زهیر بودن در لحظه تکلیف
زهیر دیر به خیمه امام حسین «ع» رسید، اما دیر نفهمید. یک دعوت، یک نگاه و یک لحظه کافی بود تا مردِ فاصله، مردِ میدان شود. کربلا هم از همانجا آغاز میشود که تکلیف، بوی عشق میگیرد و پیروزی، در گوشبهفرمانیِ ناب کنار ولیّ خدا معنا پیدا میکند.
زهیر بن قین، الگوی عاشقیِ آگاهانه در عصر امام بود. او در حافظه صحرا، مردی بود که دیر رسیده بود.نه از کودکی در سایهی خیمهها بزرگ شده بود، نه پیشانیاش از آغاز، بوی خاکِ سجدهی کربلا میداد.راه خودش را میرفت، با کاروان خودش، با خیمه خودش، با دلِ خودش که هنوز میان ماندن و نماندن، مثل شعلهای کوچک در باد، میلرزید.زهیر، آن اولها مردِ فاصله بود؛نه از دشمنان امام حسین «ع» بود و نه هنوز آنقدر نزدیک که نامش را در دفتر عاشقان بنویسند.از کنار نور میگذشت، اما چشمش را میدزدید، مبادا نگاه امام حسین «ع» بیفتد روی دلش و دیگر نتواند همان آدمِ پیش از آن نگاه بماند.اما بعضی نگاهها، آدم را از خودش میگیرند. یک دعوت کوتاه، یک پیغام آرام، یک لحظه نشستن روبهروی حجت خدا کافی بود تا سالهای احتیاط، مصلحت، حسابگری و دورایستادن، از شانههایش بریزد.زهیر برخاست. خیمهاش را کند و دلش را آورد. دیگر راهی نمانده بود جز آنکه کنار حسین «ع» بایستد. حتی اگر همهی راهها به شمشیر ختم شود، حتی اگر پایانِ عاشقی، افتادن در ظهر داغ باشد.حالا در حافظهی صحرا، زهیر دیگر دیررسیده نبود.از آنهایی بود که بهموقع رسیدند.همانها که وقتی غبار بالا رفت و صفها از هم جدا شد، تازه معلوم شد دلشان کجاست.همانها که عشق را با ایستادن اندازه گرفتند. با ماندن. با سپر شدن.با آن لحظهای که آدم باید انتخاب کند جانش را برای خود نگه دارد یا خرجِ ولیّ خدا کند.
کربلا نقشه تشخیص در روزهای سخت است و زهیر، الگوی عاشقی کربلاست.عاشقی که از تردید عبور کرد، از عافیت برید، از «من» گذشت و به «ما» رسید.کربلا میدان تشخیص بود. میدان آنکه بفهمی وقتی حجت خدا تنهاست، دیر آمدن هم اگر به رسیدن ختم شود، میتواند آدم را جاودانه کند.امروز تکلیف ما، گوشبهفرمان بودن است. پیگیری عهدها، مراقبت از شروط، ایستادن برابر بدعهدی و نگذاشتن دشمن از شکاف دلها عبور کند.ملت پیروز و سرافراز ایران، شیاطین جهان را به زانو درآورد و هیمنهشان را شکست.اما زخمِ خونِ رهبر شهیدمان هنوز گرم است و مرهم این زخم، جز انتقام و تحقق وعدهی حق نیست.
امشب، در شب پنجم محرم، اگر نام زهیر را آهسته بر زبان میآوریم، تنها برای گریستن بر گذشته نیست؛ برای بیدار کردن حافظه تکلیف است. برای آنکه فراموش نکنیم هر عصری کربلای خودش را دارد و هر دل، ناگزیر به ظهرِ انتخابِ خویش میرسد.جایی که دیگر نمیتوان پشت خیمه امنِ تردید ماند، با حسابگریهای کوچک دل خوش کرد، از بیمِ قضاوتها عقب نشست و مصلحتهای نیمبند را بهانهی نایستادن ساخت.زهیر به ما آموخت که عاشقی، وقتی کامل میشود که از ادعا عبور کند و به تبعیت برسد. آنجا که انسان با چشمِ باز، دلِ روشن و قدمِ استوار، خود را از حاشیه به متنِ میدان میرساند. پس اگر امروز مدعی محبتیم، باید زهیرِ زمانهی خویش باشیم. آگاه، یکپارچه و گوشبهفرمان، پشت سر ولیّ امر!
13:21 - 29 خرداد 1405