تبليغات و جنگ روانى(قسمت اول)
خبرگزاري فارس: تبليغات و جنگ روانى، در روانشناسى اجتماعى از اهميت به سزايى برخوردار است. در اين مقاله، ابتدا مفهوم تبليغات و جنگ روانى از ديدگاه روانشناسى مورد كنكاش قرار گرفته و پس از آن ديدگاه قرآن ارزشيابى شده است.
چكيده
تبليغات و جنگ روانى، در روانشناسى اجتماعى از اهميت به سزايى برخوردار است. در اين مقاله، ابتدا مفهوم تبليغات و جنگ روانى از ديدگاه روانشناسى مورد كنكاش قرار گرفته و پس از آن ديدگاه قرآن ارزشيابى شده است.
در بررسى روانشناختى، با نگاهى صرفا توصيفى موضوعاتى همچون تعريف، گستره مفهومى، و كاربرد شاخههاى مختلف روانشناسى در تبليغات و جنگ روانى موردتوجه قرار گرفته است. در بررسى قرآنى، با نگاهى توصيفى ـ هنجارى، به اصول تبليغات و جنگ روانى، شيوههاى ويژه مؤمنان، شيوههاى ويژه غيرمؤمنان، شيوههاى مشترك، و راههاى پيشگيرى و مقاومسازى پرداخته شده است.
از نظر اسلام، همه امورى كه منع ارزشى و اخلاقى دارد مذموم و ناپسند است و در جنگ روانى نيز نبايد از آن شيوهها استفاده شود. اين روشها كه ويژه غيرمؤمنان است، نه تنها مورد تأييد اسلام نيست. بلكه اسلام با آن مبارزه مىكند و مىكوشد تا در جامعه از چنين روشهايى استفاده نشود.
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه پارهاى از روشها نقش پيشگيرانه دارند و هر دو گروه مؤمنان و غيرمؤمنان مىتوانند از آنها سود جويند. اگرچه اين شيوهها از نظر ارزشى مثبت تلقى مىشوند، ولى مهمتر، مؤثر بودن عملىِ آنهاست؛ يعنى هر كدام از گروهها كه بيشتر و بهتر از اين شيوهها استفاده كنند، موفقتر خواهند بود.
واژههاى كليدى: روانشناسى؛ روانشناسى تبليغات؛ جنگ روانى در قرآن؛ تبليغات سياسى؛ تبليغات دينى؛ جنگ روانى.
گستره مفاهيم جنگ روانى و تبليغات
واژه «تبليغات»، در فارسى زمانى در مقابل واژه «Propagation» قرار مىگيرد كه به معناى اشاعه، ترويج، تكثير و رساندن صحيح يك مطلب است و بارِ ارزشىِ مثبت دارد و گاهى در مقابل واژه «Propaganda» كه به معناى پيام توخالى و هياهوى بىمحتواست و بار ارزشى منفى دارد. گاهى هم در مقابل واژه «Advertisement» قرار مىگيرد و به معناى آگهىها و پيامهاى بازرگانى است.
اصطلاح «جنگ روانى» نيز برابرنهاده واژه «Psychological Warfare» است كه به صورتهاى متعددى تعريف شده است. وجه اشتراك تمام اين تعاريف آن است كه جنگ روانى تلاشى است آگاهانه و نظامدار براى تخريب يا تضعيف روحيه حريف. هرچند پارهاى مؤلفان تكنيكهاى شستشوى مغزى(2) و خوابانگيزى(3) را نيز از موارد جنگ روانى مىشمرند (حسينى، 1377).
با اندكى تأمل مشخص مىشود كه بسيارى از موضوعات روانشناسى، خصوصا مباحث روانشناسى اجتماعى با مفاهيم تبليغات و جنگ روانى رابطه دارند. روانشناسىِ ترس، روانشناسى شايعه، روانشناسى فيزيولوژيك و انگيزش و هيجان، و ... همه در گستره تبليغات و جنگ روانى جاى مىگيرند.
تعريف تبليغات
تبليغات، با توجه به گستره وسيع و انواع مختلفى كه دارد، داراى تعاريف متنوعى است. ترنس كوالتر(4) مىگويد:
تبليغات عبارت است از تلاشى عمدى كه برخى افراد يا گروهها با بهرهگيرى از وسايل ارتباطى براى كنترل، شكل دادن و يا تغيير نگرش افراد ديگر گروهها انجام مىدهند و با اين هدف كه واكنش آنها در يك موقعيت ويژه به گونهاى كه مطلوب تبليغاتچى است، تحتتأثير قرار گيرد (هالتى كى جى، 1372).
كيمبال يونگ(5) تبليغات را نشر افكار و عقايد و وضع رفتارى خاصى مىداند كه موضوع واقعى را براى شنونده يا خواننده به روشنى بيان نمىكند (كلاين برگ، روانشناسى اجتماعى، ج 2) و بالاخره از نظر رابرتز تبليغات عبارت است از تلاش براى تأثير گذاشتن بر ديگران، به منظور اقناع آنان و تغيير آراى آنان در قبال مسائلى معين (الوينى، 1369).
تعريف جنگ روانى
بسيارى از كسانى كه در اين موضوع مطلب نوشته يا حتى از طراحان جنگ روانى بودهاند، تعريف دقيقى از آن ارائه نكردهاند. عدهاى آن را منحصر به تبليغات منفى بر ضد دشمن در زمان جنگ مىدانند و عدهاى آن را به زمان صلح نيز مىكشانند و آن را با عناوينى چون جنگ سرد و جنگ سياسى معرفى كنند، اما بايد توجه داشت كه جنگ سياسى يا جنگ سرد، بين دولتها واقع مىشود، در حالى كه جنگ روانى برضد ملتها انجام مىپذيرد و «مىتوان آن را در زمان جنگ، مكمل جنگ نظامى دانست و در زمان صلح، جنگ استراتژيك يا تهاجم فرهنگى ناميد.» (شجاع، 1377).
اين اصطلاح، ابتدا در جنگ جهانى دوم به كار رفت. بعضى گفتهاند جنگ روانى يعنى مجموعه اقدامات يك كشور براى اثرگذارى و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و مردم خارجى در جهت مطلوب. اين تعريف، تبليغات را نيز در بر مىگيرد. گروهى ديگر، آن را شامل طيف وسيعى از اقدامات نظير ترور و خشونت مىدانند كه به منظور ارعاب صورت مىگيرد. عدهاى رسوخ در شخصيت افراد از طريق تكنيكهايى مثل شستشوى مغزى و هيپتوتيزم را نيز تحت اين عنوان جاى مىدهند (داقرتى، 1372).
به نظر مىرسد تعريف ساده و در عين حال جامع جنگ روانى عبارت است از: «جنگ روانى كوششى است نظامدار و برنامهريزى شده براى تخريب يا تضعيف روحيه حريف يا دشمن» (كريمى، 1377).
شيوههاى جنگ روانى و تبليغات
جنگ روانى ـ چنان كه از نامش پيداست ـ درباره فعل و انفعالات روانى افراد و گروههاست. از اينرو قانونمندىهاى روانى كه از علم روانشناسى به دست مىآيد، در اينجا كاربرد دارد. در واقع، تبليغات و جنگ روانى يكى از مهمترين كاربردهاى روانشناسى، به ويژه روانشناسى اجتماعى است. به بازى گرفتن افكار عمومى و تضعيف و تخريب روحيه توده مردم كارى است آسان؛ فقط لازم است طراحان جنگ روانى:
1. منع اخلاقى نداشته باشند و نگران ارزشها و نگرشهاى موجود جامعه نباشند؛
2. از ابزارهاى مناسب براى ارتباط با مردم برخوردار باشند؛
3. با توجه به قانونمندىهاى مسلّمِ بعضى از علوم انسانى مثل روانشناسى، جامعهشناسى، مديريت و علوم تربيتى به تنظيم برنامههاى كوتاهمدت، ميانمدت و درازمدت بپردازند.
بديهى است هر قدر منافع و هدف اين طراحان به هم نزديكتر باشد، در كار خود توفيق بيشترى خواهند داشت. معمولاً در جنگ روانى، دو هدف كلى مطرح است: 1. از بين بردن برخى از حالات روانى در توده مردم و افكار عمومى مثل از بين بردن اعتماد مردم به مسئولان يك شهر يا يك كشور؛ 2. جايگزين كردن محتواهاى موردنظر خود به جاى آن؛ (در واقع جنگ روانى و تبليغ در هم تنيدهاند). بسيارى از طراحان جنگ روانى و مبلغان در اين هدف دوم در تقابل با يكديگر قرار مىگيرند. اگر دو گروه مىكوشند از گروه سوم سلب اعتماد شود، هركدام از آنها مىخواهد اعتماد به خود را در افكار عمومى جايگزين كند. لذا جنگ روانى بدون تبليغ و ارائه جايگزين آسان است، اما همراه با تبليغ، امرى مشكل است.
اكنون بعضى از شيوههاى جنگ روانى و تبليغات را كه از قانونمندىهاى روانشناختى انسان برمىآيد، به اختصار بيان مىكنيم ولى قبل از شمارش اين شيوهها، يادآورى چند نكته ضرورى است:
الف) تبليغات و جنگ روانى از هم تفكيك نشدهاند. به عبارت ديگر سعى شده است بيشتر، روشهايى مورد توجه قرار گيرد كه در هر دو مورد مصداق دارند.
ب) اين شيوهها هم كاربرد هجومى دارند و هم كاربرد دفاعى؛ يعنى در تبليغ و خنثىسازى تبليغ و جنگ و دفاع مىتوان از آنها استفاده كرد.
ج) بعضى از اين شيوهها، جزئى و بعضى كلىاند، بعضى در طول بعضى ديگرند، شايد مناسبتر باشد كه بعضى را راهبرد كلى بناميم، مثل «توجه به متن و زمينه»، «فشار از بالا»، «چانهزنى از پايين»، «تركيب هردو»، «تخريب شخصيت» و... كه در هركدام از اينها ممكن است تعداد زيادى از آن شيوههاى جزئىتر به كار گرفته شود.(6)
1. جاىگشت تداعى
اين شيوه به ما مىگويد كه چگونه به تدريج تداعى يك سلسله امور مثل «abcdef» را به تداعىِ يك سلسله امور ديگر مثل «ghijkl» تبديل كنيم و در عين حال اينگونه تصور شود كه اين مجموعه، همان مجموعه اول است. اين قاعده چنان كه در مطالعات آزمايشى و ميدانىِ محدود موفق بوده، در امور فرهنگى و اجتماعى كلان نيز موفق است. بر اين اساس مىتوان تصميم گرفت و برنامهريزى كرد كه چگونه مىتوان محتواى فرهنگى جمهورى اسلامى را از تأكيد بر عناصرى مثل شهادت، ايثار، توحيد و مواسات به تأكيد بر عناصرى مانند آزادى، مردمسالارى، جوان و زن تغيير داد، به گونهاى كه در عين حال همان جمهورى اسلامى به حساب بيايد.
2. قانون تعلقپذيرى
چگونه است كه اگر دو جمله «على به مدرسه رفت» و «حسن به مغازه رفت» به دنبال هم گفته شوند، رابطه على و مدرسه به سرعت در ذهن جاى مىگيرد با اينكه بين آنها فاصله افتاده است، اما رابطهاى بين مدرسه و حسن در ذهن برقرار نمىشود، در حالى كه هيچ فاصلهاى بين آنها نيست؟ اين همان قاعده تعلقپذيرى است. در امور اجتماعى نيز اينگونه است. همانگونه كه در ادبيات علاوه بر مسند و مسندٌاليه، امر ديگرى هست كه اينها را به هم پيوند مىزند، در امور فرهنگى ـ اجتماعى نيز چنين رابطى وجود دارد؛ با اين تفاوت كه اين رابط از جنس زمينههاى اجتماعى است و جابهجايى و تغيير آن به آسانى و زودى ميسر نيست. براى مثال، زمينههاى اجتماعى است كه رابطه بين قتل انجام شده در يك خرابه را با قصابِ كارد به دستى كه از آن جا خارج مىشود، تعيين مىكند.
3. نظريه تعادل حياتى
اين نظريه به فيزيولوژى و سوخت و ساز بدنى نظر دارد و بيانكننده تنظيم خودكار دستگاههاى عصبى، گردش خون، گوارش و ... است و به موازات آن، نظريه تعادلجويى روانى نيز مورد تأكيد بسيارى از روانشناسان تحليلى مثل فرويد و يونگ و آدلر است. بر اين اساس، به شكلهاى مختلفى مىتوان تعادل روانى جامعه را بر هم زد تا جامعه به دنبال تعادلجويى دوباره باشد و آنگاه تعادل مورد نظر خود را پيشنهاد كرد. معلوم است تا دستگاه گوارش احساس گرسنگى نكند، نمىتوان يك غذا يا تنوع غذايى را مطرح و مقايسه كرد و ... در مسائل فرهنگى نيز تا احساس نيازى حقيقى يا كاذب در جامعه وجود نداشته باشد، نمىتوان مطلب فرهنگى جديدى را در جامعه ارائه كرد.
4. قاعده آستانه تحريك
بدن براى ايجاد رابطه با محيط چند نوع اندام اختصاصى دارد: اندامهاى گيرنده (سلولهاى عصبى مركزرو يا آوران)؛ 2. اندامهاى پاسخدهنده (سلولهاى عصبى وابران و اندامهاى عملكننده مثل دست و پا)؛ 3. اندامهاى رابط بين گيرندهها و پاسخدهندهها (دستگاه عصبى مركزى). هركدام از اين اندامهاى اختصاصى، اجزا و قانونمندىهاى ويژه خود را دارند. براى جامعه و حيات فرهنگى جامعه نيز همين اندامها و بعضى از قانونمندىهاى آنها متصور است.
يكى از آن قوانين كه به اندامهاى گيرنده مربوط مىشود، قاعده آستانه تحريك است. حداقل انرژى لازم براى تحريك يك عضو بدن را «آستانه تحريك» آن عضو مىگويند. بر اين اساس، اندامهاى گيرنده جامعه را مىتوان شناسايى كرد و با الگوگيرى از دخالتهايى كه در اندامهاى گيرنده بدن انجام مىشود، در آنها نيز دخالت كرد و در بعضى موضوعات، آستانه تحريك آنها را بالا برد كه بسيار دير تحريك شوند و گويا به نوعى خواب عميق فرو روند و در بعضى موضوعات، آستانه تحريك آنها را پايين آورد تا با اندك نيرويى تحريك شوند.
5. قانون آستانه اختلافى
اين قانون بيانكننده مقدار تفاوتى است كه بايد بين دو محرك همگون موجود شود تا ارگانيزم دو تا بودنِ آن را احساس كند: يك صوت، چه مقدار بايد شدت داشته باشد تا گوش ما آن را متفاوت از صداى قبلى احساس كند؟ در يك نور رنگى چقدر تغيير بايد حاصل شود تا چشم ما آن را غير از رنگ قبلى ببيند؟ بين دو سوزن كه به دست خود فرو مىكنيم چقدر بايد فاصله باشد تا آنها را دو سوزن احساس كنيم؟ آن مقدار تفاوتى كه بايد ايجاد شود، «آستانه اختلافى» آن اندام است؛ اين قانون در فرهنگ و جامعه نيز حضور دارد. حوادث فرهنگى ـ اجتماعى اگر از يك نوع باشند، با فاصلههاى زمانى يا مكانى از يكديگر متمايز مىشوند. اگر منافقان به طور همزمان و در يك شهر، ده ترور يا انفجار انجام دهند و بيست ـ سى نفر را شهيد كنند، در اذهان عمومى، يك حركت محسوب مىشود. اگر ملت ايران بخواهد نمره منفى به آنها بدهد، اين را يك حركت منفى به حساب مىآورد و كوچكى و بزرگى حادثه، به قدر واقعيت، خودنمايى نخواهد كرد. ولى اگر در طول يك سال و در هر ماه، يك انفجار و در يك مكان و در مجموع دوازده انفجار انجام دهند و پانزده شهيد از ملت بگيرند، ملت، آن را دوازده حادثه مىشمارد و نمره منفىِ بيشترى به آن مىدهد، و البته خود مردم نيز بسيار بيشتر آزرده مىشوند.
6. قانون همه يا هيچ
اين قانون مىگويد تا يك محرك به حد آستانه تحريك نرسيده باشد، هيچ اثرى ندارد. اينگونه نيست كه با نيروى كمتر، تحريك كمتر ايجاد شود و با نيروى بيشتر تحريك بيشتر. به نظر مىرسد اين قانون در پارهاى از امور فرهنگى نيز جريان دارد. به عنوان مثال، مردم بىحرمتىهاى دينى و فرهنگى را تا حدى تحمل مىكنند و برخورد تندى نمىكنند. اما وقتى اين بىحرمتىها از حد معينى تجاوز كرد آنگاه شديدا به آن موضوع واكنش نشان مىدهند.
7. قانون مقاومت مطلق
اين قانون بيانكننده اين نكته است كه هر سلول عصبى پس از تحريك شدن، بلافاصله دوباره تحريك نمىشود؛ هرچند محرك شديد باشد. مصداق اين قانون در امور اجتماعى اين است كه براى مثال اگر ديروز طبق دعوت قبلى، تمام مردم در يك راهپيمايى شركت كردند، ديگر نبايد فرداى آن روز دوباره براى راهپمايى سراسرى فراخوانده شوند. چون به احتمال قوى اكثر آنان آمادگى لازم براى پاسخ فورى به اين دعوت را ندارند.
8. قانون مقاومت نسبى
پس از اتمام زمان مقاومت مطلق، براى مدتى كوتاه مقاومت نسبى وجود دارد؛ يعنى سلول عصبى با نيروهاى ضعيف تحريك نمىپذيرد، اما اگر محرك خيلى شديد باشد، سلول عصبى تحريك مىشود. اين قانون در جامعه نيز جارى است. پس از يك راهپيمايى سراسرى، اگر با فاصله بسيار كمى، مثلاً يك يا دو روز، يكى از شخصيتهاى مورد احترام مردم ترور شود و از مردم براى حضور دوباره در راهپيمايى دعوت شود، مردم به صحنه مىآيند.
9. سلامت اندامهاى پاسخدهنده
همانطور كه در تحريكات عصبى، اگر سيستمهاى پاسخدهنده با مشكل مواجه باشند، حتى تحريكِ در حد آستانه هم مؤثر نخواهد بود؛ در مسائل اجتماعى نيز اگر اندامهاى پاسخدهنده جامعه با مشكل مواجه باشند، مثلاً رسانههاى جمعى از سلامت كافى برخوردار نباشند، جامعه واكنش مناسب به تحريك را ابراز نمىكند.
10. تأثير و همراهى متن و زمينه
قانون همراهى متن و زمينه، در مسائل فرهنگى و اجتماعى كاربردهاى زيادى دارد و در تبليغات و جنگهاى روانى بسيار از آن استفاده مىشود. نمونههايى از قانون تأثير متن و زمينه به قرار زير است: اگر بعضى از علماى اسلام از احكام كيفرى و تنبيهى اسلام سخن بگويند، افرادى كه اسلام را نمىشناسند و از دريچه اين حوادث به اسلام مىنگرند، اين دو پديده را در كنار هم مىگذارند و به برداشتى تلفيقى از متن و زمينه دست مىيابند. اگر يكى از مسؤولان سخن از آزادى بيان بگويد و در همان زمان، گويندهاى به اعتقادات مردم حملهور شود، افرادى كه آن شخص مسؤول را فقط از دريچه همين حوادث مىبينند، اين دو حادثه را جمع كرده، به برداشتى تلفيقى مىرسند.
بعضى از زمينهها به زودى قابل دستكارى نيستند، بلكه زمانى طولانى مىطلبد تا زمينهاى شكل بگيرد، يا تغيير يابد. در اين صورت در جنگهاى روانى، بيشترين توفيق با كسى است كه اين زمينهها را بيشتر بشناسد و متنهاى مناسبترى را براى تلفيق با آنها فراهم آورد. ايجاد بعضى از زمينهها نياز به زمان زيادى ندارد، بلكه طى يكى دو هفته تلاشِ هماهنگِ تبليغى مىتوان آن را فراهم كرد. در اينجا نيز كسى موفقتر است كه بتواند زمينههاى بيشتر و هماهنگترى با متنهاى مورد نظر خود را فراهم آورد. گاهى يك طراح جنگ روانى، زمينه يا زمينههايى را فراهم مىسازد، اما رقيب او در ضميمه كردن متنهاى مناسب، سرعت و امكان بيشترى دارد و از آنها به نفع خود استفاده مىكند.
11. توجه به سلسله مراتب انگيزههاى پيدا و پنهان در جامعه
سلسله مراتب انگيزش مازلو در جامعه و فرهنگ نيز جريان دارد. به عقيده وى انگيزههاى فيزيولوژيك بر انگيزههاى خودشكوفايى مقدم است.
كاربرد اجتماعى اين سلسله مراتب در جوامع توجه به اين نكته است كه در يك جامعه بسيار فقير، قبل از توسعه اقتصادى نمىتوان به توسعه سياسى و فرهنگى پرداخت.(7)
12. توجه به نيازهاى جامعه
همچنانكه در ايجاد و تغيير نگرشهاى فردى، بايد به نيازهاى افراد نيز توجه كرد و آنها را به عنوان ابزار و مكانيزمهاى ثمربخش به كار برد، در جامعه نيز اينگونه است. در جنگ روانى نيز مهم، احساس نياز است. اگر اين احساس نياز حتى به صورت كاذب در جامعه ايجاد شود مىتوان از آن استفاده كرد. مثلاً اگر رابطه با امريكا به عنوان يك نياز معرفى شود، دولتمردان ملزم مىشوند كه دير يا زود به آن پاسخ بدهند.
13. مخاطبشناسى
هرچه انسان از مخاطب خود شناختِ عميقتر و دقيقترى داشته باشد، در تبليغ و جنگ روانى موفقتر است و هرچه به ويژگىهاى روانى طبقات مختلف سنى توجه كند، از افراد هر طبقه به نحوى مناسب استفاده خواهد كرد. براى مثال هر قدر از حقوق ضايع شده سالمندان سخن گفته شود، كمتر اتفاق مىافتد كه واكنشهاى خشن از آنان ديده شود، ولى اگر از حقوق استيفا نشده جوانان سخن به ميان آيد، به راحتى مىتوان نيروى آنان را جنبش واداشت و جهت داد و اگر از حقوق زنان كه نيمى از جمعيت جامعه را تشكيل مىدهند، حرف زده شود، انبوه جمعيت آنان به سوى گوينده جذب مىشوند. بنابراين لازم است در تبليغ ويژگيها و نيازهاى طبقات مختلف را خوب شناخت و دريافت كه با هريك از آنها چگونه بايد سخن گفت.(8)
14. مظلومنمايى
يك اصل بسيار اساسى و مؤثر در جنگ روانى مظلومنمايى است و اين ناشى از بعضى ويژگىهاى روانى و عاطفى افراد جامعه، مثل ظلمستيزى و نوعدوستى و... است. البته حقيقى يا كاذب بودنِ اين مظلوميت مهم نيست؛ مهم اين است كه مخاطب، شما را مظلوم بداند. بر اين اساس، حتى ممكن است گروههاى رقيب دست به خودزنى بزنند تا مظلوم بنمايند، مثلاً مكانى از خودشان را آتش بزنند، يا فردى از خودشان را در ملأعام كتك بزنند.
15. توجه به فعاليت گروهى
با توجه به امكانات ارتباطى موجود، به هيچوجه، كارهاى تبليغى و جنگ روانى به صورت فردى، مؤثر و مفيد نيست، بلكه هم برنامهريزان و طراحان به صورت گروهى و هم عاملان و مجريان به صورت شبكههاى سازماندهى شده عمل مىكنند و هم مخاطبان را به صورت گروهى مورد خطاب قرار مىدهند. جنگ روانى و تبليغاتِ فردى، تنها بر بعضى از افراد مؤثر است. البته اينگونه نيست كه اين گروهها و تشكّلها هميشه رسمى باشند، بلكه غالبا غيررسمى و اعلام نشدهاند و به شيوههاى مختلفى ارتباط برقرار مىكنند.
16. ارائه دستهبندىهاى جديد
گاهى عناوين و نامها نيز مؤثرند، اگر دستهبندىهاى موجود نتواند مفهوم مورد نظر را القا كند، لازم است عناوين ديگرى به كار گرفته شود. براى مثال اگر به دو تقسيمبندىِ رايجِ چپ و راست سياسى يا خودى و غيرخودى توجه كنيم، مىبينيم تفاوت محتوايى بسيار است و گروهها و افراد هركدام به يك تقسيمبندى خشنودند و آن را ترويج و تبيين مىكنند و اين خود، معيار دو گونه تفكر و ارزشگذارى است.
17. تكرار
تكرار يك مطلب، تأثير ناخودآگاه و شگفتانگيزى در فرد و جامعه دارد. تنها لازم است مطلبى كه بيان مىشود براى بار اول به صورت آزمايشى بيان شود تا مشخص شود كه آيا زمينه طرح آن موضوع وجود دارد يا خير. در صورتى كه موضوع ياد شده تأثير منفى ايجاد نكند، قابل تكرار است و اگر كوچكترين اثر منفى داشته باشد با تكرار، آن اثر، بيشتر و بيشتر مىشود و لازم نيست مطلب جديد يا استدلالى ضميمه شود، همين كه نام يك فرد را طى چندين ماه، هر روز در رسانههاى جمعى ذكر كنند، هر كه به او علاقهمند بوده، علاقهمندتر مىشود و هر كسى از او متنفر بوده، متنفرتر مىشود. جنگ عكسها در راهپيمايىها و گردهماييهاى بزرگ و تبليغات انتخاباتى، مصداقى از همين قاعده است. گاهى نيز تكرار را با استدلال و برهان همراه مىكنند، يا در زمينه، به گونهاى ديگر دخل و تصرف مىكنند، يا مطلب خود را از زبان افرادى ديگر كه وجهه اجتماعى مناسبترى دارند، القا مىكنند.
18. شايعهپراكنى
مهمترين نكته در شايعه اين است كه موضوع شايعه به گونهاى انتخاب شود كه ضمن برآوردنِ هدف طراحان، با زمينه نيز تناسب كامل داشته باشد. اگر با زمينه تناسب نداشته باشد، پراكنده نمىشود و اگر با هدف طراح آن ناسازگار باشد، نقض غرض است.
ابزار شايعه، گاهى افرادند كه دهان به دهان يا از راه تلفن و شبنامهها آن را منتشر مىكنند، و گاهى رسانههاى جمعىاند كه از شيوههاى خاصى استفاده مىكنند تا از پىگيرىهاى حقوقى در امان باشند.
بعضى راههاى فرار از پيگيرىهاى حقوقى عبارتند از: ارائه تحليل در قالب داستان و لطيفه، قراردادن نامهاى داستانى براى شخصيتهاى مورد نظر، نقل خبر از زبان منابعى كه قابل پىگيرى نيستند مثل راديوهاى بيگانه، نقل خبر از زبان منابع غيرمؤثق و ناشناخته مثل ستون تلفنهاى مردم در روزنامهها كه غالبا بدون نام و نشان هستند. علاوه بر اين مطرح كردن حدس و گمانهاى متعدد و پرداختن تفصيلى به موضوع مورد نظر تحت عنوانِ تحليل، مطلب نادرستى را تيتر كردن و سپس به صورت ريز، در گوشهاى تكذيب كردن يا معذرت خواستن، روشهاى ديگر شايعهپراكنى توسط رسانههاى گروهى است.
19. بزرگنمايى و كوچكنمايى
يك مطلب ممكن است واقعيت داشته باشد، اما آن واقعيت بايد در زمينه حقيقى خودش تحليل و تفسير شود، اما طراحان جنگ روانى ممكن است آن را از زمينه اصلى خود جدا و به صورت منفرد آن را بزرگ يا كوچك كنند و از كاهى، كوه و از كوهى، كاه بسازند. اين به ويژه در تخريب شخصيت افراد يا ايجاد شخصيت مثبت براى افراد، بسيار كاربرد دارد.
20. استفاده از پيوستگىهاى مطلوب
منظور اين است كه مطلب مورد نظر را با زمينههاى عاطفىِ مثبت پيوند دهيم؛ مثلاً گلفروش گل را با مناسبتهاى عاطفى مثل روز مادر، روز معلم، و مراسم عقد و عروسى پيوند مىدهد و گل را جزء لاينفك اين مناسبتها معرفى مىكند. در مسائل كلان فرهنگى ـ اجتماعى نيز اينگونه است. طراحانِ جنگ روانى بسيارى از هدفها و خواستههاى خود را با امور مهم و ارزشمند مثل آزادى، مردمسالارى، دينمدارى و مقدسات دينى پيوند مىزنند؛ گاهى از نارضايتىهاى مردم به تفصيل سخن مىگويند، آنگاه در لابهلاى سخن خود، چند جمله درباره امور مطلوب خود بيان مىكنند. اين سخن، خيلى آرام و بدون هيچگونه جلب توجه و ايجاد حساسيت، در نفوس مخاطبان جاى مىگيرد.
21. استفاده از قاعده اثر تقدم و اثر تأخر
يك خطيب در يك جلسه سخنرانى، بسته به اينكه چه نوع مطلب و چه هدفى داشته باشد، ترجيح مىدهد بعضى مطالب را در ابتدا و بعضى ديگر را در انتهاى سخنرانى بياورد. اگر مطالبش دقيق و تفكر برانگيز باشد، در ابتدا بيان مىكند تا اذهان خسته نباشند و حوصله و توان دقت را داشته باشند. اين، قاعده اثر تقدم است. ولى اگر مثلاً در مجلس شوراى اسلامى مىخواهد احساسات نمايندگان را به نفع يا ضرر طرح يا لايحهاى كه قرار است يك ساعت ديگر به آن رأى بدهند، تحريك كند، محتواى احساسى كلام خود را براى آخر سخن خود وامىگذارد. اين، قاعده اثر تأخر است. نسبت به مجالس بزرگتر نيز همينگونه است. ممكن است نمايندهاى ترجيح دهد در يك موضوع، نخستين سخنران و در موضوعى ديگر و روزى ديگر آخرين سخنران باشد.
در مسائل سياسى ـ اجتماعى نيز اينگونه است. اگر بخواهيم پرونده كارىِ يك شخصيت سياسى را به صورت منطقى و منصفانه بررسى و نقد كنيم، در يك فضاى آرام اجتماعى و بدون التهاب، اين كار را انجام مىدهيم (استفاده از اثر تقدم)، اما اگر بخواهيم شخصيت اجتماعى او را تخريب كنيم تا در انتخابات رأى نياورد، اين كار را در آخرين فرصتهاى نزديك به انتخابات انجام مىدهيم (استفاده از اثر تأخر) تا هم اثر احساسى آن باقى باشد و هم فرصت پاسخگويى و مقابله براى رقيب حاصل نشود.
22. ايجاد رعب و وحشت
بسيارى از افراد معمولىِ جامعه ممكن است از ترسِ برچسبهايى مثل ضد مردم، انحصارطلب، مخالف ارزشهاى دينى، خودفروخته و يا ترور و خشونت، حذف فيزيكى و ... ساكت شوند يا برخلاف نظر خودشان اقدام كنند.
ادامه دارد//
16:26 - 22 مه 2007