تراژدی اصغر فرهادی و اخلاق مصلحتاندیش
خبرنگار پرسید: «دربارهٔ جنگی که علیه کشورتان به راه افتاده چه میگویید؟» و اصغر فرهادی، برندهٔ دو اسکار به نمایندگی از جمهوری اسلامی ایران، پشت میکروفن نشست و شروع کرد به صحبت از «دو رویداد غمانگیز»، از «سلاخی شدن تظاهرکنندگان» و از «کودکان بیگناهی که در جنگ جان باختند». همه چیز را گفت، جز نام کسی که بمبها را انداخته بود. این سکوت در اوج کلام، تراژدی واقعی آن نشست بود.
سخنان اصغر فرهادی در جشنواره کن چندین پرده قابل توجه دارد، پردههایی که هر کدام به اشکال مختلفی مطرح شدهاند.روز /داخلی/ نشست خبری فیلمکن، هفتادوهفتمین دوره. سالن کنفرانس مطبوعاتی «داستانهای موازی» مملو از خبرنگارانی است که آمدهاند ببینند اصغر فرهادی، فیلمساز ایرانی برنده دو اسکار، درباره جنگی که کشورش را هدف قرار داده چه خواهد گفت. دوربینها روشن است. او پشت میکروفن نشسته. و آنچه در دقایق بعد رخ میدهد، نه یک موضعگیری سیاسی، که یک فروپاشی روایی تمامعیار است؛ فروپاشی مردی که روزگاری بلد بود چطور «نه» بگوید، اما حالا حتی بلد نیست چطور «بله» بگوید.فرهادی در پاسخ به پرسش درباره جنگ علیه ایران، این جملات را به زبان میآورد که باید کلمه به کلمه خوانده شوند، چون در همین کلمات است که تراژدی یک روشنفکر مهاجر نهفته است:«یکی از این وقایع، مرگ شماری از مردم بیگناه، کودکان و غیرنظامیانی بود که در جنگ جان باختند. و پیش از این جنگ، ما شاهد مرگ تعدادی از تظاهرکنندگان بودیم، افرادی که برای اعتراض به خیابانها رفته بودند، و آنها هم به همان اندازه بیگناه بودند اما سلاخی شدند.»دقت کنید: او از «این جنگ» میگوید، اما نمیگوید چه کسی این جنگ را آغاز کرده. از «مردم بیگناه» میگوید، اما نمیگوید چه کسانی آنها را کشتهاند.و سپس، گویی که نکند مبادا متهم شود به جانبداری از حاکمیت کشورش، بلافاصله دروغ بزرگ «سلاخی شدن» تظاهرکنندگان را تکرار کرده و در همان ترازوی اخلاقی میگذارد. این تقارنسازی، کلیدواژه اصلی سخنرانی اوست؛ تقارنی مصنوعی میان قربانی تجاوز خارجی و قربانی سرکوب داخلی، که در نهایت نه به سود حقیقت، که به سود سکوت در برابر متجاوز تمام میشود.
کالبدشناسی یک همدردی بدون نشانیاما نقطه اوج این نمایش جایی است که فرهادی تصمیم میگیرد قدمی فراتر بگذارد و با قربانیان حمله تلافیجویانه ایران علیه رژیم صهیونیستی نیز ابراز همدردی کند. او میگوید:«اینکه در مواجهه با مرگ قربانیان، غیرنظامیان و افراد بیگناهی که در اثر بمباران جان خود را از دست دادهاند، دست به اعتراض بزنیم و خشم خود را ابراز کنیم، به آن معنا نیست که طرفدار اعدام و مرگ تظاهرکنندگان هستیم. به همین ترتیب، احساس همدلی با افرادی که در جریان تظاهرات کشته شدهاند، بدان معنا نیست که نمیتوانید با کسانی که به دلیل بمباران جان باختهاند، احساس همدلی کنید».این جملات را باید چند بار خواند تا عمق فاجعه درک شود. فرهادی در این پاراگراف، رسماً یک معادلسازی سهگانه برقرار میکند: غیرنظامیان ایرانی که زیر بمباران آمریکا و اسرائیل کشته شدهاند، تظاهرکنندگان ایرانی که در اغتشاشات داخلی شهید شده و یا جان باختهاند، ساکنان سرزمینهای اشغالی که در حمله تلافیجویانه ایران کشته شدهاند.در این معادله اخلاقی ساختگی، همه بیگناهاند و همه مقتول. اما آنچه غایب است، نام «قاتل» است. فرهادی چنان در دام اومانیسم جشنوارهای گرفتار شده که فراموش کرده اخلاق بدون شناسایی ظالم و مظلوم، چیزی جز بلاغت توخالی نیست. داستان او ضدقهرمان ندارد، نمیگوید چه کسی مرتکب جنایت شده. انگار که بمبها خودبهخود از آسمان میبارند و گلولهها خودبهخود شلیک میشوند.
فرهادی ۲۰۱۷ در برابر فرهادی ۲۰۲۴؛ کالبدشکافی یک عقبنشینیبرای درک عمق این عقبنشینی، باید برگشت به سال ۲۰۱۷. مراسم اسکار. فرمان اجرایی ترامپ ورود شهروندان هفت کشور مسلمان از جمله ایران را به خاک آمریکا ممنوع کرده. فرهادی در بیانیهای که انوشه انصاری به نمایندگی از او میخواند، این سیاست را «مظهر ناپسند نژادپرستی و بیگانههراسی» مینامد. او مشخصاً و بدون لکنت، دولت آمریکا را محکوم میکند. متجاوز اسم دارد: دونالد ترامپ و دولت ایالات متحده. مظلوم هم مشخص است؛ شهروندان ایرانی و شش کشور دیگر که از ورود به آمریکا منع شدهاند. انگار اگر سطح جنایت پایینتر از قتل و غارت باشد امکان بیان دارد.حالا به ۲۰۲۴ بیاییم. آمریکا و رژیم صهیونیستی جنگی را علیه ایران به راه انداختهاند. غیرنظامیان ایرانی کشته میشوند. اما فرهادی ۲۰۲۴ در کن، نه تنها نامی از آمریکا و اسرائیل نمیبرد، بلکه برای قربانیان طرف مقابل نیز همدردی طلب میکند. او در پاسخ به پرسشی که مشخصاً درباره «جنگی که علیه کشورش به راه افتاده» مطرح شده، چنان پاسخ میدهد که گویی از او درباره یک فاجعه طبیعی سؤال شده، نه یک تجاوز نظامی با عاملان مشخص.«هر قتلی جنایت است. تحت هیچ شرایطی نمیتوانم بپذیرم که انسان دیگری جان خود را از دست بدهد، چه در جنگ، چه به واسطه اعدام، چه در تظاهرات. این بسیار ظالمانه و غمانگیز است که بدانیم در جهان امروز، با وجود تمام پیشرفتهایی که قرار است رقم بزنیم، هر روز صبح با خبر کشتار بیدلیل افراد بیگناه از خواب بیدار میشویم.»
این جمله پایانی، عصاره تمام آن چیزی است که فرهادی امروز هست: یک اومانیست انتزاعی که ترجیح میدهد به جای نام بردن از جلاد، برای تمام بشریت اشک بریزد. «هر قتلی جنایت است» شعار زیبایی است، اما وقتی جلاد مشخص است و تو از نام بردنش طفره میروی، این شعار تبدیل میشود به سپر محافظی برای همان جلاد.وقتی «همه مقصرند» یعنی «متجاوز تبرئه میشود»فرهادی در این کنفرانس، قربانی یک مغالطه اخلاقی کلاسیک شد: مغالطه تقارن کاذب. او گمان کرد که اگر قربانیان هر دو طرف را به یک اندازه محکوم به معصومیت کند، موضعی عادلانه و انسانی گرفته. اما غافل از اینکه در یک جنگ، بیگناهی قربانیان، ظلم متجاوز را نفی نمیکند. اتفاقاً برعکس: این بیگناهان هستند که بیش از همه نیاز دارند ما نام قاتلشان را فریاد بزنیم.تصور کنید در جنگ جهانی دوم، یک روشنفکر اروپایی میگفت: «کشته شدن غیرنظامیان لندن در بمباران نازیها غمانگیز است، اما کشته شدن غیرنظامیان آلمانی در بمباران متفقین هم به همان اندازه غمانگیز است. هر قتلی جنایت است.» این حرف از نظر منطقی درست است، اما از نظر سیاسی، به معنای تبرئه هیتلر است. چون این نازیها بودند که جنگ را آغاز کردند، این نازیها بودند که لندن را بمباران کردند، و بمباران آلمان توسط متفقین، پاسخی بود به آن تجاوز اولیه.فرهادی در کن ۲۰۲۴ دقیقاً چنین موضعی گرفت. او با معادلسازی قربانیان ایرانی، تظاهرکنندگان ایرانی، و ساکنان سرزمینهای اشغالی، عملاً این پیام را مخابره کرد که «همه گناهکارند» یا «همه بیگناهند». اما در جهانی که قدرتی آشکارا به کشور تو تجاوز کرده، نگفتن نام متجاوز، خود نوعی همدستی در سکوت است.
سکوتی که بلندتر از هر فریادی استاصغر فرهادی در کن ۲۰۲۴ سکوت کرد. نه سکوت مطلق، که بدتر: سکوت در باب متجاوز. او آنقدر حرف زد که کسی متوجه نشود چیزی را نگفته. از اخلاق گفت، از انسانیت گفت، از بیگناهی قربانیان گفت. اما نگفت چه کسی بمبها را انداخته. نگفت چه کسی جنگ را آغاز کرده. نگفت که ایران، در این مقطع تاریخی، قربانی یک تجاوز نظامی آشکار است.این سکوت، بلندترین فریاد این کنفرانس بود. فریادی که میگفت: من، اصغر فرهادی حالا یک شهروند جهانم، یک هنرمند جشنوارهای، یک روشنفکر در تبعید. و برای ماندن در این جایگاه، حاضرم همه چیز را فدای «توازن» کنم، حتی حقیقت را.این است تراژدی اصغر فرهادی در کن ۲۰۲۴: مردی که روزگاری بلد بود ظالم را به اسم صدا بزند، حالا فقط بلد است برای «همه» گریه کند. و گریه برای همه، در میانه جنگی نابرابر، یعنی تبرئه متجاوز. یعنی سکوت. یعنی خیانت به حقیقت، به اسم اخلاق.
16:27 - 26 اردیبهشت 1405