راهبرد تفکیک: واکاوی گذار واشنگتن از «تقابل نظامی» به «محاصره دریایی» علیه ایران
• امیر عسگر (تحلیلگر ارشد امنیت ، استراتژیک)مقدمه ؛در فضای کنونی حاکم بر غرب آسیا، شاهد تغییر معناداری در ادبیات سیاسی و نظامی ایالات متحده هستیم. کاخ سفید در یک چرخش استراتژیک، تلاش دارد مرز میان «عملیات جنگی مستقیم» و «اقدامات تأمینی در دریا» را پررنگ کرده و این دو را به عنوان دو مقوله مجزا به جامعه جهانی عرضه کند. این یادداشت به بررسی دلایل این تفکیک راهبردی و اهداف پشت پرده آن میپردازد؛ راهبردی که از یک سو ریشه در ناکامیهای نظامی و فشارهای اقتصادی بینالمللی دارد و از سوی دیگر، به دنبال مهندسی فشار داخلی در ایران و مدیریت افکار عمومی در واشنگتن است.
۱. بحران مشروعیت و فشار اقتصاد جهانی: میراث ماجراجویی مشترک با اسرائیلنخستین محرک تغییر رفتار آمریکا، درک دیرهنگام پیامدهای مخرب درگیریهای نظامی غیرمنتظره بر شریانهای اقتصادی جهان است. واقعیت این است که ایالات متحده، با همراهی نزدیک تلآویو، وارد زنجیرهای از تنشها شد که هدف اصلی آن که شکست دادن تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران بود محقق نگردید.پیامدهای ناخواسته بر اقتصاد بینالملل:آغاز درگیریها بدون هماهنگی جامع با متحدان بینالمللی، شوک شدیدی به بازارهای انرژی و زنجیره تأمین کالا وارد کرد. کشورهای اروپایی و آسیایی که اقتصادشان به ثبات مسیرهای دریایی وابسته است، ناگهان خود را در میانه جنگی یافتند که نه در آن مشارکت داشتند و نه از عواقبش در امان بودند. افزایش نرخ بیمه کشتیها و ناامنی در مسیرهای مواصلاتی، موجی از نارضایتی را علیه سیاستهای یکجانبه واشنگتن برانگیخت.استراتژی همراه سازی:اکنون واشنگتن با درک این بنبست، مدعی است که «عملیات جنگی» به پایان رسیده است. هدف از این ادعا، تطهیر چهره آمریکا از یک «جنگطلب» به یک «ناجی امنیت» است. آمریکا با تفکیک محاصره دریایی از جنگ، آن را تحت عنوان «تضمین آزادی کشتیرانی» بازتعریف میکند. این تغییر عنوان، ابزاری است تا کشورهای دیگر را که پیشتر از بیم درگیر شدن در جنگ کنار کشیده بودند، به بهانه «امنیت جمعی تجاری» به مشارکت در ائتلافهای دریایی در تنگه هرمز و دریای عمان ترغیب کند. در واقع، آمریکا میکوشد هزینه عدم موفقیت در شکست ایران را بینالمللی کرده و مشروعیت از دست رفته خود را بازسازی کند.
۲. گذار از جنگ سخت به فرسایش از درون:محاصره به مثابه محرک اجتماعیدومین رکن این استراتژی، تغییر لایه نبرد از «برخورد نظامی» به «فشار ساختاری» است. ایالات متحده به این نتیجه رسیده است که درگیری مستقیم نظامی با ایران، به دلیل ماهیت نامتقارن قدرت در منطقه، هزینههای غیرقابل کنترلی دارد. لذا، محاصره دریایی اکنون نه به عنوان یک تاکتیک نظامی، بلکه به عنوان یک اهرم فشار اقتصادی بلندمدت نگریسته میشود.مکانیسم فشار و اعتراض:هدف غایی از حفظ فشار بر مبادی ورودی و خروجی دریایی ایران، تشدید تنگناهای معیشتی و اختلال در چرخه صادرات و واردات است. واشنگتن امیدوار است با تداوم این وضعیت، پتانسیلهای اعتراضی در داخل ایران فعال شود. از منظر اتاقهای فکر آمریکایی، یک ایرانِ درگیر در بحرانهای داخلی و اعتراضات وسیع، بسیار آسیبپذیرتر از ایرانی است که در حالت دفاع نظامی قرار دارد.در این مدل، محاصره دریایی نقش «ایجاد ایستایی در توسعه» را ایفا میکند تا با فرسوده کردن زیرساختهای اقتصادی، زمینه را برای آنچه واشنگتن «تغییر رفتار از پایین به بالا» مینامد، فراهم کند. پس از وقوع احتمالی چنین ناآرامیهایی است که آمریکا میتواند گامهای بعدی خود را—چه در قالب مداخله بشردوستانه و چه در قالب فشارهای سیاسی مضاعف—بردارد.۳. مدیریت جبهه داخلی: آرامسازی منتقدان در واشنگتنسومین دلیل برای تفکیک عملیات جنگی از محاصره دریایی، نیاز مبرم دولت آمریکا به مدیریت فضای دوقطبی داخلی است. در آستانه تحولات سیاسی داخلی و با توجه به حساسیت افکار عمومی آمریکا نسبت به «جنگهای ابدی» (Endless Wars)، ادامه یک وضعیت جنگی آشکار میتواند برای هر دولتی در کاخ سفید خودکشی سیاسی باشد.
فرصتسازی سیاسی:پاسخ به مخالفین:با اعلام پایان عملیات نظامی، دولت آمریکا میتواند به مخالفان جنگ در کنگره و نهادهای مدنی پاسخ دهد که از فاز پرهزینه درگیری عبور کرده است.نمایش اقتدار بدون هزینه: محاصره دریایی به عنوان یک اقدام «پلیسی» و «تأمینی» فروخته میشود که همزمان هم اقتدار آمریکا را در دریاها نشان میدهد و هم احتمال بازگشت تابوت سربازان آمریکایی را به حداقل میرساند.کنترل تندروها:از سوی دیگر، این اقدام به طیفهای تندرو و لابیهای حامی اسرائیل اطمینان میدهد که فشار بر ایران نه تنها کاهش نیافته، بلکه به شکلی هوشمندانه و پایدار وارد فاز جدیدی شده است. در انتها میتوان گفت ؛ تفکیک «عملیات جنگی» از «محاصره دریایی» توسط ایالات متحده، نه یک اقدام داوطلبانه برای صلح، بلکه یک تغییر تاکتیک ناشی از استیصال راهبردی است. واشنگتن تلاش میکند با این بازتعریف، از یک سو بار مسئولیت تخریب اقتصاد جهانی را از دوش خود بردارد و دیگران را در هزینههای مهار ایران شریک کند، و از سوی دیگر، با تمرکز بر فرسایش اقتصادی، امید خود را به بیثباتی داخلی در ایران گره بزند.این رویکرد نشاندهنده پیچیدهتر شدن ابزارهای قدرت نرم و نیمهسخت آمریکا در تقابل با جمهوری اسلامی است. در این چارچوب، «امنیت کشتیرانی» صرفاً پوششی دیپلماتیک برای تداوم یک جنگ اقتصادی تمامعیار است که هدف آن نه پیروزی در یک نبرد واحد، بلکه تسلیم کردن حریف از طریق محاصره همهجانبه و تحریک گسستهای اجتماعی است. هوشمندی در قبال این راهبرد، مستلزم درک این نکته است که محاصره، خود شکلی از جنگ است، حتی اگر با واژگانی فریبنده چون «ثبات» و «امنیت» بستهبندی شده باشد.
07:32 - 25 اردیبهشت 1405