دری به خانۀ شاعری نجیب
خبرگزاری فارس: شاید بتوان گفت نجابت است که سلمان را برای رسیدن به کشف و شهود در جهان پیرامون همراهی میکند. سلمان هراتی شاعر نجیبی است و این بازنمود درکی است که او از جهان پیرامونش دارد.
همانطور که جسم ما تحول مییابد؛ تغییر میکند و پس از گذشتن از دوره کودکی، به نوجوانی، جوانی، میانسالی و کهنسالی میرسد؛ روح (نفس، در معنای حکمی آن) ما هم اگر به آن توجه داشته باشیم، تحول و استحاله مییابد؛ این تحول از دو طریق شکل میگیرد. یکی؛ فهم و معرفت از دریچه «حواس» و دیگری فهم و معرفت از دریچه «عقل»؛ آنچه شاعران را از دیگر خلایق متمایز میکند در نخستین گام، درک این است که باید با جهان پیرامون به گفتگو بنشینند و به مفاهمه برسند، در این مسیر، شاعر جوهر جهان را به تقلید مینشیند؛ این نظر ارسطو است و تفاوتش با افلاطون در همین است که او معتقد است شاعر و هنرمند مصادیق جهان را که خود غیر حقیقیاند تقلید میکند، اما ارسطو گوهر یا جوهر جهان آنی میداند که هنرمند تقلیدش میکند. در این میان اما برخی شاعران بهگونهای میسرایند که مخاطب نه تنها به «امر والا» (والایی در هنر آنچه منظور نظر لونگینوس و بعدها کانت بود به این معنا که در مخاطب وجدِ اعتلابخشی ایجاد کند) میرسد و میاندیشد؛ بلکه انگار به کشف و شهودی همراه شاعر میرود که او هم احساس تازگی پیدا میکند. شعر سلمان هراتی از این دست است.
«بگذار/ گنجشکهای خرد/ در آفتاب مه آلود/ بعدازظهر زمستان/ به تعبیر بهار بنشینند/ و گلهای گلخانه/ در حرارت ولرم والر/ به پیشواز بهار مصنوعی بشکفند/ سلام بر آنان/ که در پنهان خویش/ بهاری برای شکفتن دارند/ و می دانند/ هیاهوی گنجشکهای حقیر / ربطی با بهار ندارد/ حتی کنایهوار/ بهار غنچهی سبزی است/ که مثل لبخند باید/ بر لب انسان بشکفد/ بشقابهای کوچک سبزه/ تنها یک «سین»/ به «سین»های ناقص سفره میافزایند/ بهار کی میتواند/ این همه بی معنی باشد؟/ بهار آن است که خود ببوید/ نه آنکه تقویم بگوید!»باید بپرسیم چرا؟ چرا گمانمان این است که سلمان هراتی به درک تازهای از اشیاء و طبیعت و انسانهای پیرامونش رسیده است. برای پاسخ به این سوال به سراغ چند مدل بسیار قدیمی در حوزه نقد میویم. یکی از این مدلها به نظریات «لونگینوس» باز میگردد؛ او معتقد است اگر مولفی (شاعر یا نویسنده) میخواهد آثار او مورد توجه قرار گیرد باید دو نکته را در نظر داشته باشد. نخست: خصوصیات «فردی» و دوم خصوصیات «فنی»؛ او در بخش خصوصیات فردی معتقد است یک ادیب باید «شدت عاطفه» و «نفوذ اندیشه» داشته باشد. در بخش خصوصیات فنی هم، قایل به این است که ادیب باید شناخت و توانایی تمهیدات و صنایع ادبی را داشته باشد؛ از توانایی ترکیب عناصر برخوردار و مهمتر از همه باید «نجابت» هم داشته باشد.
شاید بتوان گفت این نجابت است که او را برای رسیدن به کشف و شهود در جهان پیرامون همراهی میکند. سلمان هراتی شاعر نجیبی است و این بازنمود درکی است که او از جهان پیرامونش دارد. درکی که از تعادل آمده است؛ تعادلی که در اندیشه فلسفی نوعی «فضیلت» به حساب میآید و این فضیلت؛ در دین هم «خیر امور» خوانده شده است.سلمان انگار روحش را در موطنی که داشت رهاکرده بود و این روح با درختان و گیاهان و آدمهای آنجا همنشین شده بود؛ آنها روایت میکردند و سلمان مینوشت. این را میشود در بسیاری از شعرهایش دریافت. روح سلمان هراتی در کشف و شهود بود؛ کشفی که بازنمودش کلمات بودند و سطرهایی که پشت هم راه میافتادند. دلم گرفته از این روزها دلم تنگ استمیان ما و رسیدن هزار فرسنگ استمرا گشایش چندین دریچه کافی نیستهزار عرصه برای پریدنم تنگ استاسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بودفرو پریدن و در خاک بودنم ننگ استچگونه سر کند اینجا ترانهی خود رادلی که با تپش عشق او هماهنگ است؟هزار چشمه ی فریاد در دلم جوشیدچگونه راه بجوید که رو به رو سنگ استمرا به زاویه باغ عشق مهمان کندر این هزاره فقط عشق، پاک و بی رنگ است -----------------------------------یادداشت: حسن گوهرپور----------------------------------انتهای پیام/و
09:18 - 31 اکتبر 2011