شب قدرِ امسال، آسمان مهمان دارد
آسمان امشب، فرش قرمز پهن کرده، برای مسافری که سالهاست چمدانش را بسته بود و فقط یک اشاره از خدا میخواست. حالا زمین، تنها مانده و خلأ دستانش را زیر قرآن، حس میکند.
خبرگزاری فارس _ کرمان: امشب، شب قدر است. شبی که در آن، ملائک بر زمین فرود میآیند تا تقدیر یکساله آدمیان را رقم بزنند. اما امسال، فرشتگان در حیرتند. امسال، آسمان شلوغتر از همیشه است. زمین، سبکبار شده و عدهای را به ملکوت هدیه داده است. عدهای که پارسال در چنین شبی، دستهایشان را رو به قبله بلند کردند و اشک ریختند: «خدایا! شهادت را روزی ما کن».
و خدا، کریم است. خدا، شنواست. خدا، امسال، بهترین پاسخ را به بهترین بندگانش داد. نه در بستر که در میدان. نه در آرامش که در غوغای نبرد. نه در پیری که در اوج قامت استقامت. پرواز کردند و ما ماندیم و چشمانی خیس و دلی پر از غیرت.
آقای من، عزیزترینم، امشب، هر سجدهام بوی تو را میدهد. امشب، هر «الله اکبر»م، نام تو را صدا میزند.امشب، قرآن را که بر سر میگیرم، انگار سر تو بر دامان قرآن است. انگار خون تو، بین سطور ورق میخورد. انگار هر آیه، برای تو نازل شده، برای مردانی چون تو، برای آزادگانی که جز وصال یار، نمیخواهند.
و ما چه غافل بودیم! تو از پرواز میگفتی و ما میگفتیم دعا کن برای ماندن. تو از ملاقات میگفتی و ما میگفتیم دعا کن برای دنیا. حالا رفتهای و دستهای ما، جز به آسمان، به جایی نمیرسد. اما بدان! این دستها، خالی نیست. این دستها، با خون تو و یارانت، با خون دانشآموزان، ورزشکاران و غیرنظامیان بیگناه این سرزمین، وضو گرفته است. این دستها، برای ادامه راهت، برای خونخواهیات، برای نابودی دشمنانت، بلند میشود.
امشب، در شب قدر، برای تک تک آنان که رفتند، دعا می کنیم. برای فرماندهانی که تا آخرین نفس، پرچم را بر زمین نگذاشتند. برای دانشآموزانی که جای دفتر مشق، کفن نوشتند. برای ورزشکارانی که سجده آخر را به جای سکوی قهرمانی برگزیدند.برای غیرنظامیانی که در خواب بودند و با شهادت بیدار شدند. برای مادرانی که دستهایشان، هنوز بوی دستان فرزندشان را میدهد.ذبرای پدرانی که عصایشان، به خاک افتاد اما قامتشان، استوارتر از همیشه ماند.
و بدانید، دشمن غافلگیرمان کرد. از پشت خنجر زد. در تاریکی شب، در حالی که ما مشغول مناجات بودیم، او مشغول پیمان با شیطان بود. اما نمیداند که خنجر در دست او، قلم در دست خداست. نمیداند که هر قطره از این خون، دهها رود خروشان جاری میکند. نمیداند که این بار، نه با یک مرد، که با ملتی روبهروست که تازه عاشق شدهاند. تازه فهمیدهاند که شهادت یعنی چه. تازه فهمیدهاند که شب قدر، شب عاشقیست.
پس امشب، دستها را بلند می کنیم. نه برای حاجات کوچک دنیا، که برای پیروزی جبهه حق. برای نابودی دشمن خونخوار. برای تعجیل در فرج آن یگانه منجی که روزی، خون این شهیدان را به دادخواهی خواهد طلبید. دعا کنیم که خدا، صبر ایوب و غیرت خیبر به ما عطا کند. دعا کنیم که خدا، ما را از پیروان راستین این راه قرار دهد.:
اینک ای دشمن! خوشحال مباش که شمشیر کشیدی. امشب، در شب قدر، تقدیر تو را نوشتیم. نوشتیم: ذلت تا ابد.نوشتیم: نابودی نزدیک.نوشتیم: لعنت خدا بر ستمگران.و برای خود، نوشتیم: عزت.برای خود، نوشتیم: پیروزی.برای خود، نوشتیم: شهادت در راه حق.
تو خیال کردی با کشتن ماه، شب را جاودانه کردهای. نمیدانی که پس از هر شبی، سحری هست و سحر ما، نزدیک است.نمیدانی که این ماه، در دل هزاران مرد و زن و کودک این سرزمین، طلوع دوباره کرده است. نمیدانی که حالا، ما همه، همان «آرزوی دیرینه» را داریم. «آرزوی شهادت»
خدایا! امشب، شب قدر است. ما را هم به آرزوی دیرینهمان برسان.خدایا! به حق این شب، به حق این قرآن، به حق این خونهای تازه، ما را از یاران آقایمان مهدی (عج) قرار بده و دشمنان را به ذلت ابدی برسان.«اللهم عجل لولیک الفرج»«و احفظ باقی المجاهدین»
18:35 - 17 اسفند 1404