تحلیل معادلات جدید هرمز در توافق عمان؛ از تنگه قابل انسداد تا گذرگاه قابل مدیریت
فاطمه مطیری - دانش آموخته مطالعات خاورمیانه از دانشگاه شهید بهشتی تنگه هرمز در حال عبور از مرحلهای تازه است. گفتوگوهای ایران و عمان درباره ترتیبات جدید کشتیرانی پیش رفته و دو کشور درباره مسیر عبور کشتیها به تفاهم رسیدهاند. با این حال، این تفاهم هنوز به معنای بازگشت کامل رفتوآمد دریایی نیست. تهران بازگشایی عادی آبراه را به مجموعهای از ملاحظات سیاسی و امنیتی گره زده است. الجزیره نیز گزارش داده که مختصات مسیرهای عبور میان ایران و عمان مورد توافق قرار گرفته است.اهمیت ماجرا دقیقاً در همین فاصله میان «توافق بر سر مسیر» و «بازگشت کامل کشتیرانی» است. مسئله دیگر صرفاً اجازه عبور نیست؛ پرسش اصلی این است که قواعد تردد را چه کسی تعیین میکند، امنیت آن چگونه تأمین میشود و در صورت بروز اختلاف، چه سازوکاری برای جلوگیری از بازگشت بحران وجود خواهد داشت.از این منظر، هرمز دیگر فقط یک گذرگاه باز یا بسته نیست. الگوی تازهای در حال شکلگیری است که در آن عبور امکانپذیر میماند، اما شرایط آن میتواند تحت نظارت و هماهنگی کشورهای ساحلی قرار گیرد.
مسئله اصلی؛ چه کسی قواعد عبور را تعیین میکند؟گزارشهای اخیر از طرحی حکایت دارند که بر اساس آن مسیر ورود و خروج کشتیها تفکیک میشود و ایران و عمان هرکدام در بخشی از این فرایند نقش خواهند داشت. رویترز نیز از اختلاف بر سر میزان اختیار ایران در کنترل مسیر ورودی خبر داده است.در ظاهر، چنین ترتیبی یک راهحل فنی است؛ اما در واقع بخشی از موازنه قدرت در خلیج فارس را تعریف میکند. هر بازیگری که در تعیین مسیر، هماهنگی عبور و تأمین امنیت سهم بیشتری داشته باشد، در ساختار امنیتی آبراه نیز نفوذ بیشتری پیدا خواهد کرد.ایران از یک سو نمیخواهد هزینههای سیاسی و اقتصادی انسداد طولانیمدت را تحمل کند و از سوی دیگر، بازگشایی بیقیدوشرط را به معنای واگذاری یک اهرم مهم جغرافیایی نمیداند. ایجاد یک سازوکار کنترلشده میتواند میان این دو ملاحظه تعادل برقرار کند.اینجاست که مفهوم قدرت تغییر میکند. قدرت در هرمز فقط توان متوقف کردن جریان نیست؛ توان تعیین شرایط ادامه آن نیز به بخشی از قدرت تبدیل شده است.عمان؛ از میانجی سیاسی تا شریک اجراییاهمیت عمان در این روند تنها به سابقه میانجیگری میان تهران و غرب بازنمیگردد. موقعیت جغرافیایی این کشور باعث شده هر ترتیبات عملی برای عبور کشتیها به همکاری مسقط نیاز داشته باشد.تفاهم بر سر مختصات مسیرها، اگر به مرحله اجرا برسد، جایگاه عمان را از یک کانال دیپلماتیک به بخشی از سازوکار عملیاتی نزدیک میکند. الجزیره نیز گزارش کرده که تهران و مسقط بر سر مختصات مسیرهای مورد استفاده کشتیها به تفاهم رسیدهاند.برای مسقط، این یک فرصت راهبردی است. عمان میتواند بدون ورود مستقیم به منازعه تهران و واشنگتن، در یکی از حساسترین پروندههای امنیتی منطقه نقش داشته باشد.
برای ایران نیز همکاری با عمان مزیت دیگری دارد. پرونده دریایی میتواند تا حدی از اختلافات گستردهتر با آمریکا تفکیک شود و یک راهحل منطقهای، به جای ترتیبی صرفاً مبتنی بر حضور قدرت خارجی، شکل بگیرد.به همین دلیل، نقش عمان در این پرونده صرفاً انتقال پیام میان طرفها نیست؛ این کشور میتواند بخشی از اجرای نظم جدید در آبراه باشد.ایالات متحده؛ آزادی کشتیرانی یا تعیین معماری امنیتی؟واشنگتن خواهان بازگشت جریان عادی کشتیهاست، اما اختلاف اصلی فقط بر سر اصل عبور نیست. مسئله مهمتر، ساختار امنیتی حاکم بر این عبور است."گزارش الجزیره" نشان میدهد مقامهای آمریکایی با ترتیبی که کنترل هرمز را در اختیار ایران بگذارد موافق نیستند.اگر تهران و مسقط بتوانند سازوکار پیشنهادی را بدون نقش تعیینکننده آمریکا اجرا کنند، سهم کشورهای ساحلی در امنیت خلیج فارس افزایش خواهد یافت. در مقابل، واشنگتن نیز نمیخواهد از معادلهای که مستقیماً با امنیت انرژی و حضور نظامی آن در منطقه ارتباط دارد کنار گذاشته شود.بنابراین، اختلاف بر سر هرمز در نهایت به پرسشی بزرگتر بازمیگردد: آیا امنیت خلیج فارس میتواند بر پایه ترتیبات میان کشورهای ساحلی شکل بگیرد یا همچنان به تضمین یک قدرت خارجی نیاز دارد؟این پرسش، یکی از مهمترین ابعاد سیاسی مذاکرات جاری است.عددی که اعتماد بازار را نشان میدهدواقعیت روی آب، تصویر روشنتری از وضعیت مذاکرات ارائه میکند.بر اساس دادههای Kpler که رویترز در ۱۱ اوت منتشر کرد، روز دوشنبه تنها ۶ کشتی از هرمز عبور کردند؛ در حالی که میانگین ۱۰روزه حدود ۱۱ کشتی بود. این میزان با سطح رفتوآمد پیش از جنگ که حدود ۱۳۰ تا ۱۴۰ کشتی در روز گزارش شده بود، فاصله زیادی دارد.
این فاصله یک پیام مشخص دارد: اعتماد عملیاتی هنوز شکل نگرفته است.ممکن است دولتها درباره مسیرها به تفاهم برسند، اما مالک کشتی تصمیم خود را بر اساس ریسک واقعی میگیرد. شرکت بیمه نیز همین محاسبه را انجام میدهد. تا زمانی که احتمال حمله، توقیف یا اختلال دوباره به سطح قابل قبول نرسد، بازگشت رفتوآمد با سرعت اتفاق نخواهد افتاد.در نتیجه، تعداد کشتیها فقط یک شاخص حملونقل نیست؛ معیاری برای سنجش میزان اعتماد به ترتیبات جدید است.نفت؛ آزمون اقتصادی تفاهمطبق گزارش رویترز در ۱۱ اوت، صادرات خالص نفت خام و فرآوردههای نفتی از هرمز در هفته منتهی به ۷ اوت بهطور میانگین حدود ۳ میلیون بشکه در روز بود؛ در حالی که این رقم در هفته قبل ۴.۴ میلیون بشکه در روز ثبت شده بود.این کاهش فقط یک شاخص اقتصادی نیست. هرچه جریان انرژی محدودتر بماند، ریسک بازار بیشتر میشود و هزینه حمل، بیمه و تأمین محموله نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.به همین دلیل، بازار نفت یکی از نخستین آزمونهای عملی تفاهم تهران و مسقط خواهد بود. اگر ترتیبات جدید واقعاً بتواند امنیت مسیر را افزایش دهد، اثر آن باید در بهبود جریان انرژی نیز دیده شود. اگر چنین تغییری رخ ندهد، یعنی تفاهم سیاسی هنوز به اعتماد اقتصادی تبدیل نشده است.قیمت نفت؛ واکنش بازار به ابهام سیاسیبازار در ۱۱ اوت نیز به همین وضعیت واکنش نشان داد. رویترز گزارش کرد برنت در جریان معاملات تا ۹۰.۰۳ دلار بالا رفت و سپس به ۸۷.۵۱ دلار رسید. معاملهگران همزمان مذاکرات عمان و ایران، چشمانداز بازگشایی هرمز و ادامه اختلالات انرژی منطقه را در محاسبات خود لحاظ میکردند.
اهمیت این عدد در خود قیمت خلاصه نمیشود. بازار هنوز نمیتواند بازگشت پایدار کشتیرانی را قطعی بداند؛ بنابراین هر تحول سیاسی مستقیماً وارد محاسبات قیمت انرژی میشود.هرچه ابهام درباره آینده آبراه بیشتر باشد، ریسک بیشتری در قیمتگذاری نفت باقی میماند. برعکس، اگر ترتیبات تهران و مسقط به افزایش عبور کشتیها و ثبات عرضه منجر شود، بخشی از این ریسک میتواند از بازار خارج شود.به این ترتیب، نفت صرفاً پیامد تحولات هرمز نیست؛ یکی از ابزارهای سنجش اعتبار توافق نیز محسوب میشود.چرا تفاهم موقت بهتنهایی کافی نیست؟گفتوگوهای جاری را نباید پایان بحران دانست. آنچه اکنون در حال شکلگیری است، بیشتر به یک مرحله آزمایشی شباهت دارد؛ مسیری برای کاهش اختلال و فراهم کردن امکان مذاکره درباره ترتیبات پایدارتر.این مدل برای همه طرفها مزیت دارد. ایران مجبور نیست اهرم خود را یکباره کنار بگذارد. عمان میتواند جایگاه خود را در مدیریت بحران تثبیت کند. آمریکا نیز فرصت خواهد داشت واکنش بازار و رفتار کشتیرانی را ارزیابی کند.اما همین موقتی بودن یک آسیبپذیری جدی دارد. اگر اختلافات سیاسی بزرگتر حل نشود، یک حادثه دریایی یا تصمیم سیاسی تازه میتواند دوباره این سازوکار را متزلزل کند.بنابراین، مسئله اصلی ایجاد یک مسیر نیست؛ ایجاد اعتماد و ضمانتی است که آن مسیر را قابل استفاده نگه دارد.هرمز؛ از ابزار بازدارندگی به اهرم مذاکرهدر سالهای گذشته، تصویر غالب از قدرت ایران در هرمز بر امکان انسداد آبراه استوار بود. تحولات اخیر شکل پیچیدهتری از این قدرت را برجسته کرده است.
تهران میتواند میان انسداد کامل و بازگشایی کامل، گزینههای دیگری مانند تعیین مسیر، تنظیم رفتوآمد، هماهنگی با کشور ساحلی مقابل و بازگشت مرحلهای کشتیها را دنبال کند.این مدل هزینه کمتری از انسداد کامل دارد، اما امکان اعمال نفوذ را همچنان حفظ میکند.از این منظر، هرمز در حال تبدیل شدن از یک ابزار صرفاً بازدارنده به یک اهرم مذاکراتی است.این مدل برای ایران اهمیت دارد، زیرا امکان برقراری تعادل میان حفظ اهرم جغرافیایی و کاهش هزینههای ناشی از اختلال در تجارت را فراهم میکند.برای طرف مقابل نیز پیام روشن است: مسئله هرمز صرفاً با فشار حل نمیشود؛ باید برای نقش ایران در امنیت آبراه نیز چارچوبی قابل قبول پیدا شود.سرنوشت تفاهم عمان را نمیتوان فقط از مواضع سیاسی فهمید.اگر کشتیها بیشتر شوند، شرکتهای بیمه ریسک کمتری لحاظ کنند و جریان انرژی ثبات پیدا کند، میتوان گفت توافق وارد مرحله اجرایی شده است.اگر این اتفاق نیفتد، فاصله میان تفاهم سیاسی و واقعیت اقتصادی باقی خواهد ماند.در پرونده هرمز، دولتها چارچوب را میسازند؛ اما بازار درباره دوام آن قضاوت میکند.کشتیدار به امنیت نگاه میکندبیمهگر ریسک را محاسبه میکند. خریدار نفت به استمرار عرضه نیاز دارد. این بازیگران بدون حضور در میز مذاکره، میتوانند سرنوشت هر ترتیباتی را تعیین کنند.بازتعریف قدرت در هرمزتحولات اخیر نشان میدهد معادله هرمز از منطق ساده «باز یا بسته» فاصله گرفته است. بحث اکنون بر سر مسیر، قواعد عبور و سازوکاری برای کاهش ریسک است.ایران میخواهد نقش خود را در امنیت آبراه حفظ کند، بدون آنکه الزاماً هزینههای یک انسداد طولانی را بپذیرد. عمان در حال تبدیل شدن به حلقه اجرایی این ترتیبات است.
آمریکا نیز تلاش میکند اطمینان یابد که نظم جدید هرمز به حذف نقش آن در امنیت منطقه منجر نمیشود.سه شاخص فعلی تصویر روشنی ارائه میکنند: تنها ۶ کشتی در برابر میانگین ۱۱ کشتی از آبراه عبور کردهاند؛ جریان خالص نفت و فرآوردهها به ۳ میلیون بشکه در روز رسیده و برنت در معاملات ۱۱ اوت در مقطعی به ۹۰.۰۳ دلار رسید و سپس به ۸۷.۵۱ دلار کاهش یافت.هر سه داده یک واقعیت مشترک را نشان میدهند: تفاهم سیاسی هنوز به اعتماد کامل اقتصادی تبدیل نشده است.اهمیت مذاکرات عمان نیز دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. موضوع فقط بازگشت کشتیها نیست؛ مسئله شکل دادن به یک نظم جدید برای یکی از حساسترین آبراههای جهان است. نظمی که در آن ایران، عمان، آمریکا، شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و بازار انرژی، هرکدام بخشی از معادله را تشکیل میدهند.اگر این چارچوب تثبیت شود، مفهوم قدرت در هرمز نیز تغییر خواهد کرد. قدرت دیگر فقط در توان متوقف کردن کشتیها نیست؛ در توان تعیین قواعد عبور، حفظ اهرم امنیتی و کاهش ریسک بدون واگذاری کامل کنترل نیز معنا پیدا میکند.از همین منظر، هرمز میتواند از «تنگه قابل انسداد» به «گذرگاه قابل مدیریت» تبدیل شود.این شاید مهمترین پیام مذاکرات عمان باشد: در مرحله جدید بحران، بازیگری که بتواند جریان را تنظیم کند، الزاماً نیازی به متوقف کردن آن ندارد.اما یک خطر همچنان باقی است: محاسبه اشتباه. یک حادثه دریایی، اقدام نظامی یا اختلاف بر سر اجرای قواعد میتواند ترتیبات شکننده فعلی را دوباره تحت فشار قرار دهد.بنابراین، موفقیت واقعی تفاهم زمانی مشخص خواهد شد که از سطح مذاکره عبور کند و در سه نقطه دیده شود: کشتیها دوباره حرکت کنند، بیمهگران ریسک را بپذیرند و بازار انرژی به ثبات مسیر اعتماد کند
18:26 - 22 مرداد 1405