به مناسبت میلاد «رضوی عاشور»: روشنفکری در قامت یک انسان
در تقویم فرهنگی جهان عرب، سالروز میلاد «رضوی عاشور» (نویسنده و منتقد برجسته مصری)، فراتر از یک مناسبت ساده، یادآور ظهور الگویی منحصربهفرد از «روشنفکر متعهد» است. عاشور تنها یک چهره آکادمیک یا نویسندهای در جستجوی زیباییشناسی نبود؛ او میان دانش عمیق و التزام اخلاقی پیوندی ناگسستنی برقرار کرد و نوشتن را به فضایی برای کنشگری و ایستادگی در برابر فراموشی تبدیل نمود.
مسیر علمی رضوی عاشور، زیربنای نگاه نقادانه او به جهان را شکل داد. او پس از تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی و دریافت کارشناسی ارشد ادبیات تطبیقی از دانشگاه قاهره، راهی ایالات متحده شد و دکترای خود را در رشته ادبیات آفریقایی-آمریکایی از دانشگاه ماساچوست دریافت کرد. این پیشینه چندگانه به او آموخت که چگونه از دریچه ادبیات به «هویتهای به حاشیه رانده شده» بنگرد. او در آثار نظری خود همچون «در جستجوی نظریه ادبی»، بر لزوم واسازی مرکزگرایی غربی تأکید داشت و معتقد بود ملتهای تحت ستم باید نظریات ادبی خود را از دل تجربیات زیسته خویش استخراج کنند.ادبیات به مثابه سلاح مقاومتاز نخستین رمان او، «سنگ گرم»، تا آخرین نوشتههایش، یک خط فکری ثابت دیده میشود: رمان نه فقط یک حکایت، بلکه فضایی برای کالبدشکافی روابط قدرت است. در نگاه عاشور، رنج فردی هرگز از بافت سیاسی جدا نیست. در رمان «خدیجه و سوسن»، او تحولات سیاسی مصر را در زندگی دو زن بازتاب میدهد و در «اطیاف» (طیفها)، روایت را به سنگری برای ثبت آن چیزی تبدیل میکند که قدرتها قصد سرکوب یا پنهان کردنش را دارند. او حتی در رمان نمادین «سراج»، بدون وابستگی به زمانی خاص، مکانیسمهای استبداد را هدف قرار میدهد تا ثابت کند نویسنده نباید صرفاً ناظر جهان باشد، بلکه باید بخشی از نبض آن باقی بماند.
سهگانه غرناطه؛ آیینهای برای هویت معاصرذروه و نقطه اوج پروژه روایی رضوی عاشور را باید در «سهگانه غرناطه» جستجو کرد. او در این اثر فاخر، تنها به بازخوانی سقوط اندلس نمیپردازد، بلکه تاریخ را به آیینهای برای بازنمایی وضعیت امروز جهان عرب تبدیل میکند. عاشور با روایت زندگی تبعیدیان و ستمدیدگان، پرسشی وجودی را مطرح میکند: چگونه یک ملت میتواند در برابر تلاشهای سیستماتیک برای محو حافظه جمعی و نابودی تمدنی، هویت خود را حفظ کند؟ این اثر با تلفیق دقت تاریخی و زبان شاعرانه، به مانفیستی برای مقاومت در برابر زوال تبدیل شد.نبرد نهایی؛ تبدیل محنت به موهبتعاشور در آثار متاخر خود مانند «الرحله» (سفر) و بهویژه کتاب «سنگینتر از رضوی» (أثقل من رضوى)، تجربههای شخصیاش را به امری عمومی پیوند زد. «سنگینتر از رضوی» تنها شهادتی بر رنج بیماری سرطان نیست، بلکه روایتی از پایداری در برابر هر نوع فرسایش است؛ چه فرسایش جسمانی و چه سرکوب سیاسی. او در این اثر ثابت کرد که نوشتن، حتی در لحظات ضعف مطلق جسمانی، همچنان یک «فعل مقاومت» است.میراثی که خاموش نمیشودرضوی عاشور گرچه از میان ما رفته است، اما میراث او به عنوان صدای حاشیهنشینان و پاسدار حافظه جمعی، همچنان زنده است. او به جهان نشان داد که فرهنگ یک کالای تجملی نیست، بلکه ضرورتی برای بقا و ابزاری برای دفاع از کرامت انسانی است. آثار او امروز نه تنها به عنوان نصوص ادبی، بلکه به عنوان دعوتی مستمر به آزادی، عدالت و پافشاری بر حقایق تاریخی در برابر روایتهای تحریفشده قدرت، به حیات خود ادامه میدهند.
17:28 - 10 خرداد 1405