سازماندهی چابک گروههای چابک!

سازماندهی نیروهای جان فدا و بسیج در قالب گروههای چابک، نیازمند رویکردی چابک برای طرح و برنامه، سازماندهی و مدیریت عملیات نیز هست. چَماد؛ چارچوب مشارکتی محلی و شهری آمادگی دفاعی بسیج جان فدا، برای همین منظور طراحی و پیشنهاد شده است. این چارچوب در سه لایه طرح و برنامه، سازماندهی و عملیات، در سطوح مختلف، از ستادی و فرماندهی گرفته تا سطح محله و پایگاه مقاومت، به صورت مشترک اجرا می‌شود. در این رویکرد، به طرح و برنامه به چشم یک حل مسئله، آن هم حل مسئله به صورت جمعی و مشارکتی نگاه می‌شود. چماد بیش از آنکه یک چارچوب و روش شناسی برای یک فعالیت نظامی باشد، یک فرهنگ جهادی و مشارکتی است.

رویکردی برای سازماندهی چابک

در روزهای اخیر، رزمایشهای جان‌فدا در سراسر کشور، نشان از حضور فعال و گسترده و سازماندهی مردم، در آمادگی دفاعی از کشور است. شخصا با تجربه میدانی دو مورد از این رزمایشها در تهران و یکی از شهرستانها، و نیز تعامل با دوستان برخی از پایگاههای محلی، حضور پر شور و انگیزه مردم و آمادگی خوب و فعال سپاه جان‌فدا را مشاهده کردم. ضمن آنکه به نظر می‌رسد، احتمالا بتوان سازماندهی نیروها و یگانهای عمل کننده را ارتقاء داد، و کیفیت و اثربخشی آنها را افزایش داد. در ایام جنگ 40 روزه، در یادداشت ”گروههای چابک واکنش سریع؛ نکات پیشنهادی“، در مورد پیشنهاد سازماندهی گروههای کوچک 2 تا 5 نفره چابک واکنش سریع بسیجیان محلی صحبت کردیم، که قابلیت نقل و انتقال سریع یکپارچه و مستقل را دارند، و مسئولیت حفاظت از یک منطقه را بر عهده گرفته، و با توجه به سناریوهای مختلف حضور احتمالی دشمن در آن منطقه، عمل می‌کنند. سازماندهی چنین گروههائی به عنوان یکی از محورهای معادلات عرصه جنگ نامتقارن، دارای اهمیت است.
اما گروههای چابک، طرح و برنامه، سازماندهی و مدیریت عملیات چابکی را نیز نیاز دارند. فراتر از تشکیل این گروههای چابک، به نظر می‌رسد تعریف چارچوبی چابک برای شکل دادن فرایندی منسجم و خودسازمانده، که سازماندهی گسترده ای از گروهها و تعامل بین حوزه‌های ستادی و محلی را ایجاد کند، می‌تواند مفید باشد. به همین دلیل، بر اساس الگوهای برنامه ریزی و عملیات چابک، و تجربیاتی که در میدان و فضای زمینه وجود داشت، و نیز زمینه تخصصی و تجربه نگارنده در حوزه روش‌شناسی معماری نهادی با رویکردهای چابک، چارچوب پیشنهادی با عنوان ”چَماد؛ چارچوب مشارکتی محلی و شهری آمادگی دفاعی بسیج جان‌فدا“، برای این موضوع طراحی شد، که در ادامه این متن به ابعاد کلی آن اشاره می‌شود.تذکر این نکته ضروری است که قاعدتا بسیاری از تدابیر و سازوکارها و گامهای تعریف شده در این چارچوب، در فرایندهای کنونی نیز وجود داشته، و اشاره به آنها، به معنای عدم وجود آن در حال حاضر نیست؛ بلکه فقط در جهت تکمیل و ترکیب ساختار این معماری، به آن اشاره می‌شود.

تکامل و بهبود فرایندها و ساختارهای کنونی

چماد تغییر زیربنائی را در فرایندها و فعالیتهای کنونی یگانهای بسیج ایجاد نمی‌کند، بلکه تنها این فرایندها و ترکیب‌بندی آنها را بهبود می‌دهد. به عبارت دیگر ترتیب و مراحل همان فعالیتهائی که در حال حاضر در سازماندهی یگانهای جان فدا و بسیج وجود دارد، با کمک چماد، اصلاح شده، و برخی از فعالیتها که مغفول بوده یا کمتر به آنها پرداخته شده، مورد توجه بیشتری قرار می‌گیرد، و جایگاه برخی از فعالیتها نیز در ترتیب و توالی و ارتباط با سایر فعالیتها، بازتعریف می‌شود. سه لایه متعارف سازماندهی و عملیات دفاعی یگانهای رزمی یعنی:• طرح و برنامه • سازماندهی • عملیاتهمانطور که در نظام کنونی وجود داشته، در چماد هم مبنای ترکیب بندی فعالیتها قرار می‌گیرد. نکته مهم این است که آغاز اجرای چماد، می‌تواند در هر مرحله از فعالیتهای یگانهای ستادی و رزمی انجام شود، و حتی در میانه عملیات هم تحقق برخی از بهبودها، با اجرای این چارچوب، قابل دستیابی است.

سه چرخه موازی تکامل مستمر

چماد سه فعالیت طراحی، سازماندهی و عملیات را به صورت مستمر و در یک چرخه موازی، در سه لایه مختلف انجام می‌دهد. این یکی از تفاوتهای اساسی چماد با رویکردهای متداول است.در روال معمول، این سه فعالیت، در قالب سه گام تعریف شده؛ ابتدا طرح و برنامه و طراحی انجام شده، و بر اساس آن سازماندهی صورت می‌گیرد، سپس عملیات انجام می‌شود. در چنین روالی در سازماندهی سنتی که، به مدل آبشاری مشهور است، خروجی هر مرحله، به مرحله بعدی سرریز می‌شود. اما در روالهای چابک (agile) فرایندهای این سه گام، به موازات و نیز در ترکیب با یکدیگر انجام شده، و هر یک از این سه گام یا بخشهای طرح و برنامه، سازماندهی و عملیات، به صورت موازی و مستمر انجام شده، و به صورت تکامل تدریجی ادامه دارد. به عبارت دیگر، در اینجا به جای سه گام، سه لایه از فعالیتها را داریم، که هر لایه به سطحی مشخص از کل اقدامات و فعالیتهای کل نظام می‌پردازد. در معماریهای چابک، این فرایند تکاملی و چرخه‌های آن، به صورت یک مارپیچ تعریف شده، و از همین رو، این الگوها، به الگوهای پیچشی یا حلزونی مشهورند. در هر چرخه از این مارپیچ، تمام فعالیتهای هر سه لایه به صورت کامل انجام شده، خروجی‌های ملموس و قابل لمس حاصل شده، و در چرخه بعدی، هر یک از لایه‌ها با حجم، عمق، دامنه، وسعت، دقت و کیفیت بیشتر، مجددا انجام می‌شود. به این ترتیب، یک چرخه تکامل تدریجی شکل می‌گیرد.

فرایند اصلی چماد، در هر چرخه در سه لایه

مبتنی بر چماد، بسیج مردمی جان‌فدا در سه لایه طرح و برنامه، سازماندهی و عملیات، در ترکیب یک فعالیت مشارکتی، عمل می‌کند. طرح و برنامه، مبنای سازماندهی، و سازماندهی، مبنای عملیات محسوب می‌شود. اما عملیات نیز بر سازماندهی، و سازماندهی نیز بر طرح و برنامه، اثر ملموس دارد. این سه لایه توام با یکدیگر، انسجام نیروهای عمل کننده را ایجاد می‌کنند. در لایه طرح و برنامه، پنج فعالیت تعریف الگو و قواعد، شناخت محیط، مخاطرات و توان بالقوه، طراحی رویکرد عمومی دفاع، طراحی طرح دفاعی، و تحلیلهای پس از دفاع، گامهای اصلی را تشکیل می‌دهند. در لایه سازماندهی، شناسائی توانائی‌های بالقوه در بین مردم جان‌فدا، جذب و سازماندهی، آموزش، استقرار و تفویض، و عملکرد و نظارت، 5 فعالیت اصلی را تشکیل می‌دهند. و 5 فعالیت اصلی لایه عملیات نیز پس از عملیات آموزشی و رزمایشهای آمادگی و نمایش قدرت، شامل رصد، وارسی و مراقبت مستمر، درگیر عملیات دفاعی شده، و پس از آن نیز ترمیم و بازسازی صورت می‌گیرد.در مورد چگونگی این فعالیتها، پس از تعریف چگونگی مشارکت سطوح مختلف، بیشتر صحبت خواهیم کرد.

مشارکت مردمی

حرکت جهادی و بسیج مردمی، فقط استفاده از نیروی مردمی برای انجام دستورات بالادستی نیست. یک حرکت جهادی، از تمام توان بالقوه همه جهادگران، استفاده می‌کند. حتی در عملیات نظامی نیز که معمولا نگاه سلسله مراتبی، طراحی و فرماندهی توسط رده‌های بالا، و اجرا توسط رده‌های پائین، پررنگ تر است، نیروهای نظامی تمام سطوح در تفکر جهادی، می‌توانند نقش فعالتری در همه لایه‌های طرح و برنامه تا عملیات داشته باشند. مسئله این است که رویکرد سازماندهی و فرهنگ حاکم در آن یگان، بتواند بستری را ایجاد کند که حتی‌الامکان بتواند از توان بالقوه همه افراد در همه سطوح استفاده کرده، و امکان مشارکت آنها را در کل فرایند ایجاد کند. چیزی که یگانهای بسیج را در دفاع مقدس 8 ساله اول از یگانهای ارتش متمایز می‌ساخت، فقط روحیه و فضای معنوی آن نبود. چه بسا بعضا یگانهای ارتشی را سراغ دارم که روحیه معنوی بالاتری نسبت به برخی از یگانهای بسیجی در آن جاری بود. اما ساختار سلسله مراتبی ارتش، و جدی گرفته شدن این ساختار قالب بندی شده، اجازه استفاده همه جانبه از توان بالقوه نیروها در همه سطوح را نمی‌داد. اما در یگانهای بسیج، با توجه به اینکه در آن دوران هنوز قالب بندی شدیدی بر فرهنگ حاکم در آن مجموعه ایجاد نشده بود، تمام نیروها، تا حد قابل قبولی، در تمام فعالیتها مشارکت داشته، و مشارکت نسبتا آزادتر نیروها، رفتار خودانگیخته، خودجوش و خودسازمانده را تسهیل و تمهید کرده، و ضمنا امکان بروز خلاقیت، و نیز امکان رشد و نمایاندن توانمندیهای فردی را بیشتر فراهم می‌کرد.
اگر میدان باز و قالب بندی نشده سپاه و بسیج در آن دوره وجود نداشت، شاید هرگز توانمندیهای نخبگانی مثل شهید احمد متوسلیان، شهید همت، شهید قاسم سلیمانی و بسیاری از بزرگان دیگر، پرورش و کشف نمی‌شد. اگر همه طبق چارچوبهای تعریف شده خود کار می‌کردند، شاید امروز ما شهید حسن باقری را فقط در سطح خبرنگاری می‌شناختیم که کار خبرنگاری خود را با جسارت انجام می‌داد، و از زوایای خوبی تحلیل می‌کرد. این برداشتی طبق تجربه شخصی است؛ اتفاقی که در اواخر جنگ و پس از جنگ افتاد، قاعده‌مند شدن و کلیشه‌بندی شدن ساختار بسیج بود. گمان می‌کنم کشف و رشد اولیه بسیاری از نوابغی که امروز نبوغ خود را در ساختار نظامی کشور بروز می‌دهند، در نیمه اول جنگ تحمیلی اول اتفاق افتاد، و کشفها و بروز نبوغ در دوره‌های بعدی، به برخی از حوزه‌های تخصصی خاص و یگانهای منحصر به فرد، که چنین میدان بازی را برای اعضای خود فراهم می‌کردند، معدود و محدود شد. اما فارغ از این برداشت شخصی، اثربخشی ایجاد زمینه مشارکت سطوح مختلف در فرایندها، انکار ناپذیر است.

مشارکت مولد

از یک سو، این مشارکت زمینه افزایش انگیزش سطوح مختلف را ایجاد کرده، و باعث خودجوشی، و خودانگیختگی مجموعه می‌شود. از سوی دیگر این مشارکت باعث توزیع نقشها، برداشته شدن تراکم کارها و تصمیم گیریها از یک سطح به سطوح مختلف و توازن منطقی ساختار می‌شود. در سوی سوم، مشارکت سطوح مختلف، منجر به رشد افراد و شناسائی توانائی‌های بالقوه آنها و بالفعل شدن این توانمندیها می‌شود. در سوی چهارم باعث تکامل و رشد خود فعالیتها و کیفیت و ساختار آن می‌شود. در سوی پنجم، زمینه خلاقیت و جاری شدن ایده‌های بدیع را در کار فراهم می‌کند. در سوی ششم، فهم یکپارچه و نهادینه شده ای از ساختار و عملکرد آن را در همه سطوح ایجاد کرده، و فرهنگ متناسب با ساختار را در کل مجموعه شکل داده، و همه باورها و اذهان سطوح مختلف را بر آن متمرکز می‌کند. و در سوی هفتم، وابستگی ساختار به تصمیم گیری و پشتیبانی بالا دستی و حوزه‌های دیگر را کاهش داده، و اجازه می‌دهد هر حوزه به طور مستقل، با تفکری فعال، به صورت یک بافت زنده، درگیر مسئله شده، و نوعی از خودسازماندهی را در کل مجموعه جاری کند، که پایداری مجموعه را افزایش می‌دهد.

ساختار مشارکتی، توام با ساختار سلسله مراتبی، در حکمرانی جهادی

نکته مهم این است که این ساختار چند‌سطحی مشارکتی، با ساختار سلسله‌مراتبیِ نظامی تناقض ندارد. در یک میدان نهادی در عین حفظ سلسله‌مراتب و لزوم تبعیت از ساختار تعیین شده توسط سطوح بالاتر، و اجرای دستورات فرماندهان بالادستی، می‌توان میدان را برای درگیر شدن سطوح پائین تر فراهم کرد. چیزی که در دفاع مقدس 8 ساله اول، وجود داشت. هر چند برخی از عملکردهای یگانهای پائین دستی به عنوان بی نظمی و اختلال محسوب می‌شد. اما در صورتی که بستر و چارچوب سازماندهی، یک سازماندهی انعطاف پذیر و چابک را ایجاد کند، اولا بی نظمی و بی قاعدگی مذکور کاهش یافته، و ثانیا فهم دیگری از آن بی نظمی حاصل می‌شود. بی نظمی‌ای که در آن نظم متفاوتی مشاهده می‌شود.[1] این ساختار مشارکتی، مبنای رویکرد حکمرانی جهادی، حکمرانی مردمی و حکمرانی مشارکتی را فراهم می‌کند. در اینجا قصد نداریم به تبیین ابعاد این انواع حکمرانی پردازیم. این فقط یک اشاره است که شالوده همه این انواع حکمرانی بر اساس درگیرکردن سطوح مختلف مردم در لایه‌های مختلف عملیات قرار گرفته است. بر اساس چنین ساختاری، جهادگران بسیجی جان‌فدا، می‌توانند در حد توان، جایگاه و بضاعت خود، در تمام فعالیتهای هر سه لایه طرح و برنامه، سازماندهی و عملیات مشارکت و ایفای نقش کنند. در واقع این ساختار، یکی از کلیدی‌ترین وجوه بستر حکمرانی مردمی را در آمادگی دفاعی، برای مردم مبعوث شده، ایجاد می‌کند. در بندهای بعدی خواهیم دید که در سه لایه مذکور، این مشارکت چگونه در هر یک از فعالیتها محقق می‌شود.

شکل گیری مشارکت مردمی در سطوح ستاد و محله

بر اساس این تعریف از ساختار مشارکت، سه لایه طرح و برنامه، سازماندهی و عملیات، در سطوح مختلف، از ستادی و فرماندهی گرفته تا سطح محله و پایگاه مقاومت، به صورت مشترک اجرا می‌شود. هر چند که هر سطح، چرخه خود را دنبال می‌کند، این چرخه در تعامل با چرخه سطح بالاتر، و تابع آن است. در سطح محله و پایگاه مقاومت، اعضای پایگاه، هر یک در سطح خودشان، درگیر فرایند طرح و برنامه شده، هم سازماندهی می‌شوند، و هم در عملیات مشارکت می‌کنند. این درگیر شدن اعضاء پایگاه مقاومت، قاعدتا در تعامل با سطوح فرماندهی و ستادی بالادستی در منطقه و شهر انجام می‌شود. و البته خود سطح ستادی و فرماندهی مذکور نیز، به نحو مقتضی سطح خود، درگیر سه لایه طرح و برنامه، سازماندهی و عملیات خواهد بود. نکته راهبردی در تعامل بین این سه لایه، چگونگی ترتیب و تعامل فعالیتهای هر لایه بین سطوح مختلف است. در بند بعدی، با مرور فعالیتهای لایه طرح و برنامه، چگونگی این تعامل را مشاهده می‌کنیم.یادآوری می شود که هر چرخه، فقط یک دور از چرخش در الگوی پیچشی یا حلزونی است، و در پیچش بعدی چرخه، همین فعالیتها، با وسعت، عمق، دقت و کیفیت بیشتر، مجددا انجام می‌شود.

فرایند مشارکتی حل مسئله

طرح و برنامه، در شکل سنتی آن، معمولا در سطح ستاد و فرماندهی انجام شده، و سطوح عملیاتی نظیر پایگاههای مقاومت، معمولا به عنوان مجریان طرح و برنامه‌های تنظیم شده توسط ستاد و فرماندهی محسوب می‌شوند. اما در رویکرد مشارکتی، طرح و برنامه، هم در سطح ستاد و هم در سطح پایگاههای مقاومت طراحی می‌شود. در واقع در این رویکرد، به طرح و برنامه به چشم یک حل مسئله، آن هم حل مسئله به صورت جمعی و مشارکتی نگاه می‌شود. اگر مسئله این باشد که با چه رویکرد و چگونه و با چه تمهیداتی و در چه نقاطی، اقدامات دفاعی انجام شود، این مسئله به عنوان یک دستور کار حل مسئله جمعی تعریف شده، و هم در سطح ستاد و هم در سطح پایگاههای مقاومت، در حل این مسئله تلاش می‌کنند. و البته حل مسئله به صورت جمعی و در فرایند مشارکتی، نیاز به سازوکار تعریف شده برای تعریف و حل مسئله به صورت گام به گام دارد. جمعی انجام دادن حل مسئله، به معنای این نیست که هر کس به صورت کلی در مورد مسئله فکر کرده و ایده‌هایش را در جمع مطرح کند تا مسئله حل شود.

تعامل محلی و منطقه‌ای در طرح و برنامه

در نمودار فرایند مشارکتی حل مسئله طرح و برنامه، نمونه تعامل محلی و منطقه‌ای در این کار، نشان داده شده است. طرح و برنامه پیش از هر چیز باید مبتنی بر الگو و قواعد مشخصی انجام شود. این الگو نشان می‌دهد که ابعاد و ویژگیهای طرح و برنامه به چه حوزه‌هایی ورود پیدا کرده، و چارچوب طرح در چه ابعادی تعریف می‌شود.این الگو مثلا باید در تعریف یک تقسیم کار مشخص، نشان دهد که خود فرایند طرح و برنامه، در چه گامهائی انجام شده، و پایگاههای محلی و ستاد منطقه‌ای، هر یک چه نقشی در تدوین این طرح و برنامه را بر عهده دارند. همچنین این الگو باید حدود و مرزهای فعالیتهای دفاعی و جنس برنامه ریزی را مشخص کند. همچنین باید قواعد انجام فعالیتهای طرح و برنامه به درستی مشخص باشد، و سازوکارهای امنیتی و تدابیر لازم برای اعتبارسنجی، تعریف شده باشد. به عنوان مثال، الگو و قواعد طرح و برنامه، ممکن است شامل شکل تنظیم و مبادله مستندات طرح و برنامه به صورت کاغذی، دستنویس و غیر الکترونیکی (برای جلوگیری از دستیابی بدافزارها و هک شدن اطلاعات توسط دشمن)، و نکات امنیتی در مبادله آن بین پایگاه و منطقه، و نیز قواعد نگهداری آن در پایگاه، سطوح دسترسی اعضاء، و محدوده ثبت موارد در هر پایگاه بشود.
تعریف الگو و قواعد در یک فرایند طرح و برنامه مشارکتی، بر عهده ستاد و فرماندهی منطقه‌ای خواهد بود. منطقه الگو و قواعد تعریف شده را در اختیار پایگاه قرار می‌دهد. و مهمترین وظیفه پایگاه در ابتدای فرایند طرح و برنامه، فهم این الگو و قواعد، توسط همه اعضای فعال پایگاه در سطح طرح و برنامه است. لازم به ذکر است که ممکن است همه اعضای فعال پایگاه، توانایی مشارکت فعال در طرح و برنامه را نداشته باشند. بدیهی است که هر یک از اعضاء در سطح بضاعتها و توانائی‌های خود، در این چرخه یا در چرخه‌های سازماندهی و عملیات درگیر می‌شوند.

شناسائی محیط، مخاطرات و توانمندیها

پس از تعریف الگو، نوبت به شناسائی محیط، مخاطرات و توانمندیها می‌رسد. محیط جغرافیائی، تاسیسات، و اجتماعی، زمینه شناسائی مخاطرات و توانمندیها است. سپس بر اساس شناخت محیط، باید مشخص شود که منطقه و محله ممکن است با چه نوعی از مخاطرات، مواجه شود. بسته به شرایط جغرافیائی و نوع اقدامات قابل پیش‌بینی دشمن، ممکن است مخاطرات مختلفی در ابعاد مختلف:• زمینه‌های کلی نظیر: دریائی، هوائی، زمینی، عوامل نفوذی و امنیتی، گروههای تروریستی و ... ،• زمینه‌های فناوری نظیر: حمله هوائی، ریزپرنده‌های مهاجم و fpv، حمله شیمیائی و بیولوژیک و ... ،• زمینه‌های زیرساختی نظیر: اختلال در تاسیسات، از جمله مخابرات، برق، آب، گاز و ... (اختلال در شبکه‌های تاسیسات که ممکن است به دلیل مشکلات خارج از منطقه رخ داده، ولی مخاطراتی را در این محله و منطقه‌ایجاد می کند، نظیر پیش بینی قطع برق برای اتخاذ تدابیر محلی مناسب...)،• زیرساختهای منطقه نظیر: پل‌ها، سدها، دکل‌ها، جاده‌ها، راه‌آهن، .... (زیرساختهائی که در خود محله یا منطقه قرار دارند، و احتمال آسیب دیدن آنها)،• مراکز عمومی خدمت رسانی نظیر: بیمارستانها، پاسگاهها، فرودگاه، پایگاههای امدادی، ... ،• موقعیتهای جغرافیایی نظیر: ساحل، مناطق باز و دشت، تنگه‌ها، پل‌ها، ... ،• و ابعاد قابل تصور دیگر برای مخاطرات،وجود داشته باشد. هر طرح دفاعی، باید با شناسائی این ابعاد و توجه به نقاط ضعف موجود تنظیم شده، و سناریوهای مواجهه را در ایجاد اختلال و تلاش برای نفوذ در هر کدام از این ابعاد و پوشش نقاط ضعف، پیش‌بینی کند.

شناخت توانمندیها

همچنین باید مشخص شود که چه توانمندیهایی برای مواجهه با این مخاطرات به صورت بالقوه موجود است، که می‌توان از آنها برای مقابله و دفاع استفاده شود. از جمله: • موقعیتهای دفاعی مشخص، پناهگاهها، کمینگاهها، ... ،• فناوریهای دفاعی نظیر تسلیحات یا تجیهزات تخصصی نظیر fpv، ... ،• تخصصهای در دسترس در جمع نظیر پزشکان، متخصصان فنی تاسسیسات، نانوایان و ... که هر یک می‌توانند در شرایط خاص، از مهارتها و تخصصهای خود برای خدمت رسانی عمومی استفاده کنند؛ • و ابعاد قابل تصور دیگر برای توانمندیها.نکته مهم در چماد در مشارکت محلی در این مرحله، فعال بودن سطح پایگاه در شناسائی مخاطرات و توانمندیها است. بر اساس الگو و قواعد تعریف شده، ابتدا ستاد منطقه‌ای، شناخت کلی و اولیه از محیط، مخاطرات و توانمندیها را در حدی که ذهن اعضای پایگاه محلی را برای کشف مخاطرات و نقاط ضعف و شناسائی توانمندیهای بالقوه موجود، فعال کند ارائه می‌کند.بر اساس این شناخت کلی و اولیه، اعضای فعال پایگاه که توانمندی مشارکت در این فعالیت را دارند، در یک فرایند حل مسئله، طبق قواعد و الگوی تعریف شده قبلی، با شناسائی محیط جغرافیائی، تاسیسات و اجتماعی، مخاطرات محلی را شناسائی، و ضمنا توانائی‌های بالقوه محلی را نیز برای عمل دفاعی شناسائی و تبیین می‌کنند. سپس ستاد منطقه، بر اساس تبیینهای محلی انجام شده از کل پایگاههای منطقه، شناخت محیط، مخاطرات و توانمندیهای بالقوه منطقه را جمع‌بندی، دقیق و اولویت‌بندی می‌کند.

طرحهای دفاعی

پس از آن ستاد منطقه، با طیف‌بندی و اولویت‌بندی انواع مخاطرات، طرح اولیه رویکرد عمومی دفاع و سناریوهای کلی برای دفاع در هر نوع و طیف از مخاطرات را مشخص کرده، و رویکرد خود را برای بررسی به پایگاهها ارائه می‌کند. پایگاهها ضمن بررسی و فهم رویکرد عمومی دفاعی ارائه شده توسط منطقه، پیشنهاد خود را برای کامل کردن و دقیق کردن رویکرد عمومی دفاع، با توجه به شرایط محلی خود، ارائه می‌کنند. و پس از آن، منطقه، با جمع بندی تمام پیشنهادات پایگاههای منطقه، رویکرد عمومی دفاع منطقه را دقیق و قطعی می‌کند. سپس بر اساس این رویکرد دفاعی، طرح دفاعی اولیه منطقه، شامل تمام سناریوهای محتمل، و سازوکارها مناسب در هر سناریو را طراحی کرده، و به پایگاهها برای بررسی ارائه می‌کند. پایگاههای محلی نیز متناسب با شرایط محلی خود، ضمن تلاش برای فهم طرح ارائه شده، امکان پذیری و جامعیت طرح را بررسی کرده، و ایده‌های خود را برای تکمیل و بهبود طرحهای دفاعی مذکور، پیشنهاد می‌کنند. ستاد منطقه، بر اساس ایده‌های پیشنهادی پایگاههای مقاومت محلات، طرح دفاعی منطقه را تکمیل و دقیق می‌کند. این طرح دفاعی، مبنای سازماندهی و عملیات در لایه‌های بالائی قرار می‌گیرد.
پس از هر عملیات دفاعی نیز، طرح و برنامه باید در مرحله ارزیابی و بررسی نقاط ضعف و قوت، و تکمیل طرحهای قبلی بر آید. به همین منظور، ابتدا در سطح منطقه، الگوی تحلیلهای پس از دفاع منطقه آماده شده و در اختیار محلات برای بررسی قرار می‌گیرد. پایگاههای محله نیز بر اساس الگوی ارائه شده، نقاط ضعف و قوت عملکرد خود و طرحهای قبلی را مورد بررسی قرار می‌دهد، و تحلیل خود را از این موضوع به منطقه ارائه می‌کند. و منطقه نیز جمع بندی تحلیلهای پس از دفاع منطقه را تنظیم می‌کند. نکته اینکه چماد به ساختار ابعاد طرحهای دفاعی و سازماندهی و عملیاتی وارد نمی شود. ضمن اینکه چارچوبهائی در این حوزه وجود دارد (نظیر C4ISR) می توان برای آن ابعاد نیز چارچوبهائی را به صورت بومی طراحی کرد.

مشارکت؛ چیزی بیش از تکمیل طرح!

نکته مهم، جزئیات این فرایند و گامهای آن نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد، نفس تعامل بین پایگاه و منطقه، و مشارکت پایگاه در فرایند طرح و برنامه (و در لایه‌های بعدی نیز در سازماندهی و عملیات) است. این فرایند، علاوه بر پخته شدن خود طرحها، موجب رشد خود پایگاهها، ارتباط عمیق تر منطقه با محلات، واقعی شدن و کاربردی شدن طرحهای ارائه شده، فهم بهتر طرحها توسط پایگاهها و اعضاء، شکل گرفتن فرهنگ و گفتمان طرحها در محلات می‌شود.گامهای فرایند طرح و برنامه در چماد، گامهائی ثابت و قطعی نیست و می‌تواند بر اساس ظرفیتها، فرهنگ و توانمندیهای پایگاهها، به شکلهای مختلفی تغییر کند، و گامهای دیگری به آن افزوده یا برخی از گامها نیز حذف شود. جزئیات فرایندی این چارچوب نیست که مشارکت را ایجاد می‌کند، بلکه فهم منطق آن توسط همه سطوح، و هویت یافتن پایگاهها به واسطه اعطای نقش جدی به آنها است که می‌تواند یک مشارکت فعال را بوجود آورد.

مشارکت بین سطوح محلی تا ملی

همانند آنچه که در تعامل بین سطح پایگاههای مقاومت محلی با ستادهای فرماندهی شهری یا منطقه‌ای تبیین شد، تعامل بین ستادهای فرماندهی شهری با ستادهای شهرستانی، استانی و ملی نیز قابل تعریف است. نفس مشارکت در تعامل سطح به سطح، با تعریف فرایندهای مناسب برای هر سطح، قابل تعمیم است. به این ترتیب، چماد می‌تواند بستر تعامل و مشارکت سطوح مختلف از پایگاه مقاومت محلی تا سطوح ملی را تمهید کند.

رویکردی انعطاف پذیر برای مشارکت

نظیر آنچه در سطح طرح و برنامه تعریف شد، تعامل بین سطوح محلی و ستادهای منطقه‌ای، در لایه‌های سازماندهی و عملیات نیز می‌تواند به همین صورت، متناسب با ویژگیهای هر گام، تعریف شود. مجددا متذکر می‌شوم که جزئیات فعالیتها توسط چماد مشخص نمی‌شود، بلکه چماد تنها تفکیک لایه‌های سه گانه از هم، و تعامل سطوح پایگاههای مقاومت محلی و ستادهای منطقه‌ای را به شکلی فراهم می‌کند، که مشارکت فعال اعضاء پایگاههای مقاومت محلی، به صورت خودجوش و خودانگیخته، محقق شود.حتی در مناطق مختلف، ممکن است مقتضیات منطقه به گونه‌ای باشد که فعالیتها و گامهای هر یک از لایه، متناسب با شرایط مقتضیات منطقه‌ای تعریف شده، و با گامها در منطقه دیگر متفاوت باشد.به همین دلیل، اجرای چماد، می‌تواند در هر مرحله از فعالیتهای یگانهای ستادی و رزمی (حتی در میانه عملیات هم) شروع شود. چماد خودش را با شرایط فعلی تطبیق داده، و بر اساس وضعیت کنونی، گامهای تعامل را در هر سه لایه تعریف می‌کند.

اجرای چماد؛ یک فرهنگ جهادی و مشارکتی

برای کسی که این روش شناسی و ابعاد آن را خوب دریافته باشد، روشن می‌شود که اجرای چماد، نیاز به یک دستورالعمل یکپارچه از بالا به پائین، و از ستاد کل به مناطق را ندارد. هر منطقه که منطق چماد را فهم کند، می‌تواند بدون ایجاد شدن مشکلی در روالهای معمول ستادهای منطقه‌ای و پایگاههای مقاومت، مستقلا آن را اجرا کند.حتی نیازی نیست در اجرای چماد، الزاما خود ساختار چارچوب چماد به اعضای پایگاهها آموزش داده شود؛ تا احیانا از دیدن نمودارها و لایه‌های آن، تصور کنند که با کار پیچیده‌ای مواجهند. آنچه که اعضاء باید بدانند، این است که می‌توانند گام به گام در تحلیل، برنامه ریزی و طراحی، تا سازماندهی و عملیات، در حد خودشان مشارکت کنند؛ و بخصوص اینکه بدانند، طرح و برنامه، سازماندهی و عملیات دفاعی، یک حل مسئله به صورت جمعی است؛ و همه باید در این حل مسئله، تمام توان خود را از ذهن و عمل بکار گیرند، تا مسئله را با همفکری و کمک همه اعضاء، به بهترین وجه حل کنند. در سطح ستاد نیز مسئله مهم در اجرای چماد این است این است که مدیران و فرماندهان، لزوم تعامل بین سطوح را درک کرده، ضرورت مشارکت تمام اعضاء را در فعالیتها باور کنند، و خودجوش و خودانگیخته بودن ماهیت یک فعالیت جهادی را فهم کنند.
چماد بیش از آنکه یک چارچوب و روش شناسی برای یک فعالیت نظامی باشد، یک فرهنگ جهادی و مشارکتی است، و تحقق آن نیز نیازمند یک حرکت نرم و تدریجی برای تفکر همه افراد بر اساس آن، و یک تحول فرهنگی است، نه اجرای چند دستورالعمل! تغییرات در فرایندها و ساختارها، به نرمی تعریف و اجرا می‌شود، و جنس فعالیتها تقریبا مشابه همان فعالیتهای قبلی است، و به همین دلیل اجرا و پذیرش آن، دشوار نیست. حتی ممکن است نیازی به معرفی چارچوب برای یگانهای عملیاتی وجود نداشته باشد، و یگانها فقط در جزئیات فعالیتها، نیازها و اقدامات جدیدی را مشاهده می‌کنند. [2]

*****

جوهره حرکت جهادی، باور به لزوم تلاش فرد فرد جامعه، با حداکثر توان و امکانات خود، برای تحقق آرمانها، در ترکیب یک تلاش و اقامه اجتماعی و ملی است. از یک سو افراد خود باید به این باور برسند، و از سوی دیگر سازمان دهندگان این حرکت جهادی، باید بستر و امکان این تلاش و بروز و استفاده از توانمندیهای بالقوه همه افراد و همه امکانات موجود در جامعه را فراهم کند. برای شکل دادن یک نهاد جهادی و حزبِ الهی، کافی نیست که در یک ساختار سلسله مراتبی ابلاغ و اجرای دستورالعملها، افرد جامعه را سازماندهی کنیم. بلکه یک نهاد جهادی، زمینه تلاش همه جانبه و بروز توانمندیهای بالقوه آحاد جامعه را، در یک حرکت خودانگیخته و خودسازمانده، سازماندهی می‌کند. این به معنی بدون سازمان بودن نیست، بلکه ایجاد کردن سازمانی است که تمام لایه‌ها و سطوح مختلف را درگیر یک فرایند حل مسئله جمعی، به صورت یکپارچه می‌کند. و ملت در تحقق تمدن نوین اسلامی، در چنین سازمانی، مبعوث می‌شود؛ و اینچنین، به یاری و عنایت حضرت حق جل جلاله، پیروزی از آن حزب الله است. ان شاء الله. لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. الحمد لله رب العالمین.

پی نوشت

[1]- در این مورد نگاه کنید به بخش چهارم کتاب نظام برتر (مجیدی، اردوان؛ نظام برتر، آینده آموزش و آموزش آینده؛ نشر ترمه، 1380) و بحث نظریه آشوب و نظم آشوبی.[2]- روش شناسی کلان چماد بر اساس روش شناسی چم (یک چارچوب و متدولوژی معماری سازمانی، مبتنی بر رویکرد نهادی) طراحی شده است. در مورد چم، در اینجا می توانید اطلاعات بیشتری را مشاهده کنید.
20:40 - 2 آبان 1405

1 بازنشر
27٫6k بازدید