عبور از اروند و فتح فاو؛ شاهکار فرماندهی حاج‌قاسم

بهمن ۱۳۶۴، هزاران رزمنده، در تاریکی مطلق، دل به آب‌های اروندرود زدند؛ آبراهی که بسیاری از فرماندهان نظامی، عبور از آن را غیرممکن می‌دانستند. پیش رو، اروند خروشان بود؛ پشت سر، راه بازگشتی وجود نداشت. چند ساعت بعد، پرچم ایران بر فراز فاو برافراشته شد و یکی از بزرگ‌ترین شگفتی‌های نظامی جنگ رقم خورد؛ عملیاتی که توان فرماندهی حاج قاسم را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرد.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: بیستم بهمن ۱۳۶۴، یکی از پیچیده‌ترین عملیات‌های دفاع مقدس آغاز شد؛ عملیاتی که قرار بود از دل یکی از سخت‌ترین موانع طبیعی منطقه عبور کند و معادلات جنگ را تغییر دهد. در آن شب تاریخی، اروندرود با همه خروش و بی‌رحمی‌اش، مسیر حرکت مردانی شد که برای رسیدن به فاو، از مرز ترس و تردید عبور کردند؛ اما پشت این پیروزی بزرگ، ماه‌ها شناخت دقیق میدان، برنامه‌ریزی و فرماندهی هوشمندانه قرار داشت؛ جایی که حاج قاسم، در یکی از مهم‌ترین آزمون‌های فرماندهی خود، نقشی ماندگار ایفا کرد.

اروندرود؛ مانعی که شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسید

پیش از آنکه دشمن مانع باشد، اروند مانع بود. آبراهی که از به‌هم‌پیوستن دجله و فرات شکل می‌گیرد و در ادامه مسیر، رود کارون نیز به آن می‌پیوندد؛ پهنه‌ای که در برخی نقاط، از حدود چهارصد متر تا بیش از یک‌ونیم کیلومتر عرض داشت و جریانش هر چند ساعت، با جزر و مد، چهره عوض می‌کرد.گرداب‌های سهمگین، جریان‌های متضاد، آبی که می‌توانست غواص را کیلومترها از مسیر اصلی منحرف کند یا درست مقابل تیربارهای دشمن رها سازد.آن سوی اروند نیز عراق سال‌ها برای همین روز آماده شده بود؛ میدان‌های مین، سیم‌های خاردار، خاکریزهای تو در تو، سنگرهای بتنی، دیده‌بان‌هایی که کوچک‌ترین حرکت را زیر نظر داشتند و تیربارهایی که دهانه‌شان مستقیم به اروند باز می‌شد.همه چیز یک پیام داشت؛ عبور از اروند یعنی رفتن به استقبال مرگ. به همین دلیل، حتی برخی فرماندهان باسابقه نیز با اجرای عملیات مخالفت کردند، نه از ترس، از روی محاسبه. می‌گفتند با این امکانات، نمی‌توان از چنین آبراهی عبور کرد. اما قرار بود همان اروند، چند هفته بعد، بزرگ‌ترین غافلگیری جنگ را رقم بزند.

فرمانده‌ای که پیش از عملیات، میدان را شناخت

پیروزی در والفجر ۸، از شب عملیات آغاز نشد. ماه‌ها و حتی سال‌ها قبل آغاز شده بود. نیروهای اطلاعات عملیات، بارها از اروند عبور کردند؛ نه برای درگیری، بلکه برای شناخت رفتار آب. کجا مد آغاز می‌شود، کجا جزر، قایق را منحرف می‌کند، کجا جریان ناگهان آرام می‌شود و کجا موانع کار گذاشته‌شده زیر آب، می‌تواند قایق را سوراخ کند.در طول نزدیک به سی کیلومتر از اروند، هر محور رفتار خودش را داشت و یک اشتباه کوچک، می‌توانست پیش از رسیدن به دشمن، عملیات را به فاجعه تبدیل کند.در همین روزها، حاج قاسم ساعت‌های طولانی با فرماندهان گردان‌ها، مسئولان اطلاعات عملیات و غواصان جلسه می‌گذاشت.او فقط دستور نمی‌داد، می‌شنید، سؤال می‌کرد، اختلاف نظرها را بررسی می‌کرد و بعد تصمیم می‌گرفت.
حمیدرضا فراهانی، راوی همراه حاج قاسم، بعدها در مصاحبه ای می گوید، نگاه حاج قاسم زمانی تغییر کرد که عکس‌های هوایی تازه منطقه به دستش رسید. میدان نبرد، ناگهان برای او شفاف شد. مثل یک صفحه شطرنج. آرایش دشمن، محورهای پیشروی، محل استقرار آتش و راهی که باید از میان همه این‌ها باز می‌شد.از همان روز، تردید جای خود را به اطمینان داد. پیش از آغاز عملیات، او میدان را آن‌قدر دقیق شناخته بود که تصمیماتش بر پایه حدس نبود؛ بر پایه شناخت بود.

شبی که اروند تسلیم شد

ساعت ۲۲ و ۱۰ دقیقه، بیستم بهمن ۱۳۶۴، هیچ‌کس نمی‌دانست چند ساعت بعد زنده خواهد بود. تا وقتی پاهایشان روی خاک بود، هنوز امیدی برای بازگشت وجود داشت؛ اما از لحظه‌ای که بدنشان در آب سرد اروند فرو رفت، مرگ هم‌قدمشان شد. هر موج می‌توانست آخرین موج باشد؛ هر گرداب، آخرین نفس و هر نور احتمالی، آغاز بارش هزاران گلوله.تاریکی، همه‌جا را بلعیده بود. هیچ نوری نباید دیده می‌شد. هیچ صدایی نباید شنیده می‌شد.هزاران غواص، یکی‌یکی در آب ناپدید شدند. نه کسی می‌توانست فریاد بزند، نه اگر موج، همرزمش را با خود می‌برد، حق داشت سکوت عملیات را بشکند.سکوت، بخشی از عملیات بود؛ سکوتی که اگر می‌شکست، شاید سرنوشت عملیات هم می‌شکست.
آب، یخ بود. جریان، بی‌رحم و هر متر که جلوتر می‌رفتند، مرگ نزدیک‌تر می‌شد. اگر عملیات لو می‌رفت، نه سنگری برای پناه گرفتن وجود داشت، نه راهی برای عقب‌نشینی.پشت سر، اروند بود. روبه‌رو، ارتشی که سال‌ها برای همین لحظه آماده شده بود. اما همان اتفاقی رخ داد که بسیاری از تحلیلگران نظامی جهان، آن را غیرقابل باور توصیف کردند.غواصان، بی‌صدا از اروند گذشتند. خط اول دشمن را شکستند و راه برای ورود یگان‌های عمل‌کننده باز شد.آبراهی که همه از آن می‌ترسیدند، همان شب، به گذرگاه فتح فاو تبدیل شد. اما عبور از اروند، پایان مأموریت نبود؛ تازه آغاز نبردی بود که باید دستاورد آن حفظ می‌شد. اگر نیروهای ایرانی نمی‌توانستند سرپل‌های به‌دست‌آمده را تثبیت کنند، همه آن عبور تاریخی، در همان ساعات نخست از دست می‌رفت. حالا نوبت فرماندهانی بود که باید زیر سنگین‌ترین آتش دشمن، پیروزی را حفظ می‌کردند.

وقتی همه‌چیز می‌توانست از دست برود

عبور از اروند، تازه آغاز کار بود. حفظ سرپل، شکستن خطوط بعدی دشمن و مقابله با پاتک‌های سنگین عراق، تصمیماتی لحظه‌ای می‌خواست.در همین ساعات، حاج قاسم در کنار نیروهای لشکر ۴۱ ثارالله کرمان، لحظه‌به‌لحظه وضعیت محورهای عملیاتی را دنبال می‌کرد. دستورها یکی پس از دیگری صادر می‌شد. یگان‌ها جابه‌جا می‌شدند. رخنه‌ها بسته می‌شد و هر جا فشار دشمن بیشتر می‌شد، فرمانده لشکر، خود را به همان نقطه می‌رساند.
رزمنده‌ها بعدها می‌گفتند حضور حاج قاسم در خط مقدم، فقط حضور یک فرمانده نبود؛ هر بار که او به یکی از محورهای درگیر می‌رسید، اضطراب جای خود را به اطمینان می‌داد. او پیش از آنکه فرمان صادر کند، امید را میان نیروهایش زنده می‌کرد و همین روحیه، بارها سرنوشت درگیری‌ها را تغییر داد.ثمره آن هدایت میدانی، تثبیت مواضعی بود که اگر از دست می‌رفت، عبور تاریخی از اروند نیز بی‌نتیجه می‌ماند.

والفجر ۸؛ جایی که حاج‌قاسم به یک فرمانده مرجع تبدیل شد

فاو فقط محل تولد یک پیروزی نبود. محل تثبیت یک فرمانده بزرگ هم بود.حمیدرضا فراهانی، راوی همراه شهید سلیمانی، می گوید: «حاج قاسم پیش از والفجر ۸ هم فرمانده توانمندی بود، اما قدرت فرماندهی او در همین عملیات آشکار شد.»او می‌افزاید: پس از این عملیات، فرماندهان بزرگی چون شهید احمد کاظمی، شهید حسین خرازی و شهید مرتضی قربانی علاقه‌مند بودند لشکر ۴۱ ثارالله در کنار یگان‌های آنان عملیات کند.به تعبیر او، سلیمانی در والفجر ۸ «منسجم، با تدبیر، قدرتمند و انفجاری» ظاهر شد. اعتباری که نه پشت میز فرماندهی، بلکه در دل اروند و زیر آتش دشمن به دست آمد.

روایتی از دل آتش

در میانه عملیات، حاج قاسم برای سرکشی به خط مقدم رفت. روی یکی از ارتفاعات، گروهی دیده شدند. لباس‌هایشان شبیه نیروهای خودی بود. چند نفر فریاد زدند: «المهدی... ثارالله...»اما چند لحظه بعد، گلوله‌ها روی تپه باریدن گرفت. حاج قاسم در این باره می گوید: «فهمیدیم که این‌ها عراقی هستند و ما اشتباه کردیم.»چند فرمانده، زیر آتش دشمن، در موقعیتی دشوار گرفتار شدند. در همان لحظه، نوجوانی که پیک یکی از گردان‌ها بود، جلو آمد و گفت: «من جلو می‌روم؛ شما از فرصت استفاده کنید و خودتان را به خاکریز برسانید.»هیچ‌کس حاضر نشد جان آن نوجوان را سپر نجات خود کند. اما همین پیشنهاد، نشان می‌داد رزمندگانی که کنار حاج قاسم می‌جنگیدند، تا کجا آماده فداکاری بودند.سرانجام با آتش متقابل نیروهای خودی و تغییر آرایش میدان، فرماندهان از محاصره خارج شدند و هدایت عملیات بدون وقفه ادامه یافت.عملیات متوقف نشد. فرمانده‌ای که دقایقی قبل در محاصره آتش دشمن قرار داشت، دوباره هدایت یگان‌ها را در دست گرفت؛ گویی آن چند دقیقه، فقط یکی از ده‌ها آزمون سخت والفجر ۸ بود.

فاو؛ پیروزی‌ای که معادلات جنگ را تغییر داد

با فتح فاو، فقط یک شهر سقوط نکرد. فاو، گلوگاه ارتباط دریایی عراق با خلیج فارس و مهم‌ترین تکیه‌گاه راهبردی این کشور در جنوب بود.با تصرف آن، عراق بخش مهمی از موقعیت راهبردی خود را از دست داد و برای نخستین بار، نیروهای ایرانی بر ساحل غربی اروندرود مسلط شدند.این پیروزی، موازنه جنگ را تغییر داد. قدرت‌های منطقه‌ای و حامیان صدام به تکاپو افتادند. تحرکات سیاسی و نظامی تازه آغاز شد.حتی برای کاهش آثار این پیروزی، فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه ایران افزایش یافت. اما در داخل کشور، ماجرا رنگ دیگری داشت.
چند روز مانده به ۲۲ بهمن، خبر فتح فاو، امید را به خانه‌های مردم برد.حاج قاسم پیش از این عملیات گفته بود: «اگر این عملیات موفق شود، شادی ملت ما ارزش همه سختی‌ها را دارد؛ حتی اگر همه ما شهید شویم، اما مردم و امام خوشحال شوند.»برای او، ارزش والفجر ۸ فقط در تصرف یک شبه‌جزیره نبود؛ در لبخندی بود که بر لب مردم ایران می‌نشست.

حرف آخر ...

فاو، پیش از آنکه با شکستن خط دشمن فتح شود، با شکستن ترس فتح شد، ترس از اروند، ترس از ناممکن ها و ترس از شکستی که بسیاری آن را حتمی می‌دانستند.آن شب، اروند فقط یک آبراه نبود؛ مرزی بود میان «ناممکن» و «ممکن».سپیده که بر فراز فاو دمید، دیگر هیچ‌کس از اروند به‌عنوان مانعی شکست‌ناپذیر سخن نمی‌گفت.‌ از آن شب به بعد، اروند با نام والفجر ۸ شناخته شد و والفجر ۸ با نام فرمانده‌ای که پیش از فتح فاو، ترس را فتح کرده بود. فرمانده ای به نام حاج قاسم.
آن شب، اروند شکست نخورد؛ اروند در برابر اراده مردانی سر فرود آورد که باور کرده بودند «ناممکن» فقط یک واژه است.فاو فتح شد، اما آنچه در حافظه تاریخ ماند، تنها فتح یک شبه‌جزیره نبود؛ اثبات این حقیقت بود که شناخت دقیق میدان، اعتماد به نیروها و تصمیم‌گیری در سخت‌ترین لحظه‌ها می‌تواند ناممکن را ممکن کند. والفجر ۸، هم فتح فاو بود و هم نقطه‌ای که توان فرماندهی حاج قاسم را برای همیشه در تاریخ دفاع مقدس ماندگار کرد.شاید راز ماندگاری والفجر ۸ نیز همین باشد؛ اینکه این پیروزی، پیش از آنکه بر ساحل فاو رقم بخورد، در دل فرماندهان و رزمندگانی متولد شد که «ناممکن» را نپذیرفتند.اَبَرمردی به نام حاج قاسم که پیش از فتح فاو، ترس را فتح کرده بود.

روایت ۱۲ روز ایستادگی حاج‌قاسم در کانال ماهی

دوازده روز، کانال ماهی زیر آتش بی‌امان دشمن بود؛ اما فرمانده آن خط، یک قدم هم عقب ننشست. حتی وقتی ترکش، سینه و شکمش را شکافت، ماند تا رزمنده‌هایش بدانند فرمانده‌شان هنوز کنارشان است. این، روایت دوازده روزی است که حاج قاسم، فرماندهی را نه با دستور، که با ماندن معنا کرد.

نمایش گزارش

مأموریت نانوشتهٔ حاج قاسم

بسیاری حاج قاسم را با میدان‌های سخت، عملیات‌های بزرگ و تصمیم‌هایی می‌شناسند که مسیر جنگ‌ها را تغییر داد. اما آن‌سوی میدان، وجه دیگری از زندگی او جریان داشت؛ وجهی که نه در هیچ حکم نظامی آمده بود، نه در هیچ ابلاغی به او سپرده بودند و نه در گزارش هیچ قرارگاهی اثری از آن دیده می‌شد؛ مأموریتی که شاید از …
نمایش بیشتر

نمایش گزارش

حاج‌قاسم از بغداد و سوریه با چه کسی تماس می‌گرفت؟

در اوج نبرد با داعش، میان ده‌ها تماس عملیاتی از بغداد و سوریه، شماره‌ای بود که حاج‌قاسم هرگز از یاد نمی‌برد؛ تماسی که هیچ ارتباطی با جنگ نداشت، اما به یکی از ماندگارترین روایت‌های زندگی او تبدیل شد.

نمایش گزارش

16:30 - 3 مرداد 1405

0 بازدید