رمضانهای عجیب پهلوی؛ از نمایش درباری تا بیداری ملت
ماه رمضان در دوره پهلوی صحنه دو روایت متضاد بود: مردمی که با سحر و عبادت روزه میگرفتند، و درباری که به روایت «ویتا سکویلوست» همسر کنسول انگلیس در تهران چنان آشفته بود که گویی برای نمایشی ناگهانی آماده میشود. اوج این دوگانگی زمانی بود که برای حفظ تشریفات، عید فطر نه با رؤیت واقعی هلال، بلکه با اعلام خبر رؤیت ماه اعلام شد.
خبرگزاری فارس _ کرمان: ماه رمضان برای ایرانیان همیشه معنایی فراتر از روزهداری داشت. از دو هفته مانده به حلول ماه، زنان خانهها را جارو میزدند و غبار از حصار و حصیر مساجد میگرفتند، گویی به استقبال عید نوروز میروند. شب رؤیت هلال، خانوادهها با آب و آیینه و سبزه راهی پشتبامها میشدند تا نخستین بارقههای ماه مهمانی خدا را به چشم خود ببینند.
در سحرگاهان، چنان هیاهویی برپا بود که شهر یکپارچه بانگ و فریاد میشد. ساعتی به اذان مانده، مناجاتخوانان با نوای خویش مؤمنان را برای سحری بیدار میکردند و چراغهای نفتی که بر سردر خانهها و مغازههای مرتفع آویخته میشد، نشانه آن بود که هنوز فرصت برای خوردن باقی است. تا جایی که نقل است دیپلماتی اروپایی هنگام ورود به تهران، با شنیدن این غوغا چنان هراسید که گمان کرد انقلاب شده و مردم به پا خاستهاند، پس بیدرنگ بازگشت و از شهر گریخت.
رمضان در آیینه خاطرهٔ یک بانوی انگلیسی
اما در میان این همه خلوص و ایمان، در دربار و کاخها قصهای دیگر جریان داشت.خاطره همسر کنسول انگلیس دقیقاً همین شکاف را ثبت کرده است؛ وزیر دربار با دستانی لرزان و چهرهای برافروخته، دستورهای پیاپی میداد و وی در دفتر خاطراتش نوشت: «وقتی به آه و ناله وزیر دربار گوش میکردی، گمان میبردی که ماه رمضان آنها را غافلگیر کرده است. به آدمهایی میماندند که خود را برای یک نمایش آماتوری آماده میکنند».این تصویر، تنها یک خاطره شخصی نبود؛ نشانه نوع نگاه حاکمیتی بود که دین را بیشتر یک صحنه نمایش میدید تا زیست واقعی جامعه.
دینداریِ صحنهآراییشده؛ وقتی ایمان به ابزار قدرت تبدیل شد
رضاخان از همان آغاز قدرتگیری، دریافت که نمایش دینداری میتواند پشتوانه اجتماعی ایجاد کند. او در مراسم عزاداری محرم پیشاپیش دستههای سینهزنی حرکت میکرد، پاها را برهنه میساخت و کاه و گل بر سر میریخت. در شام غریبان با شمع و بازوبند مشکی ظاهر میشد و نوحه میخواند.اما در پس این صحنهسازی، روایتهایی از رفتارهای متناقض نقل شده است. حسین مکی در خاطرات خود مینویسد که رضاخان پیشتر در ماه رمضان با سیگار دیده شده و از سوی یکی از علمای تهران نهی شده بود. با این حال، همان حکومت برای دیگران «ناظر شرعیات» تعیین کرد تا نظامیان را به رعایت ظواهر مذهبی وادار کند.نمایشی که بازیگرش، خود نخستین ناقض آن بود.
«ماه را بسازید!»؛ ماجرای عید فطرِ جعلی در سالهای پایانی سلطنت رضاشاه
در یکی از سالهای پایانی سلطنت رضاشاه، رمضان ۲۹ روزه شد و تا شب عید فطر، هیچکس هلال ماه شوال را ندید. اما فردای آن روز، مراسم رسمی «سلام» دربار باید برگزار میشد و شاه نمیخواست تشریفات به هم بخورد.عبدالحسین تیمورتاش دستور داد به هر طریق ممکن، خبر رؤیت ماه فراهم شود. پیغامی محرمانه به شهری دیگر مخابره شد تا گزارشی مبنی بر دیده شدن هلال ارسال کنند. گزارش رسید و عید اعلام شد.بدینترتیب، برای نخستین بار ماه را نه در آسمان، که در تلگرافخانه «رؤیت» کردند.در همان شب، مردم تهران همچنان بر پشتبامها چشم به افق داشتند؛ آسمان خالی بود، اما دربار عید گرفته بود.
رمضان ۱۳۳۱؛ وقتی منبر از سانسور عبور کرد
در سال ۱۳۳۱، همزمان با ماه رمضان، سخنرانیهای حاجآقا فلسفی در مسجد سلطانی هر شب از رادیو تهران پخش میشد و هزاران نفر شنونده آن بودند. اما در نخستین روز ماه رمضان همان سال، ناگهان اعتراضهایی شکل گرفت و پخش این سخنرانیها متوقف شد.تلگرافهای اعتراضی از شهرهای مختلف از رشت تا کرمان و از نیشابور تا سمنان به دولت رسید. علما، بازاریان و هیئتهای مذهبی خواستار ادامه پخش شدند.در سندی از آرشیو نخستوزیری آمده است که دکتر مصدق دستور داده بود: اگر سخنان در امور دینی و اجتماعی است، مانعی ندارد؛ اما اگر به مباحث سیاسی کشیده شد، پخش قطع شود.همین جمله کوتاه نشان میداد حکومت از تبدیل منبر به رسانه آگاهی بیم داشت.
رمضان ۱۴ دی ۱۳۴۳؛ نخستین رمضان پس از تبعید امام خمینی
سه ماه از تبعید امام خمینی به ترکیه گذشته بود که در ۱۴ دی ۱۳۴۳ ماه رمضان فرا رسید؛ نخستین رمضانِ نهضت در غیاب رهبر تبعیدی.پیش از آغاز ماه، اجتماع بزرگی در مدرسه فیضیه قم برگزار شد. روحانیونی که عازم تبلیغ بودند، از خطرات پیشرو سخن شنیدند. آیات عظام مشکینی، منتظری و نوری همدانی درباره شرایط کشور، تبعید امام و فشارهای حکومت سخن گفتند.جمعی از مدرسین حوزه از مراجع تقلید استفتاء کردند که اگر دولت مانع بیان حقایق شود، وظیفه چیست؟ پاسخ آیتالله العظمی میلانی صریح بود: روحانیون باید در ماه رمضان، مصالح و مفاسد جامعه و تعدیات حکومت را برای مردم بیان کنند و هدف روحانیت را شرح دهند.این پاسخ، ماه رمضان ۱۳۴۳ را به میدان روشنگری تبدیل کرد؛ ماهی که رژیم میخواست آرام بگذرد، اما به ماه اعتراضهای پنهان و بیداری تبدیل شد.
دو رمضان، دو جهان؛ شکاف میان کاخ و کوچه
در یک سو، دربار میکوشید رمضان را مدیریت کند؛ در سوی دیگر، مردم رمضان را زندگی میکردند. یکی میخواست زمان را تنظیم کند، دیگری با آسمان هماهنگ بود. یکی به دنبال حفظ تشریفات بود، دیگری در جستوجوی حقیقت.
سحرهای مردم؛ روشنایی تاریخ
تاریخ آن سالها یک حقیقت ساده را فریاد میزند: میشود برای ماه گزارش نوشت، میشود برایش اعلامیه صادر کرد، میشود حتی عیدش را اعلام کرد اما نمیشود ایمان مردم را جعل کرد.رمضان با همه تشریفاتش، در اسناد ماند؛ رمضان مردم، با همه سادگیاش، در تاریخ و سرانجام، این همان سحرهایی بود که بیصدا آغاز میشد، اما آینده یک ملت را تغییر داد.
12:49 - 1 اسفند 1404