من به یک شهید رأی دادم

من به یک شهید رأی دادم، منتخب ما، منتخب خدا شد. از ما دور شد، دور از هیاهوی مقام و شلوغ‌کاری میز و صندلی ریاست!
به گزارش خبرگزاری فارس از اهواز، تاکسی زرد با قیژ ممتدی مقابل دانشگاه تهران پارک کرد، درست موازی با پاهایم! تا حواس زوار دررفته‌ام کار دستم ندهد، با بی‌حوصلگی خودم و کوله‌پشتی‌ام را کشان‌کشان دو قدم عقب‌تر می‌روم.پاهایم سنگین است، سخت قدم برمی‌دارم. شوک خبر سقوط هلیکوپتر رئیس‌جمهور رهایم نمی‌کند. در ذهنم صدبار به "ورزقان" سرمی‌زنم، اما بد به دلم راه نمی‌دهم. به خودم می‌گویم: فقط یک حادثه است، به خیر می‌شود. اخبار رسانه‌ها را شخم می‌زنم، دنبال روزنه‌امیدم که قلبم قرص شود که حال رئیس‌جمهور و همراهان خوب باشد. با صدای "ببخشید خانم"، راننده تاکسی، هر چه خیال روشن بافتم، رشته شد. سرم را برمی‌گردانم. نگاهش لحظه‌ای روی نگاهم مکث می‌کند: خانم، خیابان ۱۶ آذر کجاست؟مسافرکش تهرانی از منِ خوزستانی انتظار داشت آدرس بلد باشم. خوش‌شانس بودم؛ چند دقیقه پیش گذرم به ۱۶ آذر خورده بود.دل و دماغ صحبت کردن نداشتم. آقایی که کنار راننده نشسته بود، با کت و شلوار اتوکشیده و کروات سورم‌ای، معلوم بود آدم حسابی‌ای است. حتی زحمت سوال کردن را به خودش نداد. با اشاره دست می‌گویم: آن خیابان است. و راننده دست‌وپا شکسته به انگلیسی برایش ترجمه می‌کرد.نگاه آدم حسابیِ به نگاهم گره می‌خورد. سوال می‌کند: نزدیک است؟ و من دست‌وپا شکسته‌تر از راننده گفتم: بله، نزدیک است.پاسخ داد: شکراً. پیش خودم گفتم: خدا خیرت بدهد، از همان اول می‌گفتی عربی بلدم! پاسخ دادم: العفو.بلافاصله با لهجه‌ای شبیه به لبنانی پرسید: «عندک خبر عن سید الرئیس؟» (از آقای رئیس‌جمهور خبر داری؟) گفتم: شما؟

مهمان الجزایری

– من برای شرکت در همایشی در دانشگاه تهران از کشور الجزایر آمده‌ام به رسم ادب، خوش‌آمد گفتم. نمی‌دانم لحظه انتشار خبر سقوط هلیکوپتر رئیس‌جمهور او داخل کشور یا بر فراز کدام آسمان بود، اما برایم خوشایند بود که حال و سلامت رئیس‌جمهور کشورم برای یک شهروند آفریقایی مهم بود. این دنیای اطلاع‌رسانی چه مرزهایی را درنوردیده است! حدود سه‌چهار ساعتی از حادثه گذشته بود و پاسخ من به مهمان الجزایری همانی بود که در رسانه‌های داخلی وایرال شده بود: گفتند فعلاً خبری از سرنشینان بالگرد نیست.در پاسخ، دعایی کرد: یاربی یحفظ الرئیس و القائد الکنقلبم را به دعای این مرد غریبه گره زدم، اما روانم آشوب بود. – شکراًتاکسی زرد به سمت خیابان ۱۶ آذر گلوله شد. قدم‌هایم آهسته شد و آنچه را از ناراحتی، نگرانی و حسرت استنشاق کرده بودم، به نم باران بهاری سپردم. کلافه روی بلوار کنار دانشگاه نشستم. کمی آن‌ورتر، خانم جوانی که از ترس اجراییات شهرداری، بعدازظهرها بساط ساندویچ خانگی را کنار دانشگاه راه می‌اندازد، در حالی که سفارش رهگذران را می‌گرفت و تندتند کوکوسبزی و سالاد الویه را لای نان لواش می‌گذاشت، به خانم میانسالی که منتظر آماده شدن سفارشش بود گفت: شایعه‌ست بابا! چرا شماها باور می‌کنید؟ تا شب معلوم می‌شه. این خبر را یکی از آن‌ورآبی‌ها منتشر کرده.و من با تمام وجود به خیال خانم ساندویچ‌فروش حسودی کردم! کاش شایعه بود! کاش کابوس بود و با بیدار شدنم از درد جانکاهی که بر سینه‌ام سنگینی می‌کرد، رها می‌شدم.

همه چی تمام شد

شب میلاد امام رضا بود و قلب یک ایران در شب تاریک و مبهم به شمس‌الشموس گره خورد، شاید لحظه‌های کلافگی ما را مرهمی شود. نگاهی به ساعت می‌اندازم. حوالی ساعت هفت بود. سوار تاکسی شدم. راننده مدام صدای رادیوی ماشین را کم و زیاد می‌کرد. گوینده رادیو با ذوق و شوق، شنوندگان را با حلاوت خاصی میهمان دلنوشته‌های شب میلاد می‌کرد. صورتم را به شیشه تاکسی می‌چسبانم. چشمانم رد قطره‌های باران بهاری را که روی شیشه ماشین سر می‌خورد، می‌گیرد. شهر غرق شور و شوق میلاد شاه خراسان بود. در طول مسیر، نورافشانی‌ها از پشت ساختمان‌های عمودی سرک می‌کشیدند. این حادثه با همه حوادث برایم فرق می‌کرد. گره بود، بن‌بست بود. اصلاً این‌طور نبود که مثل سوژه‌های خبری‌ام با فلان مسئول یا مطلع محلی یا فعال اجتماعی تماس بگیرم و جواب درست و درمانی بگیرم. با یکی از دوستان رسانه‌ای که مشاور معاون زنان رئیس‌جمهور بود تماس گرفتم. پاسخ نداد. دو سه ساعت بعد تماس گرفت. صدای غمگین و گرفته‌ای داشت. بدون مقدمه پرسیدم: بالاخره چی شد؟ و او که سوالم را بدون هیچ توضیحی دریافت کرده بود، پاسخ داد: تا فردا باید صبر کنیم. _چرا؟ – که خبر قطعی اعلام شود. – خبر قطعی چیه؟ و آقای محمدی بغضش را ته گلویش انداخت و گفت: – فردا صبح... فردا صبح... و این صبح، آب پاکی روی امیدم ریخت. حالا چی را باور کنم؟ رفتن رئیس‌جمهور یا استغاثه‌هایی که برای سلامتی‌اش از مناره‌های مساجد و حسینیه‌ها بیرون می‌آمد؟ صبح‌ها با بازدیدها و سفرهای غیرمنتظره سید محرومان غافلگیر می‌شدیم، اما حالا قرار است فردا صبح ما از خواب بیدار شویم اما سید ما برای همیشه بیدار نشود.

ابعث ثوابها الی قبر ابراهیم

حضرت آقا فرمودند: ملت ایران نگران و دلواپس نباشند. هیچ اختلالی در کار کشور به وجود نمی‌آید، سخنرانی رهبر قلب‌هایمان را قرص کرد. و صبح موعود از راه رسید و شهادت خادم‌الرضا در روز میلاد علی‌بن‌موسی‌الرضا، فقدانی بزرگ را رقم زد.اما حق ما این نبود که سید ابراهیم بی‌خبر، پست بعدی‌اش را «شهید» انتخاب کند. در روزهایی که سردار سلیمانی دفاع از حرم را فرماندهی می‌کرد، ته‌ ته دل‌مان می‌دانستیم که بالاخره یک روز صبح، وقتی از خواب بیدار می‌شویم، خبر شهادت سردارمان را می‌شنویم. اما در مورد رئیس‌جمهور فرق داشت. به بودنش عادت داشتیم. درست است که برای مردم جنگید، اما در جبهه نبود! حالا همه ملت عزادار شهید جمهورش شد. غم و اندوه بر زندگی سایه انداخت و یک‌بار دیگر، بزرگ‌مردی بر روی شانه‌های ملت به میزبانی تهران تشییع شد و یک دوم خرداد متفاوت و باعزت در تاریخ سیاسی ایران رقم خورد. و ابراهیم تشییع شد روی شانه‌های میلیون‌ها سیاه‌پوش! نفس تهران از جمعیت به شماره افتاد. همه صف‌های نماز «ابعث ثوابها الی قبر ابراهیم» شد.ملت هرچه در دل داشتند را روی پلاکاردها نوشته بودند. راستی راستی وداعش کردیم و او رفت، بی‌آنکه نگران فردا باشد!
اما شهادت بهترین مزد زحمت‌های رئیس‌جمهور بود. بعد از چند سال بی‌خوابی، باید استراحت می‌کرد. کجا؟ در جوار مولایش امام رضا (ع). او با خدا عهد داشت و خدا به «احسن حال» عزیزش کرد. و من افتخار می‌کنم که به یک شهید رای دادم. و خوزستانی‌ها فراق خادمی را تحمل کردند که برای حل مشکلاتشان هشت بار به آنجا سفر کرد.اما بالاخره منتخب ما، منتخب خدا شد. از ما دور شد، دور از هیاهوی مقام و شلوغ‌کاری میز و صندلی ریاست! #شهید_رئیسی #شهید_جمهور #شهید_خدمت
13:16 - 28 اردیبهشت 1404

4 بازنشر13 واکنش
12٫3k بازدید


6 پاسخ

@Mohamadaa28 اردیبهشت 1404
در پاسخ به
بابک زنجانی‌ها ازاد شدن افتادن جون جون درختان ازگل درختها ازگل من شیمیایی جنگم به خدا نمیتونم به داد ازگل برسید🥵🥵🥵🥵🥶🥶🥶

تصویر نمایه‌ی ‌علی اصغر محققی‌
@Agrimah28 اردیبهشت 1404
در پاسخ به
متاسفانه ایشان چون اهل شو ونمایش نبودن دستاوردهاشون هم دیده نشد، برعکس بعضی از دولت ها که ازهیچ اورده ساختن عینک بدبینی در بعضی وندیدن دریک عده ی دیگر را هر طور به خواهی تغییر دهی امکان پذیر نیست اینگونه رفتارها مختص حال نیست ودرگذشته نیز سابقه داشته استامیرالمؤمنین علی (ع) در نهج‌البلاغه به ناسپا…نمایش بیشتر

@user17086245542228 اردیبهشت 1404
در پاسخ به
اما شهادت بهترین مزد زحمت‌های رئیس‌جمهور بود. بعد از چند سال بی‌خوابی، باید استراحت می‌کرد. کجا؟ در جوار مولایش امام رضا (ع). او با خدا عهد داشت و خدا به «احسن حال» عزیزش کرد.

@user170910093055606554728 اردیبهشت 1404
در پاسخ به
توفیقی بود که به شهید رای دادمرییسی صادقانه دلسوزانه کار کرد و در بدترین شرایط انور اجرایی را بر عهده گرفت و کارنامه موفق و درخشانی داشتخدا رحمتش کند عزت نفس داشت به خدا اعتقاد داشت به مردم احترام می گذاشت در مقابل دشمنان ملت سرسخت بود