سحرگاهی که دشمن لبخند ماهان و ماهور را ربود

درست زمان اذان صبح است. ناگهان صدای مهیبی کوچه را پر می‌کند. زنی با فریاد بلند از میان آتش و دود بیرون آمده و فریاد می‌زند: «به دادم برسید. ماهان و ماهورم زیر آوار مانده‌اند. به داد همسر و کودکان مظلومم برسید.»
خبرگزاری فارس – تبریز: دقیقا زمان اذان صبح است که صدای انفجاری در تبریز به گوش می‌رسد. پس از ساعاتی اطلاعیه اداره کل بحران منتشر می شود؛ اطلاعیه‌ای که خبر از مورد اصابت قرار گرفتن یک واحد مسکونی و سه شهید و چهار مصدوم در جریان این حمله وحشیانه می‌دهد. با اعلام این خبر بلافاصله راهی منطقه زعفرانیه می‌شوم. تجربه حملات قبل نشان داده که امکان ورود افراد عادی و حتی خبرنگاران به محل انفجار وجود نخواهد داشت اما آنچه برایم اهمیت دارد، ضبط گوشه ای از این جنایات و صحبت با اهالی کوچه و همسایگان این خانه به هر نحو ممکن است. پیدا کردن محل حادثه چندان سخت نیست. مردم زیادی برای اطلاع از کم و کیف موضوع عازم محل انفجار هستند که البته وجود این تعداد خودرو و افراد، همچون انفجار روزهای قبل باعث ترافیک بالا و پایین آمدن سرعت امدادرسانی و فعالیت دیگر ارگان های خدمت رسان می شود؛ این امر در حالی است که بارها از شهروندان خواسته شده تا از تردد در خیابان های مشرف به محل انفجار خودداری کنند.
به محله حادثه می‌رسم. ساختمانی مسکونی که طبقاتی از آن به‌طور کامل تخریب شده است. مردم هر کدام گوشه‌ای ایستاده و ابعاد فاجعه را تماشا می‌کنند. هر لحظه از گوشه‌ای، صدای لعن و نفرین به جان دشمنانی شنیده می شود که ظلم و ستم خود را بالاترین حد رسانده اند. دنبال یکی از همسایگان و اهالی کوچه می‌گردم که بتواند ابعاد این جنایت را بیشتر برایم روشن سازد. در حال تصویربرداری از محل مورد نظر هستم که جوانی پیش آمده و خود را یکی از اهالی محله مجاور معرفی می‌کند. می گوید: « ساعت حدود ۵ و ۱۷ دقیقه بود که صدای انفجار ما را از خواب بیدار کرد. صدا به حدی شدید بود که همه بیرون ریختند و در نگاه اول متوجه حجم بالای خسارت به خودروها و منازل شدیم.»می‌گوید: « به خودمان که آمدیم، متوجه شدیم که آتش و دود از محله روبرویمان به راه افتاده است. دوان دوان خود را به محل حادثه رساندیم. زنی زخمی، فریاد زنان، طلب کمک می کرد و از این می گفت که همسر و دو فرزند خردسالش زیر آوارها مانده‌اند. خود خانم هم وضعیت خوبی نداشت و زخم زیادی برداشته بود. زنان محله مشغول رسیدگی به این خانم شدند و مردان هم بلافاصله کار امدادرسانی و خاکبرداری را شروع کردند.»
۱۰ MB
پسر جوان دیگری به جمعمان اضافه می شود. می گوید: « با بیرون کشیدن شهدا از زیر خاک، فهمیدیم سه نفر شهید شده اند. مرد همسایه‌مان بود با دو فرزندش ماهان و ماهور. پسر ۱۰ سال داشت و دختر حدودا چهار یا پنج ساله بود.»ادامه می‌دهد: « این‌ها نزدیک به ۱۰ سال است که همسایه ما هستند. بچه ها از سال‌ها پیش کنار ما در محله بازی می کردند و ما هر روز در کوچه می‌دیدمشان. مرد هم آرایشگر بود. نمی دانم این چه ظلمی است. اینجا یک واحد مسکونی است نه منطقه نظامی.»می‌پرسم که میزان خسارت به همسایگان چقدر بوده که مرد جوان می گوید با من همراه شوید تا نشانتان دهم. در کوچه روبرویی، ماشین‌ها دچار خسارت زیادی شده و شیشه‌هایشان شکسته است.مرد جوان می‌گوید: « بسیاری از ماشین‌ها را برای تعمیر برده‌اند وگرنه کل کوچه‌ها پر از ماشین‌هایی بودند که همگی آسیب دیده‌اند. بیایید تا خودروی خودم را هم نشانتان دهم.»
۲۰ MB
پیش می‌رویم، شیشه های ماشین شکسته و مرد اتفاق جالبی را برایم توضیح می دهد: « خم شوید و به صندلی عقب نگاهی بیندازید. چه می بینید؟ یک پلوپز. شاید باورتان نشود که در اثر شدت انفجار، این پلوپز از واحد مسکونی با این فاصله که حدود ۵۰ متر است، شیشه ماشین من را شکسته و داخل شده است.» خم می‌شوم و می بینم که درست است؛ شیشه شکسته و پلوپز در صندلی عقب جای گرفته است.به تک تک ماشین‌ها سر می زنیم و مرد آثار تخریبشان را نشانم می‌دهد. می‌گوید شیشه همسایه‌ها هم شکسته و ترکش‌هایی از این انفجار وارد خانه‌هایشان شده است. داخل یکی از خانه ها می شویم.
۴ MB
مرد، من را به زن همسایه معرفی می کند و زن بلافاصله شروع می کند به تعریف ابعاد ماجرا. « وقت اذان صبح بود که صدای انفجار را شنیدیم. خدا لعنتشان کند. کل این منطقه مسکونی است. اینجا که جای نظامی نداریم.»از پسر خود می‌گوید که از صبح تا ساعت ۱۰ مشغول آواربرداری و پیدا کردن پیکر شهدا بوده اند و حالا با اشک و گریه به خانه آمده تا کمی استراحت کند. « ساعت ۹ صبح بود که یکی یکی پیکر شهدا را بیرون آوردند. خانمی که مجروح شده بود هم حال خوشی نداشت، سعی می کردیم به او دلداری بدهیم اما او می گفت دو فرزندم زیر خاک مانده‌اند.»
۱۵ MB
بیرون می‌رویم. مرد دیگری چارچوب در و پنجره و خسارت های وارد شده به ماشینش را نشانم می دهد. پیرمردی از آن طرف آمده و را صدای بلند می‌گوید: « هر کس هم که به آمریکا رضایت دهد، ما به او رضایت نخواهیم داد. من خودم رزمنده بوده‌ام و اجازه جولان ترامپ را نخواهم داد.»
۱۲ MB
مرد جوان ترکش‌هایی که به کرکره پارکینگ خانه ها خورده را نشانم می دهد. « ترکش ها از این فاصله داخل خانه همسایگان شده و به میز و صندلی و وسایل مردم خورده است. اگر این جنایت صبح هنگام نبود، تعداد بیشتری، شهید می‌شدند.»
۷ MB
به سراغ واحد مسکونی آسیب دیده می ‌روم. صحنه ای توجهم را به خود جلب می کند. تابلوی عکس دو شهید خردسال بر گوشه پنجرهآویزان شده است. اجازه تصویربرداری نمی دهند و باید حسرت ثبت این صحنه از جنایت جنگی امریکایی صهیونی را سال ها در دل داشته باشم.به خانه بر می‌گردم. تلفن همراهم را که باز می‌کنم، تصویر لحظه بیرون کشیدن پیکر بی‌جان یکی از کودکان از زیر آوار توسط امدادگران، داغ دلم را تازه‌تر می‌کند.#تبریز#جنگ #آمریکا #اسرائیل
20:32 - 20 اسفند 1404
استان ها
آذربایجان شرقی

5 بازنشر16 واکنش
295٫6k بازدید


1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌از هیروشیما تا میناب‌
@NightMan20 اسفند 1404
در پاسخ به
مطالبه

مثلث ضدایرانی باکو، دوبی و اربیل را جدی‌تر بگیریم

به نظر میرسد که سه کانون اصلی در اطراف ایران عزیزمان در پروژه های ضد ایرانی صهیونیستها و یانکی ها به آنان کمک میکنند ، باکو به صورت اطلاعاتی و سیاسی ، اربیل به صورت لجستیکی و سلاحی ، دبی به صورت اقتصادی و رسانه ای . اگر تداوم اسلامیت و عزت و قدرت ایران و حفظ تمامیت ارضی، امنیت و علوم استراتژیک کشور برایمان اهمیت دارد و اگر می‌خواهیم روند پیشرفت کشور را احیا کرده و درگیر تنش نباشیم و گام دوم انقلاب را شروع کنیم، باید کانون‌های فتنه در کشورهای همسایه را به هر شکل ممکن مستقیم و غیرمستقیم نابود کنیم و هر لحظه تاخیر در این زمینه هزینه‌های گزافی را به کشور تحمیل خواهد کرد.

وزارت امور خارجه، شورای امنیت ملی، مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری، مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه