چگونه رویای لغو برده‌داری به کابوس بردگی سرمایه‌داران تبدیل شد؟

تجارت آزاد و ولیبرالیسم داعیه دار محافظت از فقرا در برابر ثروتمندان بودند اما به مرور زمان نئولیبرالیسم و امتیازات انحصاراتی اش، انسان‌ها را به بردگان ثروتمندان تبدیل کرد.
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری فارس؛ در دنیایی که هر روزه با تغییرات جدیدی مواجه‌ایم؛ برخی از مرگ لیبرالیسم و پایان داعیه های عصر روشنگری سخن می گویند. داعیه هایی که غرب با همه پیشرفت هایش نتوانسته به آنها جامه عمل بپوشاند. علی رغم این انتقادات به لیبرالیسم، دیوید بویل، در مقاله ای با عنوان " Liberalism is still alive – it’s neoliberalism that’s the problem" در مجله ی گاردین نگاهی متفاوت به لیبرالیسم دارد. وی انگشت اتهام را از لیبرالیسم بر می دارد و به سوی نئولیبرالیسم می برد. از نظر او مشکل اساسی ما لیبرالیسم نیست؛ بلکه باید مشکل را در نئولیبرالیسم جستجو کنیم. از نظر وی به مرور زمان اهداف لیبرالی تغییر چهره داده اند و در مسیری کاملا ظالمانه و برخلاف مسیر اولیه به سمت استثمار توده ها پیش رفته اند. اکنون شاید نتوان اسارت و بردگی در شکل قدیمی اش را نظاره گر بود ولی مشکل کار اینجاست که نئولیبرالیسم اسارت و بردگی توده ها را در شکلی جدید رقم زده است. اکنون تمامی مناسبات و مبادلات مالی افراد کنترل و نظارت می شود و افراد هر روز مقروض و مقروض تر می شوند. لیبرالیسم با ادعای ازادی توده ها از اسارت و بردگی به میدان آمد و با همین ادعاها بود که توانست مشارکت توده ها را برانگیزد. اما متاسفانه نئولیبرال ها در میانه راه لیبرالیسم را منحرف کرده و امتیازات و انحصارها را در دست گرفتند. در ادامه ترجمه این مقاله به تفصیل می آید.
خداحافظ برده‌داری، سلام بردگی!دیوید بویل به شرح این نکته می پردازد که: لیبرالیسم هم چنان زنده است؛با وجود آن که بسیاری از تشییع و تدفین آن صحبت می کنند و سخنرانی هایشان را درتوصیف و مدح لیبرالیسم که به پایان عمر خود رسیده است؛ ایراد می کنند. برای درک این موضوع که چرا با وجود برگزاری مراسم های اخیر تشییع جنازه برای لیبرالیسم، این نحله هم چنان به حیات خود ادامه می دهد؛ باید به دهه 1860 و لغو برده داری در دو کشور کلیدی رجوع کنید. یا شاید دقیق تر، سال 1863، زمانی که - در یکی از تصادفی ترین وقایع تاریخ - اعلامیه های آزادی بردگان آمریکایی و سربازان روسی تنها پنج هفته با هم فاصله داشتند.لیبرال ها، پس از نیم قرن تلاش برای  مبارزه علیه تجارت برده، پیروزی های بزرگی در  این زمینه به دست آوردند اما در این میانه لیبرال های رادیکال ناامید از اصلاحات ریشه ای شده بودند. چرا که در هر دو مورد، بردگان و سربازان از اسارت و بردگی به فقر رانده شدند.در ایالات متحده، برده داری با انجام کارهای سخت و طاقت فرسا در ازای بدهی ها جایگزین شد.  کارهایی که نه بازه زمانی مشخص و نه حدود کاری معین داشتند و هر چه زمان می گذشت؛ هیچ امیدی به بهبود اوضاع و اتمام پرداخت بدهی نبود. در روسیه، ارزش زمین سه و نیم برابر ارزش بازار آن بود و زارعان بی زمین و فقیر، مجبور به پرداخت آن به مالکان سابق خود در مدت 49 سال بودند. در این صورت معلوم می شود این اقدامات برای آزادی بردگان کافی نبوده است.
چراکه اکنون باید برای آزادی آنان  از بدهی، انحصار و استبداد اقتصادی تلاش می کردند چیزهایی که در طول زمان همان جایگاه برده داری قبلی را برای خود دست و پا کرده بودند.تا آن زمان، اصول اساسی تجارت آزاد توسط اقتصاددانان تعیین می شد، اما لیبرالیسم آن را تبدیل به یک هدف سیاسی کرد. ریچارد کوبدن، نماینده لیبرال، مردی که بیشترین مسئولیت را در جریان لغو قوانین ذرت در سال 1846 به عهده داشت، اجازه داد تا قیمت نان کاهش یابد زیرا می دانست که اگر شما فقط برده ها را آزاد کنید؛ می توانید آنها را به طور بالقوه ای، با کنترل محل تامین نیازها و خریدهایشان یا با مقروض کردن و بدهکار کردن آنها دایما کنترل شان کنید.لیبرالیسم، ابزار بالقوه بردگیبنابراین  از نظر بویل می توان گفت ایده اصلی تجارت آزاد در ابتدای امر مجوز ساده ای قلمداد نمی شد که اغنیا و قدرتمندان به وسیله ی آن هر کاری را که می خواستند انجام دهند. بلکه به عنوان وسیله ای برای دست یابی به آزادی طراحی شده بود؛ وسیله ای که زیر دستان و خرده پایان با آن می توانستند بزرگان و دانه درشت ها را به چالش  بکشند، فقرا می توانستند با قدرت ناشی از رویکرد جدید با ثروتمندان رقابت کنند. این پادزهر و الگوی جدید در مقابل الگویی قدیمی پیشنهاد شد که کارفرمایان می توانستند همه ی پرداختی های شما را کنترل کنند. نه تنها پول هایی که به شما پرداخت می شد بلکه پول هایی که شما برای ادامه ی زندگی خرج امور مورد نیازتان می کردید هم در این شیوه کنترل می شد.
اما دهه های اخیر این دکترین اقتصادی لیبرال به ضد خود تبدیل شده است دکترینی که عملا اجازه می دهد ثروتمندان از فقرا سواری بگیرند و به تاخت به سمت اهدافشان بتازند. بدون آنکه موجودیتی برای فقرا قائل باشند. در این میانه دیدگاه لیبرالی تنها به مجوزی برای انحصارات و امتیازات عده ای خاص تبدیل شده است. دکترینی که مانع شکل گیری هر نوع اعتراض از سمت فقرا و خوش نشینان می شود و عملا می توان گفت لیبرالیسم به ابزار بالقوه بردگی تبدیل شده است.دیوید بویل همه ی اینها را نتیجه حمله فریدریش هایک در سال 1944 به برنامه ریزی مرکزی علمی و مانیفست او برای لیبرالیسم اقتصادی می داند. لیبرالیسم اقتصادی در عمل مردم را به سوی بردگی بیشتر و بیشتر سوق می داد اما در ظاهر خود را مروج و پایبند به این شعار می دانست که مردم باید هرآنچه را که می خواهند بخرند و به هر جا که می خواهند بروند. اما در واقعیت این شعار تنها دستورالعملی ظالمانه برای رسیدن به اهداف خودشان بود.کتاب "سرمایه داری و آزادی" میلتون فریدمن شکاف بین لیبرالیسم و ​​نئولیبرالیسم به خوبی نشان می دهد. این کتاب توسط جان مینارد کینز و جورج اورول مورد ستایش قرار گرفته است، اما پیام هایک و اتحادش با لیبرالیسم آمریکایی، (هنری سیمونز در دانشگاه شیکاگو ) در چند دهه کوتاه به چیزی تحت عنوان نئولیبرالیسم شناخته شده است.سیمونز خود را در سال 1946 کشت. اما قبل از مرگش نتوانست نسخه ای از کتابش را برای مخاطبان آمریکایی خود تمام کند.
تا آن که در سال 1962 میلتون فریدمن، شاگردش، آن را با عنوان سرمایه داری و آزادی منتشر کرد این کتاب همچنین شکاف و گسست بین لیبرالیسم و ​​نئولیبرالیسم را نشان میدهد. فریدمن استدلال کرد که مالکیت معنوی و فکری نوعی مالکیت است و باید به عنوان یک اصل دفاع شود. حتی فریدمن بحث می کرد که انحصار امتیازات مهم نیست و اگر این اتفاق افتاد، تقصیر دولت است چراکه بازار را  بیش از حد تنظیم کرده است.اولین اشتباه نئولیبرالیسم این بود که با شرکت ها باید از لحاظ قانونی مانند انسان ها رفتار شود. دومین اشتباه هم، رد اصلی ترین عنصر اقتصاد لیبرال ،یعنی حمایت از مراقبت و نظارت بیش از حد بر قدرت بازار(دفاع در برابر تمرکز بیش ازحد قدرت بازار) بود. این موضوع کاملا مخالف تجارت آزاد لیبرال بود.بویل در نهایت نتیجه گیری می کند؛ دست بی روح و مرده نئولیبرالیسم، انحصارها و امتیازات را به عنوان یک مشکل در زندگی ما نادیده می گیرد، در حالی که دارندگان چنین امتیازها و انحصارهایی دائما قدرتمند تر می شوند. همه ی اینها در حالی به وقوع می پیوندند که ما دائما در چنگال ظالمانه شرکت هایی هم چون  ویزا، گوگل و آمازون محاصره می شویم و خود را در چرخه ی بی پایان خرید از آنها گرفتار می بینیم.
بنابراین هنگامی که مارتین کتلل می گوید که دوران پسا لیبرالیسم مهیا است، او در مورد لیبرالیسم سیاسی صحبت نمی کند – لیبرالیسمی که مرتبط با  نقد قدرت انحصاری است – بلکه او در مورد مسلک جدیدی به نام نئولیبرالیسم صحبت می کند، چیزی که دقیقا مخالف لیبرالیسم است*دیوید بویل نویسنده ی کتاب هایی بسیاری از جمله «مرگ دموکراسی لیبرال»، چه کسی طبقه متوسط را کشت؟، صلح در زمین و .... است.  مترجم: ساجده مقدمیانتهای پیام/.
برده داری
11:30 - 27 فروردین 1397

0 بازدید