عبدالحسینی: اهمیت ثبت لحظه‌های ماندگار جنگ/ هر فریم برای ما حکم یک گنج را داشت

عکاس دوران دفاع مقدس گفت: من شوخی به حسن باقری می‌گفتم: دیگر من را نفرست، من نمی‌خواهم شهید شوم، می‌خواهم کار‌ها را ببرم چاپ کنم که مردم ببینند رزمنده‌ها چه کار دارند می‌کنند. سعی‌مان این بود که یک گوشه‌ای، هرچه کوچک، از فعالیت رزمندگان اسلام را واقعاً نشان بدهیم.
گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس: محمود عبدالحسینی، عکاس و خبرنگار سال‌های انقلاب و دفاع مقدس، از نخستین روز‌های درگیری در مرز‌های غربی کشور، روز‌های حضور در جبهه، محدودیت‌های عکاسی با نگاتیو، خاطراتش از سردار شهید حسن باقری (افشردی)، ثبت تصاویر ماندگار از رزمندگان و تجربه‌هایش از خبرنگاری در سال‌های جنگ گفته است.محمود عبدالحسینی را بسیاری با عنوان «عکاس جنگ» می‌شناسند؛ اما خودش تأکید دارد که فعالیتش در سال‌های دفاع مقدس به عکاسی محدود نبوده و همزمان خبرنگاری و گزارش‌نویسی هم کرده است. او از جمله عکاسانی است که بخش مهمی از تجربه خود از جنگ را نه‌تنها با دوربین، بلکه با یادداشت و گزارش ثبت کرده است.عبدالحسینی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دفاع مقدس، روایت خود از سال‌های ابتدایی جنگ را از ماه‌های پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی آغاز می‌کند؛ روز‌هایی که به گفته او، نشانه‌های درگیری در نوار مرزی آشکار شده بود.جنگ از ۳۱ شهریور شروع نشدعبدالحسینی می‌گوید: «من همیشه افتخار می‌کنم که به عنوان عکاس دوران دفاع مقدس یا عکاس جنگ شناخته شده‌ام. اما وقتی درباره آن دوران صحبت می‌کنم، ابتدا خودم را یک شاهد و ناظر می‌دانم؛ کسی که از نزدیک در صحنه حضور داشته است. ما هیچ‌گاه شروع‌کننده جنگ نبودیم. جنگ از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ شروع نشد؛ نشانه‌های آن از تیرماه همان سال در مناطق مرزی دیده می‌شد. من به اتفاق مرحوم یا آقای مرتضی محمودی، نماینده قصرشیرین و سرپل‌ذهاب در مجلس شورای اسلامی، و همراه چند نفر از خبرنگاران هفته‌نامه سروش، صداوسیما و دیگر جراید، تمام نوار مرزی را بررسی کردیم.»
این عکاس پیشکسوت از تصاویری می‌گوید که در همان روز‌ها در مرز خسروی ثبت کرده است: «در مرز خسروی با لنز تله از سرباز‌های عراقی که در پاسگاه خودشان بودند، عکس گرفتم. عکس‌هایی دارم که نشان می‌دهد پاسگاه عراقی‌ها در مرز خسروی با خمپاره ۶۰ و نارنجک تخم‌مرغی هدف قرار گرفته و تخریب شده بود. در منطقه‌ای از سومار تا گیلان‌غرب نیز تحرکات و حملات وجود داشت. همان زمان گزارش کاملی تهیه کردیم که در مجله پیام انقلاب منتشر شد.»عبدالحسینی که در سال ۱۳۵۹ در خبرگزاری ایرنا آموزش خبرنگاری و روزنامه‌نگاری دیده بود، می‌گوید فعالیتش از همان ابتدا به عکاسی محدود نبوده است: «دوستان لطف می‌کنند و بیشتر من را به عنوان عکاس می‌شناسند، اما آموزش خبرنگاری هم دیده بودم. گزارش می‌نوشتم و مطالبی که از سفر‌های مختلف تهیه می‌کردم در مجلات پیام انقلاب و امید انقلاب منتشر می‌شد. آن زمان معمول نبود که نام خبرنگار و عکاس همیشه پای مطالب بیاید، اما بخش زیادی از دست‌نوشته‌ها و گزارش‌های آن دوران هنوز نزد من وجود دارد.»آغاز روز‌های پرالتهاب جنگعبدالحسینی بخشی از خاطرات خود را به سال ۱۳۵۸ و حضورش در کردستان اختصاص می‌دهد؛ دوره‌ای که به گفته او، شرایط منطقه بسیار بحرانی و خشن بود.او می‌گوید: «سال ۱۳۵۸ به کردستان رفته بودم و عکس‌های زیادی از آن دوران دارم. آن زمان آقای رحیم صفوی را می‌شناختیم و در سنندج حضور داشتند. شرایط کردستان بسیار حاد بود و اتفاقات تلخی در آنجا رخ می‌داد.»
عبدالحسینی با اشاره به مشاهداتش از خشونت‌های آن دوران ادامه می‌دهد: «بعضی از صحنه‌هایی که در آنجا دیدم هنوز هم وقتی به یادشان می‌افتم، حالم بد می‌شود. چیز‌هایی که بعد‌ها درباره آن اتفاقات گفته شد، برای من صرفاً شنیده‌ها نبود؛ خودم بخشی از آن را از نزدیک دیده بودم.»عبدالحسینی متولد ۱۳۳۷ است و می‌گوید هنگام آغاز جنگ ۲۲ تا ۲۳ سال داشت: «وقتی جنگ شروع شد، جوان بودیم و با همان حال و هوای جوانی وارد میدان شدیم. آن زمان مثل امروز تجهیزات و امکانات وجود نداشت. یک قبضه ژ۳ با قنداق تاشو همراه داشتم و وسایل عکاسی را داخل یک کیف سبز برزنتی می‌گذاشتم. دو دوربین، چند لنز و یک واکمن برای ضبط مصاحبه‌ها همراهم بود.»او از نخستین روز‌های حضورش در اهواز نیز یاد می‌کند؛ جایی که دوباره با شهید حسن باقری روبه‌رو شد: «وقتی با قطار به اهواز رسیدم، به گلف رفتم. آقا رحیم صفوی را از کردستان می‌شناختم و سراغ او را گرفتم. همان‌جا حسن باقری را دیدم. از اتاقی بیرون آمد که روی آن نوشته بود «اسرا».»عبدالحسینی درباره نخستین برخورد خود با شهید باقری می‌گوید: «رفتم سراغ آقا رحیم و پرسیدم این آقا را می‌شناسید؟ یکی گفت خبرنگار است و به خبرنگار‌ها نباید زیاد اعتماد کرد. اما بعد گفتند حسن باقری وارد سپاه شده و مسئول اطلاعات و عملیات است.»این عکاس پیشکسوت ادامه می‌دهد: «حسن باقری هر وقت من را می‌دید، می‌گفت برو جلو. من هم به شوخی می‌گفتم حسن! من باید گزارش و عکس را برگردانم تا چاپ شود. اگر جلوتر بروم و شهید شوم، این عکس‌ها و گزارش‌ها دیگر به دست کسی نمی‌رسد. برای من این هم بخشی از کار حرفه‌ای بود.»
روز‌هایی که هر فریم ارزش داشتیکی از مهم‌ترین تفاوت‌های عکاسی جنگ با امروز، محدودیت شدید تجهیزات و فیلم عکاسی بود؛ موضوعی که عبدالحسینی به تفصیل از آن یاد می‌کند.او می‌گوید: «امروز عکاس می‌تواند در یک برنامه صد‌ها فریم عکس بگیرد و بعد انتخاب کند، اما آن زمان ما فیلم با حساسیت ۱۰۰ و ۴۰۰ داشتیم و امکانات بسیار محدود بود. در یک ماهی که برای تهیه گزارش و عکس به منطقه می‌رفتم، شاید پنج حلقه فیلم در اختیارم قرار می‌گرفت. مجموعاً حدود ۱۸۰ فریم.»به گفته او، همین محدودیت باعث می‌شد عکاس پیش از فشار دادن شاتر، درباره تصویر تصمیم بگیرد: «ما نمی‌توانستیم بی‌حساب عکس بگیریم. اول باید صحنه را می‌شناختیم، بعد فکر می‌کردیم و ایده پیدا می‌کردیم و در نهایت عکس را می‌گرفتیم. سرعت عمل هم بسیار مهم بود.»او درباره دشواری حضور در مناطق عملیاتی می‌گوید: «تا جایی که اجازه می‌دادند و امکانش وجود داشت، جلو می‌رفتیم. اما همیشه این‌طور نبود که بتوانیم تا هر جا که می‌خواهیم پیش برویم. یک بار در گیلان‌غرب آن‌قدر جلو رفتیم که به بن‌بست رسیدیم؛ نه امکان عکاسی داشتیم و نه راه برگشت.»عبدالحسینی می‌افزاید: «بیشتر هم و غم ما این بود که یک عکس خوب و یک صحنه مؤثر ثبت کنیم؛ تصویری که بتواند گوشه‌ای از فعالیت رزمندگان را به مردم نشان دهد.»عکسی که سال‌ها بدون نام عکاس منتشر شدیکی از تصاویر ماندگار عبدالحسینی مربوط به ارتفاعات میمک است؛ تصویری از یک رزمنده که در کنار دوشکا ایستاده است.او درباره این عکس می‌گوید: «این تصویر مربوط به ارتفاعات میمک است. آن نقطه در اختیار عراقی‌ها بود و ما تازه توانسته بودیم آن را بگیریم. صبح به بالای ارتفاع رفتم و آن عکس را ثبت کردم.»
عبدالحسینی می‌گوید در گزارش خود برای این تصویر از سکانسی در فیلم «عمر مختار» الهام گرفته است: «بر اساس آن فیلم، برای عکس یک گزارش نوشتم و از یک استعاره استفاده کردم. خوشبختانه بعد‌ها مشخص شد آن رزمنده زنده است، در کرمانشاه زندگی می‌کند و حتی در سوریه نیز به عنوان مدافع حرم حضور داشته است.»او درباره یکی از تصاویر خود از رزمندگان نیز توضیح می‌دهد: «در آن عکس، وضعیت پای رزمنده برایم جالب بود. به نظرم انگار پایش را به پایه دوشکا بسته بود تا تا آخرین لحظه بماند و از موضع دفاع کند. من این تصویر را به یکی از صحنه‌های فیلم عمر مختار تشبیه کردم.»عبدالحسینی می‌گوید صدای سنگین دوشکا نیز از دیگر نکات آن صحنه بود: «صدای این تیربار بسیار شدید بود و شلیک طولانی آن می‌توانست گوش را آزار بدهد.»او همچنین به مسئله انتشار بدون نام برخی آثارش اشاره می‌کند: «این عکس در دهه ۷۰ چندین بار منتشر شد و در بعضی موارد نام من پای آن نبود. همیشه می‌گفتم ما برای خدا کار کرده‌ایم، اما حتی در این صورت هم حداقل باید نام عکاس درج شود.»او تأکید می‌کند که در زمان عکاسی با نگاتیو، برای اثبات اصالت عکس‌ها حتی حاشیه فیلم را نیز در چاپ نگه می‌داشتند: «عکس‌ها را با حاشیه فیلم چاپ می‌کردیم و به نمایشگاه می‌بردیم تا مشخص باشد تصویر دستکاری نشده است.»عبدالحسینی همچنین از یک ویژگی مهم در آرشیو شخصی‌اش می‌گوید: «در عکس‌هایی که دارم، کمتر تصویر تکراری پیدا می‌کنید. دلیلش این است که در آن زمان هر فریم برای ما اهمیت داشت. اول شناخت پیدا می‌کردیم، بعد فکر می‌کردیم و بعد عکس می‌گرفتیم.»
۲۹ MB
این عکاس پیشکسوت در عین حال خود را مخالف فناوری دیجیتال نمی‌داند: «من اصلاً مخالف دیجیتال نیستم. اتفاقاً مرداد سال ۱۳۷۷ نخستین کارگاه دیجیتال عکاسی را در ایران برگزار کردم. آن زمان دوربین‌های دیجیتال هنوز مثل امروز نبودند و بعضی دوربین‌ها با فلاپی کار می‌کردند و شاید هشت تا ۱۰ عکس بیشتر نمی‌شد ثبت کرد.»وقتی سه حلقه فیلم برای یک مأموریت کافی بودعبدالحسینی در ادامه به سفری برای عکاسی در عربستان اشاره می‌کند؛ سفری که در آن نیز محدودیت فیلم، شیوه کار او را تعیین می‌کرد.او می‌گوید: «برای عکاسی در عربستان دعوت شده بودیم و قرار بود با هلیکوپتر برای تصویربرداری به منطقه منا برویم. گفتند ساعت دو در هتل باشیم. ما از خوشحالی ساعت یک آنجا بودیم، اما هلیکوپتر نیامد. تا چند دقیقه مانده به ساعت دو، تازه آمدند.»به گفته او، در نهایت عکاسان را به نقطه‌ای مشرف به مسجدالحرام بردند: «آن بالا چند عکاس خارجی هم بودند. وقتی یکی از آنها کیفش را باز کرد، دیدیم تعداد زیادی فیلم دارد. ما فقط سه، چهار حلقه فیلم داشتیم؛ بنابراین باید همه چیز را مدیریت می‌کردیم.»عبدالحسینی ادامه می‌دهد: «باید از آغاز تا پایان و حتی حواشی یک اتفاق تصویر می‌گرفتیم. به همین دلیل تقریباً هر عکس برای ما یک تصمیم بود، نه یک آزمون و خطا.»انتخاب اشتباه یک عکس می‌توانست به ضرر جبهه تمام شوددر بخش دیگری از این گفت‌و‌گو، عبدالحسینی به نقش رسانه‌ها در سال‌های نخست جنگ و حساسیت انتخاب عکس اشاره می‌کند.
او می‌گوید: «در آن زمان شناخت کافی از عکس و کارکرد آن در رسانه‌ها وجود نداشت. دبیران و سردبیران بر اساس شناخت و نگاه خودشان تیتر و عکس را انتخاب می‌کردند و گاهی ممکن بود تصویری منتشر شود که برداشت نادرستی از وضعیت جبهه ایجاد کند.»او به نقل از یکی از فرماندهان آن دوران می‌گوید: «یک بار عکسی در یکی از روزنامه‌ها چاپ شده بود که رزمندگان را با دمپایی و در حال رفت‌وآمد کنار سنگر نشان می‌داد. آن فرمانده معتقد بود همین تصویر باعث شد عراقی‌ها تصور کنند نیرو‌های ایرانی خسته‌اند و آمادگی رزمی ندارند.»عبدالحسینی معتقد است رسانه باید با شناخت زمان و مکان دست به انتخاب بزند: «در آژانس‌های خبری دنیا، علاوه بر دبیر عکس، ادیتور عکس هم وجود دارد. چند تصویر انتخاب می‌شود و ادیتور آنها را با توجه به شرایط زمانی و مکانی بررسی می‌کند تا مشخص شود کدام تصویر منتشر شود و کدام نشود.»او ادامه می‌دهد: «آن زمان چنین ساختاری در اختیار ما نبود. گاهی از روی ذوق یا برای کمک کردن، کاری انجام می‌دادیم که ممکن بود نتیجه خوبی نداشته باشد. جنگ برای ما تجربه‌ای تازه بود و بسیاری از ما بدون آموزش تخصصی جنگ وارد مناطق عملیاتی می‌شدیم.»روایت‌هایی از اسرا، فرماندهان و حوادثی که از نزدیک دیده شدعبدالحسینی یکی دیگر از خاطرات خود را به حضور در مناطق غربی کشور و گفت‌و‌گو با اسرای عراقی اختصاص می‌دهد: «در یکی از مناطق، اسرایی گرفتیم که یک افسر و چند نیروی درجه‌دار در میان آنها بودند. با کمک مترجم با آنها گفت‌و‌گو کردم.»
او می‌گوید در همان مقطع، گزارشی درباره وضعیت منطقه تهیه و آن را به بنی‌صدر ارائه کرده است: «ما گزارش را آماده کردیم و در فرودگاه به بنی‌صدر دادیم و گفتیم نیرو‌های عراقی تا اینجا پیش آمده‌اند. پاسخ این بود که شما جنگ را نمی‌فهمید و بهتر است پایین بروید.»عبدالحسینی در روایت خود از آن روزها، به آنچه «ضربه از داخل» می‌خواند نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: «من همیشه معتقدم بخشی از مشکلات ما از داخل بوده است. در جریان آن دوران، نمونه‌هایی از نفوذ و خیانت وجود داشت که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.»او سپس خاطره‌ای از ریجاب را روایت می‌کند: «در منطقه ریجاب، برای دیده‌بانی نیرو‌های ارتش و سپاه حضور داشتند. یک افسر وظیفه در سنگر دیده‌بانی مستقر بود، اما یک روز فرمانده سپاه متوجه شد که او خواب است. به او معترض شد که ما همه به بیداری تو در آن نقطه وابسته‌ایم؛ اگر نمی‌توانی، بگو تا فرد دیگری را بگذاریم.»عبدالحسینی می‌گوید درباره این اتفاق با فرماندهان گفت‌و‌گو کرده و مصاحبه تلویزیونی نیز گرفته است: «با هر دو فرمانده مصاحبه کردم و آن مصاحبه در برنامه سپاه پخش شد. یکی از آنها درباره رزمندگان جمله‌ای گفت که برای من بسیار تأثیرگذار بود. گفت احساس می‌کند خدا یک ژ۳ روی دوشش گذاشته و جلوتر از همه حرکت می‌کند.»او در ادامه به سرنوشت همان فرمانده اشاره می‌کند و می‌گوید بعد‌ها او را به اتهام عضویت در حزب توده دستگیر و اعدام کردند.عکاس نباید مغلوب سوژه شودعبدالحسینی در میان تمام خاطراتش، یک اصل حرفه‌ای را بار‌ها تکرار می‌کند: «عکاس نباید مغلوب سوژه‌اش شود. اگر عکاس مغلوب سوژه شود، دیگر نمی‌تواند کارش را درست انجام دهد.»ادامه خبر: https://dnws.ir/003dDb
08:41 - 6 مهر 1405

1 واکنش
8899 بازدید