نسیم نور بر کوچههای دل؛ رمضان آمد
نخستین روز ماه رمضان، کوچههای جانمان را جارو زدیم و گرد و غبار دوری را زدودیم تا میزبان مهربانترین مهمان تاریخ باشیم؛ مهمانی که هر سال تازه میتابد و هر بار جانها را روشن میکند.
خبرگزاری فارس _ کرمان: دیشب، کوچههای دلمان را جارو زدیم. گرد و غبار ماههای دوری را از آینههای جان زدودیم تا صبح امروز، بیغبارتر از همیشه، به استقبال مهربانترین مهمان تاریخ بنشینیم؛ مهمانی که هر سال میآید، اما هیچوقت تکراری نمیشود؛ مثل نوری که هر روز میتابد و هر بار رنگی تازه دارد.
رمضان؛ آیینه و چشمهٔ پاکی
رمضان مثل ابری نیست که فقط ببارد و برود. او آیینهای است که مقابل روحمان میگیرد تا خودمان را بیپیرایه ببینیم. چشمهای است که درونمان جاری میشود تا رسوبهای تکراری را از سنگ دل بشوید. و ما، تشنهتر از همیشه، لب بر این چشمه میگذاریم تا شاید زنگار از جان بزداییم.
لحظههای نور؛ از اذان تا پرواز گنجشکها
اینجا، در نخستین روز این مهمانی، همه چیز رنگ خدایی گرفته است. اذان صبح، نه یک صدا، که نوازشی بود بر جان خستهٔ زمین. گنجشکها، به جای دانه، نور میچینند و آدمها، به جای نان، از هوای سحر سیر میشوند.مردم، با دستهای خالی اما دلی پر، به مسجد میروند. کوچهها بوی نان تازه و خرما میدهد، اما گویی امسال، نان و خرما فقط بهانهاند. آنچه واقعاً خورده میشود، نور است. آنچه واقعاً نوشیده میشود، باران رحمت.
و ما ایستادهایم در آستانهٔ بیزمانی؛ با دستهایی خالی و چشمانی پر از خواهش. گویی قرار است این روزها از خویشتن خویش هم عبور کنیم؛ به جایی برسیم که غیر از اینجاست، به لحظهای که غیر از لحظههاست.آری، رمضان، دست خدا بود که از آستین زمان بیرون آمد تا دست ما را بگیرد. اینک دیگر تنهاییمان معنا ندارد. کسی دستمان را گرفته است.
حرف آخر ...
رمضان آمده است تا به ما یادآوری کند: تو از نوری و به نور بازمیگردی. پس اگر دلت شکست، نترس؛ دارد وسیع میشود. اگر اشک ریختی، غمگین نباش؛ دارد باران میشود. این ماه، تمرین دوبارهٔ انسان شدن است. آغوشت را باز بگذار، قرار است خدا درون تو خانه کند و خانهٔ خدا، هیچگاه ویران نمیشود.و ما در این ماه، مهمان خدا نیستیم. ما میزبان او در دلمان هستیم. خانهای که خدا در آن مهمان شود، تا ابد روشن میماند، حتی اگر همه چراغهای جهان خاموش شوند.
10:23 - 30 بهمن 1404