۷۴ شب ایستادگیِ دیار «حاجقاسم»؛ زیر یک پرچم، بر مدار یک عهد
هفتاد و چهار شب گذشته است؛ هفتاد و چهار شب ایستادن، بیوقفه و بیتزلزل. مردم کرمان در هفتاد و چهارمین شب حضور پیوسته خود در میادین و خیابان ها، بار دیگر گرد هم آمدند تا نشان دهند عهدی که با ایمان بسته میشود، نه با گذر زمان فرسوده میشود و نه با فشارها در هم میشکند.
خبرگزاری فارس _ کرمان: شب بر میادین شهر سایه انداخته است، اما این میدانها هرگز در تاریکی گم نشده اند. ۷۴ شب است که سایهها میآیند و میروند، اما نور قدمهای مردم پایدار مانده است.از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا دیشب، میادین کرمان، دیگر یک مختصات جغرافیایی نیستند؛ سنگر اراده ملتی هستند که گویی برای روزهای بزرگتر فراخوانده شدهاند. اینجا هر شب، صحنه تجدید یک پیمان است؛ پیمانی که در سکوت امضا نشده، در حضور نوشته شده است.
پرچمهایی که طوفان را عقب میرانند
پرچم ایران دیشب نیز همانند تمام این شب ها و حتی پرشورتر از قبل، در دستها برافراشته بود؛ نه یک نماد معمولی، که نشانهای از هویت و رسالت. پرچمی که در برابر باد نمیلرزد، بلکه باد را وادار به تعظیم میکند.مردم، موجهایی خستگیناپذیرند؛ هر موج که فرو مینشیند، موجی دیگر برمیخیزد. گویی این میادین، محل تلاقی ایمان و اراده است؛ جایی که حضور، از یک حرکت جمعی فراتر میرود و به یک معنا تبدیل میشود.
شهری که ایستادگی را تمرین میکند
کرمان هر شب بیدار است؛ بیدارِ معنا، بیدارِ مسوولیت. خیابانها روایتگر تصمیمی هستند که نه از هیجان زودگذر، بلکه از ایمان ریشهدار برآمده است.اینجا حضور، یک تجمع نیست؛ نمایش قدرت نرم مردمی است که با گامهای آرام اما استوار، پیام خود را فریاد میزنند: ما ایستادهایم. نه برای یک شب، نه برای یک قاب تصویر؛ برای مسیری که انتهایش روشن است.
و در عمق همین حضور، میشود ردّ یک باور را دید؛ گویی این مردم، در منطق یک زمان معمولی نمیگنجند. آنان در امتداد تاریخی ایستادهاند که قرار است به نقطهای روشن ختم شود؛ جایی که وعدهها از حالت انتظار، به واقعیت تبدیل میشوند.
حرف آخر؛ وعدهای که در افق طلوع میکند
هفتاد و چهار شب گذشته است؛ اما این فقط عددی در تقویم نیست، فصلهایی از یک حماسه زنده است. این روایت به پایان نرسیده؛ تازه جان گرفته است.در تمام میادین و خیابان های کرمان، عهدی بسته شده که از جنس خاک و زمان نیست؛ از جنس انتظار است. انتظاری که در سکوت نمیماند، در عمل جاری میشود.
مردمی که هر شب زیر یک پرچم ایستادهاند، چشم به افقی دارند که عدالت در آن جهانی میشود و حقیقت، مرز نمیشناسد. این حضورها، تمرین فرداست؛ فردایی که با طلوع وعده بزرگ، زمین رنگ دیگری خواهد گرفت و پرچم حق، نه در یک میدان، که بر گستره جهان برافراشته خواهد شد.
و گویی در لایهای عمیقتر از این همه حضور، روایتی در جریان است؛ روایتی از مردمی که مبعوث شدهاند تا در بزنگاههای تاریخ، حامل روشنایی باشند؛ روشناییای که از دل شبهای طولانی عبور میکند و به صبحی میرسد که هنوز نامش را همه نشنیدهاند، اما نشانههایش در همین قدمها پیداست.این شبها میگذرند؛ اما عهدی که بسته شده، تا آن صبح بزرگِ ظهور باقی خواهد ماند.«اللهم عجل لولیک الفرج»
07:48 - 24 اردیبهشت 1405