افول پیوند راهبردی

مناظره اخیر میان «جنک یویگر» بنیان‌گذار «ترک‌های جوان» و «یشای فلیشر» خاخام و سخنگوی اسرائیلی ساکن کرانه باختری، تصویری بی‌پرده از شکاف‌های فزاینده در درون اردوگاه غرب و به‌ویژه در دل رابطه راهبردی واشنگتن-تل‌آویو ارائه داد. این مناظره که در بستر یک برنامه تلویزیونی آمریکایی شکل گرفت، فراتر از یک جدل لفظی، بازتاب‌دهنده تناقض‌های بنیادینی است که پروژه صهیونیستی و حامیان آن را در برابر یک دو راهی تاریخی قرار داده است: تداوم حمایت بی‌چون‌وچرا یا جدا شدن از باری که روزبه‌روز سنگین‌تر می‌شود.
فلیشر با استناد به روایت «سرزمین اجدادی یهودی»، کرانه باختری را بخشی از «یهودا و شومرون» خواند و گسترش شهرک‌ها را حرکتی دفاعی و تاریخی قلمداد کرد. این گزاره‌ها که در قاموس حقوق بین‌الملل چیزی جز اشغال و استعمار شهرک‌سازانه خوانده نمی‌شود، نشان داد که حتی امروز نیز گفتمان رسمی صهیونیسم از واژگان «حق تاریخی» و «دفاع از خود» برای توجیه مصادره زمین و آواره‌سازی فلسطینیان استفاده می‌کند. فلیشر در ادامه، کمک ۳ میلیارد دلاری سالانه آمریکا را «پول خرد» و گردش مالی آن به سوی شرکت‌های آمریکایی را دلیلی بر بی‌اهمیتی این مبلغ نزد واشنگتن دانست. با این حال، اعتراف او به تمایل برای پایان این کمک‌ها و رسیدن به «استقلال» اسرائیل، ناخواسته نقطه ضعف روایت رسمی را افشا کرد: اگر این کمک‌ها واقعاً بی‌اهمیت است، چرا تل‌آویو بیش از هفت دهه برای حفظ و افزایش آن لابی کرده و قطع آن را تهدیدی وجودی می‌پندارد؟در مقابل، یویگر با محاسبه‌ای متفاوت، هزینه واقعی رابطه با اسرائیل را نه ۳ میلیارد، بلکه ۸ تریلیون دلار در جنگ‌های منطقه‌ای خواند که به گفته او ذخایر موشکی آمریکا را در سراسر جهان تهی کرده است. او با صراحت، خواستار «جدایی کامل» و بازگشت به مرزهای ۱۹۶۷ شد و کرانه باختری را مستعمره‌ای شهرک‌ساز خواند که بدون هیچ حمله‌ای از آن سو، در حال بلعیده شدن است. این تحلیل هرچند از منظر هزینه-فایده برای آمریکا ارائه شد و نه از سر همبستگی با ملت فلسطین، اما به روشنی گویای آن است که صدای مخالفان این اتحاد نامقدس دیگر محدود به حاشیه‌های چپ افراطی نیست؛ بلکه به جریان اصلی رسانه‌ای آمریکا نیز رسوخ کرده و هزینه‌های تحمیلی بر مالیات‌دهندگان آمریکایی را برجسته می‌سازد.
آنچه در این مناظره غایب بود، اما نباید از نگاه تحلیلی دور بماند، نقش تعیین‌کننده میدان مقاومت در شکل‌دهی به این دوگانه است. این جبهه مقاومت بود که با تحمیل شکست‌های راهبردی بر ماشین نظامی اسرائیل در لبنان و غزه، و سپس با گشودن جبهه‌های همبسته از یمن تا عراق، هزینه تداوم اشغالگری را به سطحی غیرقابل‌تحمل رساند. تخلیه ذخایر موشکی آمریکا، که یویگر به آن اشاره کرد، محصول مستقیم درگیری‌های نیابتی و مستقیم در منطقه است؛ همان میدانی که فرماندهی مقاومت همواره آن را پیش‌ران دیپلماسی و تغییر معادلات می‌داند. اکنون همین فشار میدانی، گسل‌های درونی اردوگاه غرب را فعال کرده و بحث «جدایی» را از یک تابوی سیاسی به یک گزینه عمومی بدل ساخته است.نکته قابل تأمل دیگر آن است که حتی راهکار به‌ظاهر ضدامپریالیستیِ «جدایی و بازگشت به مرزهای ۱۹۶۷» نیز در ذات خود، حفظ موجودیت رژیمی را مفروض می‌گیرد که بر پایه پاکسازی قومی بنا شده است. مرزهای ۱۹۶۷ جز آتش‌بسی موقت نبودند و هرگز به معنای پذیرش حق حاکمیت ملی فلسطینیان بر تمام سرزمین‌های اشغالی از سوی صهیونیست‌ها نبوده است. از این رو، راه‌حل پایدار نه در «جدایی» آمریکا برای حفظ بقایای یک رژیم در حال فروپاشی، بلکه در تداوم فشار میدانی و دیپلماتیک جبهه مقاومت برای تحقق کامل حقوق ملت فلسطین، از حق بازگشت تا آزادی کامل قدس شریف نهفته است.
در مجموع، این مناظره بیش از آنکه دو دیدگاه را به هم نزدیک کند، عمق بحران راهبردی در پیوند واشنگتن-تل‌آویو را آشکار ساخت. این بحران که از یک سو با اشغال‌گری سیری‌ناپذیر و از سوی دیگر با کاهش منابع و مشروعیت آمریکا تغذیه می‌شود، پیش‌درآمد گسست‌هایی بزرگ‌تر خواهد بود. محور مقاومت با درک دقیق از این گسل‌ها، هم‌اکنون در میدان و دیپلماسی، معماری نظم جدیدی را کلید زده است که در آن جایی برای «پول خرد»های استعماری و «استقلال» اشغالگران باقی نخواهد ماند.
14:37 - 20 مرداد 1405

2 بازنشر1 واکنش
23٫6k بازدید