کشور ما آمیزهای عجیب از یارانهگرایی، رانتپروری و اقتصاد دستوری هست؛ از گوشت یخزده برزیلی و کالابرگ گرفته تا حملونقل عمومی ارزان، مسکنهای دولتی و انواع حمایتهای مقطعی. در کنار اینها شبکهای از امتیازات ویژه، وامهای کلان، رابطهبازی، چندشغلی بودن برخی افراد و رانتهای آشکار و پنهان جریان داره.هرچه میشه از سرمایه اجتماعی، باورهای دینی و صبر مردم هزینه میشه؛ همان عواملی که همچون چسبی نیرومند، این ساختار رو تاکنون کنار هم نگه داشته. وگرنه بسیاری معتقدن که اگر این پشتوانههای فرهنگی و اعتقادی نبود، این نظام اقتصادی و مدیریتی سالها پیش مثل شوروی فاتحش خونده بود.این وسط، پرسش همچنان پابرجاست: آنچه سالها با عنوان «اقتصاد مقاومتی» مطرح میشد، امروز دقیقاً در کجای معادلات اقتصادی کشور قابل مشاهده است؟