وحدت حول گفتمان یا حول دولت؟
«وحدت» از پرکاربردترین واژههای ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی است. رهبران انقلاب از وحدت سخن گفتهاند، مسئولان نظام بر آن تأکید کردهاند و دولتهای گوناگون نیز، با هر گرایش سیاسی، مردم و جریانهای اجتماعی را به همدلی، همراهی و پرهیز از اختلاف فراخواندهاند. اما پرسش اینجاست که؛ چگونه یک اصل راهبردی انقلاب به مطالبه سکوت در برابر دولت تقلیل داده میشود؟
«وحدت» از پرکاربردترین واژههای ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی است. رهبران انقلاب از وحدت سخن گفتهاند، مسئولان نظام بر آن تأکید کردهاند و دولتهای گوناگون نیز، با هر گرایش سیاسی، مردم و جریانهای اجتماعی را به همدلی، همراهی و پرهیز از اختلاف فراخواندهاند.با این حال، تکرار یک واژه الزاماً به معنای اشتراک در مقصود نیست. ممکن است رهبری از وحدت سخن بگوید و مقصودش اجتماع ملت حول اصول انقلاب، استقلال کشور، تمامیت ارضی، منافع ملی و جهتگیریهای بنیادین نظام باشد؛ اما همان واژه در زبان یک دولت، به درخواست همراهی با سیاستهای اجرایی، کاهش انتقاد و پرهیز رسانهها و نیروهای سیاسی از اعتراض به تصمیمات دولت تبدیل شود.واژه همان است، ولی محور آن عوض شده است. مسئله اصلی همینجاست: وحدت باید حول چه چیزی شکل بگیرد؟ حول گفتمان انقلاب و جهتگیری ولیفقیه، یا حول دولت مستقر و تصمیمات آن؟پاسخ به این پرسش، تفاوت میان «انسجام ملی» و «مصونیت سیاسی دولت» را روشن میکند.رهبری؛ مرجع جهتگیری، نه حامی بیقید دولتهادر نظام جمهوری اسلامی، دولت یکی از ارکان مهم اداره کشور است، اما دولت مرجع نهایی تعریف اصول، تعیین جهتگیری کلان و تولید گفتمان انقلاب نیست. دولت بر اساس رأی مردم برای دورهای محدود مسئولیت اجرایی میگیرد؛ برنامه میدهد، تصمیم میگیرد، بودجه مصرف میکند و باید در برابر نتایج عملکردش پاسخگو باشد.رهبری، برخلاف دولت، نماینده یک برنامه چهارساله یا یک جریان انتخاباتی نیست. جایگاه ولیفقیه، حفظ جهت حرکت نظام، صیانت از اصول، تبیین مسائل اصلی کشور و هدایت عمومی جامعه است. به همین دلیل، حمایت رهبری از دولتها نیز به معنای پیوستن به برنامه سیاسی آنها یا تعطیلکردن نقدشان نیست.
آیتالله شهید سیدعلی خامنهای بارها میان اختلاف سلیقه سیاسی و تعارض با اصول تمایز میگذاشتند. در منظومه فکری ایشان، اختلاف نظر، رقابت سیاسی و حتی مخالفت با برخی سیاستها، امری طبیعی بود؛ آنچه خطرناک تلقی میشد، نفرتپراکنی، تخریب سرمایه اجتماعی، دوقطبیسازی کاذب و تبدیل اختلافات داخلی به شکافی در برابر دشمن بود. ایشان تصریح کرده بودند که اختلاف فکری، سلیقهای و سیاسی در کشور طبیعی است؛ اما نباید این اختلافها به دشمنی و گسست اجتماعی تبدیل شود.این برداشت، تفاوت مهمی با تصور رایج برخی دستگاههای اجرایی دارد. در این منظومه، وحدت از شهروند نمیخواهد تشخیص خود را تعطیل کند؛ از او میخواهد اختلاف خود را به تخریب بنیانهای مشترک ملی نکشاند.بنابراین، نقد دولت لزوماً شکستن وحدت نیست؛ همانگونه که حمایت از دولت نیز لزوماً نشانه وفاداری بیشتر به انقلاب محسوب نمیشود. ملاک، نسبت موضع و رفتار هر فرد یا جریان با اصول، منافع ملی و جهتگیریهای اعلامشده از سوی رهبری است.دولت، مجری گفتمان است؛ نه محور وحدتدولتها بهطور طبیعی علاقه دارند موفقیت برنامههای خود را با منافع عمومی کشور پیوند بزنند. این امر تا زمانی که به مسئولیتپذیری، ارائه استدلال و جلب مشارکت مردم منجر شود، قابل فهم است. اما مشکل از جایی آغاز میشود که مرز میان «کشور» و «دولت» کمرنگ شود و انتقاد از دولت، مخالفت با انسجام ملی معرفی گردد.در چنین وضعی، یک جابهجایی معنایی رخ میدهد:وحدت حول انقلاب، به وحدت حول دولت تبدیل میشود؛منافع ملی، با مصلحت اجرایی دولت یکی گرفته میشود؛نقد تصمیمات، به تضعیف دولت تعبیر میشود؛و تضعیف دولت نیز به تضعیف نظام یا کمک به دشمن نسبت داده میشود.
حاصل این زنجیره روشن است: دولت بهجای پاسخگویی درباره تصمیمات خود، منتقد را در جایگاه متهم قرار میدهد.این الگو منحصر به یک دولت یا یک جناح نیست. دولتهای مختلف، هرگاه زیر فشار ناکارآمدی، مخالفت سیاسی یا انتقاد رسانهای قرار گرفتهاند، کموبیش کوشیدهاند از واژههایی مانند وحدت، آرامش، همدلی و منافع ملی برای درخواست حمایت استفاده کنند. تفاوت در ادبیات است، نه همیشه در منطق پنهان آن.دولت اصلاحطلب ممکن است منتقدان را به برهمزدن آرامش و تخریب روند اصلاحات متهم کند؛ دولت اصولگرا ممکن است نقد خود را اخلال در خدمت، مقاومت یا حرکت انقلابی بداند؛ دولت میانهرو نیز میتواند مخالفانش را متهم کند که مصالح ملی یا ضرورت تعامل را درک نمیکنند.در همه این موارد، پرسش اصلی ثابت میماند: آیا سخن از وحدت، برای حفاظت از اصول مشترک کشور است یا برای کاهش هزینه سیاسی دولت؟حتی هنگامی که رئیسجمهور از ضرورت وحدت سخن میگوید، باید مضمون دقیق آن بررسی شود. در برخی سخنان رسمی دولت، وحدت با حل معیشت مردم، مبارزه با فساد، عدالت و پاسخگویی پیوند خورده است؛ چنین برداشتی، مسئولیت دولت را برجسته میکند و نمیتوان آن را صرفاً حربهای برای خاموشکردن منتقدان دانست. اما در مواردی نیز هر «سخن، تحلیل یا موضع» اختلافزا، عملاً در ردیف کمک به دشمن قرار داده شده و از رسانهها خواسته شده است از مواضعی که بهزعم دولت به شکاف میانجامد، پرهیز کنند.مسئله دقیقاً در تشخیص مرز میان «تخریب وحدت» و «نقد دولت» است. این مرز را نمیتوان خود دولت، آن هم در مقام طرف نقد، یکجانبه تعیین کند.
وحدت، به معنای سکوت نیستآیتالله شهید سیدعلی خامنهای همواره از دولتها حمایت میکردند تا بتوانند وظایف خود را انجام دهند، اما این حمایت هیچگاه به مفهوم تعطیلی نقد یا مصونیت مسئولان از مطالبهگری نبود.در بیانات ایشان، حفظ اتحاد دولت و ملت حتی با تفاوت نظر مردم درباره دولتهای مختلف سازگار دانسته شده است: ممکن است فردی یک دولت را بپسندد و دولت دیگری را نپسندد، اما نباید این اختلاف به از میان رفتن پیوند دولت و ملت یا آسیب به کشور بینجامد.این معنا بسیار دقیق است. از مردم خواسته نمیشود همه دولتها را تأیید کنند؛ گفته میشود اختلاف خود با دولت را به دشمنی با کلیت ساختار سیاسی و منافع عمومی کشور تبدیل نکنند.از سوی دیگر، خود دولتها نیز گاه به حق نقد اذعان کردهاند. حسن روحانی در آغاز دولت خود تصریح کرده بود حتی یک درصد مخالفان نیز حق دارند سخن بگویند و نقد کنند، هرچند نقد باید اخلاقی و ناظر به منافع ملی باشد.پس مسئله، وجود یا فقدان واژه «نقد» در سخنان دولتها نیست. تقریباً همه دولتها در مقام بیان، خود را نقدپذیر معرفی میکنند. آزمون واقعی هنگامی آغاز میشود که نقد، جدی، مستند، مؤثر و پرهزینه باشد. آنجا معلوم میشود که وحدت در ذهن دولت به معنای تحمل نقد است یا درخواست سکوت.وحدتی که فقط تا زمانی پذیرفته باشد که منتقدان سخن نگویند، وحدت نیست؛ نوعی انضباط سیاسی یکطرفه است.پیام بیستم فروردین؛ وحدت فعال در میدان عمومیپیام آیتالله سیدمجتبی خامنهای در بیستم فروردین ۱۴۰۵، از این جهت اهمیت ویژه دارد که مفهوم وحدت را نه در قالب یک توصیه انتزاعی، بلکه در نسبت میان مردم، دولت، میدان و دیپلماسی تعریف میکند.
در این پیام، ایشان پس از اشاره به حضور چهلروزه مردم در میدانها، خیابانها، محلات و مساجد، استمرار این حضور را برای دستیابی به ایران قوی ضروری دانستند:«آنچه در وهلهی کنونی برای نیل به این شعار و هدف راهبردی رهبر شهید ضروری مینماید، استمرار حضور مردم عزیزمان همانند چهل روزی است که پشت سر گذاشتند.»سپس صریحتر افزودند:«نباید با اعلام بنای بر مذاکرات با دشمن تصور شود که حضور در خیابانها لازم نیست.»و اثر این حضور را بر دیپلماسی چنین بیان کردند:«مسلماً فریادهای شما در میادین در نتیجه مذاکرات مؤثر است.»این سه عبارت، برای فهم معنای وحدت در گفتمان رهبر جدید انقلاب تعیینکنندهاند. مردم در این نگاه، تماشاگر تصمیمهای دولت نیستند. آنان باید حتی هنگام مذاکره نیز در صحنه بمانند؛ زیرا حضور عمومیشان بخشی از قدرت ملی و پشتوانه میدان دیپلماسی است.اگر وحدت به معنای واگذاری سیاست به دولت و خاموششدن جامعه بود، طبیعی بود که پس از آغاز مذاکرات، از مردم خواسته شود آرامش را حفظ کنند و همهچیز را به مسئولان بسپارند. اما پیام رهبر انقلاب دقیقاً برعکس این تصور حرکت میکند: در صورت سکوت موقت میدان نظامی، مسئولیت مردم حاضر در مساجد، محلات و میدانها «سنگینتر از قبل» میشود.این همان وحدت فعال است؛ وحدتی که جامعه را از میدان بیرون نمیبرد، بلکه حضورش را سازمان میدهد. مردم حول اصول و اهداف مشترک جمع میشوند، اما در این اجتماع، شخصیت سیاسی و قدرت اثرگذاری خود را از دست نمیدهند. پیام تفاهمنامه؛ دولت متعهد است و مردم ناظرپیام رهبر انقلاب درباره تفاهمنامه مذاکرات، ضلع دوم این معنا را کامل میکند.
ایشان در این پیام اعلام کردند:«بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهدی که رئیسجمهور محترم… در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند… اجازه آن را صادر نمودم.»این عبارت، میان نظر راهبردی رهبری و تصمیم اجرایی دولت تمایز روشنی ایجاد میکند. رهبر انقلاب پنهان نمیکنند که نظر اولیه دیگری داشتهاند؛ اما بر اساس تعهد رئیسجمهور و مسئولیت شورای عالی امنیت ملی، اجازه اقدام دادهاند.پس از آن نیز میفرمایند:«از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقق شروط گفتهشده خواهیم بود.»در این ساختار، دولت نه محور وحدت، بلکه متعهد به اجرای شروط است. رهبری و مردم نیز نه تماشاگر، بلکه منتظر تحقق تعهداتاند.تعبیر «ما، یعنی شما ملت و این خادم ناچیز» اهمیت فراوان دارد. رهبر انقلاب خود را در سوی دولت و در برابر مردم قرار نمیدهند؛ خود و مردم را در یک سوی رابطه نظارتی میگذارند و دولت را در جایگاه اجرای تعهدی قرار میدهند که باید نتیجه آن دیده و ارزیابی شود.این پیام، تصور رایجی را که وحدت را به حمایت بیقید از تصمیم دولت تقلیل میدهد، به چالش میکشد. اجازه رهبری به اقدام دولت، به معنای یکیشدن همه نظرات با دولت نیست. حتی پس از صدور اجازه نیز تعهدات باقی میماند، شروط باید اجرا شود و مردم حق دارند منتظر تحقق آن باشند.از کنار هم قراردادن دو پیام، الگویی منسجم به دست میآید:مردم در میدان میمانند؛ دولت تعهد میدهد؛ رهبری جهت و شروط را تعیین میکند؛ و مردم همراه با رهبری، اجرای تعهدات را دنبال میکنند.این الگو را نمیتوان به «همه با دولت همراه شوند و کسی نقد نکند» ترجمه کرد.
وحدت فعال، سه ضلع دارد در گفتمان رهبر جدید انقلاب، وحدت را میتوان دارای سه ضلع دانست:نخست، وحدت حول اصول و جهتگیری رهبری.مرکز ثقل وحدت، انقلاب اسلامی، استقلال، عزت ملی، ایران قوی، جبهه مقاومت و حقوق ملت است؛ نه برنامه اجرایی یک دولت.دوم، حضور فعال مردم.مردم فقط هنگام انتخابات یا تشییع شهدا موضوعیت ندارند. حضور آنان در میدان عمومی، محلات، مساجد، اجتماعات و فضای سیاسی، در نتیجه میدان و مذاکره مؤثر دانسته شده است.سوم، پاسخگویی دولت.دولت برای اقدامات خود تعهد میدهد و باید اجرای تعهداتش قابل مشاهده و ارزیابی باشد. حمایت از اصل مذاکره یا اجازه به دولت، تعهد دولت را ساقط نمیکند.هرگونه حذف یکی از این اضلاع، مفهوم وحدت را تحریف میکند.اگر محور رهبری و اصول انقلاب حذف شود، وحدت به ائتلافی موقت حول دولت تبدیل خواهد شد. اگر حضور و مطالبهگری مردم حذف شود، وحدت به سکوت اجتماعی فروکاسته میشود. اگر پاسخگویی دولت حذف شود، وحدت به سپری برای مصونیت مسئولان بدل خواهد شد.مرز نقد و تخریب کجاست؟دفاع از حق نقد به معنای تجویز هر نوع حمله، تهمت یا بحرانسازی نیست. نقدی که بر اطلاعات جعلی، تحقیر اشخاص، نفرتپراکنی، تضعیف نیروهای مدافع کشور یا آشوب در شرایط جنگی استوار باشد، نمیتواند با عنوان مطالبهگری توجیه شود.اما دولت نیز حق ندارد هر انتقاد مستند را با برچسبهایی مانند تضعیف وحدت، ایجاد شکاف، آبریختن به آسیاب دشمن یا بیتوجهی به شرایط حساس کشور کنار بزند.
برای تشخیص نقد از تخریب، میتوان چند معیار روشن در نظر گرفت: آیا سخن بر واقعیت و سند استوار است؟ آیا سیاست و عملکرد را هدف گرفته یا حیثیت اشخاص را؟ آیا راه اصلاح نشان میدهد؟ آیا منافع و امنیت کشور را در نظر دارد؟ و آیا نقدکننده همان معیار را درباره دولت مطلوب خود نیز به کار میبرد؟با این معیارها، نقد میتواند تند، صریح و حتی بنیادین باشد، اما همچنان در چارچوب وحدت ملی باقی بماند.اتفاقاً در بسیاری از موارد، سکوت در برابر خطای دولت، بیش از نقد به انسجام جامعه آسیب میزند. تصمیمی که اصلاح نشود، ناکارآمدیای که پنهان بماند و تعهدی که بدون پیگیری رها شود، اعتماد عمومی را فرسوده میکند. وحدت بدون اعتماد نیز چیزی جز ظاهر آرام یک شکاف عمیق نیست. دولتها زیر پرچم وحدتاند، نه صاحب آن دولت برای اداره کشور به حمایت عمومی نیاز دارد. هیچ دولت عاقلی نمیتواند در فضای جنگ، فشار اقتصادی یا تهدید خارجی، انسجام جامعه را بیاهمیت بداند. اما نیاز دولت به حمایت، برای آن حق مالکیت بر مفهوم وحدت ایجاد نمیکند.وحدت سرمایهای ملی و انقلابی است. دولت باید خود را با آن هماهنگ کند، نه اینکه آن را به معیار تأیید سیاستهای خویش تبدیل سازد.دولت میتواند از مردم همکاری بخواهد، اما باید توضیح دهد برای چه سیاستی، با چه هدفی، با چه هزینهای و با چه تضمینی. میتواند از رسانهها انصاف بخواهد، اما نمیتواند مطالبه سکوت کند. میتواند تخریب را محکوم کند، اما حق ندارد نقد را تخریب بنامد. میتواند شرایط حساس کشور را یادآوری کند، اما نباید حساسیت شرایط را به مرخصی پاسخگویی تبدیل کند.ادامه یادداشت را در اینجا بخوانید... 16:11 - 14 مرداد 1405