مردم شبیه رهبرانشان میشوند

در زمین مجالسی هستند که تدارکاتش را فرشتگان می‌کنند، از هیچ گروهی برنمی‌آید حوادث و کلمات و انسانها را اینطور کنار هم چیدن و داستانی فوق العاده نوشتن. آنچه رقم خورد شبیه یک معجزه بود. سکینه‌ای بود که بر قلوب مؤمنین نازل شد. آنهم در زیباترین فرم.شاید هیچکس در خیالش هم نمی‌گنجیداجر این مجلس دیدار با رهبر عظیم الشان آنهم در این روزهای سخت و تهدیدبه ترور و فضای تاریک رسانه‌ای باشد، اما فضلی بود از جانب خدا بر مؤمنین.
آنها که آمده بودند بدنبال اجری جز روضه اباعبدالله نبودند و در غیاب ستون این خیمه قرارشان با حسین‌ع لغو برجا بود. آنها به قول خود وفاکرده و آمده بودند در هوای محبوب نفس بکشند و بگویند ما هستیم آقاجان. هرجا باری بر زمین مانده ما هستیم که برداریم.اما حقیقت این است که اینهمه بصیرت زاده‌ی مسیر تربیتی همین رهبر طی چهل و چند سال است.خداوند در قرآن به پیامبر می‌فرماید: فاستقم کما امرت و من تاب معک، ای پیامبر در راه خدا پایداری کن بهمراه کسانیکه با تو(به سوی خدا) بازگشته اند. خداوند پایداری امت پیامبر را هم در این آیه از او خواسته، گویی مردمان شبیه رهبرانشان می‌شوند و آنها که دیروز در حسینیه جمع بودند شباهت بسیاری به رهبرشان داشتند. رهبری که قدمهای طلیعه شجاعت و صلابت بود. که عصا دست نگرفته بود تا بگوید تکیه ما تنها به خداست و پیروزی را از همین‌ مجالس طلب میکنیم.مردم امکان تعرض دشمن به این مجلس را می‌دانستند اما آمده بودند تا چراغ روضه اباعبدالله روشن و پرشور باشد. و حضور ولی شان برای لیزدادوا ایمان مع ایمانا بود، تا ایمانی جدید بر ایمان قبلی مردمان بیافزاید تا برای عبور از پیچ تاریخی مستحکم‌تر گام بردارند
آنچه دیروز اتفاق افتاد ارتباطی تنگاتنگ بین رهبری و امتش بود.آنجا چیزی بود که این امت را به رهبرش پیوند میداد، چیزی فراتر از تاریخ و مکان. فضای غریبی بود، به وصف و تصویر نمی‌آمد . این سنت الهی است که برکات آسمانی از مجرای ولی و انسان کامل به مردمانش نازل می‌شود. بغض و خشم و شجاعت از آسمان بر وجود او و از وجودش بر قلوب مؤمنان پراکنده میشد.حاج محمود روضه می‌خواند و گویی قوس صعود و نزول زمان بر هم افتاده و آن حسینیه در زمان به عاشورا برگشته بود. اگر چشمهایت را می‌بستی خودت را در میدان جنگ یا خاک کربلا حس میکردی.و آن جمله، آن جمله طلایی آقا به حاج محمود "ای ایران بخوان". حاج محمود گفت آقا ما برای شما میمیریم، گویی به نیابت از تمام حضار دهانش باز شد و این جمله را گفت. خدا میداند همه آماده بودیم برایش بمیریم.چه تصویر فوق العاده‌ای اگر این تصویر آخرین قاب از زندگی بود، حسینیه امام، شب عاشورا، کنار نائب امام زمان‌عج، در حال روضه... زمین زیر پای سینه زنان میلرزید، همه میخواندند، با جان فریاد میزدند، این ایران تلاقی تمام تاریخ و شریعت بود، اینجا گره میخورد در نوای کلمات روضه ای ایران، ایران امروز حرم است، سکاندار داعیه ظلم ستیزی و عدالت خواهی برای بشر است. یا اباعبدالله کاش میشد این دستهای بلندشدن و قسمتهای برافراشته و عزم های جزم و قلب‌های مالامال از ایمان در روز عاشورا کنار شما بود، کاش ...
16:37 - 15 تیر 1404

6452 بازدید