کارگردانان تئاتر به بازیگرانی میاندیشند که گیشه داشته باشند
بازیگر و کارگردان تئاتر اظهار داشت: خیلی از کارگردانهای تئاتر برای شروع یک کار فکر میکنند چه کسی را بیاورند که گیشه داشته باشد و کار بفروشد! اگر در چنین شرایطی با نمایشنامهای پرمحتوا آشنا شوید، آیا پاسخ مثبت نمیدهید؟
خبرگزاری فارس ـ گروه تئاتر: ایوب آقاخانی مدرس دانشگاه، مترجم، نمایشنامهنویس، بازیگر و کارگردان تئاتر است و دارای مدرک کارشناس نمایش با گرایش ادبیات نمایشی از دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی و کارشناس ارشد نمایش با گرایش ادبیات نمایشی از دانشکده هنر دانشگاه تربیت مدرس است. این هنرمند جدا از فعالیتهای تئاتری سابقه مدیریتی هم دارد. مسئول تئاتر حرفهای شورای نظارت و ارزشیابی مرکز هنرهای نمایشی، مدیر پروژه چهار فصل تئاتر ایران، دبیر شورای انتخاب آثار مجموعه تئاترشهر و... بوده است. بازی و کارگردانی نمایش «گلن گری گلن راس» نوشته دیوید ممت، نگارش و کارگردانی نمایش روزهای زرد، زمین مقدس، فصل خون، نویسندگی و کارگردانی نمایش مرثیه ای برای یک سبک وزن، بازی در نمایش لبخند باشکوه آقای گیل، نویسندگی و کارگردانی و بازیگری نمایش کسوف ازجمله کارهای مهم کارنامه کاری این هنرمند متفکر و پرکار است. آقاخانی در سال گذشته نمایشهایی همچون هفت عصر هفتم پاییز را کارگردانی کرده و در نمایشهایی نظیر پرواز در تاریکی به کارگردانی افشین هاشمی حضور داشته است، وی امسال نیز پرانرژی در عرصه البته در کارهای جوان همچون شلیک در تئاتر شهر بازی کرده است. با آقاخانی در باره فعالیتهای جدید کاری و وضعیت تئاتر ایران گفت وگویی انجام دادهایم.
* امسال با تغییر رویکرد در بازیگری، به حضور در نمایشهایی چون «شلیک به تئاتر شهر» و «روز بیست و یکم» پاسخ مثبت دادید، با وجود اینکه تیمهای جوان و کمتجربهتر مسئولیت این نمایشها را برعهده داشتند چه شد که به دعوت آنها پاسخ مثبت دادید؟ بله من در دو پروژه سال 97، نمایش «شلیک به تئاتر شهر» و «روز بیست و یکم» در راستای حمایت از دانشجویان خودم حضور پیدا کردم. به این معنا که کارگردان هر دو نمایش دانشجویان اسبق من در سالها و مقاطع مختلف بودند. یک کار دیگر هم اگر بتوانم برای دانشجوی دیگری که امروز خودش استاد دانشگاه است، انجام خواهم داد و تلاشم این است دانشجویانی که شأنیت حرفهای شدن را دارند اگر به مدد حضور ما میتوانند وارد این فضا بشوند، به آنها کمک کنم چون توانایی و لیاقتشان را دارند. البته این کار را برای همه انجام نمیکنم چون حرفهایگری از نحوه دعوت من مشخص میشود. وقتی این افراد من را دعوت میکنند اینجا دیگر اسم من یک بازیگر است و من دغدغههایشان را گوش میدهم و گاهی برایم مهم میشوند و گاهی خیر. تلاشم براین بوده تا دانشجویانی که شأنیت حرفهای شدن دارند را به مدد حضورم، برای ورود به فضای حرفهای کمک کنم در این چند ماه کارهایی را با تیمهای جوانی انجام دادم چرا که هم زمان آن را داشتم و هم اینکه دغدغه کارها برایم مهم بود. *منظور چه دغدغهای است؟ به طور مثال نمایش «روز بیست و یکم» را در نظر بگیرید.
در حالی که این روزها همه تئاترها به گیشه فکر میکنند و چرخه اقتصادی پروژهشان، ناگهان شاهد هستیم خانمی که فارغالتحصیل کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی است نمایشنامهای درباره دهه بیست ایران مینویسد یعنی زمانی که بریتانیا و روسها کشور را اشغال کرده، یک قحطی بیست روزه نان آمده و یک فردی در جامعه خموده به خواب رفته تحت فشار اقتصادی فهم خود را از دست داده است، سعی میکند در چالش منطقی این جامعه به فرجامی برسد. من زمانی که با نمایشنامه مواجه شدم، پی بردم که چقدر این کار را نسبت به پنج سال گذشته تئاتر ایران متفاوت میبینم بنابراین تلاش کردم تا به او کمک کنم و ثابت کنم انتخابش غلط نبوده است پس در نقشی که از من دعوت شده بود در قالب شخصیتی به نام «فکور» که در واقع به نوعی خود من به لحاظ نویسنده و کارگردان بودن است، بازی کردم. امروز خیلی از کارگردانهای تئاتر برای شروع یک کار فکر میکنند چه کسی را بیاورند که گیشه داشته باشد و کار بفروشد! اگر در چنینی شرایطی شما با نمایشنامهای پرمغز آشنا شوید آیا پاسخ مثبت نمیدهید؟ مخصوصا اگر دغدغهتان معلمی باشد! هنوز خود را یک معلم میدانم و امیدوارم تا زمانی خدا به من هویت و حافظه میدهد بتواند این جامه را به تن کنم من هنوز هم خود را یک معلم میدانم و امیدوارم تا زمانی خدا به من هویت و حافظهای میدهد، بتوانم این جامه معلمی را حفظ کنم، هرچه هست برای حمایت کنار خانم محرابی ایستادم و اعتقاد دارم حتی اگر نمایش به لحاظ فنی ضعف هم داشته باشد، مهم نیست.
آنچه مهم است کار در نسبت مستقیم با امروز روزگار ما قرار دارد، با وجود اینکه یک نمایش تاریخی است *این قبول نقشها در تقابل با کار حرفهای تئاتری شما قرار ندارد؟ خیر! ببینید من از یک سو برای افشین هاشمی در «پرواز در تاریکی» بازی میکنم خب این مسیر حرفهای من است اما بازی من در «روز بیست و یکم» مسیری یگانه است که تنها فقط برای خود خود ایوب آقاخانی است. بنابراین از حضورم در دو نمایش قبلی راضی هستم. حتی این کارها فروش خوبی هم داشت گرچه هزینهها زیاد بود اما به عنوان یک تئاتر خوب فروش کرد. من در شلیک به تئاتر شهر یکی از بهترین نقشهایم را بازی کردم و این بازخورد را از دیگران گرفتم و خیلی هم خوشحال هستم، اگر باز هم این کار اجرا برود، باز هم بازی خواهم کرد و در کنار جوانان حضور خواهم داشت و نقش خودم را ایفا میکنم چرا که این نقش خود من است نویسنده و کارگردان تئاتری که سرمایه ندارد تا تئاتر جدیدش را تولید کند و مجبور میشود به بازیهای بدی تن دهد این وضعیت خود ایوب آقاخانی در روزگار معاصر است هر چند که من تا به حال تلاش کردم به بازی بدی تن ندهم اما بارها در این مسیر افتادم چرا که تئاتر ما آسیب دیده است. من یا خیلیهای دیگر در این مسیر تلاش کردیم به خاطر شرایط نامناسب اقتصادی خیانت به تئاترمان نکنیم، حال با این اوصاف چرا نباید دراین حضور مییافتم مهم این است که در جای مناسبی بودم و شب که میخواهم بخوابم میدانم که با خودم معامله درستی کردهام.
تلاش کردم به خاطر شرایط نامناسب اقتصادی خیانت به تئاترمان نکنم! خوشبختانه پوستر نمایش روز بیست و یکم هم نشان میدهد که گرافیک خاصی دارد و دغدغههای کار مشخص است و تفکر گمشده این روزها تئاتر سالم و رسالتاش است و تلاش کردیم به این تفکر نزدیک تر شویم *پس به نظر شما تئاتریها نباید به گیشه فکر کنند؟ خیر من چنین اعتقادی ندارم، بهرحال کسی که فکر نکند هم انسان مریضی است من بحثم این است که چرا باید ارزشهایمان را فراموش کنیم؟ البته من که فراموش نکردهام منتها صرف توجه به گیشه باعث میشود که همه چیزهای دیگر را فراموش کنیم. من هنوز در خاطر دارم روزی را که پدرم با بغض به من گفت چرا رشته مهندسی را رها میکنی و به تئاتر میروی و من پاسخ دادم که خیلی چیزها وجود دارد که مردم تشنه شنیدن آن هستند. آن زمان خودم خیلی بچه بودم که معنی حرف خودم را بفهمم برای اینکه این حرفه اصلا شبیه آن چیزی نبود کحه من در دوران جوانی و پایان تحصیلات متوسطه تخیل میکردم چرا که نه کسی منتظر حرفی است و نه حرفی وجود دارد و نه کسی منتظر است که چیزی بشنود. اما این حرف را صادقانه من به پدری زدم که چشمهایش به نم نشسته بود و هنوز یادم نرفته که من با یک تقدس و رسالتی به تئاتر آمدم که اگر یادم برود حرفههای دیگری هم وجود دارد که در آنها راحتتر به مطامع ذهنیام برسم. بنابراین ما تئاتریها مدام باید این سوال را از خودمان بپرسیم که چرا تئاتر؟ و اگر پاسخ آن را یافتیم بر آن مؤمنانه بایستیم.
من احساس میکنم خیلی از همکارانم این سوال را از خودشان نمیپرسند، بنابراین بدیهی است که به این فکر کنیم کدام چشم آبی گیس طلایی را برای گیشه به نمایش بیاوریم و یا کدام پسر جوان را که اقبالی بین مخاطبان دارد به کار دعوت کنیم؟ هنوز اعتقاد دارم همه افرادی که در نمایشهایم بازی کردند و اتفاقا هم گمنام نبودند همه را میتوانم توجیه کنم که چرا باید این افراد در نمایشهای من باشند خیلیها نمیتوانند توجیه کنند و تنها برای تماشاگر بازیگر را انتخاب میکنند. من هنوز به این روز نیافتادم و البته شایدم هم بیافتم چرا که شرایط، شرایط خوبی نیست اما تا آن روز تلاش میکنم مکالمه خودم و پدرم را فراموش نکنم و حداقل به حرمت تمام توصیههایی که در دین و مذهب و اخلاق به ما برای حرمت پدر و مادر شده، به حرمت آنها نباید این دردی که بر پدرم تحمیل کردم را فراموش کنم، چرا که حس میکردم جهان به من احتیاج دارد یا اینکه باید کاری انجام دهم نه فقط جیبم را پر کنم. در نهایت از ماندن در تئاتر رنجور و تحت تأثیر قرار دادن شرایط زندگی خود و خانوادهام تا انواع کمکهایی که میتوانم برای جوانان در دانشگاه و همکارانم انجام دهم، هر کار میتوانستم کردم تا بگویم هنوز یادم نرفته ما از اوایل دهه هفتاد تا اواخرش چه تئاترهایی کار میکردیم در حالیکه احساس میکنم خیلیها فراموش کردهاند.
*شرایط تئاتر در آن دوره چگونه بود؟ ما در دهه هفتاد طور دیگری به تئاتر نگاه میکردیم، من جزو بازماندگان تئاتریهایی هستم که هنوز سعی میکنند جنس نگاه دهه هفتادیشان درباره فلسفه تئاتر نه تکنیکها و تکنولوژی را حفظ کنم، چرا که اگر بخواهم از تکنیک روز هم پرهیز کنم تحجر است منتها در آن دوران در فلسفه تئاتر نگاه بسیار شریف تری وجود داشت و من بسیار خوشحالتر بودم که آن دوران کار کردم و نگاهم بر تئاتر باقی ماند و ما با هر تئاتری فکر میکردیم یک فرصت تولد دوباره به دست میآوریم و ما در دنیایی هستیم که از سوی کائنات به سمتش میرویم نمیخواهم مثل پیرمردها حرف بزنم چون آنقدرها هم پیر نیستم اما آن دوره دنیای دیگری بود. *آیا این تفکر شما ناشی از این نیست که دو دهه از آن زمان گذشته و شرایط با امروز تغییر کرده یا شما تصور میکنید که شرایط آن دوره بهتر بوده است؟ خیر اینطور نیست. ما تلاش کردیم که شرافت تئاتر و دغدغههایمان را مورد توجه قرار دهیم کارنامه که قابل پاک شدن نیست هر کاری که انجام دادیم ازآن روزگار تاکنون روی دغدغه بوده و الکی انجام نشده است.
من برای تک به تک کارهایم توجیه فنی، اجتماعی، تحلیلی و تاریخی دارم و می دانم چرا آن کار را در هر زمانی انجام دادهام الان به نظرم تئاتر شده یک حرفهای مثل هر حرفه دیگری یا هر کاری؛ چون فوتبال بازی کردن یا مهمانی رفتن! شرفت تئاتر و دغدغههایم همیشه برایم مهم بوده است چرا که کارنامه هیچ کس پاک نمیشود اما من این نگاه را نمیفهمم چرا که خودم بعد از سالها از سریال داوران احمد امینی در سریالی به نام نجوا نوشته سعید شاهسواری بازی کردم و قاطع میگویم که این سریال اگر پخش شود قطعا استانداردهای فیلمنامه نویسی تلویزیون ایران را جابه جا میکند و من به همین دلیل دراین کار حضور یافتم *نکته پایانی؟ آرزوی قلبی که در این لحظه دارم این است روزی که نتوانم در این مسیر فلسفی خود باقی بمانم، خداوند دریچه جدیدی در زندگیام باز کند که حداقل با نگاه متفاوتی در آستانه میانسالی خدشه وارد نکنم و به دنبال شغل دیگری بروم، چون واقعا تحمل نگاه متفاوتی را ندارم. من همیشه خود را یک تکنسین تئاتر دانستم و این را به دانشجویانم هم میگویم که تکنیک خیلی مهم است اما همیشه در انتها هم میگویم که اندیشهای باید در سرتان باشد. اندیشه و تکنیک دوشادوش هم حرکت میکنند اگر روزی یکی از اینها نباشد وضعیت مشخص میشود. *قرار است کار کارگردانی هم داشته باشید؟ بله و برای نیمه دوم سال کاری را به روی صحنه ایرانشهر خواهم برد. انتهای پیام/.
00:30 - 8 مرداد 1397