به خاطر آن عکس خانه‌ام را سنگ‌باران کردند

سال ۱۳۵۶ بود؛ در صف نفت ایستاده بودم، اما سهم من از آن روز نه نفت که تصویری از سید روح‌الله خمینی شد؛ عکسی که با دستانی لرزان خریدم، به سینه فشردم و بی‌آنکه بدانم، قدمی کوچک در مسیر بزرگ انقلاب اسلامی ایران برداشتم.
به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، معصومه درخشان: سال ۱۳۵۶ برای گرفتن نفت در صف ایستاده بودم پسر جوانی عکس آقای خمینی (ره) را در دست داشت، پول نفت را به آن پسر جوان داده و عکس حضرت امام را خریدم، عکس را به سینه چسبانده و به مسجد رفتم و برای اولین بار عکس امام را در کتابخانه مسجد نصب کردم.این خاطره را خانم حوری دین‌پژوهی، بانوی مبارز انقلابی شهرستان مراغه برایم تعریف می کند بانویی که می توان او را تاریخ شفاهی بانوان مبارز انقلابی مراغه نامید.

از مداحی کودکانه تا مبارز سیاسی

به واسطه داشتن خانواده مذهبی کودکی خود را از ۹ ، ۱۰ سالگی با خواندن اشعار مرثیه و نوحه فارسی و ترکی بازگو می کند" دختر بچه ۹ ، ۱۰ ساله بودم. اشعار مداحی و نوحه‌ها را خوانده و بچه‌های محله را جمع کرده و برایشان نوحه می‌خواندم و به بچه‌ها می‌گفتم با من نوحه بخوانند  و سینه بزنند.این بانوی مبارز تا کلاس سوم راهنمایی درس خوانده و در سال ۱۳۴۷ با آقای حکمعلی صدرالدینی که مامور شهربانی بود، ازدواج می کند. "همسرم از طریق دوستش مجید سخنور و با مطالعه سه عنوان کتاب به نام شب‌های پیشاور، زمامداران خودسر و رساله عملیه با مباحث عقیدتی و ولایی آشنا شده بود. من نیز این کتاب‌ها را مطالعه می‌کردم، آقای سخنور می‌گفت، ”مواظب باشید این کتاب‌ها به دست هیچ‌کس نیفتد و کسی نداند که این کتاب‌ها را می‌خوانید، من نیز هرچه از مطالعه این کتاب‌ها یاد می گرفتم در مساجد برای خانم‌ها تعریف می‌کردم.
آن زمان ما بیشتر در مساجد" پیر روشنایی، جوان‌آباد و حسینیه ملا ملک" فعالیت می‌کردیم. همسرم و دوستش در عین حال که مامور شهربانی بودند فعال سیاسی بودند.طی سال‌های  ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۰ همسرم را به خاطر فعالیت و مباحث عقیدتی به مدت یک سال بیکار کرده و حقوقش را قطع کردند و ما خانه‌نشین شدیم، در این یک سال وسایل منزل را فروخته و به گذران زندگی پرداختیم، زندگی بسیار سختی داشتیم. بعد از آن همسرم به امام رضا علیه‌السلام متوسل شد و نامه‌ای به ایشان نوشت. بعد از مدتی وی را دوباره به محل کار دعوت کرده و لباس‌هایش را به وی دادند ولی این بار او را به تبریز تبعید کردند. همسر خدا بیامرزم، عمرش به دنیا نبود و در سال ۱۳۵۳ در سن ۳۸ سالگی به دلیل بیماری قلبی فوت کرد و زندگی مشترک ما فقط هفت سال دوام داشت و ثمره این زندگی مشترک نیز یک فرزند دختر به نام فاطمه است.

اعتراض به قانون تقسیم اراضی

در این ایام که من مشغول فعالیت‌های قرآنی و مباحث عقیدتی بودم خبر آمد که یک مجتهدی به نام آیت‌الله خمینی در مقابل شاه ایستاده و در برابر قانون تقسیم اراضی اعتراض می‌کند. بعد ماموران اعلام کردند چون در این قانون زمین پدر آقای خمینی هم از دستش درآمده برای همین اعتراض کرده است، یعنی اعتراض شخصی است نه اینکه بخواهد به قانون تقسیم اراضی اعتراض کند.

مخفی کردن کتاب‌ها لای رختخواب‌ها

بعد از فوت همسرم همچنان به فعالیت‌های قرآنی و عقیدتی در مساجد مشغول بودم، آن ایام در مراغه در مسجد طاق در کنار خانم ریحانی که مسؤول خواهران مسجد بود، فعالیت می‌کردم. خانم ریحانی تعدادی کتاب به من داده بود و برای اینکه ماموران ساواک آنها را نبیند کتاب‌ها را  لابه لای رختخواب‌ها مخفی  می‌کردم.

اولین راهپیمایی خواهران در مراغه

فعال مبارزاتی مراغه در مورد حضور خانم‌ها در راهپیمایی در مراغه گفت: آن روزها راهپیمایی‌های زیادی برگزار می شد ولی معمولا خانم‌ها در راهپیمایی شرکت نمی‌کردند. یک روز راهپیمایی از مقابل بیمارستان شیر و خورشید آغاز شده و راهپیمایان شعارگویان به راه افتاده‌اند، آن روز  ما در مسجد طاق مشغول خواندن و تفسیر قرآن بودیم  با شنیدن صداها به بیرون مسجد رفتیم و برای اولین بار دیدیم چند نفر از خانم‌ها نیز در آن راهپیمایی شرکت کرده‌اند. راهپیمایان مقابل مسجد طاق رسیدند.
آنها می‌گفتند، ” سلام اولسون سوزلَرَ ای زینبی لر، بو درسی زینب کبری دن آلدوز” و ” نهضتی میز حسینی دیر، رهبری میز خمینی دیر” وقتی این شعارها را شنیدیم ما هم در راهپیمایی شرکت کردیم، این اولین راهپیمایی خانم‌ها در مراغه نام گرفت که بیش از ۵۰ نفر از خانم‌ها در آن شرکت کرده بودند. راهپیمایی به این‌ شکل بود برادران دستهایشان را به هم داده و حلقه درست کرده بودند و حدود ۲۰ نفر از خواهران در وسط این حلقه قرار گرفته بودند ما نیز از مسجد بیرون آمده و در وسط این حلقه به خواهران ملحق شده و راهپیمایی کردیم، شعارهایمان بیشتر مرگ بر شاه بود.

مقنعه‌ام را هدیه دادم

در آن راهپیمایی که به عنوان اولین راهپیمایی بانوان مراغه ثبت شد، من هم مقنعه و هم چادر سر کرده بودم یکی از خانم‌ها بدون حجاب بود که من مقنعه‌ام را از سرم باز کرده و به آن خانم داده و گفتم «تو اصلا حجاب نداری و موهایت نمایان است این مقنعه را تو سر کن» او هم پذیرفت و تشکر کرد.

به خانه برگردید

در حالی که شعار می‌دادیم به سمت امام‌زاده محمد حرکت کردیم یکی از برادران انقلابی که راهپیمایی را مدیریت می‌کرد به خاطر حضور  خانم‌ها در راهپیمایی تشکر کرد و گفت «ماموران گاز اشک‌آور می‌زنند، ما راضی نیستیم خواهران در مقابل ماموران و سایر آقایان به زمین بیافتند و این موضوع برای شما بانوان خوب نیست». یکی از خواهران گفت « اگر گلوله‌باران هم کنند ما خواهران همچنان می‌مانیم» همان برادر گفت «خواهر عزیز نمی‌خواهیم کاری کنیم که حضور خواهران در راهپیمایی فقط یک بار باشد، نمی‌خواهیم خدای نکرده ماموران جسارت کرده و به شما حمله کنند از شما خواهش می‌کنیم به خانه برگردید، برای اولین بار خیلی خوب به صحنه آمدید.” بعد از این صحبت‌ها برادران دست‌هایشان را باز کرده و خانم‌ها از حلقه آنها بیرون آمده و به خانه برگشتیم

تو حقوق بگیر شاهی

او با یادآوری خاطرات آن روزها ادامه می‌دهد: آن روزها خیلی از افراد مرا مسخره کرده و می‌گفتند تو که از شاه حقوق می‌گیری تو چرا مرگ بر شاه می‌گویی؟ من نیز در جواب آنها می‌گفتم، اتفاقا من و همه شما پول دسترنج خودمان را می‌خوریم، این شاه است که حق و حقوق ما را می‌خورد، شماها خبر ندارید، مردم به من می‌گفتند اگر شاه بفهمد که تو علیه شاه شعار می‌دهی حقوقت را قطع می کند.آن زمان خانم‌ها با هر پوششی در راهپیمایی حضور داشتند، برخی خانم‌ها بدون حجاب بودند ولی راهپیمایی خانم‌ها آنها را به سوی خود جذب کرده بود، تعدادی از خانم‌ها با چادر معمولی حضور داشتند، آن روزها چادرشب ( چادر مشکی) مرسوم نبود.

از خانه تا مدرسه چادر سر می‌کردم

توبیخ دانش‌آموزان محجبه در مدرسه یکی دیگر از خاطرات فراموش نشدنی آن روزهاست که تعریف می کند" یادم است در سال۴۶ و ۴۷ مدیر و ناظم، دانش‌آموزانی که محجبه به مدرسه می‌آمدند را توبیخ می‌کردند. من وقتی به مدرسه می‌رفتم در خانه چادر سر می‌کردم وقتی جلوی در مدرسه می‌رسیدم چادرم را برداشته و در کیفم می‌گذاشتم چون مدیر و ناظم مدرسه دانش‌آموزانی که با حجاب به مدرسه می‌آمدند توبیخ کرده و نمره انضباطش را کسر می‌کردند.

خانه‌ای که سنگ باران شد

خاطره خریدن عکس حضرت امام یکی از آن خاطرات ناب این بانوی مبارز است که لبخندزنان می گوید:من، برای اولین بار عکس حضرت امام خمینی (ره) را در مسجد تپلی باغ نصب کردم. آن روزها من به دعوت خانم اعظمی که چهار خواهر بوده و بسیار در مبارزات فعال بودند به حزب جمهوری اسلامی دعوت شدم‌ و جوانانی که به مساجد می‌آمدند را برای شرکت در راهپیمایی ترغیب می‌کردم.در سال ۱۳۵۶ و ۵۷ شدیدا با کمبود نفت مواجه شده بودیم، برای خرید نفت  در صف ایستاده بودم که دیدم یک پسر جوان عکس آقای خمینی (ره) را در دستش دارد، پول نفت را به آن پسر جوان داده و عکس حضرت امام را خریدم ( یادم نیست آن پسر عکس را می‌فروخت یا من خودم پول نفت را به او دادم تا عکس را بگیرم) به هر حال با پول نفت که آن زمان اگر اشتباه نکنم، پنج تومان بود عکس امام را خریدم، عکس امام را به سینه چسبانده و به مسجد رفتم و برای اولین بار در کتابخانه مسجد نصب کردم.وقتی آن عکس را در کتابخانه مسجد نصب کردم ساعت یک نصف شب بود که همه جا تاریک بود منافقینی که در محله‌ها بودند، خانه مرا سنگ‌باران کردند.

اولین شهید انقلاب در مراغه

دین‌پژوهشی در مورد اولین شهید انقلاب شهرستان مراغه نیز یادآور شد: اولین شهید انقلاب در شهرستان مراغه شهید رضا شکاری نام دارد که در سال ۱۳۵۶ در یکی از راهپیمایی‌های دانشجویی او را شهید کردند.

برای دیدن امام تلویزبون خریدم

وی در مورد خاطره خرید تلویزیون  خانه نیز گفت: در ایامی که به پیروزی انقلاب منجر شد ما تلویزیون نداشتیم و برای دیدن تصاویر حضرت امام به خانه دو نفر از همسایگان که فقط آنها تلویزیون داشتند، می‌رفتیم. بعد از آمدن امام (ره) تصمیم گرفتم تلویزیون بخرم تا برای دیدن امام دیگر خانه همسایه‌ها نرویم .آن زمان تلویزیون سونی سیاه و سفید را به قیمت ۳۵۰ تومان خریدم.

نهضت سوادآموزی

بانوی فعال فرهنگی و عقیدتی که ۱۴ سال فرماندهی پایگاه حضرت زینب کبری (س) شهرستان مراغه  را عهددار بود در مورد  تشکیل کلاس‌های نهضت سوادآموزی بعد از انقلاب می گوید: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) فرموده بودند، خواهران و برادران در منزل شخصی خود کلاس خواندن و نوشتن و سوادآموزی برگزار کنند.آن زمان هنوز نهضت سوادآموزی  تشکیل نشده  و کتاب‌های جدید چاپ نشده بود، آقای تربتی و علیزاده که روحانی بودند کتاب‌های سپاه دانش را به من دادند و من به مدت هشت سال به امر امام در منزل شخصی خود در تابستان و زمستان کتاب‌های سپاه دانش را تدریس می‌کردم. بعد از اینکه حضرت امام راحل به تشکیل کلاس‌های نهضت سواد‌آموزی امر فرمودند، من در کنار جلسات قرآنی کلاس نهضت سوادآموزی نیز برگزار می‌کردم.#حوریه_دین_پژوهی#انقلاب_۵۷#پهلوی#فرار_شاه_خائن#مراغه#امام_خمینی#نفت
02:07 - 13 فوریه 2026

0 بازدید