چرا امام خمینی درس اخلاقشان را تعطیل کردند؟/کراماتی که از امام دیدم
زمانی هم ایشان در مدرسه فیضیه عصرهای پنجشنبه و جمعه یک درس اخلاقی را شروع کرد و معلوم شد که اخلاق گفتنش هم تقریبا نمونهای از اخلاق انبیاء و اولیا و ائمه طاهرین بود.
به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، سومین شهید محراب آیتالله صدوقی مدت زمانی را در خدمت امام به سر برد. وی از آن ایام خاطراتی را روایت کرده و میگوید:اگر بخواهیم ایشان را مقایسه کنیم با کسانی که در ردیف عقلا و دانشمندان دنیا بشمار میآیند، این مقایسه بین دریا و قطره است. از یکی از مخصوصین مرحوم میرزای بزرگ شیرازی پرسیدند این مدت که در خدمت میرزا بودی، چه کرامتی از میرزا مشاهده کردی؟ایشان در پاسخ گفتند که بزرگترین کرامت میرزا، عقل میرزا بود، و همین طور هم هست. به جهت اینکه امتیاز بزرگ بین انسان و سایر حیوانات، عقل است و تکلیف هم روی عقل است. وقتی میخواهند پیغمبر را تعریف کنند، به عقل کل تعریف میکنند و وقتی عقل کسی در حد اعلا باشد، چیزهای دیگر هم که تابع عقل است، آن هم به منتهی درجه در آن شخص وجود دارد. در طول مدتی که در خدمت امام بودیم که بزرگترین فیض و لطف الهی که شامل حال ایشان است، همان رویه و اخلاق اسلامی و بودنشان همیشه در خط خدا و سیرالهی و عقل کاملی که ما در ایشان سراغ داریم و به قدری در امور دینی و دنیوی روشن بودند که اگر بخواهیم ایشان را مقایسه کنیم با کسانی که در ردیف عقلا و دانشمندان دنیا بشمار میآیند، این مقایسه بین دریا و قطره است دیگران حکم قطره داشتند و ایشان حکم دریا را. در آن مدت بیست و یکسالی که با امام آشنایی داشتم و خیلی از اوقات هم با ایشان نزدیک بودم هرچه از او دیده شده ویژگیهایی بود که مخصوص یک انسان کامل بود.
با مردم و اهل علم و دوستان با یک لطف مخصوص و یک اخلاق خیلی پسندیدهای روبرو میشد زمانی هم ایشان در مدرسه فیضیه عصرهای پنجشنبه و جمعه یک درس اخلاقی را شروع کرد و معلوم شد که اخلاق گفتنش هم تقریبا نمونهای از اخلاق انبیاء و اولیا و ائمه طاهرین بود و در ظرف مدت کوتاهی اجتماعی بیش از حدی شد برای درس اخلاق و ایشان شاید احتمال داد که حالا آنطوری که خالصانه باید برای خدا باشد نیست و درس اخلاق را تعطیل کرد. آنچه را که امام نوشته و زیر قلم آوردهاند نمونه است. شرح هر دعایی را که ایشان داده و اسرار الصلوة را که گفته و خیلی از ادعیهای را که ترجمه کردهاند اصلا قابل مقایسه با دیگران نیست و مثل اینکه فوق آنچه را که انسان برای یک بشری تصور کند بوده و هست. مسافرتهایی با ایشان کردیم و خدا میداند در مسافرت مشهد یک اخلاق پدرانهای نسبت به ما مبذول داشتند که هر وقت یادمان میآید شرمنده آن روزگارهایی هستیم که در خدمتشان به ارض اقدس مشرف بودیم. در آن زمان قسمتهایی از ایران زیر نظر دولتهای شوروی و آمریکا و انگلستان بود وقتی از ارض اقدس بر میگشتیم در بین راه روسها برای بازرسی جلوی ماشین ما را گرفتند. همگی پیاده شدیم و چون امام از اول تکلیف مراقب تهجد نماز شب بودند و این عمل صددرصد از ایشان ترک نشده بعد از پیاده شدن خواستند که نماز شب بخوانند آنجا هم که وسط بیابان بود و ابی وجود نداشت.
یک وقت نگاه کردیم که آبی جاری شد ایشان آستین بالا زد و وضو گرفت بعدا نفهمیدیم که تا ایشان نمازش تمام شد آب بود یا نبود به هر حال ما در آن سفر، یک چنین کرامتی از ایشان دیدیم. چیزهای دیگری هم از ایشان نقل میشود که اگر بخواهیم درباره آنها بحث کنم شاید به طول بینجامد. یکی از مواردی را که میتوانم صد درصد روی آن انگشت بگذارم این است که یکی از تجار ایرانی در زمانی که دولت طاغوت هر کسی را که به نجف و زیارت ایشان میرفت تعقیب میکرد پول هنگفتی با خود به نجف برده بود که بابت سهم امام به ایشان بدهد. دولتیها هم خبر داشتند که این شخص پول زیادی با خود برده و میخواهد سهم امام بدهد آن تاجر خدمت امام رسیده و گفته بود که این پولها بابت سهم امام است و از ایران آوردهام که به شما تقدیم کنم تا صرف حوزه علمیه نمایید امام قبول نکرده بودند آن تاجر گفته بود که آقا من از راه دور این پول را آوردهام، سهم امام و مخصوص شما است امام فرموده بودند صلاح تو نیست که من این پول را بگیرم. ببر خدمت یکی دیگر از مراجع بده و ا ز ایشان رسید هم بگیرد. اصرارش هیچ در امام اثر نکرده بود و او پول را برده بود به منزل مرجع دیگری و رسید هم گرفته بود پس از بازگشت آن تاجر را در مرز دستگیر میکنند و به او میگویند که شما در نجف پیش آقای خمینی رفته و پول زیادی هم با خود به آنجه بردهای و ما از همه کارهای تو خبر داریم و بالاخره زمینه را میچینند که حداقل چند سالی او را زندانی کنند.
آن تاجر گفته بود که من یک شاهی هم پول به ایشان ندادهام پولی که بردم هم بابت سهم امام بود ولکن به شخص دیگری دادم و بعد رسید پول را از جیبش درآورده و به آنها ارائه داده بود آن وقت که امام به ایشان فرموده بود که صلاح تو نیست پول را به من بدهی چنین روزی را میدید که اگر پول را به امام داده و از ایشان رسید گرفته بود شاید تا آخر عمر در گوشههای زندان میماند و حتما شکنجه هم میشد. این هم یکی دیگر از کرامات ایشان است بعضی چیزها را هم میشود عادی حساب کرد ولکن عادی بودنش هم باید یک فوقالعادگی داشته باشد تا کسی این اندازه روشن باشد و عملی را انجام بدهند که موجب گرفتاری کسی نشود و بزرگترین کرامت امام همین قضیه انقلاب و رهبری ایشان بود شما حساب کنید از اولی که این پدر و پسر پهلوی مصدر امر شدند تا وقتی که اینها نابود شدند، چقدر اشخاصی خیلی برجسته و بزرگ علیه اینها اقدام کردند و بجایی نرسیدند.
اما ایشان با آن قلم و بیانش علیه آن دولت مقتدری که تمام ابرقدرتها پشتیبانش بودند قیام کرد و آنطور که مردم از او تبعیت کردند که حتی بچههایی که تازه به زبان آمده بودند با داشتن پستانک در دهان، وقتی دیگران شعار میدادند «مرگ بر شاه» آن بچهها همین شعار را میدادند و در گوشه و کنار مملکت دهکده و مزرعهای نماند مگر اینکه همه «درود بر خمینی» و «مرگ بر شاه» شعارشان باشد و با همین شعار و با این راه و رویه و دادن اطلاعیه مردم را رهبری کرد تا آنجایی که شاه رفت و بعد از او دست نشاندههایش که خیلی هم قوی و بیرحم و بیعاطفه و دور از انسانیت بودند و همه کاری هم حاضر بودند که انجام بدهند و ملت را به خاک و خون بکشند تا به مقصود خود برسند ولی رهبری ایشان آنگونه بود که همه آنها را شکست داد. همیشه نهضتهای علیه قدرتمندان عالم تلفات دادهاند ولی تلفاتی که در نهضت ایشان شد نسبت به تلفاتی که در انقلابهای دنیا شده اصلا قابل مقایسه نیست. آیا اینها را جز کرامت چیز دیگری میشود به حساب آورد؟ما همه اینها را کرامت ایشان در زیر سایه لطف حضرت ولیعصر (عج) و ارتباطاتشان با حضرت بقیهالله میدانیم و من مطمئن هستم با اینکه ایشان از آنجا الهام میگرفت و هر عملی هم که انجام میداد با عنایت و لطف آن حضرت بود.
حالا بد نیست به یک موضوع دیگر هم اشارهای بکنم سال گذشته یکی از دوستان اهل علم به من گفت که در دو راه مبارزات و دادن آن اعلامیههای پرمحتوا علیه دولت شاه ما در حیرت بودیم که یعنی چه یک نفر طلبه از گوشه یزد اینطور اطلاعیه و اعلامیه بدهد و هر شب هم در منزل سخنرانی کند گفت شبی در خواب دیدم به شما گفتم که به چه جرات این اطلاعیهها را میدهی؟ و شما در عالم خواب به من گفتی که ما به اختیار خود نیستیم هر چه به ما الهام میشود همان را عمل میکنیم، و چون از ناحیه غیبی هست ما خوف و وحشتی نداریم و میدانیم آن کسانی که به ما چنین الهام میکند ما را هم پشتیبانی خواهند کرد. بعضی ها شاید خیال کنند که مبدا قیام امام خمینی از سال 41 میباشد ولی اینطور نیست و اگر به کتاب کشفالاسرار مراجعه کنید میبینید همان حرفهایی را که ایشان بعد از نهضت داشتند در 40 سال قبل هم همان بود. یکی از آقایان اهل علم یزد، مرحوم یزدی دفتر یادداشتی داشتند و به هر یک از روحانیون که برمیخوردند میخواستند که شرحی در آن بنویسند در آن دفتر که حالا در کتابخانه وزیری در مسجد جامعه یزد موجود میباشد شاید متجاوز از هزار نفر یادداشت دارند.
40 سال پیش، امام در آن دفتر شرحی نوشتهاند که درست همان حرفهایی بود که بعد از درگیری با شاه و دولت میگفتند و مینوشتند پس نمیشود گفت که مبارزه ایشان با دولت طاغوت از سال 41 به بعد است 40 سال پیش هم ایشان همین حرفها را داشت منتهی زمینهای نبود برای اینکه حرفهای خود را بزند تا وقتی که الحمدلله زمینه پیدا شد و سرانجام انقلاب به پیروزی رسید و بعد از پیروزی انقلاب هم با آن ضربههایی که از دولت موقت خوردیم، که خدا میداند بازرگان و اطرافیانش چقدر به ما صدمه زدند که من نمیتوانم هزاریک صدمات آنها را ذکر کنم بعد از او هم بنیصدر ملعون و اتباعش و رفقایش که جنایتها کردند و این جنگ تحمیلی صددرصد با مشورت او بوده و تا آن وقت هم که بود و به دزفول میرفت اسمش این بود که در جبهه هست ولی میرفت تا کار جنگ را عقیم کند و آن را طولانی کند تا زمانی که ما دیگر عاجز شده و ناچار شویم که دست صلح به طرف بعثی عراق و آمرینش دراز کنیم این پیش آمدهای تلخی هم که بعد از انقلاب برای ما شده به لطف الهی که این شخص بزرگوار و بیدار و هوشیار در راس انقلاب بود همه آن مزاحمتها و خرابکاریها به برکت وجود ایشان از بین رفت. تمام کسانی که میخواستند علیه حکومت اسلامی توطئه کنند و چه توطئهها هم از زیر سر داشتند به روشن بینی و رهبری این مرد بزرگ از بین رفت کما اینکه اصل انقلابش کرامت بود، جلوگیری از این ضایعات بعد از انقلاب هم که بوسیله این مرد بزرگ شد تمامش کرامت است.
سوال: در مورد اینکه امام خمینی نایب امام زمان (عج) میباشند و ارتباطاتی معنوی بین آیات و آن حضرت وجود دارد مطالبی را بیان بفرمایید هر کس که عارف به احکام الهی با تقوا و با ایمان باشد و اهل حق و عقد باشد و بتواند حکم خدا را از روی ادلهای که هست استنباط کند این میشود نایب امام زمان. فرمایش ائمه اطهار این بود که هر کس که روایت حدیث ما را کرده و عارف به احکام ماست او از جانب ما حاکم است و باید به او مراجعه کنید و اگر حکمی از احکام کسی که این صفات را واجد است رد کردید، رد بر ما شده و رد بر ما رد بر پیغمبر است و رد بر پیغمبر رد بر خدا است. هر کس که اوصافی را که ائمه اطهار ذکر فرمودهاند داشته باشد او نایب امام است ولیکن میخواهیم بگوییم که وراء آن نیابت عامههای که برای ایشان هست یک ارتباط معنوی هم بین ایشان و امام زمان وجود دارد و ارتباط معنوی شرطش مجتهد بودن نیست. ممکن است یک نفر عادی خدا پرست صددرصد مومن باشد و او هم ارتباطی با امام زمان داشته باشد ارتباط با امام زمان داشتن غیر از نیابت عامه است و آن برای خیلی از اشخاص متعهد هم بوده گرچه آن شخص پینهدوزی باشد. کسی که در راه خدا و صددرصد در راه امام زمان باشد ممکن است خودش را به امام زمان مرتبط کند و حتی شاید خدمت امام هم برسد. انتهای پیام/ ب.
11:48 - 13 خرداد 1397