آنچه در جلسه خبرگان رهبری پس از رحلت امام خمینی(ره) گذشت
در شرایطی که نظام نوپای جمهوری اسلامی با فقدان رهبر فقید خود مواجه شده بود، خبرگان رهبری با حساسیتی مثالزدنی وظیفه تعیین جانشین ایشان را بر عهده داشتند. به همین جهت ماجرای مخالفت آیتالله خامنهای برای این انتخاب و اصرار خبرگان را به نقل از کتاب «روایت رهبری» در این گزارش آوردهایم.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: به مناسبت ایام برگزاری انتخابات خبرگان در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ و انتخاب آیتالله خامنهای به عنوان رهبری پس از ارتحال حضرت امام خمینی (ره)، بازخوانی آن روزهای حساس خالی از لطف نیست. در شرایطی که نظام نوپای جمهوری اسلامی با فقدان رهبر فقید خود مواجه شده بود، خبرگان رهبری با حساسیتی مثالزدنی وظیفه تعیین جانشین ایشان را بر عهده داشتند. به همین جهت حوزه امام و رهبری خبرگزاری فارس، ماجرای مخالفت آیتالله خامنهای برای این انتخاب و اصرار خبرگان را به نقل از کتاب «روایت رهبری» روایت میکند.«پس از آنکه خبرگان از نظر حضرت امام دربارهی حضرت آیتالله خامنهای مطّلع شدند، ایشان وقت گرفته و پشت تریبون قرار گرفتند. آیتالله خامنهای شاگرد حضرت امام(قدّسسرّه) بودند و وقتی امام، همان تنها عالم محقّقکنندهی شأن وراثت انبیا، با تواضع و فروتنی تمام خود را یک «طلبه» میدانست، شاگرد که اینک در معرض ولایت بر مسلمین جهان بود، با چه ادبیّاتی باید دربارهی خود سخن میگفت؟ آیتالله خامنهای اینک در معرض مسئولیّتی بزرگ بودند و پشت تریبون قرار میگرفتند که دراینباره سخن بگویند. در ماجرای نامزدی ایشان برای ریاستجمهوری دیدیم که صرفاً پس از تکلیف حضرت امام(قدّسسرّه) نامزدی را پذیرفتند. انتظاری جز این نمیشد از این شخصیّت داشت که تمامی تلاشش را بهکار ببندد تا این مسئولیّت متوجّهش نشود، امّا یک دغدغهی مهمّ دیگر نیز وجود داشت و آن اینکه اگر خبرگان نهایتاً این مسئولیّت را به دوش ایشان میگذاشتند، آیا حرفشان برای کسانی که معتقد به فقاهتشان نبودند، حجّیّت داشت؟ ایشان نطق کوتاه خود را اینگونه آغاز کردند:
«بسم الله الرّحمن الرّحیم. اوّلاً واقعاً باید خون گریست بر جامعهی اسلامی که حتّی احتمال کسی مثل بنده در آن مطرح بشود... من نمیخواهم دربارهی این صحبت کنم. مسئله اشکال فنّی دارد؛ اشکال اساسی دارد. من قبلاً خدمت آقای هاشمی هم گفتم. در یکی دو هفته قبل از این، که همین قضیّه مطرح بوده، ایشان فرمودند. من جدّاً به ایشان گفتم من قاطعاً چنین چیزی را قبول نخواهم کرد. حالا غیر از اینکه خود من حقیقتاً لایق این مقام نیستم و این را بنده میدانم. شاید آقایان هم میدانید.
اصلاً از لحاظ فنّی اشکال پیدا میکند این قضیّه. رهبری، رهبری صوری خواهد بود، نه رهبری واقعی. خب، من نه از لحاظ قانون اساسی و نه از لحاظ شرعی، برای بسیاری از آقایان حرفم حجّیّت حرف رهبر را ندارد. این چه رهبری خواهد بود؟ ...قانون اساسی که خب میگوید مرجع. حالا یا مرجع شأنی یا مرجع فعلی. اینکه حالا هیچ. از لحاظ شرعی هم حجّیّت قول رهبر در صورتی است که آن کسی که میخواهد به حرف او عمل کند، او را فقیه و صاحبنظر در امور دین بداند. خب الان در همین جلسه چند نفر از آقایان آمدند صحبت کردند، تصریح کردند که بنده صاحبنظر نیستم... همین آقای آذری که اسم بنده را اوّل بار آوردند در این جلسه، بنده اگر حکم بکنم، ایشان قبول خواهند کرد؟»آقای آذری قمی در پاسخ به این پرسش آیتالله خامنهای گفت «بله!». ایشان امّا ادامه داد: «قطعاً قبول نمیکنند.». آقای خلخالی گفت «بعد از رهبر شدن بله...». آیتالله خامنهای امّا این سخن را نپذیرفتند. چند تن دیگر از اعضا از جایگاه خود بلند شده و همزمان به احتجاج با آیتالله خامنهای پرداختند.آقای فاضل لنکرانی به سخن آیتالله خامنهای دربارهی صاحبنظر ندانستن ایشان توسّط تعدادی از اعضای خبرگان اشاره کرد و گفت «امام شما را صاحبنظر میدانستند.»؛ آیتالله خامنهای تا خواست پاسخ دهد و گفت «آخر امام...»، آقای خلخالی با اشاره به مسئلهی پذیرش حکم که ایشان مطرح کرده بودند، گفت «آقا، مسئله تمام است. ما نمیخواهیم از شما تقلید بکنیم.». آیتالله خامنهای پاسخ داد «بحث تقلید نیست. بحث حکم است.». آقای آذری قمی در این میان برخاسته و گفت که «من اعتقادم این است...
همانطوری که امام در نامهی خود تصریح کردند، هرکسی که خبرگان انتخاب کنند، حال بهعنوان مجتهد باشد، بهعنوان عدولالمؤمنین باشد، ولایت مطلقه دارد... اگر مجتهد هم نباشد، عدولالمؤمنین است.». آیتالله خامنهای پاسخ گفت «ولایت فقیه نیست. ولایت عدول مؤمنین است پس.»منظور آقای آذری قمی از عبارت «عدولالمؤمنین» این بود که میتوان از درجهی فقاهت تنزّل کرد و مؤمن عادل را بهعنوان ولیّفقیه انتخاب کرد. حضرت آیتالله خامنهای البتّه این نظر را رد کردند. دغدغهی جدّی ایشان لازمالاتّباع بودن حکم ولیّفقیه از سوی دیگر مجتهدان بود و در یکی از جلسات شورای بازنگری قانون اساسی در دوران حیات حضرت امام، گفته بودند «ما فقیهی را لازم داریم که بتواند حکم او مورد قبول باشد، حتّی برای مجتهدین دیگر.». لذا میبینیم که خطاب به آقای خلخالی که میگوید «ما نمیخواهیم از شما تقلید کنیم.»، میگویند بحث تقلید نیست و بحث حکم ولیّفقیه است؛ یعنی مجتهدانی که از مرجعی تقلید نمیکنند، باید حکم ولیّفقیه را بپذیرند. امّا این نگرانی در ایشان وجود داشت که ممکن است کسانی به فقاهت ایشان عقیده نداشته باشند و بنابراین، از حکم ولایی ایشان در صورت انتخاب بهعنوان ولیّفقیه تبعیّت نکنند و آیندهی نظام اسلامی دچار مخاطره شود.
بحث عدولالمؤمنین امّا صرفاً نظر شخصی آقای آذری قمی بود و از سوی دیگر اعضا پی گرفته نشد. آقای امامی کاشانی در این میان برخاسته و با اشاره به بحث استنابه که پیش از این مطرح کرده بود، خطاب به آیتالله خامنهای گفت: «شما میفرمایید افرادی اینجا عقیده ندارند که جنابعالی فقیه هستید... ولی در این خبرگان همه عقیده دارند که افرادی صاحبنظر هستند. آنهایی که صاحبنظر هستند، برای اینکه این احتیاط جنابعالی حل شود، استنابه میدهند، آنهایی هم که نظر دارند جنابعالی فقیه هستید، اصالتاً [رأی میدهند]. مجموعاً مسئله حل است.» آیتالله خامنهای گفتند «من بههرحال مخالفم... بنده در بحث شورایی و فردی میخواستم بیایم اینجا صحبت کنم. فکر نمیکردم که فردی رأی بیاورد.» و سپس به جایگاه خود بازگشتند.(۱) آقای اسدالله ایمانی دربارهی آن لحظات میگویند: «هیچ سابقهی ذهنی در این قضیّه در هیچکدام از آقایان نبود. یک دفعه دلها تغییر پیدا کرد. در واقع این مسئله یک معجزه و اعجاز الهی بود. دلها رفت به این سمت و بعد شروع کردند نشانهها را بازگو کردند... حرف تمام آقایانی که آنجا بودند مستند شد به اجتهاد مسلّم ایشان که امام تأیید کرده بودند.»آیتالله خامنهای هر استدلالی در مخالفت با رهبری خود آورده بود، خبرگان که همه از مجتهدین بودند، پاسخش را داده بودند. ایشان بعدها دربارهی این لحظات گفتند: «مخالفت جدّی کردم، نه اینکه میخواستم تعارف بکنم، خدا خودش میداند که در دل من، در آن لحظات چه میگذشت... هرچه اصرار کردم، قبول نکردند. هرچه من استدلال کردم، آقایان مجتهدین و فضلایی که در آنجا بودند، استدلالهای مرا جواب دادند.
من قاطع بودم که قبول نکنم؛ ولی بعد دیدم چارهای نیست. چرا چارهای نبود؟ زیرا به گفتهی افرادی که من به آنها اطمینان دارم، این واجب، در من متعیّن شده بود؛ یعنی اگر من این بار را برنمیداشتم، این بار زمین میماند. این بود که گفتم قبول میکنم. چون دیدیم بار بر زمین میماند، برای اینکه بار بر زمین نماند، آن را برداشتم. اگر کس دیگری آنجا بود یا من میشناختم که ممکن بود این بار را بردارد و دیگران هم او را قبول میکردند، یقیناً من قبول نمیکردم که این بار را بردارم.».نهایتاً رهبری آیتالله خامنهای به رأی گذاشته شد و آقای هاشمی رفسنجانی بهعنوان نایبرئیس مجلس با تأکید بر اینکه این انتخاب تا زمان رفراندوم بازنگری قانون اساسی است، از اعضا خواست «آقایانی که با رهبری جناب آقای خامنهای... تا رفراندوم البتّه، این موقّت است، دایمی نیست، تا آن موقع... موافق هستند، قیام بفرمایند.». ۷۴ نفر از اعضا در جلسه حاضر بودند و برای تعیین رهبر به دوسوّم آراء نیاز بود. آراء شمارش شد. یکی از اعضای هیئت رئیسه گفت اگر ۵۰ نفر قیام کرده باشند، رأی آورده است. با شمارش آراء مشخّص شد ۶۰ نفر یعنی ۸۱ درصد حاضرین، برای رهبری آیتالله خامنهای قیام کردهاند.پایان پیام/#رهبر_شهید #روایت_رهبری 20:46 - 15 خرداد 1405