شب، سنگینتر از همیشه بر بیروت افتاده بود. خبر شهادت عماد مغنیه هنوز در سینهها میسوخت و فرماندهان، میان اندوه و تردید، آینده را گم کرده بودند. همه از «بعد از عماد» حرف میزدند؛ از خلأیی که پرشدنی به نظر نمیرسید. تا اینکه «حاج قاسم» رسید و همهچیز را از نو معنا کرد.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: ۲۴ بهمن ۱۳۸۶ (۱۲ فوریه ۲۰۰۸)، دمشق در سکوتی سنگین فرو رفته بود؛ سکوتی که خبر یک انفجار آن را به هم ریخته بود.خبر، کوتاه اما ویرانگر بود؛ حاج عماد مغنیه، معروف به «حاج رضوان»، فرمانده برجسته مقاومت، در دمشق به شهادت رسیده بود. مردی که سالها نامش برای دشمنان، معنای ترس و تعقیب دائمی بود و برای یارانش، ستون پنهان یک جبهه.اما آن شب، فقط یک فرمانده نرفته بود؛ انگار بخشی از تعادل یک میدان، از هم فرو ریخته بود.
دو دقیقهای که میان زمین و آسمان فاصله بود
سالها بعد، در روایتهای آن شب گفته شد «حاج قاسم سلیمانی» در همان روزها و ساعات در دمشق حضور داشته؛ در همان فضا، در همان جغرافیای داغی که خبر مثل آتش در آن میچرخید.و آنچه در حافظهها ماند، نه گزارش یک زمان بود و نه ثبت یک مکان، بلکه یک تصویر. دو مرد. دو فرمانده. در دل میدانی که همیشه مرزِ زندگی و مرگ را باریک نگه میداشت.دو دقیقه بعد، آن تصویر شکست. انفجار آمد و یکی از ستونهای پنهان مقاومت از میان رفت.اما چیزی که آن شب فرو نریخت، فقط یک ساختمان نبود، مردی دیگر بود که ایستاد و اجازه نداد خبر، به فروپاشی تبدیل شود.
رفیقی در دل آتش
«حاج قاسم» و عماد، دو نام جدا نبودند؛ دو مسیر موازی بودند که در سختترین میدانهای منطقه، شانهبهشانه هم حرکت کرده بودند.از سالهای جنگ با اسرائیل تا نبردهای پنهان محور مقاومت، این دو فرمانده در میادینی ایستاده بودند که تصمیماتش، سرنوشت یک منطقه را جابهجا میکرد. به همین دلیل، شهادت عماد برای «حاج قاسمی» که لحظاتی پیش کنارش بود، فقط یک خبر نبود؛ فرو ریختن بخشی از خاطرات زنده میدان بود.
شبی که بیروت زیر بار اندوه خم شد
«حاج قاسم» راهی لبنان شد. اما بیروت دیگر بیروت قبل نبود.فرماندهان حزبالله، زیر سنگینی فقدان، میان سکوت و تردید مانده بودند.ساختاری که سالها بر ستونهای پنهان فرماندهانی چون عماد استوار بود، حالا در شوک فرو رفته بود.سؤالها یکی پس از دیگری تکرار میشد: بعد از عماد چه میشود؟ این مسیر چگونه ادامه پیدا میکند؟ و آیا اصلاً ادامهای در کار است؟
مردی که اندوه را شکست
در همان جمع، «حاج قاسم» ایستاد. نه برای سوگواری صرف، بلکه برای بازگرداندن امید.او از عماد گفت؛ از مردی که در سکوت میجنگید و در میدان اثر میگذاشت. اما سخنش از پایان نبود؛ از ادامه بود.شاید همین جمله، خلاصه تمام نگاه او به مقاومت بود: مکتب از افراد بزرگتر است. فرمانده میرود. اما راه میماند. پرچم میماند و خون شهدا، راه را ادامه میدهد.
فرماندهانی که در سایه متولد شدند
حاج قاسم آن روز، درس دیگری هم داد. او به فرماندهان جوان مقاومت یادآور شد: کسی که شبیه عماد است، کسی نیست که دنبال اسم و رسم باشد؛ کسی است که نیمهشب، در تاریکی، بیآنکه کسی او را بشناسد، برای پیروزی عملیات طراحی میکند.همین نگاه بود که بعدها نسل تازهای از فرماندهان مقاومت را ساخت. فرماندهانی که بسیاری از مردم حتی نامشان را نمیدانستند اما در میدان، معادلات را تغییر میدادند.
حرف آخر…
سالها گذشت. حاج عماد به یاران شهیدش پیوست. سالها بعد، خود «حاج قاسم» نیز در سحرگاه ۱۳ دی ۱۳۹۸ آسمانی شد.اما آن روز در بیروت، چیزی فراتر از یک سخنرانی اتفاق افتاد. فرماندهای که داغدار نزدیکترین همرزمش بود، اجازه نداد غم بر اراده غلبه کند.اجازه نداد مقاومت خود را یتیم احساس کند. اجازه نداد دشمن از شهادت عماد، تصویر پایان مقاومت را بسازد.
شاید به همین دلیل است که سالها بعد، وقتی از آن روز سخن گفته میشود، فقط نام یک شهید در میان نیست.نام مردی هم هست که در اوج اندوه ایستاد، امید را به فرماندهان بازگرداند و یادآوری کرد که راه مقاومت با رفتن مردان بزرگ متوقف نمیشود.آن روز، عماد مغنیه شهید شد. اما آرمانش زنده ماند و شاید مهمترین کاری که «حاج قاسم» انجام داد همین بود؛ نگذاشت خون عماد، پایان یک راه باشد. آن را به آغاز راهی بزرگتر تبدیل کرد و این آغاز، هنوز تمام نشده است…
شهید «حاج قاسم سلیمانی» چهار ماه پیش از شهادتش، در نامهای خطاب به فرمانده گردانهای قسام، از فلسطین به عنوان «نگین جهان اسلام» یاد کرد، دفاع از آن را مایه عزت و شرافت دانست و از آرزوی دیرینه خود برای شهادت در راه قدس نوشت؛ نامهای که امروز، پس از گذشت سالها، بیش از آنکه یک متن باشد، روایت یک عهد ا…
در روزهایی که داعش حلقه محاصره را هر روز تنگتر میکرد، آب و غذا رو به پایان بود و هزاران نفر از ساکنان آمرلی خود را در آستانه یک قتلعام بزرگ میدیدند، شهید حاج قاسم سلیمانی با حضور در میدان و نقشآفرینی در طراحی و هماهنگی عملیات شکست حصر، به بخشی از روایتی تبدیل شد که بعدها از آن به عنوان یکی از ن…
در سالهایی که داعش بخشهای وسیعی از عراق و سوریه را تصرف کرده، خود را «خلافت اسلامی» مینامید و از فتح پایتختهای منطقه سخن میگفت، نام یک نفر بیش از بسیاری از فرماندهان در گزارشها و تهدیدهای این گروه تروریستی تکرار میشد؛ سردار «حاج قاسم سلیمانی»، فرماندهای که به یکی از بزرگترین موانع تحقق رؤیا…