«تحلیل اختصاصی اندیشکده ملّی جزا و جرم شناسی» بخش دوم

افول هالیوود و سرآمدی روایت‌گری سینمای مستقل(بخش دوم)✍️نگارنده؛سید علی فاطمی (جامعه شناس ، پژوهشگر اجتماعی و فعال رسانه ای )✔️بیان مسئله: این یادداشت در پی پاسخ به این پرسش اصلی است که: «هژمونی هالیوود چگونه در سطوح مختلف تولید، متن و مصرف عمل می‌کند و چگونه بر ساخت اجتماعی واقعیت تأثیر می‌گذارد؟» و در ادامه، این پرسش اساسی نیز مطرح است که: «چه راهکارهایی برای مقابله یا فائق آمدن بر این هژمونی وجود دارد؟»محور سوم: روایت‌گری؛ پاشنه آشیل هژمونی آمریکایی و هالیوود «روایت‌گری» (Storytelling) به‌عنوان یکی از مهم‌ترین جلوه‌های قدرت نرم (Soft Power)، به معنای هنر تعریف داستان، بیان رویدادها و انتقال تجربه‌ها در قالب ساختاری منسجم و اثرگذار است. روایت‌گری با شخصیت‌پردازی آغاز می‌شود؛ یعنی خلق شخصیت‌هایی که مخاطب بتواند با آنان همذات‌پنداری کند، برای سرنوشتشان اهمیت قائل شود و در مسیر داستان با آنان درگیر گردد. این شخصیت‌ها غالباً در قالب قهرمان آرمان‌گرا و جذاب یا ضدقهرمان پیچیده و رازآلود ظاهر می‌شوند.در این میان، عناصر گوناگونی در شکل‌گیری روایت مؤثرند؛ از جمله: سیر دراماتیک داستان (پیرنگ)، پیام و ایده اصلی (مضمون)، شیوه ارائه داستان (ساختار روایی)، زبان و لحن (دیالوگ)، فضا و اتمسفر داستان، دکوپاژ، موسیقی، لوکیشن و تصویرپردازی. در کنار این عناصر، اقناع (Persuasion) به‌عنوان فرایند برقراری ارتباط مؤثر با مخاطب برای ایجاد باورپذیری، نیازمند رویکردی مبتنی بر روان‌شناسی مخاطب و بهره‌گیری از محرک‌های درونی و بیرونی قدرتمند است.
سید علی فاطمی

چالش کارآمدی روایت‌گری در زمانی که روایت‌های رسمی با واقعیت‌های ژئوپلیتیکی در تعارض قرار می گیرد

در این مسیر، تکنیک‌هایی همچون ایجاد تنش کنترل‌شده و تعلیق (Suspense & Tension)، لحظات شاد و طنز (Humor & Joy)، برانگیختگی عاطفی، خشم و همدلی (Sympathy & Anger)، بازسازی نوستالژیک (Nostalgia)، نمایش اقتدار (Authority) و تأیید اجتماعی (Social Proof) به کار گرفته می‌شوند. ترکیب هوشمندانه این عناصر با بازی بر احساسات مخاطب و تکنیک‌های باورپذیری، می‌تواند تأثیری عمیق و ماندگار بر ذهن و عاطفه مخاطبان برجای گذارد.با این حال، کارآمدی روایت‌گری زمانی به چالش کشیده می‌شود که روایت‌های رسمی با واقعیت‌های ژئوپلیتیکی در تعارض قرار گیرند. تحولات اخیر در نظام بین‌الملل، از جمله تنش‌ها و درگیری‌های مستقیم میان ایران و آمریکا در سال‌های اخیر، نمونه‌ای از این وضعیت را نشان می‌دهد؛ جایی که روایت مسلط درباره قدرت بلامنازع آمریکا با چالش‌هایی جدی روبه‌رو شده و این امر در سطح فرهنگی و رسانه‌ای نیز بازتاب یافته است.محور چهارم: هژمونی هالیوود در سطح تولید هژمونی هالیوود در سطح تولید را می‌توان از دو منظر مورد بررسی قرار داد: ساختار و میدان. از منظر ساختاری، صنعت هالیوود اساساً بر داده‌محوری و مدیریت ریسک مالی استوار است؛ به‌گونه‌ای که تصمیم‌گیری‌های تولیدی بر پایه تحلیل بازار، رفتار مخاطب و پیش‌بینی بازگشت سرمایه انجام می‌گیرد. در سطح میدان نیز این صنعت بر انواع سرمایه تکیه دارد: سرمایه مالی (کمپانی‌های قدرتمندی همچون دیزنی، یونیورسال و وارنر)، سرمایه فرهنگی (بازیگران، کارگردانان، نویسندگان و سایر عوامل خلاق و فنی) و سرمایه اجتماعی که از طریق شبکه‌های حرفه‌ای، شهرت و اعتبار هنری شکل می‌گیرد.

حتی چنین ساختار قدرتمندفرهنگی در مقابل تحولات سیاسی و امنیتی نظام بین الملل مصون نیست

تعامل این انواع سرمایه، میدان تولید هالیوود را به یکی از قدرتمندترین ساختارهای فرهنگی در جهان تبدیل کرده است.با این حال، تغییرات در توازن قدرت جهانی و تحولات ژئوپلیتیکی اخیر، از جمله تنش‌های مستقیم میان ایران و آمریکا، نشان داده است که حتی ساختارهای قدرتمند فرهنگی نیز از تحولات سیاسی و امنیتی نظام بین‌الملل مصون نیستند. چنین رخدادهایی می‌تواند بر الگوهای روایت، تولید و حتی بازارهای مخاطب جهانی تأثیر بسزایی بگذارد.

زمانی که تحولات واقعی جهان با چنین الگوهای روایی فاصله پیدا می کند.

محور پنجم: هژمونی هالیوود در سطح متن هژمونی هالیوود در سطح متن را می‌توان از چهار منظر ژانری بررسی کرد: 1. ژانر اکشن 2. ژانر علمی ـ تخیلی 3. ژانر ابرقهرمانی 4. ژانر درام واقع‌گرا در ژانر اکشن، مفاهیمی همچون فردگرایی همراه با قهرمان‌محوری، خشونت مشروع و بازنمایی شر از عناصر اصلی روایت محسوب می‌شوند.در ژانر ابرقهرمانی نیز آشکارترین نمود هژمونی به معنای گرامشی قابل مشاهده است؛ جایی که از طریق اسطوره‌سازی و خلق قهرمانان فراانسانی، الگوهای ارزشی و ایدئولوژیک در قالب روایت‌های جذاب و عامه‌پسند بازتولید می‌شوند. این دو قالب، از رایج‌ترین الگوهای تولیدات هالیوود به‌شمار می‌آیند و نقش مهمی در تثبیت الگوهای فرهنگی و معنایی این صنعت دارند.اما وقتی تحولات واقعی جهان با این الگوهای روایی فاصله پیدا می‌کند(برای نمونه در مواجهه با رخدادهایی مانند درگیری‌های مستقیم میان ایران و آمریکا)چارچوب‌های سنتی قهرمان‌محور هالیوود با پرسش‌های تازه‌ای مواجه می‌شوند. این وضعیت می‌تواند به تدریج موجب بازاندیشی در الگوهای روایت مسلط شود.محور ششم: سینمای مستقل سینمای مستقل را می‌توان از چهار منظر بررسی کرد: تفاوت ساختاری، تفاوت در بازنمایی، تفاوت میدان فرهنگی و مقوله استقلال. در سینمای مستقل، روایت بر ارزش متمرکز است، نه گیشه. این نوع سینما بیشتر بر سرمایه فرهنگی (اعتبار هنری) تکیه دارد و هرچند استقلال امکان مقاومت فرهنگی در برابر هژمونی را فراهم می‌سازد، اما دسترسی به شبکه توزیع جهانی را محدود می‌کند.

زمانی که سینمای مستقل بیش از گذشته فرصت می‌یابد روایت‌های بدیل را در عرصه جهانی مطرح کند.

با این حال، در شرایطی که هژمونی رسانه‌ای و سیاسی آمریکا در پی تحولات ژئوپلیتیکی اخیر—از جمله جنگ و تقابل مستقیم ایران و آمریکا—با پرسش‌هایی مواجه شده است، سینمای مستقل بیش از گذشته فرصت می‌یابد روایت‌های بدیل را در عرصه جهانی مطرح کند.محور هفتم: هژمونی در سطح مصرف در سطح مصرف، هالیوود مخاطب را به‌عنوان «مخاطب فعال اما مدیریت‌شده» تعریف می‌کند. مدیریت مخاطب از طریق کنترل رفتار، علایق و سلیقه‌ها (با بهره‌گیری از الگوریتم‌ها) صورت می‌گیرد تا از طریق مدیریت احساسات—اعم از امید، ترس، هیجان و خشم—نوعی هژمونی عاطفی ایجاد شود. با این همه، وقتی رخدادهای واقعی جهان—از جمله درگیری‌های نظامی و تحولات ژئوپلیتیکی—با تصویرسازی‌های رسانه‌ای فاصله پیدا می‌کند، این سازوکارهای اقناعی نیز با چالش روبه‌رو می‌شوند. در چنین شرایطی، مخاطبان جهانی ممکن است روایت‌های رسمی را با نگاه انتقادی‌تری بررسی کنند.محور هشتم: تحلیل جامعه‌شناختی چند نمونه فیلم • Inception (۲۰۱۰): بازنمایی مفاهیمی چون ذهن، واقعیت، رؤیا و فردگرایی در حل مسئله. • Avatar (۲۰۰۹): بازنمایی رابطه انسان و طبیعت، استعمار، و تقابل فردگرایی و جمع‌گرایی (در معنای فرهنگی، نه سیاسی). • The Dark Knight (۲۰۰۸): تحلیل مفاهیمی مانند نظم، هرج‌ومرج، قهرمان‌پروری، فداکاری و شکاف میان نظریه و عمل اجتماعی. • Interstellar (۲۰۱۴): بازنمایی امید، بقا، عشق و رابطه انسان با آینده و ناشناخته‌ها. محور نهم: تحلیل جامعه‌شناختی اجمالی فیلم آواتار فیلم آواتار (۲۰۰۹) ساخته جیمز کامرون، علاوه بر ارزش‌های فنی و تجاری، از منظر جامعه‌شناسی و فلسفه اهمیت ویژه‌ای دارد.

آواتار داستانی در یک سیاره بیگانه و با ساختاری استعمارگونه

داستان، در یک سیاره بیگانه و با ساختاری استعمارگونه، به تقابل فردگرایی، جمع‌گرایی و بازتعریف هویت می‌پردازد. براساس نظریه مارکسیستی، در این فیلم با مفاهیمی چون: • انباشت سرمایه (پاندورا به‌عنوان منبعی که به کالای اقتصادی تقلیل یافته است)، • بیگانگی کار و کارگر (جِیک سالی به‌عنوان انسان بیگانه از بدن و محیط خود)، • نگاه ابزاری به طبیعت، • دیگرسازی (Othering) برای توجیه استعمار، • تهاجم فرهنگی از طریق تحمیل زبان، ارزش‌ها و سبک زندگی، • خشونت نمادین (به تعبیر بوردیو)، • طرد فرهنگ بومی به روایت گرامشی، مواجه هستیم. در برابر این فرایندها، مقاومت و بازپس‌گیری روایت و بازتعریف هویت توسط جامعه تحت ستم شکل می‌گیرد. در چارچوب نظریه پسااستعماری نیز فیلم به وارونگی کلیشه‌های رایج استعماری می‌پردازد: «بومیِ خوب» در برابر «تکنولوژیِ بد»، یا «وحشی نجیب/ناوی» با هویت اصیل در برابر «انسان فناور غربی/نیروی مهاجم». این تقابل، نقدی مستقیم بر روایت کلاسیک استعمار است. ابزار سلطه در فیلم نیز تکنولوژی نظامی—از ماشین‌های جنگی تا ناوها و ربات‌ها—است که برای تسخیر طبیعت و فرهنگ بومی ناوی‌ها به‌کار می‌رود. بحران هویت در شخصیت جیک سالی به‌خوبی مشهود است؛ فردی جداشده از جامعه ماشینی و ملحق‌شونده به ناوی‌ها، که تجربه هویت تازه‌ای را در جامعه‌ای طبیعی پشت سر می‌گذارد. در این روایت، خانواده و قبیله به‌مثابه سنگر مقاومت و نماد فرهنگی–اجتماعی ایستادگی ترسیم می‌شوند. همچنین، حضور نیروی ماورایی «ایوا» (Eywa) ضمن افزودن بُعدی متافیزیکی، پاسخی است به روند «دیگرسازی» فرهنگ بومی به‌عنوان خرافه.
نتیجه‌گیری؛ همان‌گونه که اشاره شد، استقلال ظرفیت مقاومت در برابر هژمونی را فراهم می‌سازد، اما محدودیت در دسترسی جهانی را نیز همراه دارد. هژمونی زمانی تثبیت می‌شود که خود را طبیعی، سرگرم‌کننده و بدیهی جلوه دهد؛ بی‌آنکه به اجبار متوسل شود. تحلیل جامعه‌شناختی هژمونی هالیوود با استفاده از نظریه‌های گرامشی، بازنمایی هال، میدان بوردیو و مطالعه ژانرها نشان می‌دهد که این صنعت در سه سطح تولید قدرت می‌کند: 1. سطح تولید 2. سطح متن 3. سطح مصرف هالیوود با ترویج ارزش‌های بنیادین مانند فردگرایی، قهرمان‌محوری، رفاه مادی، سبک زندگی و مدگرایی، آزادی انتخاب، رقابت، موفقیت فردی (رویای آمریکایی) و دموکراسی، آنها را به‌عنوان خیر مطلق در برابر نیروهای شر(مانند دیکتاتوری، تروریسم و افراط‌گرایی)بازنمایی می‌کند و در عین حال، نظام‌های ایدئولوژیک رقیب مانند کمونیسم را تضعیف می‌سازد.بااین‌حال، این رویکرد با انتقاداتی همچون امپریالیسم فرهنگی روبه‌رو بوده است. تحولات اخیر نشان می‌دهد جهان تک‌قطبی پساجنگ سرد به‌سرعت در حال فروپاشی است و با ظهور بازارهای فرهنگی متنوع و انعطاف‌پذیر، فضای لازم برای شکل‌گیری نظم چندقطبی فراهم می‌شود؛ روندی که به تدریج موجب افول هژمونی هالیوود خواهد شد. در عین حال، تحولات ژئوپلیتیکی اخیر، از جمله جنگ و تقابل مستقیم ایران و آمریکا، نشان داده است که ساختار هژمونی آمریکا—که در دهه‌های گذشته به‌عنوان نظمی تقریباً بلامنازع تصور می‌شدبا چالش‌های جدی مواجه شده است. چنین رخدادهایی نه‌تنها در عرصه سیاست و امنیت، بلکه در حوزه فرهنگ و روایت نیز بازتاب می‌یابد. آمریکا باشد.

افول و تزلزل هالیوود با ظهور بازارهای فرهنگی متنوع و شکل گیری نظم جهانی چند قطبی

با ظهور بازارهای فرهنگی متنوع و شکل‌گیری نظم جهانی چندقطبی، هژمونی سنتی هالیوود نیز به‌تدریج با روندی از تزلزل و افول مواجه می‌شود.در چنین شرایطی، به‌جای رقابت در میدان سخت و مدرن‌سازی صرف ظرفیت‌های تکنولوژیک، می‌توان با شناخت نقاط ضعف بیرونی و تقویت توانمندی‌های داخلی در عرصه قدرت نرم، به رقابت با این هژمونی پرداخت؛ از جمله از طریق: • روایت‌گری جذاب و مردمی، • هویت‌بخشی فرهنگی، • نوآوری و خلاقیت، • هیجان‌آفرینی، • بهره‌گیری از تنوع زبانی، قومی و گویشی، • اتکا بر میراث فرهنگی و تمدنی، • و غنی‌سازی سبک ایرانی–اسلامی. چنین رویکردی می‌تواند گامی اساسی در ارتقای قدرت نرم و رقابت مؤثر با هژمونی فرهنگیواژگان کلیدی: #قدرت_نرم #جنگ_نرم #فرهنگ #رسانه #سینما #هژمونی #بازنمایی #روایت‌گری #هالیوود #بازتولید #جامعه‌شناسی
18:45 - 31 فروردین 1405
علم و پیشرفت
فرهنگ
رسانه

6 واکنش
609 بازدید