روایت یک ناکامی و ثبت یک شکست
شاید مهمترین سؤال این روزها این نباشد که «چه کسی پیروز شد؟»؛ بلکه این باشد که «چه کسی به اهدافش نرسید؟». پاسخ به این پرسش نیز چندان پیچیده نیست؛ کافی است اهدافی را که طرفین در آغاز این مسیر اعلام میکردند، کنار آنچه امروز حاصل شده قرار دهیم. فاصله میان هدف و نتیجه، گویاتر از هر روایت دیگری است.
داغ بعضی فقدانها هرگز سرد نمیشود. زمان میتواند انسان را به ادامه زندگی عادت دهد، اما نمیتواند جای خالی کسانی را پر کند که رفتند، رهبری که ایستاده به شهادت رسید، کودکانی را بازگرداند که زیر آوار جنایت جان دادند و خانوادههایی را التیام بخشد که عزیزانشان را از دست دادهاند. این داغ، بخشی از حافظه جمعی ما خواهد ماند؛ همانگونه که زخمهای بزرگ تاریخ ملتها هیچگاه بهطور کامل از میان نمیروند.امروز زمان سخن گفتن از «پیروزی» نباشد. پیروزی واژهای است که با شادی و سرور گره خورده و در روزهایی که هنوز غبار خون از چهره این سرزمین پاک نشده، به سختی میتوان آن را بر زبان آورد. در آستانه ورود به ماه محرم قرار داریم که به ما آموخت، میان «پیروز شدن» و «ماندگار شدن» همیشه علامت مساوی وجود ندارد. اما اگر نتوان به سادگی پیروزی را جشن گرفت، میتوان از شکست یک ابر پروژه سخن گفت؛ پروژهای که با تمام توان سیاسی، اقتصادی، رسانهای و نظامی برای شکستن اراده ملت مبعوثشده ایران طراحی شده بود و به مقصد نرسید.
آمریکا و رژیم صهیونیستی وارد این میدان شده تا ایران را وادار به پذیرش آنچه خود «توافق بزرگ» مینامیدند کنند؛ توافقی که قرار بود قدرت منطقهای ایران را محدود سازد، پیوند جبهه مقاومت را از هم منفک کرده، حقوق هستهای جمهوری اسلامی را مخدوش و در نهایت راهبرد چندساله فشار حداکثری را به نتیجه برساند. اما آنچه امروز در برابر افکار عمومی قرار دارد، بیش از آنکه نشانه تحقق اهداف واشنگتن باشد، نشانه عقبنشینی آن از اهداف اولیه خویش است.
نخست آنکه در مرحله توافق اولیه سایه جنگ از سر منطقه دور شده، بیآنکه ایران از حقوق بنیادین خود عقبنشینی کرده باشد. حق غنیسازی و حقوق هستهای جمهوری اسلامی همچنان به عنوان بخشی از حقوق ملی کشور مورد پذیرش قرار گرفته و طرف مقابل نتوانسته خواستههای حداکثری خود را تحمیل کند.دوم آنکه راهبرد فشار حداکثری عملاً شکست خورده است. کشوری که قرار بود از طریق تحریمهای فلجکننده از فروش نفت و بهرهبرداری از ظرفیتهای اقتصادی خود محروم شود، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که زمینه رفع محدودیتهای نفتی و پتروشیمی و بازگشت به مسیر تنفس اقتصادی برای آن فراهم شده است.سوم آنکه تحولات اخیر نشان داد معادلات امنیتی منطقه دیگر بدون در نظر گرفتن ایران قابل تعریف نیست. تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی نبوده بلکه نماد وزن ژئوپلیتیکی ایران در منطقه است. آمریکا در نهایت چیزی بیش از تضمین باز ماندن این مسیر به دست نیاورده، در حالی که واقعیت نقش و جایگاه ایران در این معادله بیش از گذشته تثبیت شده است.چهارم آنکه برخلاف هدفگذاریهای چندین ساله، وحدت جبهه مقاومت نهتنها از میان نرفت بلکه به عنوان یک واقعیت مؤثر منطقهای مورد پذیرش قرار گرفت. آنچه دشمنان در پی انکار آن بودند، اکنون به یکی از مؤلفههای غیرقابل چشمپوشی معادلات منطقه با لیدری ایران (موضوعی که آمریکا مجبور به پذیرش آن شد) تبدیل شده است.
البته هیچیک از این موارد نباید به معنای خوشبینی یا اعتماد به آمریکا تفسیر شود. تجربه نشان داده است که بیاعتمادی به واشنگتن یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه محصول واقعیتهای تاریخی است. قضاوت نهایی درباره هر توافقی نیز منوط به انتشار متن و مشاهده رفتار عملی طرف مقابل خواهد بود.اما حتی در این مرحله نیز یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت؛ آمریکا به آن توافق بزرگی که برایش برنامهریزی کرده بود نرسید. ابرپروژهای که قرار بود اراده ملت ایران را در هم بشکند، حقوق راهبردی کشور را محدود کند و ایران را از جایگاه منطقهای خود به عقب براند، به اهداف اعلامی خود دست نیافت.و اگر قرار باشد از چیزی سخن گفته شود، نه جشن یک پیروزی، بلکه روایت شکست قدرتهایی است که با همه ابزارها پا به عرصهای گذاشته بودند که دوست و دشمن انتظار چنین ماحصلی را نداشتند.
17:47 - 25 خرداد 1405