در دل بحرانها، آنچه میدان را سرپا نگه میدارد، نه ابزار است و نه حتی جمعیت؛ «پیمان» است. آیه ۷ سوره احزاب، از «میثاق غلیظ» سخن میگوید؛ عهدی سنگین که اگر شکسته شود، دیگر چیزی به نام «اعتماد» باقی نمیماند. و درست همینجاست که واقعیت امروز، خود را نشان میدهد؛ جایی که یک ملت، زیر سنگینترین فشارها، هنوز پای عهد خود ایستاده است.
خبرگزاری فارس _ کرمان: سوره احزاب، روایت لحظههایی است که جامعه مؤمنان در معرض سنگینترین فشارها قرار گرفت؛ محاصره از بیرون، تردید از درون و جنگی که فقط در میدان نبود، در ارادهها جریان داشت.در ادامه این مسیر، پس از آنکه قرآن در آیه ۶ «مرجع» را تثبیت کرد، در آیه ۷ به لایهای عمیقتر میرسد: «پیمان». پیمانی که اگر سست شود، حتی بدون جنگ هم فروپاشی آغاز میشود.
اینجاست که آیه ۷، صرفاً یک گزارش تاریخی نیست؛ تعریف یک قاعده برای بقاست.قرآن میخواهد بگوید: جبههای که با «میثاق» ایستاده باشد، با فشار فرو نمیریزد؛ اما جبههای که عهدش را معامله کند، حتی بدون شلیک هم شکست خورده است.و امروز، این آیه فقط درباره گذشته نیست؛ آینهای است مقابل اکنون.
وقتی پای «عهد» وسط است، عقبنشینی معنا ندارد
آیه ۷﴿ وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ۖ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا ﴾ترجمه :و [به یاد آور] هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم؛ و از آنان پیمانی استوار و سخت گرفتیم.
تفسیر :این آیه، از یک «تعهد معمولی» حرف نمیزند؛ از «میثاق غلیظ» سخن میگوید؛ پیمانی سنگین، الزامآور و غیرقابل بازی گرفتن.این پیمان، تعهد به ابلاغ حق، ایستادن پای حقیقت و عقبنشینی نکردن در برابر فشار است.یعنی:● پیامبر حق ندارد حقیقت را پنهان کند● حق ندارد مسیر را با فشارها تغییر دهد● و حق ندارد پیمان را به مصلحتهای زودگذر بفروشد
اما چرا خدا این بحث را اینجا مطرح میکند؟چون در شرایط بحران، اگر «عهد» به سطح «احساس» یا «تحلیل لحظهای» تنزل پیدا کند، اول اعتماد فرو میریزد، بعد انسجام و در نهایت، کل میدان.برای همین، قرآن «میثاق» را وسط میدان میآورد؛ تا جامعه بداند بعضی رابطهها، فقط رابطه نیستند، ستون بقا هستند.پس «میثاق غلیظ» یعنی:● عهدی که تغییر شرایط آن را تغییر نمیدهد● فشاری که آن را نمیشکند● و تردیدی که آن را از مسیر خارج نمیکندپیمانی که زیر فشار هم زنده ماند.
انطباق با امروز :اینجا همان نقطهای است که متن قرآن، مستقیم به واقعیت امروز وصل میشود.اینک در مسئله مذاکرات، اختلاف بر سر یک چیز است: «پیمانِ قابل اعتماد».● یک طرف، مطالبه تعهد بدون تضمین میکند● طرف مقابل، بر راستیآزمایی تأکید دارد
چرا؟چون تجربه نشان داده است: پیمانی که یکبار شکسته شد، بدون ضمانت، دوباره «میثاق» نیست، ادعاست.آنجا که عهد شکسته میشود، اعتماد فرو میریزد و وقتی اعتماد فرو ریخت، دیگر واژهها نمیتوانند حقیقت را ترمیم کنند.اما در میدان داخلی، یک واقعیت عمیقتر شکل گرفته است:از روز نخست تجاوز دشمن تا دیشب که شب پنجاهونهم است، مردم میادین را ترک نکردهاند.نه بهعنوان یک تجمع مقطعی؛ بلکه بهعنوان ادامه یک عهد.
این حضور:● برای خونخواهی رهبر شهید است● برای بیعت با رهبر جدید (حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای) است● و مهمتر از همه، برای حفظ یک «میثاق» استاینجاست که پیوند آیه با واقعیت امروز کامل میشود:این بیعت، فقط یک احساس جمعی نیست؛ ترجمه اجتماعیِ همان «میثاق غلیظ» است.یعنی:● مردمی که میدان را ترک نکردند، در واقع «پیمان را ترک نکردند»● حضوری که ادامه دارد، یعنی «عهد هنوز زنده است»● و ایستادگی، یعنی «میثاق، به رفتار تبدیل شده است»
حرف آخر ...
دشمن روی یک خطای محاسباتی ایستاده است:فکر میکند رابطهها در فشار، فرو میریزند. برای همین، مستقیم به «پیمان» ضربه میزند.اما یک چیز را نمیفهمد: جایی که رابطه، از جنس «میثاق» باشد، با فشار قطع نمیشود.﴿ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا ﴾ یعنی این مسیر، با عهدی بسته شده که نه با تهدید میشکند، نه با فشار.
۵۹ شب حضور مداوم مردم در میدان، یک تجمع نیست؛ یک امضاست. امضای یک ملت پای یک پیمان.و این همان چیزی است که معادله را عوض میکند:● دشمن، روی خستگی حساب کرده بود● اما با «وفاداری» مواجه شد● دشمن، روی فروپاشی حساب کرده بود● اما با «تجدید بیعت» روبهرو شداینجا دیگر مسئله فقط «مذاکره» یا «مقاومت» نیست. یک خط روشن کشیده شده است: پیمان یا پیمانشکنی.
و تا وقتی این ملت، پای میثاقش ایستاده است:● نه تحریم،● نه تهدید،● نه فشار،نمیتواند این میدان را از درون خالی کند.چون این ایستادگی، یک انتخاب لحظهای نیست؛ ادامه یک عهد الهی است و ملتی که پای عهد الهی بایستد، برای دشمن، فقط یک ملت نیست، امضای مرگ است.#جنگ#جنگ_رمضان#قرآن#ایران_قوی#آمریکا#اسرائیل
وقتی دسترسیها قطع میشود، مرزها روشنتر دیده میشوند. سوره احزاب، درست در میانهٔ یک محاصره، سه فرمان صادر میکند؛ فرمانهایی که نشان میدهد در روزهای بیاینترنت هم میتوان ایستاد، اگر مسیر را درست انتخاب کرده باشی.
در ادامه سوره احزاب، آیات ۴ و ۵ از حقیقتی فراتر از یک بحث تاریخی پرده برمیدارند؛ نفی نسبتهای جعلی و تحمیلی. در روزگار امروز نیز همین منطق در میدان سیاست و مذاکره، در قالب شرطگذاریهای یکطرفه قدرتها تکرار میشود؛ جایی که تلاش میشود رابطهای نابرابر، با عنوان «تعامل» تعریف شود.
در میانهٔ جنگ روایتها و بمباران بیوقفهٔ اطلاعات، دشمن از یک نقطه وارد میشود: «جابجایی مرجع». اما آیه ۶ سوره احزاب، این نقطه را میبندد: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ وقتی مرجعِ حق، از «خودِ انسان» جلوتر تعریف میشود، میدان با هیچ موجی فرو نمیریزد و درست در همین نقطه اس…
خون های به ناحق ریخته شده منتظر قصاص قاتلان هستند دیگر توافق و منافع و رفع تحریم ها واژه های زشت و بی معنا هستند آنچه معنادارندفقط انتقام و قصاص خون های به ناحق ریخته شده است چه جنگ کنیم چه مذاکره هدف فقط مدیریت و نقشه برای انتقام و نابودی دشمن است عقب نشینی به اندازه یک ارزن خیانت به خون شهدا است