روز دوم آیین تشییع رهبر شهید، تهران همچنان در سیل جمعیتی است که از سراسر ایران خود را به پایتخت رساندهاند. در میان این دریای انسانی، جای حاج قاسم بیش از همه احساس میشود؛ سربازی که اگر امروز در میان مردم بود، هیچ افتخاری را بالاتر از آن نمیدانست که گوشهای از تابوت رهبرش را بر دوش بگیرد.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: دیروز، تهران با اشک مردم بیدار شد؛ امروز، همان اشکها هنوز بر گونهها جاری است. از نخستین ساعات بامداد، خیابانهای منتهی به مسیر تشییع بار دیگر مملو از مردمی شده است که از دور و نزدیک خود را به پایتخت رساندهاند. خستگی در چهرهها پیداست، اما قدمها همچنان استوارند؛ گویی هیچکس نمیخواهد حتی یک لحظه از این وداع تاریخی را از دست بدهد.در میان جمعیت، پیر و جوان، زن و مرد، کودک و سالمند کنار یکدیگر ایستادهاند. بعضی قرآن در دست دارند، بعضی زیر لب صلوات میفرستند، بعضی آرام اشک میریزند و بعضی فقط به تابوتی چشم دوختهاند که از میان خیل عاشقان عبور میکند. امروز، تهران تنها یک شهر نیست؛ قلب تپنده ملتی است که برای ادای آخرین سلام، یکدل شدهاند.
غایبی که بیش از همه حاضر بود
در میان این جمعیت، نام یک نفر بیش از همه در دلها جاری است؛ شهید حاجقاسم سلیمانی.امروز، اگرچه جسم او در این بدرقه حضور ندارد، اما کمتر کسی است که جای خالیاش را احساس نکند. بسیاری از مردم، با یاد سردار دلها و به نیت سربازی که همه عمر دغدغه ولایت را داشت، در این مراسم حضور یافتهاند. در میان اشکها، بارها نام حاجقاسم بر زبانها جاری است؛ گویی مردم میخواهند سهم ناتمام او را نیز در این بدرقه ادا کنند.کمتر تشییعی بود که حاجقاسم در آن حضور نداشت. او بیهیاهو در میان مردم میایستاد و سهم خود را از بدرقه شهیدان ادا میکرد. امروز، هرچند در میان بدرقهکنندگان دیده نمیشود، اما یاد او در میان اشکهای مردم، از همیشه زندهتر است؛ غایبی که بیش از همه حاضر بود.
کرمان، بر سر عهد حاجقاسم
امروز، کرمان تنها مبدأ یک سفر نیست؛ مبدأ تجدید یک عهد است.شهید حاجقاسم سلیمانی در وصیتنامه خود، از مردم دیارش خواست تا آخر با ولایت بمانند. این جمله، تنها یک سفارش نبود؛ عهدی بود که میان او و مردم کرمان بسته شد.دیروز و امروز، هزاران کرمانی رنج سفر را بر خود هموار کردند و راهی تهران شدند تا با حضور در آیین تشییع رهبر شهید، به وصیت سردار دلها جامه عمل بپوشانند. آنان آمدهاند تا نشان دهند عهدی که حاجقاسم با مردم دیارش بست، با شهادت او پایان نیافته است.امروز، هر کرمانی که در میان این جمعیت اشک میریزد، هر دستی که برای بدرقه بالا میآید و هر گامی که در مسیر تشییع برداشته میشود، گواه آن است که مردم این دیار، همچنان بر همان عهد ایستادهاند؛ عهدی که حاجقاسم از آنان خواست تا آخر بر آن بمانند؛ عهد وفاداری به ولایت.
حرف آخر...
امروز، اشکهای یک ملت، تنها برای وداع با رهبر شهید نیست؛ برای تجدید عهد با راهی است که مردانی چون حاجقاسم، همه زندگی خود را وقف آن کردند.شاید بزرگترین غایب این بدرقه، همان سربازی باشد که همه عمر، شانههایش زیر تابوت شهدا بود؛ اما حقیقت این است که عهد او در میان همین جمعیت ادامه دارد.
سردار! امروز، اشکهایی بر گونههای این ملت جاری است که تو هرگز ندیدی؛ اما مردم دیارت و مردمان سراسر ایران آمدهاند تا نشان دهند امانتی که تو با خونت به آنان سپردی، هنوز بر دوششان است؛ امانتِ وفاداری به ولایت؛ امانتی که این ملت، تا آخرین نفس، بر زمین نخواهد گذاشت.
شانههایی به نیابتِ حاجقاسم در بدرقه میلیونی رهبر شهید
امروز، میلیونها دست، تابوت رهبر شهید را بر دوش گرفتهاند؛ اما در میان این دریای انسانی، جای دو شانه بیش از همه خالی است؛ شانههای مردی که سالها زیر تابوت شهدا ایستاد و خود را تا آخرین نفس، «سرباز ولایت» دانست. از تهران تا قم و مشهد، از عراق تا نجف و کربلا، این مردماند که به نیابت از حاجقاسم، آخر…
وصیتنامه شهید حاج قاسم سلیمانی، آخرین نامه یک فرمانده به ملت ایران است؛ نامهای که در بخشی از آن، خطاب به مراجع و علمای بزرگ شیعه، جملهای ماندگار ثبت شد: «من حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای را خیلی مظلوم و تنها میبینم.» جملهای که امروز، در آستانه آیینهای تشییع رهبر شهید، دیگر فقط بخشی از یک وصیت…
در تمام سالهای فرماندهی، کمتر پیش میآمد، حاج قاسم برای اثبات سخنی، به خدا سوگند بخورد؛ اما هرگاه سخن از ولایت و رهبر معظم انقلاب به میان آمد، خدا را گواه حقیقتِ سخن خود گرفت؛ یکبار در میان مردم با «والله... أشهد بالله...» و بار دیگر در وصیتنامهاش با «والله، والله، والله...». گویی هیچ حقیقتی را …