غول ۲ متری یزد؛ پهلوانی که هرگز پشتش به خاک نرسید
از قد دو متری و وزن ۱۸۳ کیلویی تا شکستدادن تمام مدعیان عصر ناصری؛ مرور زندگی «ابراهیم یزدی»، اسطوره تکرارنشدنی زورخانه که حتی ناصرالدینشاه هم محو تماشای قدرت و هیبت او بود.
به گزارش خبرگزاری فارس از یزد، ابراهیم یزدی که از خاستگاه کویری ایران، شهر تفت، برخاسته بود، با جثهای خیرهکننده قدی حدود ۲ متر و وزنی معادل ۱۸۳ کیلوگرم و به گفته قدیمیها ۶۱ من لرزه بر اندام رقیبان میانداخت. او در عصر ناصری، زمانی که پهلوانی فراتر از یک ورزش و بخشی از هویت فرهنگی و اجتماعی ایرانیان بود، توانست در سن ۲۰ سالگی تمامی مدعیان یزد را در این عرصه شکست داده و مسیر خود را برای زورآزمایی بهسوی پایتخت هموار کند.
شکست «شعبان سیاه» و تصاحب بازوبند پهلوانی
ورود پهلوان ابراهیم به تهران با دستور مستقیم وزیر دربار ناصرالدینشاه قاجار همراه بود. او در یک نبرد تاریخی در حضور شاه، با «شعبان سیاه» پهلوان اول وقت پایتخت نشینان سرشاخ و روبه رو شد.ابراهیم با مغلوبکردن او، بازوبند پهلوانی ایران را بر بازو بست. پس از آن، شاه امر کرد تا پهلوانان نامی از سراسر کشور برای هماوردی با او به تهران بیایند، اما غول یزدی بزرگ با مغلوبکردن بزرگانی چون ابوالقاسم قمی، صفر کرمانشاهی، مهدی مراغهای و ابراهیم سیستانی، نشان داد که در ایران بیرقیب است. لقب ماندگاری که تا پایان عمر ۷۳ سالهاش، هیچ رقیبی نتوانست آن را از او برباید و پهاوان یزدیها هرگز پشتش به خاک نرسید و میانهای با شکست نداشت.
شکوهی که شاه را هم به تماشا واداشت
هیبت پهلوان یزدی بهقدری خیرهکننده بود که در یکی از سفرهای سلطنتی، هنگامی که سوار بر اسبی تنومند پیشاپیش کالسکه ناصرالدینشاه حرکت میکرد، تمام نگاههای مردم را به خود معطوف و همه از هیبت و قدرت او سخت میگفتند. روایت شده است که وقتی حاجبالدوله به شاه پیشنهاد داد برای جلبتوجه مردم سرش را از کالسکه بیرون بیاورد، شاه در پاسخی جالب گفت: مانعی ندارد، بگذارید مردم او را تماشا کنند، زیرا من خودم هم در حال تماشای او هستم!
آمیزهای از قدرت و معرفت؛ حرمت سادات بر خاککردن حریف
اما میراث «یزدی بزرگ» تنها در عضلات درهمتنیده او خلاصه نمیشد. منش پهلوانی و ارادت او به مقدسات، از وی چهرهای محبوب ساخته بود. در یکی از کشتیهای معروف دربار، او در حالی که پیروز میدان در مقابل پهلوانی از سادات بروجرد (سید محمد سعادتمند) بود، از شاه درخواست کرد کشتی را تمام کند و گفت: به احترام سادات، این پهلوان را خاک نخواهم کرد. او مردی خوشقلب و باوفا بود که هرگز برای پیروزی به رفتارهای خلاف مردانگی متوسل نمیشد.
درس پهلوانی با یک چوبدستی؛ قدرت بازو در اوج پیری
یزدی بزرگ در اواخر عمر به پادرد مزمن مبتلا گشت و در خانهای در کوچه معروف به «آشتیکنان» در خیابان ناصرخسرو ساکن شد. مهدی بامداد در کتاب «شرححال رجال ایران» حکایت عجیبی از دوران سالخوردگی او نقل میکند. روزی دو پهلوان جوان که مدعی زورمندی بودند، نزد او آمدند و از تمرینات خود گفتند. یزدی پیر، چوبدستیاش را با یکدست به زمین فشرد و گفت: اگر هر دو با هم توانستید این چوب را از زمین بکنید، پهلوان هستید.آن دو جوان با تمام توان و نیروی خود تلاش کردند، اما چوبدستی که به قدرت دست پهلوان یزدی به زمین فشرده شده بود، حتی تکان هم نخورد. یزدی بزرگ با همان نگاه نافذ به آنها نهیب زد: «هنوز پهلوان حقیقی نشدهاید؛ باز هم کار کنید تا پهلوان حقیقی شوید.» این روایت نشان میدهد که حتی ضعف جسمانی دوران پیری نیز نتوانسته بود قدرت اسطورهای او را به بند بکشد.
این پهلوان نامی ابراهیم یزدی در سال ۱۲۰۸ هجری خورشیدی در شهر تفت متولد و سرانجام در سال ۱۲۸۱ شمسی دیده از جهان فروبست و در خاک مقدس قم آرام گرفت. امروزه نام او یادآور دورانی است که پهلوانی، آمیزهای از قدرت جسمانی، شجاعت اخلاقی و ارادت به مردم بود؛ میراثی که ابراهیم حلاج یزدی، ملقب به یزدی بزرگ، یکی از اصلیترین پرچمداران آن در تاریخ معاصر ایران به شمار میرود.
10:47 - 23 خرداد 1405