این غذای بوشهری، یتیم است!

صدایش می‌زنم که حواسش را جمع و جور سوال‌هایم کند. می‌خندد و جلیز و ولیزِ پاشیدن روغن در ماهیتابه داغ، گوشم را پُر می‌کند: «بادنگون! اصل یتیمک بوشهری رو باید با بادنگون پخت.»
گروه زندگی: «فرقی ندارد کجای ایران زندگی می‌کنید چون ایرانی‌ها به هر غذایی که گوشت نداشته باشد یک پسوند یا پیشوند یتیم اضافه می‌کنند! انگار که آن غذا، مهم‌ترین بخش خودش را از دست داده و یتیم شده است. اما همین غذاها، آن‌قدر انرژی دارند که یک روز لقمه‌ای از آن را به یک توریست هلندی تعارف دادم و حالا به قول خودش دیگر حاضر نیست «یتیمکِ بوشهری» را با هیچ غذای رژیمی‌ای عوض کند!»این‌ها را خاتون، بریده بریده می‌گوید و هر چند دقیقه صدایش از تلفن فاصله می‌گیرد چون پای گاز است. خانه‌اش که نه اما مغازه‌اش یک چهار دیواریِ گِلی با سقفی پوشیده از سَعَف‌های خشک شده نخل است. زنی قدبلند با دست‌هایی آویزان از دو طرف و چشم‌هایی باریک که به اندازه عرض خلیج، کِش آمده‌اند تا زیر چین چینِ شال سرخ و زرد و نارنجی‌اش. پنج سال پیش، دریا، شوهر ماهیگیرش را بُرد و او ماند و این آلونک لب شط که در آن، از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را برای گردشگرها و توریست‌ها می‌پزد و به اندازه سلیقه‌اش یک مُبلغ میراث فرهنگی شده.

بادنگون به مقدار فراوان و کافی

صدایش می‌زنم که حواسش را جمع و جور سوال‌هایم کند. می‌خندد و جلیز و ولیزِ پاشیدن روغن در ماهیتابه داغ، گوشم را پُر می‌کند: «بادنگون! اصل یتیمک بوشهری رو باید با بادنگون پخت.» اخم و تخم می‌کنم و می‌گویم برگردد به تنظیمات کارخانه و تا جایی که می‌تواند فارسی محض حرف بزند. بلندتر می‌خندد: «یک خورده به مغزت فشار بیاوری میفهمی که بادنگون همان بادمجان خودتان است دیگر.»

غذایی که در دل‌ها جا خوش می‌کند

گوشی را می‌گذارم روی بلندگو و می‌نشینم به نوشتن؛ خاتون هم سنگ‌تمام می‌گذارد در گفتن: «دو تا دلیل دارد که این غذای محلی ما، بدجور می‌رود توی دل همه؛ اول اینکه زود و آسان آماده می‌شود و دوم اینکه مواد تشکیل دهنده‌اش هم مقوی‌اند هم رژیمی. خارجی‌هایی که به بوشهر می‌آیند را باید ببینی چطور برای یتیمک سر و دست می‌شکنند. چیز زیادی هم نمی‌خواهد. صبح که از خواب بیدار شدی، چند مشت لوبیای چشم‌بلبلی را خوب بشور و بپز، بعد تا هر چقدر که به دلت می‌نشیند پیاز خرد کن و بنداز کنج ماهیتابه تا آرام آرام سوخاری و طلایی شود...»

آشپزی چشم می‌خواهد و عشق

صدای خاتون قطع و وصل می‌شود. دوباره شماره‌اش را می‌گیرم: «می‌شود به جای لوبیای چشم‌بلبلی، لوبیای چیتی ریخت؟» به عادت همیشگی‌اش می‌خندد و می‌گوید: «چرا نمی‌شود؟ در قدم بعدی بادنگون‌هایت را مکعب مکعب برش بده و خوب سرخ کن؛ بعد پیاز و بادنگون‌ها و لوبیاهایت را توی ماهیتابه با هم قاطی کن و ادویه و تمر هندی بزن. یک خورده آب هم بریزی بهتر جا می‌افتد. اندازه‌ها هم دست خودت. آشپزی که دیکته نیست، چشم می‌خواهد و عشق. تمام.»

این غذا عطر زندگی می‌دهد

از خاتون خداحافظی می‌کنم و آستین‌ها را برای پختن یتیمک بالا می‌زنم. غذایی که رنگ و عطر و بوی ساحل خلیج‌فارس را می‌دهد و خاک نم خورده و خوش‌رنگش را. بادنگون‌ها را دانه به دانه پوست می‌گیرم و روی زخمشان نمک می‌پاشم تا برای سرخ شدن آماده شوند اما مدام این جمله خاتون را که از سرم نمی‌افتد، با خودم بالا و پایین می‌کنم: «غذایی که اینجا یتیم صدایش می‌زنیم، آنجا کلی مشتری دارد ...» #یتیمک#بوشهر#غذا
14:41 - 29 دی 1404
زندگی
تفریح و نشاط
تغذیه و آشپزی

1 بازنشر4 واکنش
46٫9 هزار بازدید




2 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌TeloShima 🇮🇷‌
@TeloShima29 دی 1404
در پاسخ به @Dd434
توی فیروزآباد و فراشبند بهش میگیم یتیمچه. خوشمزس

@mahdi38441 بهمن 1404
در پاسخ به @Dd434
n
ni un

@mahdi3844  •  29 دی 1404

مجازی کردن امتحانات مقطع ارشد و دکترای تخصصی

متن مطابق با پویش زیر میباشد
مطالبه

مجازی کردن امتحانات مقطع ارشد و دکترای تخصصی

ما دانشجویان ارشد ،خواهان این هستیم که به دلیل قطعی نت، نبود امکانات رفت و آمد و... و آب و هوای نامساعد امتحانات مقطع ارشد نیز بنا به دلایل فوق مجازی شود، چراکه برای کارشناسی ها شده ولی برای ماها نشده. استدعا دارم این مطالبه را درنظر بگیرید. یاعلی جمعی از دانشجویان

وزارت علوم، تحقیقات و فناوری کشور، معاون وزیر علوم، دکتر عموعابدینی، وزیر علوم، دکتر سیمایی صراف

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه

نمایش گزارش