دختری که در آتش جنگ به آرزویش رسید
بعضی روایتها با یک خبر آغاز میشوند اما در همان خبر پایان نمییابند. «نازنین زهرا مولایی» یکی از همان روایتهاست؛ دانشآموزی که در میان آتش جنگ، از آرامش، امید و شهادت سخن میگفت و سرانجام به آرزویی رسید که بارها آن را بر زبان آورده بود.
خبرگزاری فارس - ارومیه: بعضی نامها با انتشار یک خبر آغاز میشوند، اما با همان خبر پایان نمییابند. گاهی یک نام، آرامآرام تبدیل به روایتی میشود که هرچه بیشتر دربارهاش میخوانی، لایههای تازهتری از آن را کشف میکنی. برای یک خبرنگار، بسیاری از اتفاقها در چرخه سریع خبرها گم میشوند؛ حادثهای رخ میدهد، گزارشی نوشته میشود و روز بعد، خبری تازه جای آن را میگیرد. اما بعضی چهرهها در ذهن میمانند؛ نه به دلیل طولانی بودن داستان زندگیشان، بلکه به خاطر عمق اثری که در مدت کوتاه حضورشان بر جای گذاشتهاند.شهیده «نازنین زهرا مولایی» از همان نامهاست.نخستین بار، نام او در میان اسامی شهدای دانش آموز حملات دشمن شنیده شد؛ دختری دانشآموز که زندگیاش در میانه روزهای پرالتهاب جنگ پایان یافت. آن روز، او برای بسیاری تنها یک نام در میان اسامی شهدا بود؛ اما با گذشت زمان، مشخص شد پشت این نام کوتاه، داستانی از ایمان، آرامش و امید پنهان است. وقتی به خانهاش رفتیم، وقتی با خانوادهاش صحبت کردیم و وقتی پای روایت دوستان و نزدیکانش نشستیم، تصویر دختری شکل گرفت که سنش کوچک بود، اما نگاهش به زندگی فراتر از سالهای کودکیاش.نازنین زینب مولایی ، یک دانشآموز بود؛ اما دغدغههایش محدود به کتاب و مدرسه نبود. خانوادهاش از دختری گفتند که علاقه ویژهای به شهید حاج قاسم سلیمانی داشت؛ شخصیتی که برای او نماد شجاعت و ایستادگی بود.
دوستانش از روزهای اول جنگ میگفتند روزی که ترس و استرس بر ما غلبه میکرد. نازنین زهرا به جای ترس، به اطرافیانش آرامش و وعده فتح و پیروزی را میداد.او به یکی از دوستانش که خیلی ترسیده بود، گفته بود:نگران نباش! همانطور که شهید سلیمانی گفته ما یا میمیریم یا شهید میشویم؛ انشاءالله که در این مسیر شهید بشویم.
شاید شنیدن چنین جملهای از زبان یک فرمانده نظامی عجیب نباشد، اما وقتی این کلمات از زبان یک دختر دانشآموز شنیده میشود، معنای دیگری پیدا میکند؛ معنایی که نشان میدهد چگونه یک نسل، مفاهیم بزرگ را با زبان ساده کودکی خود روایت میکند.اما داستان نازنین زینب فقط به خاطرات دوستانش محدود نمیشود.مادرش از شبی گفت که دخترش غسل شهادت انجام داده بود. برای خانواده، این کار غیرمنتظره بود. آنها دلیل این تصمیم را از نازنین زهرا پرسیدند و پاسخی شنیدند که بعدها برایشان معنای عمیقتری پیدا کرد.نازنین زهرا گفته بود:«بده که نوکرت بمیرد و شهید نشود...»جملهای که سالها در مراسمهای مذهبی شنیده ایم از زبان حاج نریمان پناهی تا مادحین دیگر، اما برای او تنها یک شعر یا یک نوحه نبود؛ آرزویی بود که در دل داشت.در روایت دیگری، خانواده از ساعاتی قبل از شهادت او میگویند. برادر کوچکش از شرایط جنگ نگران بود؛ از صدای حملات، از آینده و از اتفاقاتی که ممکن بود رخ دهد.اما نازنین زهرا، همانطور که همیشه اطرافیانش را آرام میکرد، به او گفت:«نترس... ما نمیمیریم، شهید میشویم.»چند ساعت بعد، حمله رخ داد و خانه آنها هدف قرار گرفت؛ و دختری که بارها از آرزویش گفته بود، به آنچه باور داشت رسید.شاید یکی از ماندگارترین تصاویر از زندگی کوتاه نازنین زهرا، تصویر جشن تکلیف او باشد؛ روزی که دختری کوچک در عهد بستن با پروردگار خویش و آغاز مسیر بندگی، یک جمله ساده به زبان آورده بود «خدایا مرا پاکیزه بپذیر.»امروز، پس از شهادتش، این جمله دیگر فقط یک نوشته کودکانه نیست؛ بیشتر شبیه عهدی است که پیش از رفتنش با خدا بسته بود.
گویند دخترها باباییاند، او همراه پدرش شهید شد، اگر داغ شهادت فرزند و همسر برای مادر و برادر کوچکتر سنگین بود اما دخترانی همچون نازنین زینب ملایی نماد نسلی است که آیندهی جمهوری اسلامی ایران را رقم خواهند زد.
17:39 - 2 تیر 1405