۳ دیدگاه فیلسوفان به محیط زیست و عالم طبیعت

استاد گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی گفت: حقیقت این است که نو شدن بستری است که انسان‌ها به طور غیرمستمر مدارج تربیتی وجود را طی کنند، لذا عالم طبیعت برای فیلسوفان ما مورد توجه بوده و حتی بنیان اخلاق نیز هست.
قاسم پورحسن استاد گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌وگو با خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس به مناسبت نزدیک شدن به ایام بهار طبیعت درباره ارتباط فلسفه و طبیعت گفت: عمدتاً در تفکر اسلامی و ایرانی مسئله طبیعت را ما از منظر ادبیات جستجو کردیم و تصورمان این است که طبیعت نسبت کمتری با نوع نگرش فلسفی و عقلی می‌تواند داشته باشد همچنین عمده آرائی هم که از طبیعت داشتیم برگرفته از اشعار و حوزه ادبی بود.وی در ادامه افزود: بنابراین توجه دقیقی معطوف به حوزه فلسفی نکردیم به طور مثال افرادی مثل مولوی، شیخ شبستری، جامی و ... که از مسئله نو  شدن و استمرار حیات عالم و وجود جان و روان آدمی سخن گفتند را غفلت ورزیدیم. در مثنوی مولوی آمده است که: «صورت از بی صورتی آمد برون باز شد، که إِنَّا إِلَیهِ راجعون پس تو را هر لحظه مرگ و رَجعتی است...» یا «هر نفس نو می‌شود دنیا و ما بی‌خبر از نو شدن اندر بقا. عمر همچون جوی نو نو می‌رسد...»پورحسن با تأکید بر اینکه مولانا در این مطالب به اندیشه مهم فلسفی درباره حیات اشاره کرده است، توضیح داد: اینکه همه عالم از جمله طبیعت مستمراً همچون جوی نو می‌شود این نگاه درجه نخست عقلی و فلسفی است تا خیالی و شعری.
*نگاه‌های فلسفی فیلسوفان به طبیعت باید بازخوانی شوداین استاد فلسفه دانشگاه با تأکید بر اینکه فیلسوفان ما دغدغه طبیعت داشتند حجم بحث‌های طبیعیات و طبیعت عالم ماده در میان فیلسوفان ما اندک نیست، اظهار داشت: بهرحال جای تأسف است که ما تنها نگاه‌های فردی فیلسوفان را درباره طبیعت اخذ می‌کنیم به عبارت دیگر طبیعت طبیعت بخشی از عالم نبود، همان عالم بود زمانی که در یونان واژه «فوسیس» (physis) را نام بردند مراد عالم ماده نبود بلکه اصل وجود بود، این منظر دشواری است که من تاکید کنم مراد فیلسوفان ما از عالم طبیعت به معنای خاص نه به معنای عام، اصل وجود است این روزها نگاه‌های فلسفی فیلسوفان ما باید بازخوانی بشود* سه دیدگاه فیلسوفان به طبیعتوی در ادامه با اشاره به اینکه سه نکته مهم درباره دیدگاه فیلسوفان به طبیعت وجود دارد، توضیح داد: طبیعت به عنوان مکانی که در آن مستقر هستیم مهمترین بستر سیر وجودی تمامی موجودات است این نکته مهم است یعنی نه تنها متفکران به تخفیف و تحقیر عالم ماده نپرداختند بلکه آن را بستری برای توجه به عالم آدمیت نگاه می‌کردند پس طبیعت معنای وسیعی داشته است.پورحسن اظهار داشت: بنابراین به معنای خاص افرادی مثل سهروردی معتقدند که این عالم پژواکی از عالم حق و مجرد و روحانی است پس عالم ماده یکی از مراتب عالم است و شأن و تجلی و رسته‌ای از پرتو عالم هستی به حساب می‌اید بنابراین طبیعت و نو شدن آن امر مهمی است.
استاد دانشگاه علامه طباطبایی درباره نکته دوم این ارتباط گفت: بحث نو شدن آنچنان مهم است که عده‌ای معتقدند تمام عالم ماده در حال تکامل است و این از گردش آن مشخص است لذا افراد از تجدید و تغییر عالم سخن می‌گویند این نکات بسیار مهم استوی در ادامه گفت: انسانی که از قید زمان و مکان بری است می‌فهمد که دراین جا هیچ چیز ثابت نیست انسان عادی به این امر توجه نمی‌کند که عالم هر لحظه در حال مرگ و حیات است، بنابراین هر فنایی در عالم ده بقا به ارمغان می‌آورد: او دو صد جان دارد از نور خدا / وان دو صد را می کند هر دم فدا. در نهایت این مسیر دگرگونی و حرکت در عالم راهی برای رسیدن به کمال است.پورحسن درباره نکته سوم ارتباط فلسفه و طبیعت گفت: فیلسوفان ما دستیابی به فضیلت را در این عالم میسر می‌دانستند بنابراین بدون دنیا این سیر امکان ندارد تمامی فیلسوفان وقتی از حدوث نفس می‌گفتند به عالم طبیعت دگرگون شده توجه داشتند حتی عقل هم اگر درست توجه نکنیم نزول می‌کند بنابراین تعقل نفس به این طبیعت نشان دهنده ارزش مندی انسان است به یاد آوریم که مسئله نوروز و دگرگونی تنها تغییر روحی نیست تغییر ذات و ماهیت است که فیلسوفان از آن به تجدد امثال می‌کنند، این زمینه کمال است.
وی در ادامه گفت: حقیقت این است که نو شدن بستری است که انسان‌ها به طور غیرمستمر مدارج تربیتی وجود را طی کنند لذا عالم طبیعت برای فیلسوفان ما مورد توجه بوده و بنیان اخلاق هم هست به همین خاطر دنیا را مزرعه می‌دانستند چرا که رشد و سعادت انسان در همین دنیاست؛ عالمی که حرکت و تبدل و تحول دارد!پورحسن در پایان اظهار داشت: ما یک زمان نوروز و تحویل شدن سال را تغیر روزگار می‌دانیم اما گاهی تحول احوال، به همین دلیل از خدا می‌خواهیم که ذات ما را هم صیرورت بدهد و دچار تجدید و تحول کند، این یک بحث فلسفی است یک بخشی از نوروز مربوط به ظواهر است و یک بخش دستیابی به حقیقت وجود است بنابراین روزگاری که معدوم می‌شود در همان دم به نفس رحمانی درباره وجود جامعه عمل می‌پوشد.انتهای پیام/ک.
قاسم پورحسن
09:59 - 17 اسفند 1392

2 بازنشر
69 بازدید




1 پاسخ