برای مثال در پرتو پراگماتیسم فلسفی در نظام تولید علم نیازمند ابزاری است تا حسن و قبح وقایع و رویدادهای ممکن را تعیین نماید.
در قرن گذشته، بوروکراسی حاکم بر نظام تولید علم از طریق قواعد رفتار علمی درواقع به صورت ابزاری بود برای انجام دادن این امر در هر نظام علمی، معمولاً معیارها و ملاکهایی برای ارزیابی و سنجش رفتار علمی و اخلاقی اصحاب علم پیش‌بینی میگردد؛ معیارهایی که ضرورتاً کنترل رفتاری انسان‌ها را در دست دارد از سوی دیگر خود نظام علمی نیز مولّد و منشأ پیدایش ابزارهای بوروکراتیک، هم در عرصۀ دانش و هم در عرصۀ دیگر قلمروهای اجتماعی، اعم از اقتصاد، تعلیم و تربیت، فرهنگ و... است.[2] سکولاریسم سیاسی غرب بخشی از نظام بوروکراسی مسلط در حوزۀ تولید علم را شکل میدهد. کنترل سیاسی و القای موضوع جدایی دین از سیاست، مقوله‌ای است که در نظام بوروکراسی آموزشی غرب گنجانده شده و در واقع ابزاری است کنترل‌کننده و بازدارنده در مسیر ورود دین و گرایشات معنوی در عرصۀ علم و فنّاوری. در این نگاه، بوروکراسی نظام اداری ساده‌ای برای انجام دادن امور آموزشی و پژوهشی محسوب نمیگردد، بلکه ابزاری است برای برقراری و تثبیت سیستماتیک نظام ارزشی خاص. از سوی دیگر در چهارچوب این بوروکراسی امکان تولید و اشاعۀ ارزش‌های غیر اومانیستی وجود ندارد و اگر تحقیقات و پژوهش‌هایی هم در این عرصه‌ها انجام می‌شود، نتایج و دستاوردهای آنها، به واسطۀ چهارچوب‌های کنترلی بوروکراسی حاکم، در خدمت بسط نظام بینشی و ارزشی خاصی قرار میگیرد.[3] 4ــ تحلیل نسبتنسبت بوروکراسی نظام تولید علم با نظام بینشی و ارزشی، همان‌گونه که در شکل(1) آمده است، ارتباط مستقیم دارد.
نسبت میان این دو حوزه نسبت میان بذر و ساقه است و نمیتوان بوروکراسی را امری خنثی و غیر وابسته نسبت به یک نظام بینشی تصور نمودشکل (1) لایه بوروکراسی درتناسب با نظام‌ تولید علم   نظام اداری مطلوب در عرصۀ تولید علمقبل از آنکه آسیب‌های مطرح در حوزۀ نظام تولید علم ایران مطرح شود مختصراً دربارۀ وضعیت مطلوب نظام اداری در چهارچوب مبانی انقلاب اسلامی بحث شده است. قرار بر این بوده است که نظام و ساختار اداری کشور متأثر از گفتمان انقلاب اسلامی به مثابۀ ابزاری نیرومند در خدمت تحقق اهداف کلان انقلاب عمل نماید. این در حالی است که ساختار خود متأثر از حوزۀ تفکر و نظام بینشی خاصی است و نمی‌تواند در خلأ پدید آید. با آغاز قرن بیستم و با پدیدآمدن نظام‌های ایدئولوژیک، ضرورت ایجاد تحول در نظام اداری و اجرای اصلاحات ساختاری با وضوح بیشتری نمایان ‌شد. در جهان متحول، که منابع فکری و عقیدتی شکل‌دهندۀ انواع نظام‌های اجتماعی است، دولت‌ها برای کارآمد شدن تحت فشارهای شدیدی هستند و از سازوکارهای گوناگون برای رفع مشکلات یاری می‌گیرند. ابزارهای اصلاحی دولت‌ها در زمینه‌های مختلف شکل گرفته‌اند، اما از آن میان، شکل‌دهی نظام اداری مهم‌ترین متغیر تأثیرگذار، به‌ویژه در کشورهای درحال‌توسعه، تلقی گردیده است؛ زیرا نظام اداری خنثی نیست، بلکه مرکب و مسیری است که خود در معرفی اهداف و حصول نتایج تأثیر شگرف دارد.
بااین‌حال به‌نظر می‌رسد نظام اداری آموزشی پس از انقلاب فاقد سازوکارهای بومی مبتنی بر هویت و گفتمان انقلاب بوده و نتوانسته است در عرصۀ معرفی ابزارها، یعنی نظام اداری مبتنی بر هویت اسلامی ــ ایرانی، از الگوها و ساختار اداری غرب مستقل گردد در این وضع، به علت تعیین ‌نشدن کیفی و کمّی نظام اداری بخش آموزش و پژوهش، کميّت و کیفیت نظام‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی عاری از معیارهای هویتی مناسب در عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی و... بوده است. نتیجۀ چنین کمبودهایی، موفق نبودن نظام اجتماعی در سطح کلان خواهد بود و در مسیر به‌کارگیری همۀ امکانات مادی و معنوی دستگاه‌های اجرایی و قوانین و مقررات، به‌صورت مجموعه‌ای هماهنگ، ناتوانی را القا می‌نماید؛ ازهمین‌رو ازآنجا‌که آموزش و پژوهش قلب تپندۀ نظام فکری و عقیدتی جامعه است، ضروری است سناریوی وحدت حوزه و دانشگاه بعد عملیاتی‌تری به خود گیرد و این وحدت در نظام اداریِ حوزه‌های پژوهشی و آموزشی تجلی یابد.نظام اداری مطلوب در عرصۀ آموزش و پژوهش باید کشور را در درجۀ نخست از یوغ نظام بایدها و نبایدهای ایدئولوژیک غرب (فلسفه‌های پراگماتیسم، اصالت سود و پوزیتیویسم و شاخص‌های سنجش و ارزیابی) آزاد نماید؛ نظامی که نه انقلاب 1357 و نه انقلاب فرهنگی توانست الگوی مسلط آن را جابه‌جا نماید. شاخص‌های نظام غرب در مسیر جذب استاد، به‌ویژه در بخش علوم انسانی، تابع متغیرها و معیارهای شناخته‌شده‌ای است که البته همگی در فلسفه‌های ماتریالیستی پراگماتیسم و پوزیتیویسم و مکتب اصالت سود ریشه دارد.
نظام آموزش ما در سه دهۀ گذشته، ضمن بهره‌مندی از توانایی بعضی از دانشمندان متدیّن و تأسیس بعضی از مؤسسات و مراکز دانشگاهی و حوزوی، در کل از ارائۀ ساختار آموزشی و پژوهشی مبتنی بر هویت اسلامی و ایرانی ناتوان بوده استدر نظام مطلوب آموزشی و پژوهشی مبتنی بر هویت اسلامی ــ ایرانی ضروری است حوزۀ نظریه‌پردازی هویتی فعال گردد و مؤسسان نظریه‌ها و دکترین‌های اسلامی ــ ایرانی کرسی‌های دانشگاهی را در اختیار گیرند، بااین‌حال این بدان معنا نیست که دانشمندان آگاه به نظریه‌ها و دکترین‌های غرب از ساختار آموزش و پژوهش خارج گردند، بلکه به این معناست که حوزۀ پژوهش جولانگاه فرضیات ناآزموده‌ای است و نمی‌توان جامعۀ جوان و حوزۀ شناختی کشور را همانند سالن تشریح پزشکی بدون هیچ قید و بندی در اختیار همگان گذاشت. حوزه و دانشگاه در عرصۀ پژوهش و اجتهاد باید در مسیر تولید علم مبتنی بر هویت و فرهنگ اسلامی ایرانی گام‌های جدی بردارند، ولی در عین حال باید در عرصۀ آموزش، از طرح دیدگاه‌های التقاطی و غیر هویتی در فضایی اجتماعی خودداری نمایند. در این نگاه نظام مطلوب اداری در بخش آموزش و پژوهش دربرگیرندۀ معیارها و قالب‌های هویتی خواهد بود و البته این قالب‌های غیره‌خنثی در شکل‌دهی محتوا و مفهوم نهایی دخیل می‌باشند. نظام اداری بخش آموزش و پژوهش از طریق همین قالب‌ها و معیارهاست که مدرسان و پژوهشگران را جذب، ارزیابی و تشویق می‌نماید.
پرسش این است که در چهارچوب فرهنگ و هویت اسلامی ایرانی، نظام اداری بخش آموزش و پژوهش، در جایگاه سرچشمۀ تحولات و منشأ جهت‌دهندۀ حرکت نیروهای مادی و معنوی کشور، از نظر کمی و کیفی، باید دربرگیرندۀ کدام معیارهای هویتی و قالب‌های اداری باشد؟ آسیب‌های بوروکراتیک نظام آموزشی کشور در چهارچوب جهان‌بینی مطلوببررسی دیدگاه صاحب‌نظران نشان می‌دهد یکی از عوامل مهم رکود علمی و عقب‌ماندگی در چهارچوب فرهنگ اسلامی ــ ایرانی «فقدان استراتژی کلان علمی» یا «فقدان سیاست علمی» مشخص است؛ یعنی نمیدانیم چه میخواهیم و به کجا قرار است برسیم و برای نیل به این مهم چگونه باید عمل کنیم[4] به دیگر سخن، نظام اداری حاکم بر تولید علم در کشور بعضاً تحت معیارها و ضوابطی عمل می‌نماید که در واقع از غرب وارد شده است. جالب است بدانیم که این نظام حتی حاوی ویژگی‌های مثبت نظام اداری غرب نیز نیست و بیشتر ویژگی تهاجم فرهنگی دارد نه تبادل فرهنگی. نظام آموزشی غرب، برای کنترل حوزۀ اندیشه و به دنبال آن روش زیست جوامع انسانی، قواعد و ضوابط آموزشی و پژوهشی مشخصی را در قالب بوروکراسی علمی وارد ادبیات علم نمود.
پیروی از این ضوابط در کشورهای به‌اصطلاح درحال‌توسعه و توسعه‌نیافته همانند غل و زنجیری است که اساساً اجازۀ حرکت در دیگر جهات را سلب می‌کند و حلقه‌های علمی را در آغاز فعالیت بردۀ بی‌اختیار بوروکراسی خاصی می‌نماید؛ ازاین‌رو اهداف، برنامه‌ها و منابع باید در خدمت هویت اسلامی ایرانی قرار گیرد و خلاف آن عمل کردن، آسیب‌های جدی بر معرفت جامعه و به دنبال آن حوزۀ عمل و رفتار افراد این جامعه وارد می‌سازد در این نگاه بر مراکز علمی ما سلیقه‌های شخصی یا قوانین و ضوابط وارداتی حاکم است و اساساً موضوع قوانین و مقرّرات بومی و مبتنی بر اندیشه و هویت اسلامی ــ ایرانی فراگیر نیست. باید از سلیقه‌محوری به قانونمندی برسیم؛ آن هم قانونی که خود دانشمندان در حوزۀ اندیشه و هویت اسلامی ــ ایرانی برای فعالیت‌های علمیشان تدوین میکنند. منظور از فرهنگ علمی مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، هنجارها و فنون است که در جامعۀ علمی وجود دارد.به‌طورکلی آسیب‌های نظام تولید علم در کشور در حوزه‌های ذیل مطرح است: نگرش‌ها و سیاست‌ها، ضوابط، روش‌ها و فرایندها، سازمان و تشکیلات، نیروی انسانی (مدیریتی و پژوهشی)، پشتیبانی و تدارکات (لوازم، منابع، و رفاه). بعضی از صاحب‌نظران، حوزه‌ها و مباحث عمومی دیگری را با عنوان آسیب‌های نظام اداری حوزۀ تولید علم معرفی نموده‌اند که در ذیل به مواردی از آنها اشاره شده است.
[5] 1ــ فقدان جایگاه محقق و بیاعتمادی به او:به این معنا که فضای اداری حوزۀ تولیدات علمی کشور اعتمادبه‌نفس لازم را از محققان برای نوآوری و کیفیت‌گرایی سلب کرده و عملاً، کمیت‌گرایی مزیت‌های مادی و معنوی بیشتری دارا است[6] میزان درآمد محقق در بعضی از کشورها، در مقایسه با ایران، بسیار بالاست و همین امر سبب شده است عده‌ای از پژوهشگران کشور، به دلایل اقتصادی تن به هجرت ناخواسته دهند.[7] از دیگر سو اعتماد نداشتن به دستاوردهای تحقیقی در عرصه‌های سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری، محقق را سرخورده و بی‌انگیزه می‌کند.  2ــ کاربردی نشدن پژوهش:کاربردی‌نشدن پژوهش و فقدان میدان‌های حقیقی برای استفاده از نتایج پژوهش، اصولاً انگیزۀ محققان را نسبت به ارتقای کیفیت تحقیقات از بین برده است. مادامی که پژوهش‌ها صرفاً ویژگی نظری داشته و جنبۀ عملیاتی نداشته باشند صرفاً فعالیتی فانتزی تلقی می‌شوند. در این نگاه، تولید علم باید به تولید ثروت مشروع منجر شود و البته این مهم در صورتی ممکن است که تحقیقات کاربردی جایگاه ویژه‌ای یابد. 3ــ فقر طرح‌های پژوهشی:اغلب پروژه‌های پژوهشی در کشور ما علاوه بر گرفتاریهای غیرحرفه‌ایگرایی، از کمبود امکانات و بودجه در رنج‌اند و این موضوع به نگرش کلان مسئولان به ماهیت و کاربرد پژوهش بازمیگردد. 4ــ پژوهش‌پرور نبودن نظام آموزش عالی:گسترش کمّی مراکز آموزش عالی صرفاً پاسخگوی نیاز کمّی جوانان است و طبعاً سبب افت شدید کیفیت در آموزش خواهد شد.
علاوه بر این، فقدان انگیزۀ کافی در دانشجو، میزان خروجی محقق از دانشگاه‌ها را به حداقل رسانده و حتی بسیاری از فارغ‌التحصیلان ممتاز دانشگاه‌ها را به سمت مشاغل غیر پژوهشی سوق داده است[8] 5ــ اعتباربخشی:مهم‌ترین آسیب در بخش تولید علم، به‌ویژه در حوزۀ علوم انسانی، در بوروکراسی حاکم بر شیوۀ اعتباربخشی به عوامل مطرح در این عرصه ریشه دارد. به دیگر سخن شیوۀ تعریف واقعیت و همچنین چگونگی فهم حقیقت و روش نیل به آن اساس یک نظام معرفتی است و البته در چهارچوب همین برداشت است که میزان اعتبار و معیار ارزشیابی مدرسان و فراگیران شکل میگیرد.[9] غرب در کشاکش چند قرن اخیر، سرانجام با گرایش به واقعیت مبتنی بر تجربه، ماتریالیسم را پذیرفت و همچنین با گزینش و اصالت دادن به‌حقیقت سودانگرانه، پراگماتیسم را در عرصۀ حقیقت پیشنهاد نمود. بدیهی است در این ساختارشناسی، به‌ویژه در عرصۀ علوم انسانی، تجارب وحیانی و همچنین پدیده‌های متافیزیکی جایگاهی نداشتند و اموری غیره علمی و بعضاً غیره واقعی قلمداد میشدند.[10]انسان‌شناسی این ساختار به‌طور طبیعی مبتنی بر نظریه‌های زیست‌شناسانه همچون اصل مخدوش «منشأ انواع» گشت که البته از سوی دانشمندان تجربه‌گرایی همچون  چارلز داروین[11] مطرح شدند. غایت‌شناسی و شناخت فرجام انسان و جهان نیز، در غیاب الهیون، به نظریه‌پردازان فیزیک و نظریه‌هایی همچون «نظریۀ انفجار بزرگ» و «ابر ریسمان‌ها» واگذار شد. حوزۀ ارزش‌شناسی نیز در پرتو مکتب تجربه‌گرا و اثبات‌گرا به الگوی مسلط نسبیگرایی متمایل شد.
بااین‌حال غرب در تبیین چیستی شناخت و روش نیل به آن در کلیۀ محورهای جهان‌بینی (هستیشناسی، معرفت‌شناسی، ارزش‌شناسی، انسان‌شناسی، عمل‌شناسی، غایت‌شناسی و همچنین ترسیم منابع معرفتی) به صورتی موزون و یکپارچه عمل نمود و اصولاً هیچ کدام از محورهای جهان‌بینی آن در تناقض قرار نمیگیرند و همگی نشان‌دهندۀ ماتریالیسم و اومانیسم‌اند بررسی نظام اداری و بوروکراسی حاکم بر فرایند تولید علم در غرب نشان میدهد که روش گزینش و تربیت استادان و همچنین روش اعتباربخشی به پژوهش‌ها، پژوهشگران، مدرسان، فراگیران، منابع درسی، محتوای آموزشی، روش سنجش و همچنین شیوۀ ارزیابی دستاوردهای علمی همگی بر جهان‌بینی اومانیستی مبتنی است و درواقع بوروکراسی حاکم بر نظام تولید علم به مثابۀ ابزاری است برای ممانعت از تخطی و انحراف احتمالی از اصول پذیرفته‌شدۀ جهان‌بینی مسلط؛ به دیگر سخن، روش‌های پژوهش در عرصۀ تولید علم نباید مبتنی بر مفروضات متافیزیکی یا وحیانی باشند و اگر امور دینی و وحیانی موضوع پژوهش قرار میگیرند لازم است از فیلتر روش‌های اعتباربخشی تجربی گذر نمایند. در همین زمینه با معرفی معیارهای خاصی همچون آی‌اس‌آی(ISI) ، و دیگر شاخص‌ها در عرصۀ مجلات علمی و نیز معرفی رشته‌های علمی در عرصۀ علوم انسانی و نیز از طریق تعیین محتوای مواد آموزشی یا به واسطۀ معرفی مقاطع مختلف تحصیلی، به حرکت‌های علمی جهت دادند و محک اثربخشی را برای سنجش میزان وفاداری عوامل مختلف در عرصۀ تولید علم به جهان‌بینی مسلط تضمین نمودند.
مجموعه عوامل فوق بوروکراسی قدرتمندی را در عرصۀ تولید علم در غرب شکل داد که در اوایل قرن بیستم از طریق دانشجویان مشغول تحصیل در غرب جهانی شددر این نگاه میتوان پرسش مهمی را مطرح نمود که آیا نظام شناختی مطلوب در جمهوری اسلامی ایران تابع نظام غرب است یا اینکه طلایه‌دار حوزۀ تمدنی و فرهنگی متفاوتی است و اگر این تفاوت وجود دارد، در سه دهۀ گذشته بوروکراسی حاکم بر نظام تولید علم در کشور دارای چه اصالتی بوده است؟ آیا بوروکراسی علمی ایران ساختاری متمایز از غرب داشته یا آنکه الگوها و معیارهای آن مبتنی بر نظام غرب بوده است؟ اگر چنین است، آیا ما در نظر و عمل در عرصۀ تولید علم پیرو ماتریالیسم و پراگماتیسم بوده و نتوانسته‌ایم نظام اداری و بوروکراسی مناسبی را مبتنی بر جهان‌بینی مطلوب خود بنا نهیم؟طرح موضوع وحدت حوزه و دانشگاه دارای عقبۀ تاریخی مشخصی در یکی دو قرن اخیر است و حداقل قدمتی 150 ساله دارد.
عده‌ای آرای سیدجمال، عبده و کواکبی را با این بحث مرتبط می‌دانند، بااین‌حال دیدگاه‌های امام‌خمینی(ره)، مقام معظم رهبری، استاد مطهری، دکتر مفتح، دکتر بهشتی و بعضاً به‌صورت تلویحی دکتر شریعتی با این بحث ارتباط دارند و در چند دهۀ گذشته، مراکز علمی مهمی همچون دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه امام صادق(ع) و دیگر مراکز همسو در چهارچوب تقریب تفکر حوزه و دانشگاه تأسیس شده است، بااین‌حال بررسی دقیق نهادهای علمی موجود نشان میدهد که قالب‌های بوروکراتیک غرب مواد اولیۀ بیشتر فعالیت‌های علمی کشور است و نهادهای فوق فاقد خلاقیت لازم در عرصۀ مطابقت بوروکراسی موجود با جهان‌بینی مطلوب بوده‌اندپذیرش این آسیب به منزلۀ این واقعیت تلخ است که در سه دهۀ گذشته، بخش اعظم نیروها و منابع مادی و معنوی در حوزۀ تولید علم در عرصۀ علوم انسانی، به واسطۀ بوروکراسی وارداتی، در خدمت بسط و توسعۀ تفکری قرار گرفته‌اند که با جهان‌بینی مطلوب انقلاب اسلامی نه تنها مطابقت نداشته، بلکه اساساً در تقابل با آن قرار داشته است!!--------------------------------------------------------------- پی‌نوشت‌ها[1]ــ غلامرضا مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج 1، بخش شناخت‌شناسی، نشر بین‌الملل، 1383[2]- Bruce Kimball, The Condition of American Liberal Education [3]- John McAuley، Secular Versus Religious Education, Sermonaudio.com [4]ــ آسیب‌شناسی فرهنگی برنامه‌های توسعه سوم و چهارم، جمعی از پژوهشگران مرکز پژوهش جهان معاصر.
[5]ــ رضا غلامی، آسیب‌شناسی پژوهش و نوآوری در عرصۀ علوم انسانی، سایت نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها (wwwnahad.ir).[6]ــ همان.[7]- Fact Book on Development, Income Comparative Study,2000 [8]ــ رضا غلامی، همان.[9]- Earl H. Tilford, Jr, Worldview The Strategic Assessment,1995 [10]- Encyclopedia of Philosophy, Supp., "Truth", auth: Michael Williams, Macmillan, 1996, P 572 - 573[11]- Daniel C. Dennett, Darwin's Dangerous Idea, London: Penguin, 1995.نویسنده:سیاوش نادری فارسانی منبع:zamaneh.infoانتهای پیام/.
بدون عکس
11:00 - 15 شهریور 1390

8 بازدید




1 پاسخ