فرماندهی که سرباز ماند
امیر سرلشکر شهید سید عبدالرحیم موسوی؛ مردی که از غبار خاکریزهای جنگ تا اوج فرماندهی کشور، لباس «سربازی» را هرگز از تن درنیاورد. او ۴۰ سال ایستاد و در نهایت، سنگینترین مسئولیت نظامی کشور را با خون خود مُهر کرد تا ثابت کند فرماندهی، برای او تنها یک جایگاه نبود؛ یک عهد ابدی بود.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: بعضی آدمها در تاریخ با مقامهایشان شناخته میشوند. بعضی با عنوانهایشان. بعضی با عکسهایی که روی دیوارها میماند. اما بعضیها، با یک واژه در ذهنها حک میشوند: «سرباز».سید عبدالرحیم موسوی از همانها بود. مردی که مسیرش از خاک کار و تلاش آغاز شد، نه از سالنهای تشریفات نظامی. از دل کارگاه ریسندگی پدر در قم، جایی که صدای دستگاهها، نخستین معلم زندگیاش بود.
از کارگاه تا خاکریز
سال ۱۳۳۸ در قم متولد شد. کودکیاش در میان کار و تلاش گذشت. هنوز جوانیاش شکل نگرفته بود که انقلاب اسلامی مسیر زندگی او را تغییر داد.سال ۱۳۵۸، در ۲۰ سالگی، لباس ارتش جمهوری اسلامی ایران را بر تن کرد؛ لباسی که قرار بود تا پایان عمر از تنش جدا نشود.با آغاز جنگ تحمیلی، وارد میدان شد. نه در حاشیه، نه در پشت جبهه؛ در متن آتش.۹۶ ماه حضور در جبهههای غرب و جنوبغرب کشور، او را از یک نیروی جوان به فرماندهای میدانی تبدیل کرد. در کنار فرماندهانی چون شهید صیاد شیرازی، جنگ را نه از دور، بلکه در قلب عملیاتها تجربه کرد.
فرماندهی که از جنگ بیرون نرفت
جنگ که تمام شد، برای او پایان نبود. بسیاری برگشتند. او ماند. از دانشگاه افسری امام علی (ع) تا قرارگاه شمال شرق ارتش، از ستاد مشترک تا جانشینی فرمانده کل ارتش، مسیر مسوولیتهایش آرام و پیوسته ادامه یافت.او در این مسیر فقط فرمانده نبود؛ معلم هم بود. دانش و تجربه را کنار هم نشاند و به تربیت نسل جدید افسران پرداخت.
صعود آرام تا رأس ارتش
در مرداد ۱۳۹۶، با حکم فرمانده معظم کل قوا، به عنوان فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد. جایگاهی که پایان مسیر نبود، آغاز یک مسوولیت سنگینتر بود.دو سال بعد، مسوولیت فرماندهی قرارگاه پدافند هوایی خاتمالانبیاء نیز به او سپرده شد؛ یعنی همزمان فرماندهی و صیانت از آسمان کشور.اما آنچه اطرافیانش میگفتند، یک چیز بود: «درجهها عوض شد، اما خودش نه.»
سنگینترین مأموریت
پس از شهادت سردار سرلشکر محمد باقری، در خرداد ۱۴۰۴، سید عبدالرحیم موسوی به عنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد.این نقطه، اوج ساختار نظامی کشور بود؛ جایی که باید میان ارتش، سپاه و همه اجزای دفاعی هماهنگی ایجاد میشد.اما خودش هنوز همان نگاه قدیمی را داشت: نگاه یک سرباز.
آخرین سنگر
۹ اسفند ۱۴۰۴، در حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی به تهران، سید عبدالرحیم موسوی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.خبر کوتاه بود، اما پشت آن دههها زندگی ایستاده بود؛ دهههایی از ایستادن، تصمیم، جنگ، آموزش و مسوولیت. او از میدان شروع کرده بود و در همان مسیر هم به پایان رسید.
رگههای یک فرمانده مردمی
در کنار همه مسوولیتهای سنگین، زندگی شخصیاش ساده ماند. از کارگاه ریسندگی پدرش خجالت نمیکشید؛ آن را بخشی از هویت خود میدانست.حتی در اوج مسوولیت، همان نگاه مردمی را حفظ کرده بود؛ نگاهی که او را از بسیاری از چهرههای همردهاش جدا میکرد. او فرماندهای بود که فاصلهای میان خود و مردم نمیدید.
حرف آخر ...
بعضیها با رفتنشان تمام میشوند اما برخی با رفتنشان آغاز. سید عبدالرحیم موسوی از دسته دوم بود.فرماندهای که هرچه بالاتر رفت، بیشتر به سرباز بودن نزدیک شد. از توپخانه تا ستاد کل، از خاکریز تا رأس هرم دفاعی کشور، یک چیز در او تغییر نکرد: اینکه خودش را هنوز «سرباز» میدانست.و شاید همین، خلاصه تمام زندگی او باشد؛ فرماندهی که سرباز ماند.
مردی که جنگ را زندگی کرد
سردار شهید محمد پاکپور با چهار دهه حضور مستمر در جبهههای نبرد، قرارگاههای عملیاتی و مرزهای ناامن کشور، به یکی از اثرگذارترین فرماندهان میدانی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد؛ فرماندهای که از روزهای دفاع مقدس تا فرماندهی کل سپاه، همواره در خط مقدم سختترین مأموریتهای امنیتی و نظامی حضور داشت.
إظهار هذا الموضوع
بسمالله الرحمن الرحیم وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ،عبدالصمد قرائتی
از سنگرهای خاکی تا معمار اقتدار ایران
از روزهای آتش و خون دفاع مقدس تا عالیترین سطوح فرماندهی نیروهای مسلح، سردار محمد باقری در خط مقدم طراحی امنیت ایران ایستاد؛ فرماندهای که دشمن پیش از رویارویی با سلاحش، از اندیشه و تدبیرش هراس داشت و سرانجام در مسیر دفاع از میهن به کاروان شهیدان پیوست.
إظهار هذا الموضوع
13:07 - 13 خرداد 1405