مدیحه سرای ( کرانهٔ خون ) از فرید کیومرثیان
امشب فرات، از گریه لبریزِ عزا بودهر موجِ او، آیینهدارِ کربلا بوداز کوچههای خسته، بویِ آه میآمدانگار زخمِ مادر هنوز آنجا بهپا بودیا زهرا... یا زهرا...یک خانه بود و پشتِ در، یک آسمان داغیک مرد بود و غربتی سنگینتر از خاکدستی که باید تکیهگاهِ شهر میشدبسته شد و دنیا ندید آن دستِ بیباککوچه سکوت کرد و دیوار از نفس افتاددر، سوخت؛ اما پشتِ آن، خورشید تنها ماندیک میخ، تمامِ قصه را فریاد میزدیک خانه با یک مادرِ زخمی، چهها داشت؟یا زهرا... یا زهرا...
آن شب، مدینه خوابِ باران را نمیدیددر چشمِ مادر، غیرِ پایان را نمیدیدحق را گرفتند و علی تنها نفس زدجز چاه، دیگر همزبانِ درد را ندیدسالها گذشت و زخم، راهِ خویش را پیموداز کوچههای شهر تا گودالِ خون آمدفرزندِ زهرا روبهرویِ تیغ ایستادتن تشنه ماند و روحِ او تسلیمِ شب نبودفرات، آب داشت؛ اما لبهای او تشنهدریا پر از آب و نگاهِ خیمهها تشنههر موج میپرسید: «چرا دیر آمدم من؟»مشکِ حسین افتاد و دریا شد پر از شرمیا حسین... یا حسین...
هفتاد و دو آیینه بر خاکِ عطش ماندنداما برای صبح، پشتِ خویش برنگرداندندهر خیمه با یک خاطره در شعله میسوختهر مادر از نامِ جوانش، آه میساختآن شب، زمین از دیدنِ آن صحنه لرزیدخورشید هم در خویش پنهان شد، نتابیداما میانِ آتش و خاکستر و خونیک زن بلند شد؛ آسمان از نو دمیدزینب، میانِ نیزهها تنها نماندبا خطبهاش کاخِ دروغ از جا تکان خوردشام از صدای او فهمید این اسارت نیستوقتی حقیقت زنده باشد، مرگ پایان نیستاو روضه را از کربلا تا شام آوردبا هر نفس، نامِ حسینش را به دنیا بردیا زینب... یا زینب...
اکنون اگر این گریه در سینهست، بیهوده نیستاشکی که بیدار است، فقط اشکِ عزا نیستما گریه میکنیم تا یادمان نرودحق، گاهی تنها میماند؛ اما بیصدا نیستاین روضه پایان ندارد، تا دلِ ما هستتا در جهان، دستی برای دستِ فردا هستتا کودکی با دیدنِ ظلم، چشم برهم نزندتا مادری چراغِ خانه را برای حق روشن کند
آقا...هنوز این روضه در جانِ ما برپاست؛فرات از خون نماند...از یادِ ما ماند.یا حسین...
مدیحه سرا فرید کیومرثیان (فریدران) نقاشی اثر هنرمند حسن روحالامین
تقدیم به هیئت محبان حضرت علی اکبر(ع) استان فارس
20:44 - 26 مرداد 1405