چکشهایی که ۸۰۰ سال بر مس میکوبند
ما طبسیها چکش رو از اجدادمون به ارث بردیم و نمیذاریم از دستمون بیوفته چون این چکشها، هشتصد ساله که روی مس میکوبن.
گروه زندگی: عطر خاک باران خورده جانمان را گرفته. ماشین را کنار بازار نگه میداریم. رانندهی پشت سرمان دستش را روی بوق گذاشته. سریع پیاده میشویم. آدمها درهم و برهم بین راسته راه میروند. لاغرند اما تیز و بز. آفتاب تا لایههای سوم و چهارم پوستشان را هم سوزانده اما لبخند میزنند. همینطور بی دلیل. چشمم که به چشمشان میافتد یک خنده محلی، آرام آرام سبز میشود روی لبهای باریک و کشیدهشان و تمام راسته مسگرهای طبس را از خودش پر میکند. کنار مغازه نخفروشی میایستم: «استادکار معین اینجاست؟» به اشاره چشم، دو مغازه زیر دالانی از آجرهای قدیمی و ترک برداشته را نشانم میدهد.
کارگاهی در میان آتش و مس
به سمتش میروم. کارگاه در میان شعلههای آتش کوره و ضرباهنگ چکشها به رقص افتاده. پشت استادکار معین به من است اما نور گرمی با ارتفاع از میان دستهایش بیرون میزند. سلام میدهم. برمیگردد. دستهایش یک کاسه مسی را زیر آتش گرفتهاند و با چکش روی آن میکوبد. در این فضای کوچک و محلی و داغ، تاریخ، ذره ذره از خواب عمیق و شیرینش بیدار میشود. استادکار معین با چشمانی تیزبین و دستهایی سخت، از هفت سالگی در کنار پدرش و میان آتش و مس بزرگ شده است و حالا خودش خلق میکند.
چکشی که به ارث رسید
دستی به ظرفهای مسی سرد شدهاش میکشم و از حال و هوایش میپرسم. نفس شمردهای میکشد و میگوید: «هر ضربهای که میزنم انگار در حال صحبت با گذشتهام هستم. این هنر از پدرم به من رسید، از پدربزرگم به اون و همین جور تا هشت نسل قبل. ما طبسیها چکش رو از اجدادمون به ارث بردیم و نمیذاریم از دستمون بیوفته چون این چکشها، هشتصد ساله که روی مس میکوبن.»
صدها داستان از صدها دست
کارگاه استادکار معین فقط یک محل کار نیست. این چهار دیواری مجموعهای شده از دیوارهای گِلی، طاقی بلند، و ابزراهایی که هر کدام روایتگر صدها داستان از صدها دستاند. اینجا نه فقط پاتوقی برای ساخت ظروف مسی که پناهگاهی برای زنده و زندگی کردن استادکار معین و خانوادهاش با تاریخ و هنر است تا به قدر قدرت دستهایشان هویت فرهنگی جغرافیاییشان را بازسازی کنند.
روحی در جان ظرفهای مسی
براساس آمار اداره میراث فرهنگی خراسان جنوبی، بیشتر از چهل کارگاه مسگری سنتی تا سال ۱۴۰۲ در طبس فعال بودهاند که قدمت بعضیهایشان به صد سال هم میرسید اما آنچه که این هنر را خاص میکند صرفا قدمت هشتصد ساله یا ابزار و پیچ و شکن آن نیست بلکه روحی است که از جان آدمیزاد در این ظروف مسی دمیده میشود و فرهنگ و آدابی را سینه به سینه با خودش منتقل میکند.
هنری که نسلها را پیوند میدهد
استادکار معین یکی از ظرفهای آماده شده را به دخترش میدهد و با اشاره به گوشه کارگاه میگوید: «اونجا رو میبینید؟ قلمهای پدرمه. با اونها کار میکرد. به من ارث رسیده. بعد از منم به دخترم. هنر مسگری قرنهاست من و اجداد و خانوادههامون رو بیمنت به هم پیوند داده. این یه هنره. ظریف و صبور. باید حرف بزنی با فلز. باهاش رفیق شی تا نقش برات وا بده. بعد از اون همه چی ساخته میشه. مثل نور. روشن میشی. مگه نه بابا؟ بیا به خانوم توضیح بده. زهرا کجا رفتی؟»
حجم لا یتناهی زیبایی
زهرا پشت قفسه پیالههای مسی نشسته تا به دخترش شیر بدهد. بیست و چند ساله به نظر میآید اما با اندوختهای تمام نشدنی از هنر. دخترش همانطور که شیره جان مادرش را میمکد یک بشقاب خیلی کوچک مسی را توی دستش گرفته و با انگشتهای تپل و صورتیاش به خودش فشارش میدهد. زهرا که متوجه نگاهم به حرکت دستهای دخترش میشود میخندد و دور دهانش را از شیرهای اضافه پاک میکند: «از همین بچگیش عاشق ظرفهای مسی شده. بابا یه سبد بشقاب و استکان و کاسه و قابلمه عروسکی مسی براش درست کرده و همیشه با همینها بازی میکنه. خدا شاهده چند بار من و باباش رفتیم و بهترین اسباببازیها رو براش خریدیم؛ از عروسکهای مو زرد گرفته تا بازیهای کنترلی اما از این اسباببازیهای مسیش دل نمیکَنه.» و اصلا مگر میتوان از این حجم لا یتناهی زیبایی دل کَند؟!
آداب زندگی طبسیها
در آیین مسگری طبس، آدابی است که در حال و احوال استادکار معین و خانوادهاش میبینم. آدابی که ریشه در فرهنگ گرم و دلچسب کویری این مردم دارد. خانم استادکار معین در لیوانی مسی برایم شربت خاک شیر میریزد. جداره لیوان نقطه به نقطه پر شده از حبابهای بزرگ و کوچک اما خنک آب که از گرمای انگشتهایم میترکند. شربت را سر میکشم و برای پسر استادکار معین که روی جای خالی دندانهای افتادهاش در لثه زبان میکشد دست تکان میدهم. پشت مادرش قایم میشود و برایم زبان درمیآوَرَد. همه میخندیم و خانم استادکار معین چراغ آویزان از ستون گوشه کارگاه را روشن میکند. وقتی دلیلش را میپرسم میگوید:«این از آداب آیین مسگری در طبسه. شروع هر روزمون با دعای خیر و روشن کردن یه چراغ کوچیک در گوشه کارگاهه. تو مراسمهایی مثل عروسی هم ظروف مسی دستساز، به عنوان نشونه برکت به عروس و داماد هدیه داده میشه. ماه رمضون نبودی ببینی. عادت استادکارا اینه که صدای چکششون با نغمههای دعا و اذان آمیخته بشه. یه فضای معنوی خیلی قشنگیه. اما راستش این روزا هنر مسگری هم با چالشهای زیادی دست و پنجه نرم میکنه.»
کوره همیشه روشن کارگاه
استادکار معین خونی که از نوک انگشت اشارهاش بیرون زده را میگیرد و آه میکشد: «جوونا کمتر سراغ این هنر میان. سختی داره. صبر میخواد. همه دنبال راحتین. اما این کار فقط با زور بازو نیست که. عشق میخواد. من بیشتر از سن و سال تو مشغول مسگری بودم. همینجا بزرگ شدم و قد کشیدم و عروس آوردم و بچه و نوهدار شدم. درسته که بعد از این همه سال مسگری انگشتام دیگه حس ندارن ولی دلم هنوز گرم این آتیشه. تا وقتی که کوره کارگاه روشنه، خیالم راحته که به نسلهای بعدی صحیح و سالم میرسه.»
چکشهایی که هنوز صدا دارند
بررسیهای مرکز پژوهشهای فرهنگی کشور نشان میدهد که اگر حمایت جدی و سیاستگذاری درستی در کار نباشد، هنرهای سنتی ایران و به ویژه صنایع دستی در مناطق کویری، در خطر فراموشی قرار دارند. گزارشها همچنین میگویند که میزان تولید صنایع دستی در خراسان جنوبی طی دهه گذشته ۳۰ درصد کاهش پیدا کرده است اما با وجود همه اینها همچنان امید در کارگاههایی مثل کارگاه استادکار معین جریان دارد و در چند سال گذشته تلاشهایی برای احیای هنر مسگری انجام شده؛ کارگاههایی با آموزش رایگان، نمایشگاههای ملی و معرفی آثار به گردشگران خارجی.استادکار معین هم با لبخندی امیدوار میگوید: «گاهی بچه مدرسهایها میان بازدید. وقتی میپرن وسط سوالات و جکش زدن یاد میگیرن دلم قرص میشه چون میفهمم این چکشها هنوز صدا دارن.»
شکل دادن به فرهنگ
خانم و نوهها و بچههای استادکار معین دورش حلقه میزنند و مسگریهای بزرگ و کوچکشان را نشانش میدهند. با دقت هنر دستهایشان را ورانداز میکند. چند تا آفرین میگوید و دو سه تا نکته. همه با دقت گوش میدهند. بعضیها حرفهای ساختهاند و چند تایی مبتدی. اما زیبایی در میان جلای مسها خودنمایی میکند. استادکار معیندر میان گرمای آتش و درخشش فلز یک تکه مس را بالا میگیرد. نقش خورشید طبس را روی بدنهاش حکاکی کرده. به زیباییاش غبطه میخورم. چشمهایش نمدار میشود: «ما از کویر یاد گرفتیم که باید با کمترینها بهترینها رو بسازیم. مس مثل دل آدمه، اگه خوب حرارت ببینه شکل میگیره، نرم میشه، هنر توش میشینه. و اون لحظهست که متوجه میشی هنر مسگری فقط کوبیدن روی فلز نیست که شکل دادن به فرهنگه؛ فرهنگی که در دالانهای خاکی طبس هنوز زندهست ... .» #مسگری #آداب_زندگی #هنر 18:00 - 17 فروردین 1404