افزایش تحرکات گروهکهای تجزیهطلب در سیستان و بلوچستان؛ از فشار میدانی تا جنگ روایتها
در چند ماه اخیر، سیستان و بلوچستان بار دیگر به یکی از کانونهای اصلی تحرکات گروهکهای تجزیهطلب و مسلح تبدیل شده ؛ تحرکاتی که نشان میدهد مسئله صرفاً به چند عملیات پراکنده محدود نیست، بلکه با یک الگوی فرسایشی و هدفمند مواجهیم. تنها در روزها و ماه اخیر، دستگاههای امنیتی و قضایی از انهدام چند هسته عملیاتی، بازداشت عناصر مسلح و نیز خنثیسازی تحرکات تازه در جنوب شرق کشور خبر دادهاند. بهطور مشخص، در ۱۷ و ۱۸ خرداد ۱۴۰۵، رسانههای رسمی از هلاکت چهار مسلح در سراوان، شهادت یک مدافع امنیت، و نیز انهدام چهار هسته عملیاتی با دستگیری ۱۹ نفر و کشته شدن ۵ تن دیگر خبر دادند. چند روز بعد نیز گزارش شد که در هنگ مرزی زابل، شش عضو مسلح یک گروهک تروریستی به هلاکت رسیدهاند. این توالی رخدادها نشان میدهد که سطح درگیری در منطقه همچنان بالاست و گروهکها تلاش دارند با عملیات ایذایی، زنجیره ناامنی را زنده نگه دارند.
از منظر امنیتی، اهمیت این رخدادها در تعداد عملیاتها نیست، بلکه در ماهیت آنهاست. گروهکهای تجزیهطلب معمولاً در پی تصرف سرزمین یا درگیری کلاسیک نیستند؛ هدف اصلی آنان ایجاد «ناامنی مزمن»، فرسایش آرام اقتدار حاکمیت در مرز، و بزرگنمایی شکافهای اجتماعی و هویتی است. وقتی در یک بازه کوتاه، هم عملیات مسلحانه رخ میدهد، هم بازداشتهای اطلاعاتی، و هم خبر انهدام هستههای عملیاتی منتشر میشود، یعنی با شبکهای مواجهایم که میکوشد همزمان در میدان، روان جامعه و فضای رسانهای اثر بگذارد. همین منطق سبب میشود که هر حمله، حتی اگر از نظر نظامی محدود باشد، برای این گروهها یک «دستاورد تبلیغی» تلقی شود. در چنین شرایطی، سؤال اصلی این است که این گروهکها دنبال چه هدفی هستند؟ پاسخ را باید در چند محور دید: نخست، القای این تصور که مرزهای جنوب شرق قابل کنترل نیست؛ دوم، جذب نیرو از میان جوانان ناراضی یا آسیبپذیر؛ سوم، تبدیل مطالبات محلی به پروژههای هویتی و در نهایت تجزیهطلبانه؛ و چهارم، تحمیل هزینه امنیتی و روانی به کشور. گزارشهای خبری نیز نشان میدهند که این گروهها در مناطق مرزی ایران و پاکستان، از شکافهای جغرافیایی و امنیتی بهره میبرند و خود را نماینده نوعی «مقاومت قومی» یا «استقلالخواهی» معرفی میکنند، حال آنکه در عمل از خشونت علیه غیرنظامیان و نیروهای امنیتی برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکنند.
نکته مهم دیگر این است که تحرکات اخیر را باید در چارچوب «فشار ترکیبی» فهم کرد. گروهکها در کنار عملیات مسلحانه، به تبلیغات، بیانیهسازی، شایعهپراکنی و تحریک هویتی نیز متوسل میشوند تا ناامنی را از سطح میدان به سطح افکار عمومی منتقل کنند. در این مدل، حتی اگر یک تیم عملیاتی منهدم شود، هدف صرفاً از بین بردن نیروی انسانی نیست؛ بلکه مهمتر از آن، حفظ نام گروه در تیتر خبرها و نشان دادن تداوم تهدید است از همین رو، انتشار خبرهای پیاپی درباره هلاکت عناصر مسلح، بازداشت عوامل، و انهدام هستههای عملیاتی، در واقع بازتاب یک نبرد فرسایشی میان دستگاه امنیتی و شبکههای تجزیهطلب است. افزایش تحرکات گروهکهای تجزیهطلب در سیستان و بلوچستان، بهویژه در ماهها و روزهای اخیر، بیش از هر چیز بیانگر تلاش برای بازتولید ناامنی در یک منطقه حساس می باشد و این گروهکها نه بهدنبال یک پیروزی سریع، بلکه بهدنبال تثبیت وضعیت التهاب، ایجاد حس بیثباتی، و فرسایش تدریجی امنیت عمومیاند بنابراین، مواجهه مؤثر با این تهدید تنها با عملیات سخت امنیتی ممکن نیست؛ بلکه باید همزمان بر اشراف اطلاعاتی، انسداد مرزی، خنثیسازی عملیات رسانهای، و توجه به مسائل اجتماعی و توسعهای استان نیز تکیه کرد. در غیر این صورت، آنان میکوشند از هر رخداد امنیتی، حتی کوچک، یک سرمایه تبلیغی برای ادامه فعالیت خود بسازند.
23:24 - 9 تیر 1405